آنچه امروز در ایران و سوریه جریان دارد، نه مجموعه‌ای از رویدادهای تصادفی و جدا از هم، بلکه زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته از سیاست ترور، سرکوب و بی‌ثبات‌سازی سازمان‌یافته است که محور آن رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. این رژیم سال‌هاست بقای خود را نه بر پایه رضایت مردم یا مشروعیت سیاسی، بلکه بر اساس خشونت عریان، کشتار سیستماتیک و صدور بحران تعریف کرده است.

در داخل ایران، جمهوری اسلامی در برابر خیزش مردمی که از دل فقر، فساد، زن‌ستیزی و تحقیر مزمن برخاسته، تنها یک پاسخ داشته است: گلوله، زندان، شکنجه و اعدام. اعتراضات سراسری دیگر صرفاً مطالبه اقتصادی یا اصلاح‌طلبانه نیست؛ این یک قیام علیه کلیت نظام است. به همین دلیل، رژیم حتی تظاهر به حکمرانی را کنار گذاشته و به یک ماشین سرکوب تمام‌عیار تبدیل شده است. بقای نظام، تنها هدف باقی‌مانده است؛ حتی اگر به قیمت جان هزاران انسان تمام شود.

اما این خشونت محدود به مرزهای ایران نیست. همان رژیمی که در خیابان‌های ایران مردم را به گلوله می‌بندد، در خارج از مرزها نیز با همان منطق عمل می‌کند. سوریه یکی از اصلی‌ترین میدان‌های این سیاست است؛ کشوری که بدون حمایت سیاسی، مالی و نظامی جمهوری اسلامی، ساختار کنونی قدرت در آن دوام نمی‌آورد.

حمله به مناطق کوردنشین و مواضع نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) در شمال‌شرق سوریه، ادامه مستقیم همین منطق تروریستی است. کوردها در سوریه نه‌تنها نقش اصلی در شکست داعش ایفا کردند، بلکه الگویی از خودمدیریتی، همزیستی قومی و مشارکت فعال زنان ارائه دادند؛ الگویی که برای رژیم‌های ایدئولوژیک، اقتدارگرا و تروریستی منطقه یک تهدید وجودی محسوب می‌شود.

تهاجم نیروهای دمشق و شبه‌نظامیان وابسته به آن‌ها به این مناطق، صرفاً یک عملیات نظامی نیست؛ این حملات عمداً امنیت زندان‌ها و اردوگاه‌های نگهداری تروریست‌های داعش را به خطر انداخته است. نتیجه روشن است: ایجاد شرایطی برای فرار هزاران عنصر داعش و بازتولید تهدیدی که مردم منطقه و جهان سال‌ها بهای آن را با خون خود پرداخت کرده‌اند.

در این‌جا با یک تناقض روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک الگوی آشنا طرف هستیم. برای رژیم‌های تروریستی منطقه، داعش همیشه دشمن مطلق نبوده است؛ بلکه اغلب ابزاری برای بی‌ثبات‌سازی، ایجاد ترس و تضعیف نیروهای دموکراتیک بوده است. داعش زمانی مشکل‌ساز می‌شود که از کنترل خارج شود، اما تا زمانی که بتواند هرج‌ومرج تولید کند و بهانه سرکوب فراهم آورد، وجودش برای این رژیم‌ها کارکرد دارد.

جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. رژیمی که خود سابقه طولانی در گروگان‌گیری، ترور برون‌مرزی، حمایت از شبه‌نظامیان و کشتار غیرنظامیان دارد، از ناامنی و هرج‌ومرج منطقه‌ای سود می‌برد. بی‌ثباتی، سوخت ایدئولوژیک این رژیم است؛ چه در تهران، چه در دمشق، چه در شمال سوریه.

همان‌گونه که در ایران، پاسخ مطالبه آزادی گلوله است، در سوریه نیز پاسخ خواست کوردها برای امنیت و خودمدیریتی، تانک و شبه‌نظامی است. تضعیف SDF و حمله به کوردها، نه‌تنها خیانت به مبارزه با داعش، بلکه اقدامی آگاهانه برای باز کردن مسیر بازگشت تروریسم است.

در همین حال، مردم ایران با دستان خالی در برابر یکی از خشن‌ترین ماشین‌های سرکوب خاورمیانه ایستاده‌اند. آن‌ها رهبر رژیم را به چالش کشیده‌اند، مشروعیت نظام را فرو ریخته‌اند و «ایران» را از «جمهوری اسلامی» جدا کرده‌اند. اما واقعیتی تلخ وجود دارد: شجاعت و تعداد، بدون حمایت و فشار مؤثر، نمی‌تواند برای همیشه در برابر گلوله دوام بیاورد.

اگر این رژیم در داخل ایران مهار نشود، خشونت آن در منطقه تشدید خواهد شد. اگر زنجیره ترور در تهران شکسته نشود، در حسکه، رقه و فراتر از آن ادامه پیدا خواهد کرد. و اگر حمله به کوردها و تضعیف نیروهای ضد داعش متوقف نشود، جهان باید خود را برای بازگشت موج تازه‌ای از تروریسم آماده کند.

امروز، از خیابان‌های ایران تا اردوگاه‌های داعش در سوریه، یک خط مستقیم وجود دارد: خط بقای رژیم‌های تروریستی از مسیر سرکوب، ترور و بی‌ثبات‌سازی. این یک هشدار جدی است؛ نه فقط برای مردم منطقه، بلکه برای جامعه جهانی. سکوت، مماشات و بی‌عملی در برابر رژیم تروریستی جمهوری اسلامی، به معنای قربانی‌کردن مردم ایران، کوردها و امنیت منطقه‌ای و جهانی است.

یا این زنجیره خشونت شکسته می‌شود، یا ترور، از تهران تا سوریه، همچنان بازتولید خواهد شد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)