این تحلیل در اول ژانویه ۲۰۲۶ نگارش گردیده است که ارسال نمودم ولی تشخیص دادند که منتشر نگردد . مواردی که ذکر شده علت توجیه کشتار پیش بینی شده است .قضاوت با خود شما .
دکترین «بینامی»
کالبدشکافی بازوی غیررسمی سرکوب، تلههای تکرارشونده و راههای خلع سلاح آن
نویسنده: س. روزبه
مقدمه
در جغرافیای سیاسی ایران، «لباسشخصی» صرفا یک تیپ ظاهری نیست؛ یک روش حکمرانی امنیتی است. نیرویی بدون نشان، بدون شماره پرسنلی و بدون پاسخگویی روشن که مأموریتش ساده اما مؤثر است: کاهش هزینه سرکوب برای هسته سخت قدرت و افزایش هزینه اعتراض برای شهروندان. اینجا مسئله فقط باتوم و درگیری نیست؛ مسئله «نامرئیسازی مسئولیت» است.
اما چند پرسش، ستون فقرات فهم این پدیده است:
۱) لباسشخصیها دقیقا چه کسانیاند و از چه شبکههایی تغذیه میشوند؟
۲) هدفشان صرفا خشونت خیابانی است یا «مهندسی روایت» و شکستن همبستگی هم در مأموریتشان است؟
۳) وقتی جامعه خشمگین و فرسوده است، چگونه میشود بدون افتادن در چرخه «کنش-واکنش» و بدون هزینه سنگین انسانی، این بازوی بینام را خنثی کرد؟
و یک جمله که باید در آغاز هر بحث آموزشی روشن باشد:
مقاومت، جنگیدن نیست بلکه بموقع مبارزه کردن است
هدف مقاومت مدنی، افزایش هزینه سرکوب برای ساختار قدرت است، نه افزایش هزینه جان برای مردم. تجربه ثابت کرده است هر جا اعتراض از مسیر مدنی خارج و به سمت خشونت هدایت شد، حکومت از همان صحنه برای مشروعنمایی سرکوب، افزایش تلفات و تولید رعب استفاده کرد. هدف این مقاله مخالفت با اعتراض نیست؛ هدفش حفاظت از جان جنبش و جلوگیری از مصادره اعتراض به دست تلههای «بینامی» است.
بخش اول: تبارشناسی شبح
لباسشخصیها از کجا میآیند و چرا «بینامی» یک امتیاز است؟
لباسشخصی بودن، در ساختار سرکوب ایران، یک «امتیاز عملیاتی» است؛ امتیازی که اجازه میدهد قانون دور زده شود، بدون آنکه زنجیره مسئولیت بهسادگی قابل پیگیری باشد. این شبکه معمولا از چند لایه تغذیه میشود:
۱) بدنه شبهنظامی و میدانی
در بزنگاههای خیابانی، بخشی از نیروهای میدانی میتواند از شبکههای شبهنظامی، بسیجی یا نیروهای همپوشان با آنها تأمین شود؛ نیروهایی که گاه در پوشش غیررسمی برای مأموریتهای خیابانی به میدان فرستاده میشوند تا هزینه رسمی عملیات کاهش یابد و امکان انکار افزایش پیدا کند.
۲) لایه هدایت و مدیریت صحنه
در بسیاری از رخدادها، شواهد و روایتهای میدانی از حضور عناصری حکایت دارد که وظیفهشان نه فقط برخورد، بلکه شناسایی افراد کلیدی، هدایت جو روانی و مدیریت مسیر بازداشت است. در این سطح، بحث بر سر انتساب قطعی به یک سازمان مشخص نیست؛ بحث بر سر الگوی رفتاری است: هدایت صحنه از درون جمعیت و خارج از قاب یونیفرم.
۳) لایه نیابتی و خاکستری
اینجا همان منطقهای است که حکومت از هزینهبر بودن پاسخگویی فرار میکند: نیروهای غیررسمی، محلی یا نیابتی که گاه نقش مکمل دارند؛ نیرویی برای ایجاد رعب، تحریک یا شکستن صفوف، بدون آنکه مسئولیت روشن بر دوش یک نهاد رسمی ثبت شود. در این چارچوب، «بینامی» نه تنها پنهانکاری، بلکه سیاست است.
اقتصاد سرکوب: چرا این مدل مقرونبهصرفه است؟
سرکوب رسمی هزینه دارد: سند، شکایت، پاسخگویی، فشار رسانهای و بینالمللی. اما سرکوب با نیروی بینشان، هزینه را پایین میآورد. این همان «اقتصاد سرکوب» است:
-
خشونت اجرا میشود، اما مسئولیت قابل ردیابی ضعیفتر میشود.
-
بازداشت میتواند به دست نیروی رسمی انجام شود، اما ضربوشتم اولیه در منطقه خاکستری بماند.
-
روایت رسمی با چند واژه آماده، همه چیز را جابهجا میکند: «درگیری مردمی»، «خودسر»، «اغتشاش».
بخش دوم: ترفندهای آموزشدیده
تلههایی برای خشم جامعه خسته
ماشین سرکوب روی یک چیز حساب میکند: واکنشهای غریزی. دقیقا میخواهد مردم همان کاری را انجام دهند که برای کنترلش آموزش دیدهاند.
تله اول: تحریک برای خشونت متقابل
با فحاشی، خرابکاری، رفتارهای مشکوک یا ایجاد تنش، تلاش میشود «تجمع مدنی» به «درگیری» تبدیل شود. چرا؟ چون وقتی تصویر آتش و سنگ جای تصویر مطالبه را بگیرد، سرکوب خشن در روایت رسمی «مجوز» میگیرد و مطالبه به پرونده امنیتی تبدیل میشود.
تله دوم: مهندسی روایت «اغتشاش»
لباسشخصیها فقط نیروی ضربه نیستند؛ گاهی نیروی تولید تصویر هم هستند. هدف این است که واژه «شهروند معترض» در رسانههای حکومتی به «اغتشاگر» تبدیل شود. هر حرکت افراطی، هر صحنه خشونت، خوراک این مهندسی روایت است. تجربه ثابت کرده است در چنین وضعی، واقعیت نه با حقیقت، بلکه با «تصویر منتخب» جابهجا میشود.
تله سوم: انزوای قربانی و خصوصیسازی ترس
با تهدید خانواده، بازداشتهای خشن یا فشارهای پسینی، هزینه اعتراض از یک امر اجتماعی به فاجعه فردی تبدیل میشود. نتیجه روشن است: همبستگی سست میشود، جامعه منزوی میشود و هرکس فکر میکند تنهاست. لباسشخصی از سکوت و پراکندگی تغذیه میکند.
بخش سوم: تله «اطلاعات لحظهای»
وقتی یک شایعه، اعتراض را منحرف میکند
یکی از خطرناکترین سناریوهای لحظهای این است که ناگهان فردی در میان جمع با قطعیت بگوید: «این مغازه مال بسیجی است»، «این ماشین مال اطلاعاتی است»، «این بانک را بزنیم»، «این فروشگاه وابسته است»، و سپس جمعیت را به تخریب و حمله تحریک کند. مشکل اینجاست که در بسیاری از موارد، این ادعاها نه سند دارد، نه قابل راستیآزمایی است، و گاهی کاملا غلط یا ساختگی است.
خشم مردم در چنین شرایطی طبیعی است؛ اما تجربه ثابت کرده است همین خشم شعلهکشیده میتواند با یک جمله تحریکآمیز به سمتی رانده شود که هیچ ربطی به هدف اصلی ندارد. نتیجه این انحراف روشن است: اعتراض از مسیر مطالبهمحور خارج میشود و به یک صحنه تخریب تبدیل میگردد؛ صحنهای که حکومت دقیقا به آن نیاز دارد تا بگوید «اغتشاش شد»، «امنیت به خطر افتاد»، و سپس سرکوب را توجیه کند.
پس یک اصل ساده اما حیاتی باید جدی گرفته شود:
هیچ ادعای لحظهای و بدون سند، نباید مبنای اقدام جمعی شود.
دعوت فوری به تخریب، غالبا یعنی دور کردن مردم از هدف اصلی و هدیه دادن بهانه به ماشین سرکوب. واکنش درست، درگیری با گوینده نیست؛ واکنش درست فاصله گرفتن از نقطه تحریک، آرامسازی فضا، و بازگرداندن اعتراض به قاب مدنی و مطالبهمحور است.
بخش چهارم: چارچوب حقوقی
قانون بهکارگیری سلاح درباره تجمعات چه میگوید؟
در ایران، قانون «بهکارگیری سلاح توسط مأمورین نیروهای مسلح در موارد ضروری» (مصوب ۱۸ دی ۱۳۷۳) یکی از مبناهای اصلی استناد برای استفاده از سلاح در وضعیتهای امنیتی و ناآرامی است.
-
ماده ۴ میگوید مأمورین انتظامی برای «اعاده نظم و کنترل راهپیماییهای غیرقانونی» و «فرو نشاندن شورش و بلوا و ناآرامیها» تنها وقتی حق بهکارگیری سلاح دارند که مهار بدون سلاح ممکن نباشد، به دستور فرمانده عملیات باشد، پیشتر از ابزارهای دیگر استفاده شده و مؤثر نبوده باشد، و قبل از بهکارگیری سلاح «اتمام حجت» صورت گرفته باشد.
تبصره ۱ همین ماده، تشخیص «ناآرامیهای موضوع ماده ۴» را بر عهده رئیس شورای تأمین استان/شهرستان (یا جانشین) میگذارد.
-
ماده ۵ یک پله سختتر است: در «راهپیماییهای غیرقانونی مسلحانه» و «شورشهای مسلحانه»، مأمورین نظامی و انتظامی را مجاز به استفاده از سلاح میداند و از آنها میخواهد به دستور فرمانده عملیات برای برقراری نظم و امنیت، خلع سلاح، جمعآوری مهمات و دستگیری اقدام کنند.
-
نکته مهم دیگر این است که ماده ۳ در چند بند، «حفظ اماکن انتظامی»، «اماکن طبقهبندی شده بهویژه اماکن حیاتی و حساس» و نیز «تأسیسات و اماکن نظامی و انتظامی و امنیتی» را از مواردی میداند که مأمور میتواند برای حفاظت از آنها از سلاح استفاده کند.
-
تبصره ۳ ماده ۳ همچنین ترتیب مرحلهای را ذکر میکند (در صورت امکان): «تیر هوایی»، سپس «تیراندازی کمر به پایین»، سپس «تیراندازی کمر به بالا».
این چارچوب حقوقی، دقیقا توضیح میدهد چرا کشاندن اعتراض به سمت «نقاط حساس» یا «مراکز» میتواند بهانه برخورد سختتر را فراهم کند: اعتراض از حوزه مطالبه مدنی به حوزه «تهدید علیه مراکز» منتقل میشود و دستگاه سرکوب، هم دست حقوقی پیدا میکند، هم دست روایی.
بخش پنجم: درسهای تکرارشونده
چرا باید از اشتباهات گذشته درس گرفت؟
با توجه به شرایط امروز ایران، بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم از تجربهها درس بگیریم و اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم. مردم حق دارند خسته و خشمگین باشند؛ اما تجربه ثابت کرده است وقتی خشم بدون سکان تدبیر به سمت درگیریهای پرهزینه هدایت شود، همان خشم تبدیل میشود به سوخت سناریوهایی که نتیجهاش خونریزی بیشتر و ترس و رعب گستردهتر است.
در حافظه تاریخی ایران، بارها دیده شده که در لحظات اوج بحران، جامعه به سمت «آخرین سنگرها» و «حمله به مراکز» هل داده میشود. در انقلاب ۱۳۵۷، در روزهای ۲۰، ۲۱ و ۲۲ بهمن، گرفتن سنگرها و حمله به مراکز نظامی و امنیتی به یکی از نقاط اوج تبدیل شد. بعدها نیز در مقاطع گوناگون، روایتهای میدانی از تکرار الگوهایی مشابه حکایت کردهاند: در سال ۱۳۷۸ سوق دادن اعتراض به سمت تخریب بانکها، اتوبوسها و حمله به برخی مراکز؛ و در سال ۱۳۸۸ نیز تبدیل تجمعهای بزرگ به صحنههایی که با یک جرقه، بهانه امنیتی و برخورد سختتر تولید شد. در رخدادهای زاهدان و نیز در برخی شهرهای کوچک، مسئله تحریک و هل دادن جوانان به سمت حرکتهای پرهزینه نیز بارها در روایتهای عمومی تکرار شده است.
مسئله این نیست که مردم اعتراض نکنند؛ مسئله این است که اعتراض به دست تلهها مصادره نشود. حکومت دقیقا به همین جابهجایی نیاز دارد: تبدیل مطالبه به «اغتشاش»، تبدیل اعتراض به «تهدید»، و سپس باز کردن مسیر سرکوب
بخش ششم: راهکارهای مقابله
چگونه «بینامها» را خلع سلاح کنیم؟
اینجا باید دوباره تاکید کرد: مقاومت یعنی زنده ماندن، نه جنگیدن.
هدف مقاومت مدنی، کمهزینه کردن مسیر و حفظ جان انسانهاست. جان تکتک عزیزان و جوانان، خط قرمز واقعی است.
۱) اصل بنیادین: درگیری نده، چرخه کنش و واکنش را قطع کن
لباسشخصیها از تهییج تغذیه میکنند. اگر مردم به دام درگیری بیفتند، حکومت همان صحنه را بهانه میکند. پس مهمترین کار، خنثیسازی تحریک است:
-
دور شدن از نقطه تنش
-
آرام کردن جمعیت
-
نگه داشتن اعتراض در قاب مدنی و مطالبهمحور
۲) اصل طرد: نفوذی را با درگیری بزرگ نکن، با ایزوله کردن خنثی کن
اگر کسی میان جمع با اصرار دنبال تخریب و درگیری است، بهترین واکنش «درگیری با او» نیست. دور او را خالی کنید. ایزوله شدن، اثرگذاری او را کم میکند و اجازه نمیدهد از جمعیت به عنوان سپر و سوخت استفاده شود.
۳) مستندسازی استاندارد: ابزار دفاع مدنی
مستندسازی فقط ثبت صحنههای هیجانی نیست. مستندسازی موفق یعنی ثبت زمان، مکان، توالی رخداد و نشانههای صحنه؛ چیزی که بعدها در گزارش حقوقبشری و رسانهای قابل استفاده باشد.
و یک اصل مهم برای کاهش هزینه انسانی:
کسی که مستندسازی میکند باید از جمع اصلی جدا باشد و در اعتراض مشارکت مستقیم نداشته باشد.
کار او حضور در متن تنش نیست؛ کار او حفظ ایمنی و ثبت حقیقت است. این جداسازی نقشها هم امنیت فرد را بالا میبرد، هم کیفیت سند را.
۴) حتی اگر اینترنت قطع شود: سند باید بماند
قطع اینترنت یکی از ابزارهای کلاسیک برای خاموش کردن روایت است. اما معنایش این نیست که مستندسازی بیفایده میشود. برعکس، سند درست و دقیق میتواند بعدتر در رسانههای معتبر و نزد نهادهای حقوقبشری و سازوکارهای حقیقتیاب، انکارپذیری را کاهش دهد و چرخه «کنش و واکنش» را خنثی کند.
۵) تغییر زمین بازی: از فیزیک به روایت
درگیری تنبهتن با نیروی آموزشدیده و مجهز، پرهزینه و فرساینده است. اما لرزاندن پایه روایت میتواند ماشین سرکوب را زمینگیر کند: گزارش دقیق، انتشار منسجم، و تبدیل رخداد به پرونده عمومی. این همان جایی است که «بینامی» هزینهدار میشود.
۶) شبکه حمایتی: هیچکس تنها نماند
در برابر خصوصیسازی ترس، باید جمعیسازی حمایت ساخت. به محض بازداشت یا ناپدید شدن یک نفر، سکوت نباید حاکم شود. حمایت جمعی و اطلاعرسانی مسئولانه، امنیت فرد را بالا میبرد. لباسشخصی از سکوت تغذیه میکند.
۷) پرهیز از خلوصسنجی: تمرکز روی حداقل مشترک
نفوذ امنیتی اغلب از مسیر شکافسازی وارد میشود: برچسبزنی، بدبینی، دعوای درونجمعی. در اوج بحران، تمرکز باید روی مطالبه مشترک باشد.
۸) شکستن تمرکز سرکوب: پراکندگی هوشمندانه
تجربه ثابت کرده است تمرکز جمعیت در یک نقطه، کار سرکوب را آسانتر میکند. در مقابل، پخش شدن جغرافیایی و همزمان در چند نقطه میتواند فشار را تقسیم کند، نیروها را فرسوده کند و هزینه انسانی را پایین بیاورد. زمین و میدان امروز بیش از گذشته میتواند در دست مردم باشد، اما فقط اگر با تدبیر، عدم تهییج و دوری از تلههای خشونتآفرین پیش برویم.
جمعبندی: پیروزی روایت بر باتوم
لباسشخصیها مأمورند تا اعتراض را به «هرجومرج» ترجمه کنند. پاسخ جامعه باید ترجمه اعتراض به آگاهی سازمانیافته باشد. قدرت این نیرو در پنهان بودن است؛ به محض اینکه با نور سند، نظم مدنی و همبستگی اجتماعی بر آن تابیده شود، کارکرد اصلیاش کاهش مییابد.
و مهمتر از همه:
مقاومت یعنی زنده ماندن، نه جنگیدن زمان مناسب .
خنثیسازی لباسشخصیها یعنی تدبیر، عدم تهییج، پرهیز از درگیری و کاهش هزینه انسانی. چون در نهایت، هدف هر جنبش مدنی سالم، حفظ جان انسانهاست؛ جان تکتک عزیزان و جوانان، ارزشمندتر از هر صحنه هیجانزده و هر روایت عجولانه است.
س. روزبه
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.