چکیده

پس از گذشت ۴۷ سال از استقرارالیگارشی مشبک، جامعه‌ی ایران بعد از افول جنبش سبز و جنبش زن، زندگی وآزادی شاهد جابه‌جایی‌های رادیکال و گاه متناقض در گرایش‌های سیاسی بخشی از لایه‌های اجتماعی بوده است؛ از چپ‌گرایی و حمایت از نظام تا میل به سلطنت‌طلبی. این مقاله با بهره‌گیری از مفهوم «لایه‌های شناور» و با تأکید بر ایده‌ی «انتقام سیاسی» و «هویت سیال»، استدلال می‌کند که این جابه‌جایی‌ها نه حاصل بازاندیشی ایدئولوژیک منسجم، بلکه واکنشی روانی–اجتماعی به انباشت تاریخیِ سرکوب، خشونت، تبعیض وانسداد نهادی دریک قرن اخیر است. مقاله همچنین میان هویت سیال در سطح لایه‌های اجتماعی عام و هویت سیال در میدان روشنفکری تمایز تحلیلی قائل می‌شود.

واژگان کلیدی: لایه‌های شناور، هویت سیال، انتقام سیاسی، اقتدارگرایی، سلطنت

مقدمه

تحلیل تحولات سیاسی فعلی اغلب با تمرکز بر شکاف‌های ایدئولوژیک کلاسیک جامعه شناسی (چپ/راست، اصلاح‌طلب/اصول‌گرا، جمهوری/سلطنت)انجام می‌شود. با این حال، چنین دوگانه‌هایی قادر به توضیح سیالیت افراطی و جهش‌های نمادین گرایش‌های سیاسی در بخشی از جنبش فعلی نیستند.
این مقاله بر آن است که با طرح مفهوم «لایه‌های شناور»، و “هویت های سیال” این ناپایداری را به‌مثابه پدیده‌ای ساختاری و تاریخی توضیح دهد؛ پدیده‌ای که در بستر اقتدارگرایی مزمن و فقدان نهادهای میانجی جامعه مدنی شکل گرفته است.

برای بیان جامعه‌شناسی “لایه‌های شناور” ((Floating Layers، می‌توان از زبانی مفهومی، استعاری و تحلیلی به‌طورهم‌زمان استفاده کرد؛ زیرا خودِ این مفهوم، به وضعیت‌هایی اشاره دارد که از ثبات گریزانند و در مرز میان ساختار و سیلان شکل می‌گیرند.

این لایه‌ها شامل هویت‌های موقتی، تعلق‌های سیال، موقعیت‌های گذرا، شبکه‌های ناپایدار و اشکال جدید کنش اجتماعی هستند که مدام در حال تغییرند. جامعه‌شناسی لایه‌های شناور، به‌جای تمرکز بر طبقات سخت، نهادهای صلب یا ساختارهای بلندمدت، به حرکت، نوسان و تعلیق اجتماعی می‌پردازد.

در سطح تحلیلی و بیان مفهومی، «لایه‌های شناور» به آن بخش از واقعیت اجتماعی اشاره دارد که نه کاملاً نهادی و تثبیت‌شده‌اند و نه کاملاً فردی و تصادفی.

در سطح استعاره می‌توان گفت: جامعه نه ساختمانی چندطبقه و تقسیم شده ، بلکه دریایی‌ست با جریان‌های هم‌زمان؛ لایه‌هایی که بر سطح می‌آیند، فرو می‌روند، بر هم می‌لغزند و دوباره پدیدار می‌شوند. در این نگاه:

افراد چون شناگران موقتی‌اند، هویت‌ها چون کف‌های روی آب، و معناها چون موج‌هایی کوتاه‌عمر اما اثرگذار.

مفهوم «لایه‌های شناور» با اندیشه‌های جامعه شناس انگلیسی آنتونی گیدن(Anthony Giddens) پیوندی عمیق‌تر و ساختاری‌تر می‌یابد. گیدنز در تحلیل خود، برمفهوم بازاندیشی‌پذیری (reflexivity) تأکید می‌کند؛ وضعیتی که در آن، کنشگران اجتماعی نه ‌تنها در چارچوب ساختارها عمل می‌کنند، بلکه به‌طور مداوم این ساختارها را موضوع تأمل، بازنگری و بازسازی قرار می‌دهند.

در چنین شرایطی، هویت فردی دیگر امری تثبیت‌شده یا برآمده از جایگاه‌های اجتماعی پایدار نیست، بلکه به پروژه‌ای باز، ناتمام و در حال بازنویسی بدل می‌شود. «خود» در نزد گیدنز، نتیجه‌ی روایتی است که فرد پیوسته درباره‌ی زندگی خویش می‌سازد؛ روایتی که در بستر عدم‌قطعیت نهادی، دگرگونی روابط قدرت، و تضعیف سنت‌ها شکل می‌گیرد. این روایت‌مندیِ سیال، دقیقاً همان جایی است که می‌توان از «لایه‌های شناور» سخن گفت: لایه‌هایی از تعلق، نقش، معنا و کنش که فرد در آن‌ها رفت‌وآمد می‌کند، بی‌آن‌که به‌طور کامل در هیچ‌یک تثبیت شود.

برخلاف رویکرد توصیفیِ صرف به هویت سیلان که در آثار جامعه شناس  فقید لهستانی تبارزیگموند بومن (۲۰۱۷-۱۹۲۵) Zygmunt Bauman، که بر شکنندگی و ناپایداری تأکید دارد، خوانش گیدنزی امکان تحلیل مکانیزم‌های بازتولید و مدیریت این ناپایداری را فراهم می‌کند. لایه‌های شناور، در این معنا، نه فقط پیامد فروپاشی ساختارها، بلکه محصول کنش بازاندیشانه‌ی عاملانی هستند که در دل محدودیت‌ها، دست به انتخاب، تنظیم و بازچینی موقعیت‌های خود می‌زنند. بنابراین «لایه‌های شناور» به آن سطوح از واقعیت اجتماعی اشاره دارد که نه در ساختارهای نهادی تثبیت شده‌اند و نه به کنش فردی تقلیل‌پذیرند. این لایه‌ها از بعد روانشناسی اجتماعی دارای سه ویژگی برجسته اند :

نخست، فاقد پیوند پایدار با احزاب و سازمان‌ها هستند و بخشی هم از سازمان ها، انجمن های گذشته خود سرخورده شدند و مدتی است که درفضای برزخی روانی بسر می برند،

 دوم، حافظه‌ی سیاسی منسجم ندارند و بیشتربه نقل و قول های شبکه های مجازی اتکا دارند

سوم، کنش آن‌ها غالباً مانند “شعله های کاه” عاطفی و موقعیتی است.

این سه ویژگی با مفهوم “سیالیت” نزد “بومن” هم‌پوشانی دارد، اما در این جستار تأکید می‌شود که در جامعه‌ی اقتدارگرا، سیالیت نه محصول آزادی انتخاب، بلکه نتیجه‌ی انسداد ساختاری است.

بنابراین در سطح مردم عادی، هویت سیال بیش از آنکه نشانه‌ی بی‌اصولی باشد، واکنشی است به ناامنی ساختاری، فروبستگی افق آینده، و شکست‌های مکرر تجربه‌های جمعی. در این سطح، لغزش از یک گفتمان به گفتمانی متضاد، نوعی سازوکار بقا و تخلیه‌ی عاطفی است. کنشگران اجتماعی، در غیاب نهادهای پایدار، “ثبات” جمهوری اسلامی  ناگزیرند هویت خود را موقتاً بازتعریف کنند؛ حتی اگر این بازتعریف از بعد نظری متناقض و مشمئرکننده باشد.

برای تعمیق بحث،  می‌توان از خوانشی فوکویی بهره گرفت(Michel Foucault ) او نشان می‌دهد که در موقعیت‌های انباشت قدرت و تجربه‌های طولانیِ سرکوب، واکنش اجتماعی الزاماً در قالب بدیلی عقلانی یا پروژه‌ای ایجابی ظاهر نمی‌شود؛ بلکه اغلب به‌صورت «میل به نقطه‌ی مقابل» بروز می‌یابد[۱]. در چنین وضعیتی، نفیْ جای اندیشیدن را می‌گیرد و ساختار روانی معترض، خود را نه از خلال طرح آینده، بلکه از راه انکار رادیکالیسم گذشته‌ی زیسته تعریف می‌کند. از این منظر، میل به سلطنت‌طلبی را می‌توان نه بازگشت به یک پروژه‌ی تاریخیِ معنادار، بلکه نوعی کنش انتقامی نمادین فهم کرد: تلاشی برای نمایش نفی مطلق تجربه‌ی زیسته‌ی ۴۷ ساله، بی‌آن‌که این نفی الزاماً حامل افقی ایجابی یا عقلانی باشد. به بیان فوکویی، این میل بیش از آن‌که سیاستی تعریف شده برای بدست گیری قدرت سیاسی به عنوان یک آلترناتیو جدی برای ایران آینده باشد، واکنشی عاطفی–قدرتی و بازتابی از یک نمایش مضحک سطحی برای نشان دادن خود در میدان مبارزه ای است که هیچگاه به طور تاریخی جریان سلطنت توان پرداخت هزینه و آستین بالا زدن برای ایجاد حزب سیاسی خود مانند اروپا را نداشت وهمواره به خارج چشم داشت و ریزه خوار انگلیس و آمریکا بود.

در همین چارچوب، فحاشی، پرخاش و زبان حذف‌گرایانه‌ی جریان سلطنت‌طلب نسبت به مخالفان خویش نیز قابل تحلیل می‌شود: زبانی که نه از موضع گفت‌وگو، بلکه از دل رنج، تحقیر و میل به جبران نمادین برمی‌خیزد؛ زبانی که بیش از آن‌که بخواهد قانع کند، می‌کوشد خشم انباشته را تخلیه و سوژه‌ای مجروح را بازنمایی کند[۲]. در این معنا، پرخاش سیاسی نه نشانه‌ی قدرت، بلکه نشانه‌ی ناتوانی در تولید عقلانیت بدیل است این زبان را در روز کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به خوبی می توان مشاهده نمود.

در مقاله بعدی به هویت سیال در میدان روشنفکری خواهیم رفت و نشان خواهیم داد هویت های سیال چرا نمی توانند از اپورتونیسم سیاسی دوری گزینند.

[۱] . Michel Foucault, Power/Knowledge: Selected Interviews and Other Writings, 1972–۱۹۷۷, ed. Colin Gordon (New York: Pantheon Books, 1980), 78–۱۰۸.

[۲].  Michel Foucault, The History of Sexuality, Vol. 1: An Introduction, trans. Robert Hurley (New York: Pantheon Books, 1978), 92–۱۰۲.

پاریس، نادر وهابی، یکشنبه، ۲۱ دیماه ۱۴۰۴ (۱۱ ژانویه ۲۰۲۶)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)