روز پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ (۸ ژانویه ۲۰۲۶) تظاهرات مردم تهران در میدان آزادی تهران شاید نوید چرخش جدیدی باشد برای گزار از شورش به یک جنبش سراسری سیاسی علیه جباریت روبه زوال خامنه ای. تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که الگوی غالب کنش سیاسی، تا مدتها مرکزمحوربوده است؛ بهگونهای که چرخشهای سیاسی عمده با ورود ومداخلهی مستقیم مرکز، یعنی تهران، رقم خوردهاند. با این حال، جنبش «زن، زندگی، آزادی» گسستی مهم در این الگو ایجاد کرد و امکان کنش جمعیِ ضد-مرکز را پیش نهاد. این مقاله استدلال میکند که حرکت اخیر تهران، پس از دوازده روز کنش در شهرهای کوچک و نیمهکوچک، نه بازگشت به الگوی کلاسیک، بلکه نشانهی شکلگیری نوعی پیوند جدید میان پیرامون و مرکز است؛ پیوندی که میتواند نویدبخش تحول در منطق سیاستورزی در ایران باشد.
۱. الگوی تاریخی جنبشهای مرکزمحور
در بخش عمدهای از تاریخ معاصر ایران، جنبشهای سیاسی یا مستقیماً از تهران آغاز شدهاند یا از همان ابتدا مرکز نقش تعیینکننده در هدایت آنها داشته است. در انقلاب مشروطه، اگرچه اعتراضها در شهرهایی چون تبریز و رشت و اصفهان نیز فعال بود، اما تحصنها، تعطیلی بازار، و فشار سیاسیِ مؤثر در تهران رخ داد و بدون آن، صدور فرمان مشروطیت ممکن نبود. در ملی شدن صنعت نفت، مرکز نهفقط صحنهی تظاهرات، بلکه محل تبدیل مطالبهی اجتماعی به تصمیم حقوقی و دولتی بود. در انقلاب ۵۷ نیز، با وجود گستردگی اعتراض در سراسر کشور، این اعتصابات و فلجشدن بوروکراسی تهران بود که فروپاشی نظم سیاسی را تسریع کرد. گرچه این بارجرقه آغازین از بازار شروع شد ولی به خیابان نکشید. در این الگو، سیاست چنین فهم میشد:
ورود عنصر اجتماعی زمانی به سیاست بدل میشود که مرکز دگرگون شود.
۲. گسست تاریخی: جنبش زن، زندگی، آزادی
در مقابل، جنبش زن، زندگی، آزادی واجد منطقی متفاوت بود. این جنبش: از پیرامون آغاز شد(کردستان و بلوچستان…)، از بدنهای خونین و سربدار، زندگی روزمره و به چالش کشیدن ساحت نمادین قدرت، و بدون آنکه تهران به کانون فرماندهی بدل شود، گسترش یافت. تهران در این جنبش نه مرکز هدایت بود و نه محل چرخش سیاسی نهایی. این امر نشاندهندهی افول انحصار مرکز در تولید مشروعیت سیاسی و ظهور شکلی از کنش جمعی زندگیمحور و ضد-مرکز بود.
با این حال، همین ویژگی سبب شد که جنبش، علیرغم قدرت نمادین و فرهنگی بالا، به چرخش سیاسی ساختاری نرسید و به افول رفت.
۳. حرکت اخیر تهران: بازگشت مرکز یا ورودِ نو؟
در این بستر تاریخی است که باید به حرکت اخیر روز پنجشنبه تهران نگریست.
آنچه دیروز در تهران و بهویژه در میدان آزادی رخ داد، پس از دوازده روز کنش مستمر در شهرهای کوچک و نیمهکوچک شکل گرفت. این تقدم و تأخر تصادفی نیست.
برخلاف الگوی کلاسیک، اینبار: مرکز آغازگر نبود؛ پیرامون، حرکت را آغاز و تثبیت کرد؛ و تهران در پاسخ وارد میدان شد.
از منظر جامعهشناسی تاریخی، این تغییر ترتیب اهمیت بنیادین دارد. مرکز دیگر منبع اولیهی معنا و مشروعیت نیست، اما همچنان واجد ظرفیت نمادین و سیاسی است.
۴. دلالتهای انتقادی: چرا این تحول نویدبخش است؟
ورود متأخر تهران را نمیتوان نشانهی پیروزی دانست، اما میتوان آن را امکانگشا تلقی کرد. این حرکت نشان میدهد که:
نخست، پیرامون قادر شده است مرکز را فرا بخواند، نه تقلید کند؛ دوم، مرکز، ناچار شده است به حرکتی اجتماعی که خودش در بازار شروع کرده بود و بیرون از آن شکل گرفته، واکنش نشان دهد؛ سوم، نوعی پیوند تازه میان کنش اجتماعی و ظرفیت سیاسی در حال تکوین است. در این معنا، تهرانِ دیروز نه تهرانِ فرمانده، بلکه تهرانِ همراه است؛ واین تفاوت، از نظر تاریخی تعیینکننده است.
نتیجهگیری
تاریخ معاصر ایران را میتوان بهطور کلی به دو منطق کنش جمعی تقسیم کرد:
جنبشهای کلاسیکِ مرکزمحور، و جنبشهای جدیدِ زندگیمحور و ضد-مرکز.
حرکت اخیر تهران نشانهی عبور از این دوگانهی ساده است و امکان شکلگیری الگویی سوم را پیش مینهد: پیوند پیرامونِ کنشگر با مرکزِ پاسخگو. اگر جنبشهای پیشین بدون تهران ناتمام میماندند، و جنبش زن، زندگی، آزادی بدون تهران ممکن شد، حرکت اخیر نشان میدهد که شاید اکنون امکان سیاستی در حال شکلگیری است که در آن، مرکز نه آغازگر، بلکه ادامهدهندهی جامعه باشد.
پاریس، نادروهابی، جمعه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ (۹ ژانویه ۲۰۲۶ م)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.