شاهو حسینی

انقلاب‌ها در ایران اغلب با وعده‌ی آزادی، عدالت و دموکراسی آغاز می‌شوند، اما تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که این وعده‌ها اغلب تعلیق می‌شوند؛ به عبارتی، آزادی و دموکراسی نه به صورت فوری، بلکه به آینده موکول می‌شوند. این تعلیق، محور اصلی «اخلاق انقلابی تعلیقی» است: جامعه و نیروهای سیاسی تشویق می‌شوند که برای رسیدن به هدف نهایی صبر کنند، تحمل کنند، و حتی از برخی حقوق و آزادی‌های اولیه چشم‌پوشی کنند، با این شرط که نتیجه‌ وعده‌شده در آینده تحقق خواهد یافت. اما مشکل اینجاست که این آینده هرگز تضمین‌شده نیست. در لحظه‌ی انقلاب، نیروهای سیاسی غالبا قدرت اجرایی و اختیار بی‌حد و حصر را به دست می‌آورند، در حالی که سقوط رژیم، آزادی و دموکراسی را به صورت واقعی تضمین نمی‌کند. تعلیق آزادی به معنای واقعی، خلع ابزار جامعه برای دفاع از خود است؛ تعلیق دموکراسی یعنی تا زمان تثبیت قدرت، مردم و نهادهای مدنی حق ندارند تصمیمات اساسی بگیرند یا عملکرد رهبران را محدود کنند. این دقیقا همان نقطه‌ای است که بذر دیکتاتوری بعدی کاشته می‌شود. در چنین شرایطی، اخلاق و حقوقی که قرار است انقلاب را مشروع و انسان‌محور کند، به قربانی منطق قدرت موقت و شرایط اضطراری تبدیل می‌شوند. وعده‌های اخلاقی و سیاسی، معلق بر آینده، به ابزار مشروعیت‌دهی برای رهبر و نیروهای قدرتمند بدل می‌شوند. جامعه در حالت انتظار و امید باقی می‌ماند، اما همان امید است که دیکتاتوری را توجیه می‌کند و حتی مشروعیت می‌بخشد.

این مقدمه، بستر فهم «گفتمان انقلاب تعلیقی» است؛ گفتمانی که نشان می‌دهد خطر واقعی انقلاب نه در سقوط رژیم، بلکه در تعلیق آزادی و دموکراسی و مشروعیت‌بخشی به قدرت غیرمحدود است. هر انقلابی که وعده‌های خود را به آینده موکول کند، بدون ایجاد سوژه‌ی مسئول و نهادهای محدودکننده، دیر یا زود زمینه‌ی بازتولید یک دیکتاتوری دیگر را فراهم می‌کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)