اسلام را پله کرده‌اند، مردم را ذله کرده‌اند

مقدمه

عنوان این مقاله، که از یک شعار اعتراضی محبوب در ایران برگرفته شده، نمادی از نارضایتی عمیق مردم از سوءاستفاده سیاسی از دین اسلام است. این عبارت، که در تظاهرات‌های متعدد از سال‌های ۱۳۹۶ به بعد شنیده شده، اشاره به این دارد که حاکمان جمهوری اسلامی، اسلام را به عنوان ابزاری برای کسب و حفظ قدرت (پله) استفاده کرده‌اند، در حالی که مردم را با سیاست‌های سرکوبگرانه، فساد اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی به ستوه آورده‌اند (ذله کرده‌اند). این مقاله تحقیقی، بر اساس منابع خبری، گزارش‌های رسانه‌ای و تحلیل‌های اجتماعی، به بررسی ریشه‌های اسلام سیاسی در ایران، مکانیسم‌های سوءاستفاده از آن و تأثیرات آن بر جامعه می‌پردازد. تمرکز بر شواهد empirical از اعتراضات اخیر و تحلیل‌های专家ان نشان می‌دهد چگونه اسلام سیاسی به یک ایدئولوژی حاکم تبدیل شده که اولویت‌های ملی را فدای اهداف ایدئولوژیک می‌کند.

ریشه‌های اسلام سیاسی در ایران: از انقلاب تا نهادینه‌سازی

اسلام سیاسی، به عنوان یک ایدئولوژی که دین را با حکومت ادغام می‌کند، در ایران مدرن ریشه در انقلاب ۱۳۵۷ دارد. آیت‌الله خمینی و ایدئولوگ‌هایی مانند علی شریعتی، با تأکید بر “قیام” و “شهادت”، دین را به ابزاری برای بسیج توده‌ها تبدیل کردند. این رویکرد، که به “سیاسی‌شدن دین” معروف است، منجر به ایجاد یک نظام ولایی شد که قدرت را در دست روحانیت متمرکز کرد. بر اساس گزارش‌های تاریخی، این نظام از ابتدا اسلام را به عنوان پله‌ای برای صعود به قدرت استفاده کرد، جایی که مفاهیم دینی مانند “امر مقدس” برای توجیه سرکوب مخالفان به کار گرفته شد.

در دهه‌های پس از انقلاب، اسلام سیاسی نهادینه شد. حکومت با ایجاد “سفره انقلاب” – یعنی توزیع رانت‌های اقتصادی به نزدیکان ایدئولوژیک – طبقه‌ای نوکیسه و فاسد را پرورش داد. این طبقه، با ظاهر دینی، از حقوق ویژه برخوردار شدند و کشور را به سمت بحران‌های اقتصادی سوق دادند. برای مثال، در گزارش‌های رسانه‌ای از اعتراضات ۱۳۹۶، شعارهایی مانند “اسلام رو پله کردین، مردم رو ذله کردین” در شهرهایی مانند اهواز و اصفهان شنیده شد، که مستقیماً به این سوءاستفاده اشاره داشت. این شعارها نشان‌دهنده این است که مردم، اسلام را نه به عنوان دین شخصی، بلکه به عنوان ابزاری برای استبداد می‌بینند.

مکانیسم‌های سوءاستفاده: فساد، سرکوب و بحران اقتصادی

سوءاستفاده از اسلام در سیاست ایران، مکانیسم‌های متعددی دارد:

  1. فساد اقتصادی تحت پوشش ایدئولوژی: حکومت با توجیه هزینه‌های هنگفت برای “مقاومت اسلامی” (مانند حمایت از گروه‌های نیابتی در خاورمیانه)، منابع ملی را هدر می‌دهد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که سپاه پاسداران و نهادهای وابسته، میلیاردها دلار را صرف اهداف ایدئولوژیک کرده‌اند، در حالی که مردم با فقر، تورم و بیکاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اعترافات مقامات رژیم، مانند یکی از نمایندگان مجلس که گفت “مردم متدین حق دارند عصبانی باشند” از برهنگی و مشروبات الکلی، نشان‌دهنده اولویت ایدئولوژی بر معیشت است.
  2. سرکوب اجتماعی و فرهنگی: قوانین شرعی مانند حجاب اجباری، محدودیت‌های رسانه‌ای و سانسور، زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار داده‌اند. در اعتراضات ۱۴۰۱ (پس از مرگ مهسا امینی)، شعارهای مشابهی علیه “اسلام سیاسی” مطرح شد، که نشان‌دهنده خستگی مردم از دخالت دین در شئون خصوصی است. تحلیل‌ها تأکید می‌کنند که این سرکوب، ریشه در “تمامیت‌خواهی اسلاموفاشیستی” دارد، جایی که ساختار هیئتی حکومت (بدون حزب واحد) اجازه آزادی‌های حداقلی می‌دهد، اما همچنان مردم را در باتلاق ایدئولوژی نگه می‌دارد.
  3. تأثیر بر هویت ملی: اسلام سیاسی، هویت ایرانی را با “امت اسلامی” جایگزین کرده است. منتقدان مانند سامان رسول‌پور اشاره می‌کنند که اتئیسم و لائسیته در ایران ریشه اجتماعی ضعیفی دارند، اما مذهب تأثیرات مخربی بر رفتار سیاسی گذاشته، منجر به جزم‌اندیشی و مطلق‌انگاری شده است. این امر، مخالفان را به “کفر سیاسی” متهم می‌کند و جامعه را دوقطبی می‌سازد.

شواهد از اعتراضات اخیر در تهران (خیابان بهار جنوبی، ۹ دی ۱۴۰۴) نشان می‌دهد که مردم مستقیماً حکومت را به “استبداد دینی” متهم می‌کنند، جایی که اسلام به پله‌ای برای قدرت تبدیل شده و مردم را ذله کرده است.

تأثیر بر جامعه: نارضایتی عمومی و چشم‌انداز آینده

نارضایتی مردم از اسلام سیاسی، در اعتراضات سراسری مانند جنبش ۱۳۹۶ و ۱۴۰۱ مشهود است. گزارش بی‌بی‌سی از شعارهای هفته اول تظاهرات ۱۳۹۶، نشان‌دهنده گذار از مطالبات اقتصادی به انتقاد بنیادین از نظام دینی است. در اهواز، کارگران در برابر دفتر امام جمعه شعار دادند: “اسلام رو پله کردین، مردم رو ذله کردین”، که مستقیماً روحانیت را هدف قرار داد.

تحلیل‌های اجتماعی نشان می‌دهد که این نارضایتی، به دوقطبی ملی‌گرایی (گره‌خورده به پهلوی) در برابر امت‌گرایی شیعی منجر شده است. منتقدان پیش‌بینی می‌کنند که ایران ممکن است از اسلام سیاسی فاصله بگیرد و به سمت سکولاریسم حرکت کند، همان‌طور که در پست‌های رسانه‌های اجتماعی مانند نوشته سفیان السامرائی بیان شده: “ایران از اسلام خارج خواهد شد”. با این حال، ساختار پیچیده مذهب – با ابزارهایی مانند مرده‌پرستی و وعده‌های اخروی – همچنان چالش‌برانگیز است.

 
 
جنبه تأثیر بر مردم مثال از اعتراضات
اقتصادی فقر و گرونی ناشی از هزینه‌های ایدئولوژیک اعتراضات بازنشستگان فولاد اصفهان (۱۴۰۳)
اجتماعی محدودیت‌های فرهنگی و سرکوب جنبش زن، زندگی، آزادی (۱۴۰۱)
سیاسی جزم‌اندیشی و عدم تحمل مخالف سرکوب اقلیت‌های دینی مانند سنی‌ها در زاهدان
 

نتیجه‌گیری

اسلام سیاسی در ایران، از ابزاری برای انقلاب به پله‌ای برای استبداد تبدیل شده و مردم را با بحران‌های متعدد ذله کرده است. شواهد از اعتراضات و تحلیل‌ها نشان می‌دهد که این نظام، اولویت‌های ایدئولوژیک را بر رفاه ملی ترجیح می‌دهد، منجر به فساد، سرکوب و نارضایتی گسترده شده. آینده ایران ممکن است در گذار به سکولاریسم و ملی‌گرایی نهفته باشد، جایی که دین به حوزه شخصی بازگردد و سیاست بر اساس منافع مردم شکل گیرد. این گذار، نیازمند آگاهی جمعی و کنش‌های مدنی است تا از چرخه استبداد دینی خارج شود.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)