Hannah Arendt “Zur Person” Full Interview-with English subtitles
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/d/dc/Buchenwald_Slave_Laborers_Liberation.jpg?uselang=fa
امروز ۲۷ ژانویه روز جهانی قربانیان هولوکاست است. همیشه دیدن عکسهای مربوط به این واقعه حالم را دگرگون می کند. طبق معمول ابتدا سری به ویکیپدیای فارسی زدم: “یکی از مشخص‌ترین ویژگی‌های کشتار نازی‌ها در جریان جنگ جهانی دوم بهره‌گیری آنان از انسان‌ها به‌عنوان «ابزارهای آزمایشی پزشکی» بود…از جمله نامدارترین پزشکان شاغل در این اردوگاه‌ها دکتر یوزف منگله بود که در آشوویتس کار می‌کرد. آزمایش‌های او شامل گذاشتن نمونه‌های انسانی در اتاق‌های فشار، تست دارو بر رویشان، منجمد کردنشان، تلاش برای تغییر رنگ چشم با تزریق مواد شیمیایی درون چشم کودکان، و چندین قطع عضو و جراحی‌های دیگر بودند.منگله به ویژه با کودکان کولی کار کرد”
ازقول یکی از زندانیان یهودی در آشوویتس که پرستار ۵۰ جفت دوقلوی کولی بوده است، نوشته:
“من یکی از آن جفت دوقلوها را به خوبی به یاد دارم: «گیدو» و «اینا» که سنشان چهار سال بود.  یک روز «منگله» آن‌ها را برد. هنگامی که بازگرداندنشان، آن‌ها در وضعیت دهشتناکی بودند. به هم دوخته بودنشان، پشت به پشت، همانند «دوقلوهای سیامی». زخم‌های آن‌ها عفونت کرده بودند و ترشح داشتند. آن‌ها شب و روز فریاد می‌کشیدند. سپس مادر و پدرشان — یادم می‌آید که نام مادر «استلا» بود— توانستند مقداری مرفین تهیه کنند و کودکان را برای کم کردن از بار دردشان کشتند.” [۱]
هر وقت صحبت از هولوکاست می شود بی اختیار به یاد هانا آرنت می افتم. او مطالعات گسترده و نظرات بدیعی در باره هولوکاست دارد. یادم افتاد که یک شب در پرسه زنی های اینترنتی به فیلم مصاحبه ای از هانا آرنت در یوتیوب برخوردم. زبان مصاحبه آلمانی است با زیر نویس انگلیسی،اگرچه زیرنویس، در بعضی قسمتها شاید چندان تعریفی نداشته باشد ولی بر خلاف تصورم، آلمانی اش دشوار نبود. ساده و روان حرف میزند.
آرنت در همان ابتدای مصاحبه تاکید می کند که یک فیلسوف سیاسی نیست بلکه یک نظریه پرداز سیاسی است و به بررسی تفاوتهای این دو مقوله می پردازد. بنظر او “رویدادهای تازه با مفاهیمِ پیشین و موجود در فلسفه سیاسی قابل فهم نیستند. ازاین رو، نظریه‌ ای بنیادی را درباره توتالیتاریسم یا حکومت تمامیت ‌خواه پیش گذاشت” [۲] نوع جدیدی از حکومت که با همه ی انواع سنتی متفاوت بود. سپس از کودکی و خانواده اش می گوید واز فضای آلمان قبل از جنگ.
در بخشی از مصاحبه، او از اندیشمندان و روشنفکرانی یاد می کند که در تله ی نظریات و ایده های خود به دام افتاده بودند و حتی بعضی از آنها درباره ی عظمت هیتلر ایده پردازی می کردند. ایده هایی جالب و بعضا پیچیده و یا مضحک. او با اینکه اعتقادات دینی نداشت، اما بدلیل اینکه یهودی زاده بود از آلمان فرار میکندو در فرانسه به یک گروه داوطلب که به کودکان یهودی کمک می کرد ملحق می شود.
او با لحنی بسیار جدی تاکید می کند: «وقتی بعنوان یک یهودی مورد حمله قرار می گیری باید بعنوان یک یهودی از خودت دفاع کنی نه بعنوان یک آلمانی و نه یک انسان یا یک شهروند جهانی و غیره! »
بدین ترتیب او از حلقه های روشنفکری و آکادمیک فاصله می گیرد و تبدیل به یک کنشگر یهودی می شود. بنظر آرنت در حوزه ی سیاست نمی توان بیطرف و بدون کنش بود.
در بخشی دیگر به آشویتس و شوکی که به او وارد کرده حرف می زند. بنظر او این اتفاقی است که نمیتوان بهیچوجه با آن کنار آمد. هر اتفاق دیگری می توانست بیفتد و قابل جبران بود اما هولوکاست اتفاقی است که نباید می افتاد. اتفاقی که غیرقابل جبران است. او می گوید که ابتدا اتفاقات آشویتس را باور نمی کردند، آخر چرا نازی ها بخواهند چنین کاری بکنند؟ این اقدام مربوط به امور نظامی و از اقدامات جنگی نبود.
ایهود بائر، تاریخ شناس می گوید:”هیچ کشتاری تا به امروز انقدر بر پایه اوهام، افسانه‌ها، بی‌مسمایی، و ایدئولوژی ناکاربردی بنا نشده بود — چیزی که البته با روش‌های عقلانی و کاربردی به انجام کشیده شد” [۳]
در انتهای مصاحبه نوبت به کتاب جنجالی اش (آیشمن در اورشلیم) می رسد.آیشمن افسر مسئول اعزام یهودیان به اردوگاههای مرگ است و آرنت حیرت می کند از این که چنین جنایت سازمان یافته ای، نه توسط جنایتکاران یا بیماران روانی بلکه توسط آدم های ساده لوح و احمقی مانند آیشمن صورت پذیرفته است و از آن به ابتذال شر نام می برد. او این را بدلیل بی فکری و اطاعت محض و بی مسئولیت می داند. به همین دلیل، بنظر آیشمن، اعمالش کاملا طبیعی و حتی بشردوستانه بوده است. و اینگونه است که از نظرآرنت، جنایت و شرارت، پیش پاافتاده و عادی می شود. وقتی مصاحبه گر به او می گوید که لحن استهزایی اش در کتاب موجب انتقادات خیلی ها از جمله یهودیان گردید. عکس العمل عصبی آرنت دیدنی است و البته پاسخ او…

یکی از چیزهایی که در مصاحبه خیلی برایم جالب بود، اینکه آرنت می گوید تا زمانی که نداند چه می خواهد بنویسد، دست به نوشتن نمی برد و در آن زمان سرعت نوشتنش فقط بستگی به سرعت و مهارتش در تایپ کردن دارد! فضای مصاحبه و تصویربرداری آن نیز برایم جالب بود. مصاحبه در حالی شروع می شود که هانا آرنت سیگار بدست در مقابل مجری نشسته است و در طول مصاحبه نیز، هم مجری و هم آرنت دوباره و سه باره سیگار چاق می کنند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)