ابربحران‌ها و بی‌‌پاسخی؛ جامعه ایران در آستانه انفجار اعتراضات گسترده

ابربحران‌های بی‌شماری جامعه ایران را در برگرفته است، اما مطالبات مردم هیچ پاسخی حتی در حداقل‌ها از سوی حاکمیت دریافت نمی‌کند. این بی‌‌پاسخی مداوم، جامعه را به سوی انفجار و اعتراضات گسترده پیش می‌برد؛ همانند آنچه در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم.

 

انباشت بحران‌ها و احساس شنیده نشدن در جامعه ایران

بحران‌هایی نظیر قطع آب، قیمت دلار، هوای آلوده، ترافیک سرسام‌آور، حجاب اجباری، افزایش قیمت کالاهای اساسی، فیلترینگ، کندی اینترنت، خشک شدن تالاب‌ها، سوختن جنگل‌ها، قطع برق و قطع گاز، جامعه ایران را احاطه کرده است. این بحران‌ها کشور را به یک بشکه باروت در حال انفجار تبدیل کرده‌اند. در ظاهر این مسائل مربوط به حوزه‌های متفاوتی هستند. اما در تجربه زیسته مردم، همه این خواسته‌های معلق یک ترجمه دارد: احساس شنیده نشدن و کنار گذاشته شدن. این احساس، شکاف میان وعده‌های رسمی و واقعیت زندگی روزمره را هر روز عمیق‌تر می‌کند.

گسست ایجاد شده تنها سیاسی و اجتماعی نیست. این وضعیت زخمی عمیق بر روان جامعه زده است. این عامل، به تشدید فرسودگی اجتماعی و نزدیک شدن به نقطه بی‌بازگشت منجر می‌شود. نشانه‌های این نقطه بی‌بازگشت را همین حالا هم می‌توان در جامعه ایران مشاهده کرد. جامعه‌ای که بارها مطالبه می‌کند و پاسخی نمی‌گیرد، از نظر اعتماد اجتماعی، انسجام ملی و تاب‌آوری روانی به کجا خواهد رسید؟ جامعه با این انباشت مطالبات بی‌پاسخ چه خواهد کرد؟ شکل تازه‌ای از مقاومت در برابر ساختارهای بی‌‌پاسخ در جامعه ایران در حال شکل‌گیری است.

 

بی‌اثری مطالبه‌گری و فشار تورم بر جامعه ایران

مطالبه‌گری و تلاش برای شنیده شدن در جامعه ایران با چالش‌های پیچیده‌ای روبه‌رو شده است. بسیاری از تلاش‌ها برای تغییر شرایط، پاسخی عملی دریافت نمی‌کنند. این مسئله روند اعتماد عمومی را از بین برده است. از نگاه جامعه، سال‌هاست کنشگری اجتماعی بی‌اثر شده است. همچنین مطالبه‌گری ناکارآمد است و نقش فرد در تصمیم‌گیری‌های جمعی، کمرنگ و حتی از بین رفته است. هرگونه مطالبه‌گری بهانه‌ای برای سران و کارگزاران حکومت شده است. این بهانه‌ها موجب متهم کردن افراد یا برخوردهای امنیتی با آن‌ها می‌شود.

قطعاً انباشت مطالبات در یک جامعه، حاصل یک روند فرسایشی در سیاست‌گذاری است. در این میان، انباشت مطالبات اقتصادی، اما پرقدرت‌تر است. این مطالبات بر حس پوچی و معلق ماندن و کاهش اعتماد عمومی بیش از باقی خواسته‌ها تأثیر می‌گذارد. در شرایطی که تورم فزاینده، کاهش ارزش پول ملی، افت قدرت خرید و بی‌ثباتی بازار کار، لایه‌های مختلف جامعه را به‌طور همزمان درگیر کرده است. این فشار، تصمیمات اقتصادی خانوار را از برنامه‌ریزی بلندمدت به بقا در کوتاه‌مدت سوق می‌دهد. پس‌انداز جای خود را به مصرف اضطراری می‌دهد. سرمایه‌گذاری‌های کوچک حذف می‌شوند. افق آینده به چند هفته یا چند ماه محدود می‌شود. در چنین شرایطی، مردم نه درباره رفاه، بلکه درباره حفظ حداقل‌های زندگی سؤال می‌کنند. سؤال‌هایی که اگر بی‌پاسخ بماند، به نااطمینانی اجتماعی مزمن منجر خواهد شد. در چنین وضعیتی، اقتصاد از یک نظام تولید و رشد، به یک میدان فرسایش تبدیل می‌شود. این میدان در آن، نیروی کار فرسوده، بنگاه‌های کوچک ناتوان و مصرف‌کنندگان مضطرب، همگی در چرخه‌ای گرفتار می‌شوند.

 

کوچک شدن سفره و چشم‌انداز آینده جامعه ایران

تورم سنگین در سال‌های اخیر کمر بسیاری از خانواده‌ها را خم کرده است. سفره مردم روزبه‌روز کوچک‌تر شده است. بخش قابل توجهی از جامعه حتی در تأمین نیازهای اولیه با مشکل مواجه‌اند. با افزایش قیمت‌ها، امید، انگیزه و اعتماد اجتماعی نیز کاهش می‌یابد. اقتصاد، پایه زندگی روزمره است؛ از خوراک و پوشاک تا مسکن و حداقل معیشت. وقتی این پایه دچار اختلال می‌شود، طبیعی است که سایر حوزه‌ها نیز تحت تأثیر قرار بگیرند. تورم و گرانی کالاهای اساسی، بهترین و عینی‌ترین نمونه این اختلال است. امروز بسیاری از خانواده‌ها برای خرید اقلامی مانند برنج، روغن، گوشت یا میوه با مشکل جدی مواجهند. هزینه‌های درمان و اجاره مسکن سر به فلک کشیده است. توان مالی اقشار متوسط و کم‌درآمد به‌طور چشمگیری کاهش یافته است.

مردم این فشار را هر روز و به‌صورت ملموس تجربه می‌کنند. فاصله میان وعده‌های رسمی و تجربه واقعی مردم، اعتماد عمومی را تضعیف کرده است. این وضعیت افراد را به عمل خارج از قواعد و قوانین سوق داده است. نسل جوان و نوآور جامعه ایران آینده خود را در حکومتی غیر از حکومت فعلی جستجو می‌کنند.

انباشت مطالبات بی‌پاسخ در ایران، تنها یک مسئله سیاسی نیست. این مسئله به‌تدریج و در سال‌های اخیر به بحرانی امنیتی برای حاکمیت تبدیل شده است. وقتی آینده برای افراد قابل پیش‌بینی نیست و هیچ افق روشنی پیش چشم آن‌ها وجود ندارد، طبیعی است که میل به برنامه‌ریزی، مشارکت و حتی رویاپردازی از بین برود. این یکی از خطرناک‌ترین پیامدها برای جامعه ایران است. البته تهدید اصلی آن متوجه حاکمیت می‌شود چون آستانه تحمل مردم حدی دارد. حدی که پس از گذشت آن، کوچک‌ترین جرقه‌ای می‌تواند آتشی را بیافروزد که دود و دودمان حاکمیت را به خاکستر بدل کند.

[بحران معیشت و خطر قیام؛ آتشفشانی خاموش در بطن جامعه ایران]

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)