فیلم «علت مرگ: نامعلوم»، به نویسندگی و کارگردانی علی زرنگار، مثال روشنی‌ست از توانایی سینما در نمایش رنج هولناکی که حکومت‌های خودکامه بر مردم تحمیل می‌کنند؛ مردمی که در شرایطی سراب‌گونه ناچار به تقلا برای رهایی از این رنج تحمیل‌شده هستند؛ غافل از این که این تقلاها آنان را در گردابی هولناک‌تر فرو می‌برد.

 

این نمایش ناب سینمایی از رنج مردم در حالی رخ می‌دهد که در سراسر فیلم نشانی از هیچ گونه شعارزدگی یا کلیشه‌های سیاسی نیست، و بلکه اساسن سخنی از سیاست به میان نمی‌آید. این نگفتن از سیاست نه از آن روست که کارگردان‌های ایرانی ناچارند در زیر فشار سنگین سانسور جمهوری اسلامی فیلم بسازند، بلکه چون کارگردان این فیلم به خوبی می‌داند چگونه فیلمی بسازد که هم اثر هنری در خوری باشد و هم بلندترین فریادهای اعتراض را به وضعیت موجود در زیرین‌ترین لایه‌های فیلم کار گذارد و به گوش مخاطب برساند.

 

همه فیلم، که می‌توان آن را در ژانر فیلم‌های جاده‌یی جای داد، در دشت لوت می‌گذرد. شش مسافر و راننده خودروی ون، که همگی به طبقه فرودست یا سرکوب‌شده جامعه تعلق دارند، از بیابان برهوتی می‌گذرند، و آنگاه که پول هنگفتی در خودروی ون می‌یابند، سفرشان در شتابی ‌باورنکردنی به دو راهی سر در گم کننده‌یی بدل می‌شود و آنان را بر سر دو راهی اخلاقی قرار می‌دهد.

 

لوت در فارسی به معنای خالی و تهی‌ست؛ استعاره بسیار زیبایی برای موقعیتی که بازیگران در آن گرفتار شده‌اند؛ برهوتی که آینه‌وار درون زندگی سراسر کشمکش بازیگران را به نمایش می‌گذارد. آن‌ها، دانسته یا ندانسته، قربانی حکومتی خودکامه هستند که زندگی را چنان برای‌شان سخت کرده که همه می‌پندارند هیچ راه دیگری برایشان نمانده جز این که خود را از هر ارزش اخلاقی خالی سازند به امید این که بتوانند از تحقیری که بر آن‌ها تحمیل شده رهایی یابند، یا این که چون دو دانشجوی مسافر از ایران بگریزند تا از سرکوب خشن حکومت در امان باشند.

 

همه شخصیت‌های فیلم، در موقعیتی یکسان، قربانی حکومت هستند، اما کارگردان توانسته، با پرهیز از ساده‌سازی و تک‌بعدی‌نگری، به هر کدام از آنان شخصیت متفاوت و متمایزی بدهد. به طور مشخص، شخصیت‌های زن فیلم، بسیار زنده و باورپذیر، رنج مضاعفی را که هم از سوی حکومت و هم از سوی مردان جامعه بر آنان تحمیل می‌شود نشان می‌دهند. برای مثال، زن ناشنوا ناچارست، بدون هیچ علاقه‌یی، در عقد موقت مردی باشد که با او به خشونت رفتار می‌کند‌ چون باید سرپرستی دختران خردسال‌ش را بر عهده بگیرد. بهار، دیگر شخصیت زن فیلم، زندگی خودش را به خاطر دوست پسرش به خطر می‌اندازد، اما آن چنان که باید احترامی از سوی او نمی‌بیند.

 

نکته دیگر درباره بازی‌ها این‌ست که هیچ کدام از شخصیت‌ها از ستارگان سینمای ایران یا حتا بازیگران سرشناسی نیستند، اما به زیبایی نقش‌ها را اجرا می‌کنند چنان که به داستان و باورپذیری آن عمق ویژه‌یی می‌دهد. به خصوص، بازی بانیپال شومون، در نقش احمد، بسیار ستودنی‌ست.

 

از دیگر نقاط قوت فیلم نشان دادن رابطه میان مردم و حکومت‌ست، رابطه‌یی که بر شالوده‌یی از بی‌اعتمادی عمیق ساخته شده‌ست. آن جا که باید شهروندان گرفتار در تنگنا بتوانند به حکومت، به ویژه پلیس، اعتماد کنند، نه تنها چنین نمی‌کنند که حتا می‌کوشند هر چیزی را پنهان کنند، و کارگردان با مهارت این را در صحنه‌یی که پلیس به ناگهان پیدا می‌شود و می‌خواهد یکی از دو دانشجو را به شیوه‌یی تحقیرآمیز بازداشت کند نشان می‌دهد. در این صحنه، نه تنها کارگردان یکی از بهترین تعلیق‌های فیلم را می‌سازد، بلکه به خوبی شیوه برخورد خشن و تحقیرآمیز پلیس با شهروندان را نشان می‌دهد.

 

این دیوار بی‌اعتمادی تنها میان شهروندان و حکومت ساخته نشده، بلکه میان خود شهروندان هم وجود دارد. حکومت از شهروندان جزایری تنها و سرگردان ساخته که نمی‌توانند به هم اعتماد کنند. این دیوارهای بی‌اعتمادی شیوه برخورد بازیگران با همدیگر را شکل می‌دهد.

 

همچنین، کارگردان در جای جای فیلم به زیبایی از نمادگرایی بهره گرفته‌ست. از بیابان که نماد تهی بودن جامعه انسانی از ارزش‌های اخلاقی‌ست تا زن ناشنوا که نمادی از زنان سرکوب شده و رنج دیده و بی‌صداست، همه و همه، نمونه‌های زیبایی از این شگردست. شاید یکی از زیباترین این نمادها صحنه‌یی‌ست که مسافران ناچار می‌شوند چهره خون‌آلود یکی دیگر از مسافران را بشویند، اما آبی در کار نیست، پس ناچار می‌شوند که با کمی چای خون را بشویند. به یاد داشته باشیم که در فرهنگ ایرانی آب آورنده روشنایی‌ست و نبود آن گواهی بر‌ تاریکی. استعاره‌یی زیبا از این که روشنایی زندگی در زیر سایه چنان حکومت خودکامه‌یی ناممکن خواهد بود.

 

پایان فیلم شاید همان اوج داستان فیلم باشد. آن گاه که خودرو سرانجام به مقصد می‌رسد و ما و مسافران، همه، گمان می‌بریم که همه آن درگیری‌های مسافران با درون خود و با دیگران به پایان رسیده، اما به یک باره پی می‌بریم که با کشمکشی بزرگ‌تر و بلکه هولناک‌تر از همه آن چه که تا کنون رخ داده، روبه‌رو هستیم؛ گویی که مسافران باید بار دیگر به همان آغاز برهوت بازگردند و همه آن کابوس گذر از برهوت را بیازمایند.

 

و سرانجام، آن چه که ما را متقاعد می‌کند که علت مرگ: نامعلوم فیلم درخشانی‌ست تنها این نیست که کارگردان توانسته به خوبی لایه‌های پنهان تأثیر حکومتی سرکوب‌گر را بر زندگی مردم نشان دهد، یا حتا شجاعت او در بیان این تأثیر نیست، بلکه توانایی فوق‌العاده او در به کارگیری بجا و در خور تک تک عناصر سینمایی در ارایه چنین نمایشی‌ست، بدون این که در ورطه شعار، کلیشه و یا پروپاگاندا بغلتد. دام‌هایی که همواره بر سر راه کارگردان‌هایی که چنین فیلم‌هایی می‌سازند پهن می‌شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)