حقیقت آن است که نکته جدیدی برای گفتن ندارم زیرا به گمانم تمام آنچه میشد در باره دینامیک قدرت در ایران گفت را سالیان پیش نوشتم و عملاً نکته جدیدی در اینباره ندارم. اما آنچه در روزهای اخیر توجه من را جلب کرد، تأکید چندباره خامنهای بر «دولت» و تمایز آن با مردم بود. این حاکی از نوعی فاصلهگذاری بین خود و دولت است و علاوه بر آن، بازشناسایی منبع دیگری در عرض قدرت «ولی فقیه» است. چنین بازشناسیی عمدتا محصول دو جریان مهم است: دینامیک داخلی قدرت که مکانیزمهای آن را از حدود سی سالی پیش توضیح دادم، و از سوی دیگر نتایج سلسله جنگهای اخیر بین ایران و اسرائیل است. به ویژه پس از عملیات وعده صادق اول و دوم توضیح داده بودم چگونه ناموفق بودن این عملیات نیروی نظامی سپاه را در برابر ولایت فقیه قرار خواهد داد، مشابه همان سناریویی که زمان جنگ ایران و عراق پدید آمد و خمینی را در برابر سپاه قرار داد. پرسش اساسی خامنهای از مجموعه نیروهای تحت حاکمیت خود این است که چرا علیرغم چشمپوشی بر چنین حجم گستردهای از فساد و تخصیص تقریباً همه منابع کشور در خدمت اهداف نظامی، دستاوردهای آن در مقابله با اسرائیل چنین نازل و کماثر بود. این سؤال مقدر خامنهای از سپاه بعد از عملیات وعده صادق اول بود. سؤال مقدر سپاه از خامنهای بعد از وعده صادق دوم مهمتر نیز بود: چرا سیاستهای کلی نظام که توسط خامنهای طراحی شده به چنین نتایج فاجعهباری منجر شد. اما جنگ دوازده روزه، تمام این پرسش و پاسخها را از اعتبار انداخت و نشان داد کلیت نظام تصمیمسازی در ایران ناکارآمد، تباهکننده و ابتر است. از این جهت است که تأکید خامنهای بر «دولت» به عنوان منبع دیگر قدرت در عرض منبع سنتی ولایت فقیه جالب توجه است.
از کمی قبل از خرداد ۷۶ توضیح داده بودم چرا نظام اسلامی چارهای جز تبدیل شدن به یک معضل جهانی ندارد، به عبارت دیگر، چارهای ندارد تا مازاد ایدئولوژیک خود را که مصرفکنندهای در داخل ندارد، به نیروهای منطقهای بفروشد یا صادر کند. این اجبار ناشی از دینامیک داخلی قدرت بود که در آن مقاله از آن با عنوان زوال منابع سنتی قدرت نام بردم که بیانکننده تلاشی برای جهانی شدن بود، بسیار پیشتر از آنکه لژیونر قاسم سلیمانی نیروی قدرس را به عنوان یکی از تعیینکنندهترین نیروهای نظامی تخریبگر در خاورمیانه آرایش دهد. اما، همانگونه که از سالیان پیش نیز بیان کردم – به ویژه پس از مرگ سلیمانی در نوشتهای با عنوان آغاز پایان سیاستورزی اسطورهای (اسطورهای در معنی فلسفی آن که از ایدهآلیسم آلمانی شروع میشود و با کاسیرر ادامه مییابد)- این دینامیک باید «فرم» دیگر به خود بگیرد زیرا فرایند تولید گفتمان قدرت در ایران عملاً دچار انسداد شده است. در نتیجه، حتی بدون جنگ دوازده روزه، دینامیک قدرت در ایران به سمت جدایی دولت و ولایت پیش میرفت. اما موضوع، حتمیت این جدایی نیست که هر تحلیلگر سادهای نیز میتوانست پیشبینی کند. مسأله این است که «فرم» این جدایی چگونه است، فرمی که در خود حامل یک پارادوکسی باشد که نیروهای انبساطی بنیادگرایی اسلامی را با نیروی انقباضی دولت مدرن جمع کند. خوب، دمدستترین نمونه آن، نمونه چینی است که حاکمیت سیاسی تمرکزگرا را با مکانیزم بازارآزاد تمرکززدا جمع میکند. مکانیزمهای انقباضی و انبساطی که نام بردم البته به معنی تمرکزگرایی و تمرکززدایی نیست. ایدئولوژی اسلامی انبساطی، خواستار هژمونی است و این هژمونی خود را از طریق توسعه خود بر تمام ساحتهای زندگی شهروندان (از طریق تبدیل انان به مومنان به -بردگان- الله) انجام میدهد، در حالیکه دولت مدرن، خواستار کوچکتر شدن خود است. از آنجا که دولت، به طریق سنتی، تنها ابزار «اعمال» یا اجرای مکانیزمهای هژمونی انبساطی بود، سرشت آن در ایران همواره پارادوکسیکال باقی ماند، و به این سبب بود که اساساً نیروی قدس، نیروهای موازی، سازمان اصلاعات موازی و دیگر دستگاههای موازی پدید آمد تا اثرات مخرب این سرشت پارادوکسیکال را در دولت کاهش دهند. فرایندی که الان توسط خود خامنهای در حال تقویت شدن است، اما به نظر میرسد دینامیک داخلی قدرت تحت تأثیر کاتالیزور جنگ دوازه روزه به نقطهای رسیده که چنین جدایی فرمالیستی نمیتواند آوار سنگینی را که بر مجموعه حاکمیت اسلامی ریخته بردارد و نیاز به تغییرات ساختاری گستردهتری احساس میشود. به این ترتیب، پروژه ولایت فقیه، همانگونه که از سالیان پیش نوشتم بالمآل به یک مقام فرمایشی تبدیل خواهد شد که البته هنوز از کارویژههای مهمی برخوردار خواهد بود، وضعیتی که مثلاً از اواسط سلسله عباسی با آن مواجه بودیم که قدرت عملاً در دست آل بویه و یا نظامیان سلجوقی بود و نقش خلیفه بیشتر معنوی و مشروعیتزا بود، با این تفاوت که مشروعیت در دوره کنونی دارای معنای متمایزی است.
تردید کمی دارم که نسل بعدی حکمرانان، تکنوکراتهایی خواهند بود که از حزب سازمانی سپاه بیرون خواهند آمد، در حالیکه شورای عالی فرماندهی سپاه، علیرغم کشتهشدن بیشتر افراد آن در جنگ اخیر، همچنان تصمیمات کلیدی را اتخاذ خواهند کرد، و آن را به اطلاع رهبر بعدی خواهند رساند.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.