jagtenامسال سه فیلم از دانمارک کاندیدای جایزه اسکار شده اند که فیلم شکار ((Jagtenبرای بهترین فیلم خارجی کاندید شده است. دو فیلم دیگر شامل فیلم کوتاه هلیوم (Helium)وفیلم مستند کشتار(1) (The Act of Killing) میباشد. آخرین فیلم لارس فون تریا به جشنواره برلین راه یافته است و پیر فلو(Per Fly) جایزه بهترین کارگردان را در سال 2014 از فستیوال فیلم سوئد دریافت کرد.نگاهی کوتاه می اندازیم به چند تحول تاثیر گذار در سینمای معاصر دانمارک.
سال 1988 برای اولین بار یک فیلم دانمارکی برنده اسکار فیلم خارجی شد، مردی محجوب و لاغر اندام که به راحتی میشد حدس زد که بیش از پنجاه سال از سنش گذشته است و انگلیسی را به سختی آن هم با لهجه فرانسوی صحبت میکرد، پس از دریافت اسکار پشت میکروفون قرار گرفت و ازهیات داوران به خاطر جایزه ای که به فیلم او داده بودند تشکر. او گابریل اکسل متولد 1918 در شهر آرهوس دانمارک و سازنده “سور بابته” ((Babettes Gæstebud بود. سال بعد در اتفاقی نادر مجددا دانمارک اسکار بهترین فیلم خارجی را برای فیلم پله فاتح*(Pelle Erobreren) به کارگردانی بیل آگوست( Bill August) دریافت کرد. هر چند داستان این دو فیلم در دومحیط کاملا متفاوت اتفاق می افتاد، ولی زمان هر دو داستان اواخر قرن نوزدهم است و هر دو فیلم به یک مساله میپردازند، نحوه برخورد جامعه دانمارک با پناهندگان و مهاجران، و این را نمیتوان یک اتفاق ساده پنداشت. از آغاز دهه هشتاد میلادی(زمان تولید هر دو فیلم) تعداد پناه جویان در دانمارک افزایش یافت و همز مان رشد گرایشهای مخالف با مهاجران و پناهندگان نیز به موازات رشد تعداد پناهجویان شکل گرفت. گابریل اکسل با انتخاب داستان سور بابته اثر کارن بلیکسن(Karen Blixen) به دانمارکی ها یادآوری کرد که روزی روزگاری مهربانی و اخلاقیت مسیحی آنها را موظف میکرد که به انسانی که از جنگ گریخته بود، پناه دهند و همزمان با تصاویری طعنه آمیز به یاد دانمارکی ها می آورد که روزی روزگاری نان جو غذای اشرافی آنها بود. بیل آگوست با انتخاب بخش اول رمان پله فاتح از مارتین آندرسون نکسو(Martin Andersen Nexø) جامعه طبقاتی دانمارک را در اواخر قرن نوزدهم به یاد دانمارکی ها آورد و اینکه چگونه سیستم طبقاتی از مهاجران سوئدی که برای کار به دانمارک می آمدند بهره کشی میکرد. اگر داستان اول به روح مسیحیت و اخلاقیات ریشه گرفته از مسیحیت تکیه میکرد تا در برابر موج در حال رشد بیگانه ستیزی در دانمارک سدی بسازد، فیلم دوم جامعه طبقاتی و مبارزه طبقاتی را به عنوان درد مشترک جامعه به یاد دانمارکیها می آورد تا شاید از این راه در جلوی بیگانه ستیزی به ایستند. هر دو فیلم با پایبندی به اصول پذیرفته شده کلاسیک در سینما چه از نظر فنی و چه از نظر پردازش فیلم ساخته شده بودند، تنها داستان ها متفاوت بود، اما اسکار این فیلمها خون تازه ای در رگهای سینمای دانمارک تزریق کرد. جامعه دانمارک در دو دهه گذشته به شدت متحول شد، بحران دهه هشتاد جای خود را به رشد اقتصادی داد و دانمارک از اولین کشور هائی بود که اهمیت رشد فن آوری در عرصه کامپیوتر را جدی گرفت و با سرمایه گذاری در این زمینه به رشد فن آوری دیجیتال و کاربرد آن در جامعه سرعت بخشید. جامعه دانمارک تحولات پیچیده ای را پیش رو داشت و ساختار نهادینه شده احزاب طبقاتی پاسخگوی نیاز های جامعه نبود. انسان جدیدی در حال تولد بود و روابط اجتماعی کهنه در حال تغییر شکل بودند، و مراجعه به آثار کلاسیک دانمارک توان آنرا که بتواند با گرایشهای خارجی ستیزی علیه مهاجران و پناهندگان کشورهای غیر اروپائی مبارزه کند نداشت. یاد آوری انسان دوستی مسیحی و یا درد مشترک زحمتکشان ، بیشتر به یک نوستالوژی شبیه بود تا یک راه حل برای شرایط موجود. 10 سال بعد از اولین اسکار سینمای دانمارک توماس وینتربرگ(Thomas Vinterberg) با فیلم ضیافت (Festen)اولین فیلم از گروه “دگما فیلم”(Dogmafilm) را ساخت، فیلمی که با استفاده از فن آوری دیجیتال و کاربرد هوشمندانه آن در سینما محدودیتهای فیلمبرداری به شیوه کلاسیک را از جلوی پای خود برداشت و دوربین های کوچک و انعطاف پذیر دیجیتال را همچون ناظری کنجکاو به کار گرفت، که به راحتی بتواند رابطه بین انسانها را دنبال کند و تا آنجا که میتواند به شخصیتهای فیلم نزدیک شود. داستان فیلم و شیوه بیان آن تمام معیارهای ارزشی جامعه و زیبائی شناسی فیلم را به چالش کشید. در ضیافتی که برای شصتمین سال تولد مردی از طبقه مرفه برگزار میشود پسر ارشد خانواده در سخنانی که در برابر جمع بیان میکند پرده از سوء استفاده جنسی پدرش از او و خواهر دو قلویش که خودکشی کرده است بر میدارد. وینتربرگ که خود در یک خانه اشتراکی هیپی ها بزرگ شده است بنیان خانواده های سنتی را مورد حمله قرار میدهد و تولد فردیت آزاد و رها از وابستگی های خونی و خانوادگی را به تصویر میکشد. او برای طرح مساله خارجی ستیزی لزومی نمیبیند که سر بسته حرفش را بزند، میکائیل کوچکترین فرزند خانواده ،به هیچ وجه انتظار ندارد که مهمان سیاه پوست هم به ضیافت دعوت شده باشد و فکر میکند که اشتباهی رخ داده است و مهمان را میمون خطاب میکند و زمانی که همگان را دعوت به خواندن یک ترانه نژاد پرستانه میکند، شعف مهمانان را در خواندن ترانه به خوبی میتوان دید. جنبش دگما فیلم این امکان را بوجود آورد که با بودجه کم بتوان فیلم ساخت و با این روش به خلق آثاری پرداخت که در مجموع منتقد شرایط اجتماعی بودند. در کنار سینما گرانی چون توماس وینتربرگ و لارس فون تریا که هم در محتوی و هم در فرم دست به نو آوری زدند، فیلمسازان دیگری هم بودند که به ساختن فیلم به شیوه های کلاسیک به مشکلات انسان در زمان حال پرداختند. پیر فلو با ساختن سه گانه خود (نیمکت، ارثیه و قتل) انسان را در وابستگی های طبقاتی اش به تصویر کشید، که در این سه گانه ،هر یک از فیلمها به یک طبقه اجتماعی خاص میپرداخت. شاید مشکل امروز سینمای دانمارک را بتوان در سایه سنگین لارس فون تریا بر روی آن دید، که نبوغ هنری او جلوی دیده شدن دیگر کارگردانهای دانمارک را گرفته است، ولی نسل جدید سینما گران دانمارک همچنان از ارثیه فرهنگی انسان محوری در سینمای اندیشمند اسکاندیناوی الهام گرفته و با نگاهی انتقادی به روابط اجتماعی، عدسی دوربین خود را بر روی انسان متمرکز میکنند. اینک آخرین ساخته توماس وینتربرگ، “شکار” برای دریافت بهترین فیلم به زبان غیر انگلیسی کاندید شده است، آیا وینتربرگ موفق به شکار چهارمین اسکار برای سینمای دانمارک خواهد شد؟ برای پاسخ این پرسش باید تا دوم ماه مارس 2014 صبر کنیم.
1ـ انتخاب “کشتار” ترجمه آزاد از نام فیلم است به احتمال زیاد مترادف های بهتری برای نام این فیلم میتوان یافت
*پله فاتح نامی است که میتواند این تصور را در خواننده بوجود بیاورد که فیلم در رابطه با پله بازیگر توانای فوتبال برزیل است، در حالیکه داستان فیلم مربوط به یک خانواده مهاجر سوئدی است در اواخر قرن نوزدهم.
عباس مودب
23 زانویه 2014
کپنهاک

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)