گرچه رژیم و اطلاعات سپاه پس از چندروز زیرفشار اعتراض کنشگران داخلی وخارجی و افشاگری رسانه‌ها، ناگزیرشدند که بازداشت شدگان چپ را آزادکنند، اما این به معنی آن نیست که اولا برای آن‌ها پرونده سازی نکرده و سراغشان نروند، و ثانیا اجازه فعالیت آزاد رسانه ای و نظری و گفتگو به آن ها بدهند. واقعیت آن است که علت تمرکز رژیم و دستگاه‌های امنیتی آن با توجه به انباشت ابربحران‌ها و خطر سرریزشدن آن‌ها بویژه ابربحران اقتصادی و فلاکتی که جامعه را به ورطه خود کشیده و حدود ۹٪ جامعه عملا زیرخط فقر ۵۵ میلیونی اعلام شده خودرسانه های داخلی قرارگرفته اند. فقری که در افق مشهود با توجه به ورشکستی و کسری بودجه عظیم دولت و اولویت های جنگی و امنیتی و نیز چاه ویل پرنشدنی رانت خوارانش هم چنان تنوره می کشد و رژیم هم برای جبران کسری بودجه‌ها ابزازی جز توسل به شوک تراپی در ابعادجدید حول قیمت کالاهای حیاتی و مایحتاج اولیه ندارد. در چنین شرایطی از انباشت ابربحران ها و تخصیص منابع کشور به اولویت وجودی خویش است، که دست‌اندرکاران رژیم نگران برآمداعتراضات عمومی
و فراگیر نسبت به مساله «نان » و زندگی و تبدیل شدن خواست عدالت اجتماعی به مهم‌ترین مطالبه فراگیر جامعه و در تناظر با آن‌، عروج گفتمان چپ هستند. بهمین دلیل فشار به نیروها و افراد و رسانه‌های چپ را نباید امری گذرا تلقی کرد.

تراژدی خودسوزی احمدبالدی
خودسوزی و مرگ جوان ۲۰ ساله ای که شهرداری اهواز مغازه پدرش را تخریب کرد پرده از ابعادفشار و تهدیدی که فلاکت و تامین حداقل زندگی اکثریت بزرگی از جامعه را تهدید می کند، برمی دارد. مرگ تراژیکی که شباهت زیادی به مرگ تراژیک محمدابو عزیزی دستفروش تونسی دارد که جرقه انقلاب تونس را بر افروخت. در ایران نیز همه بیادداریم که چگونه مرگ تراژیک مهسا امینی بدست گزمه‌های رژیم جرقه خیزش زن زندگی آزادی را بر افروخت. در حقیقت بالقوه با توجه به ابعاددامن گیر فلاکت عمومی، فاجعه خودسوزی احمدبالدی می توانست در شرایطی دیگر نقش همان جرقه را بازی کند و بی دلیل هم نبود که خود رژیم و کارچرخانان آن را به شدت نگران کرده و سریعا تلاش کردندکه خود را تبرئه کرده و مدعی و معترض نشان بدهند و در همین رابطه با سپربلاکردن شهردار وی را دستگیر کرده و به خیال خود مسأله را جمع کنند.

با این همه نه فراربه جلوی حاکمان و ژست مدعی نشان دادن خود، و نه تبدیل نشدن این تراژدی به جرقه اعتراضاتی فراگیر، هیچ‌کدام دلیلی بر کنترل اوضاع توسط رژیم و فروخوردن خشم عمومی توسط جامعه و نسل‌های جوان نیست. چرا که نگاهی به خودویژگی های وضعیت عمومی و مشخص، دلالت بر شرایطی دارد که انفجاراعتراضات از پی آمدهای ناگزیر آن است.
در رابطه با این مشخصات، نگاهی داریم به ۵ خودویژگی شرایط پساجنگ ۱۲ روزه و وظایفی که جنبش های اجتماعی و کنشگران اجتماعی و نیروهای پیشرو چپ در تناسب با آن ها برعهده دارند. وظایفی که در پاسخ به آن‌ ها می توان به کنشی در خوروضعیت کنونی پرداخت :

۱– سرکوب معیشت و فلاکت گسترده به طوراجتناب ناپذیر، اولویت عدالت اجتماعی و کنش معطوف به آن را، به عنوان مهم‌ترین و فراگیرترین و بسیج کننده‌ترین خواست عمومی در کنار دیگر خواست ها و دیگرتبعیض‌ها را به میان می کشد.
۲– چنین برآمدی به طوراجتناب ناپذیر به معنی فعال شدن بدنه اجتماعی نیروهای چپ و عدالت خواه و آزادی طلب در مقیاسی تازه است. در چنین بستری است که رژیم و نهادهای امنیتی آن به‌فکر افزایش فشار بر نشریات و روزنامه نگاران مستقل و منتقد و محافل فعالان نظری گرایش‌های چپ و مستقل و پیشرو افتاده اند.
۳- در همین ارتباط صرفنظر از دشمنی دیرینه و ذاتی حکومت ارتجاعی و فاسد و فقرآفرین علیه چپ ها و کمونیست ها و قاطبه نیروهای پیشرو و آزادیخواه ، یورش اخیر رژیم به بن رسیده به فعالان نظری مستقل و چپ و معطوف به عدالت اجتماعی در مبارزه برای رهایی از سیطره نظام استبداددینی و اقتصادی سیاسی بشدت طبقاتی، رانت خوار و امتیازورزانه ، قابل فهم می گردد و بیانگرنگرانی شدیدش از خطرغلیان و سراسری شدن جنبش‌های مطالباتی -طبقاتی و عدالت خواهانه و گره خوردن‌آن‌ها با گفتمان‌ و برنامه بدیل جنبش‌های اجتماعی-طبقاتی از یکسو،هم‌افزائی و پیوند آن با دیگر جنبش های اجتماعی ضدتبعیض از سوی دیگراست. تهاجم اخیر رژیم به این پیشروان، بجان آن‌ها افتادن و تلاش برای بستن ترییون‌های موجود بخشی از همین تکاپوی رژیم است.
۴– در چنین شرایطی سه مهم‌ترین خودویژگی وضعیت کنونی را، الف- وضعیت جنگی (خواست صلح و الزامات آن) و تحریم های اقتصادی بی امان و گسترده، ب- فلاکت عمومی و فراگیر، ج- و بالأخره سرکوب پردامنه تشکیل می دهند. چپ و کنشگران و نیروهای پیشرو، در همراهی با جنبش‌‌های اجتماعی طبقاتی و ضدتبعیض‌ ، در ادامه تعمیق خیزش‌های پیشین و مشخصا در پاسخ به سه ابرچالش موجود و شکل دادن به صف‌آرائی‌های هرچه فراگیرتر در تناسب با آن‌ها، طبعا از منظر برنامه‌‌ و رویکردهای کلان چپ‌ آزادی‌خواه و عدالت محور، می توانند با به شکست رساندن تلاش‌های مذبوحانه رژیم، شکوفاشوند و مسیررهایی را رقم بزنند. اکنون زمان کنشگری در مزرعی گسترده به وسعت کشور وجنبش‌های اجتماعی و طیف بندی کلان اجتماعی است و نه زمان رویاندن گل در گلدان و تحرکات فرقه ای.
۵– گرچه رژیم لرزان و منزوی و دستخوش شکاف‌های فزاینده، برای حفظ کیان خود و کنترل جامعه به سرکوب بیشتر روی آورده است، اما این به معنی توانستن او نیست. بر کسی نباید پوشیده باشد که برای رژیم تهدیدهای داخلی مهم‌ترین مساله خطرآفرین است. اگر رژیم بخواهد هرآینه برای خروج از تنگنای حفه کننده کنونی برای نجات خویش مفری بجوید، و ناگزیرگردد، بین تهدیدهای خارج و داخل یکی را انتخاب کند، بی تردید در اولین فرصت ممکنه، سازش (بخوانید تسلیم) به قدرتهای بزرگ را به عقب نشینی در برابرمردم ترجیح خواهد داد، بخصوص که این قدرت ها حاضربه چانه زنی حول نرخ معامله گردند. اما در هرصورت شق محتمل تر آن است که با توجه به عمق بحران و فقدان نقشه راه برون رفت از آن و حرکت در منطقه کور، کسی نمی داند، ولی چه بسا اتخاذ سیاست تهاجمی و فراربه جلو در شرایط تدافع و انباشت بحران ها و ضعف و شکنندگی، به مصداق از قضا صفرا فزاید، به تله ای تبدیل شود که مستبدین کوته بین و به پایان خط رسیده، معمولا با حرکت در چنین منطقه کور به دام آن می افتند.
به نقل از مقاله به مناسبت تهاجم جدیدرژیم به فعالین فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای چپ و مستقل: در وبلاگ تقی روزبه

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)