در تاریخ ١٧ شهریور زنی از دیار کردستان، از شهرستان مریوان، شهر کاک فواد مصطفی سلطانی، انسان آزاده‌ و آزادیخواهی که صدای برابری طلبی را نه تنها در شهر مریوان و کردستان بلکه به وسعت ایران طنین‌انداز نمود، بخاطر دفاع از خود در برابر تجاوز مردی که اتفاقا ایشان نیز خود به نوعی قربانی سیستمی مرتجع و فاقد آزادی است، جان خود را گرفت. شلیر رسولی با اینکه همگان مخصوصا نیروهای امنیتی و فرمانده سپاه پاسداران از ایشان به عنوان نماینده واقعی زنان شجاع ایران نام بردند اما به نظر من به عنوان یک زن، ایشان نیز قربانی واقعی سیستم مردسالارانه ‌همچون دیگر زنان قربانی در این نوع سیستمها هستند و نظرات مسئولین قضائی و امنیتی کشور در این رابطه اتفاقا نه در جهت دلسوزی و نماد شجاعت شلیر بلکه به نوعی ماست مالی برای سیستمی است که خود بانی ادامه دادن سیستماتیک چنین جنایاتی است.

شلیر به دعوت گوران به بهانه کمک خواستن وارد خانه گوران می‌شود، هنگام ورود گوران(فرد متجاوز) از ایشان تقاضای رابطه می‌کند، هنگامی که شلیر با نیت واقعی گوران روبرو می‌شود قصد فرار دارد اما متاسفانه راه‌های خروجی همه بسته بود و شلیر ناچارا خود را از پنجره خانه تنها راه خروجی، خود را به بیرون پرت می‌کند و بعد از شش روز ماندن در کما جان خود را از دست داده و دو یادگار خود یعنی فرزندانش را برای همیشه بی مادر تنها گذاشت. گوران نیز از جانب نیروهای امنیتی دستگیر و روانه زندان شد. گوران نیز که احتمالا با قصاص نفس روبرو خواهد شد خود متاهل و پدر یک فرزند است. در یک حساب انگشتی اگر از والدین و دیگر اطرافیان شلیر و گوران فاکتور بگیریم، نزدیک به پنج نفر قربانی این اتفاق ناخوشایند هستند که همانطور در این نوشته اذعان کردم بانی و مسبب آن همان سیستم حکمرانی هستند که زیر سایه آنها جامعه فاقد آزادی، درک واقعی از زنان و گسترش ارتجاع هستند، شاید اگر این اتفاق در یک کشور دمکراتیک برای هر زنی اتفاق بیافتد مجبور به گرفتن جان خویش نباشند.

شما فرض کنید که اگر شلیر در فرانسه یا آلمان زندگی می‌کرد، در آن لحظه نگران برخورد جامعه و قانون بعد از تجاوز نمی‌بود به خواسته گوران تن می‌داد و بعدها از طریق مراجع قانونی و ذیصلاح حق خود را از گوران و سیستم حاکمه طلب می‌کرد، اما من به عنوان یک زن و ساکن همین جامعه می‌توانم تصور کنم که شلیر در آن لحظه به اتفاقات بعد از آن بیشتر از خود تجاوز فکر کرده و آنها بیشتر از خود تجاوز شلیر را نگران نموده است به همین دلیل شلیر مرگ را به زنده بودن و روبرو شدن با این حوادث ترجیح داد. اگر شلیر زنده بعد از تجاوز بیرون می‌آمد،  اولا قبل از هر چیز همسر و فرزندانش، دوما والدین و اقوام که تحت نام دفاع از ناموس و شرف احتمالا با فجیعترین شیوه جان او را می‌گرفتند، ثانیا خود حکومت با قصاصهایی همچون اعدام و سنگسار و زندان ایشان را روبرو می‌کردند، حتما شلیر داستان زندگی و دادگاهی شهلا جاهد و دیگر شهلاها را شنیده که داستانی مشابه ایشان را داشتند و بعدها به چوبه دار سپردند، پس شلیر از روی ناچاری این مسیر را انتخاب کرد، با این کار جان خود را گرفت، به جای واژه بی شرف و بی ناموس اتفاقا صفت مثبت این کلمات بی معنی را برای خود برگزید، همزمان توانست بجای سرافکندی، سرافرازی را برای همسر و والدین و مخصوصا فرزندان خود انتخاب کند. پس شلیر قربانی است و مفتخرین نمادین این ماجرای هولناک والدین و اطرافیان شلیر هستند که از این به بعد واژه  شرف و افتخار را با خود یدک می‌کشند

اعتراضات شهر ما باید با شعارهایی بر ضد سیستم حاکمیت مدافع مرد سالاری همراه باشد، شهر ما باید نماد تفکرات فواد باشد و باید تلاش کنیم که نه اینکه شلیر را قهرمان دفاع از شرف جلوه دهیم بلکه آن را به نماد دفاع از حقوق زنان و مبارزه بر علیه مرد سالاری تبدیل کنیم،

بهاره مرادی . شهریور ١۴٠١

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)