صلح و پایداری ایرانی
موسی اکرمی
بر پایهی سخنرانی در جشن رونمایی و امضای کتاب از سوی «نشر همرخ» در «خانهی هنرمندان ایران»
درآمد
سخن گفتن از صلح و پایداری ایران، در این روزگار پراضطراب، نه یک موضوع دانشگاهی صرف، بلکه دعوتی به بازاندیشیِ معنا و چگونگی زندگی جمعی ما است. ایران امروز در روند تحولات گوناگون درونی و برونی در نقطهای است که تاریخ، جغرافیا، شرایط گوناگون درونی، و روابط بیرونی، و همچنین دشواریهای زندگی، وجدان اخلاقی، مسئولیت اجتماعی، و روح میهندوستی شهروندان آن بازتعریف این کشور مهند چونان یک انگاره یا مفهوم فرهنگی و تمدنی و پیکرهی سیاسی با هویت ویژه را میطلبند.
ما اینجا گرد آمدهام که هم در پیوند با رونمایی از کتاب «پایداری ایرانی» و همچنین معرفی دو کتاب «صلح ایرانی» و «صلح زیستهی ایرانی» از پایداری ایران و پایداری ایرانی بگوییم و بشنویم.
من از موضع یک فلسفهورز سخن میگویم، ولی نه فلسفهورزی جدا از خاک و مردم و نشسته در برج عاج تفرج در اندیشهها و نظرپردازی شخصی، بلکه از درون رنج و امید همین سرزمین، نگران نسبت به سرنوشت میهن و مردمانش، باورمند به پیوند عقلانی و اخلاقی میان ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم، و خواستار آزادی و عدالت و صلح برای همهی ایرانیان و همهی انسانها در سراسر جهان، در جستوجوی راهی هستم که عقل، عشق، آزادی، عدالت، و صلح را با هم پیوند دهد.
بخش یکم. معنای صلح و پایداری برای ایران
۱) صلح
صلح فراتر از «نبودِ جنگ» است؛ صلح یک وضعِ ویژه در توازن و همیاری همهی نیروها در درون یک سامانه است. این سامانه میتواند یک اتم، یک یاختهی زیستی، یک موجود بیجان یا جاندار با هویت ویژه مانند یک انسان، یک زیستبوم، یک گروه همزی از موجودات، یک اجتماع، یک روستا، یک شهر، یک استان، یک کشور، کل کرهی زمین، کل سامانهی خورشیدی، کل کهکشان راه شیری، کل کیهان فیزیکی، و کل هستی باشد.
در بارهی یک کشور باید آن را یک وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، و اخلاقی دانست که در آن کرامتِ هر انسان بهرسمیت شناخته میشود و روابطِ جمعی بر پایهٔ احترام متقابل، انصاف و فرصتِ ابراز وجودِ آزاد تنظیم میگردد تا همهی انسانهای خودآیین برخوردار از حق برابر در تعیین سرنوشت فردی در شرایط بهینه بزیند و رشد جسمی و فکری و روانی و معنوی یابند.
صلح میان گروهی کوچک یا بزرگ از انسانها را میتوان دارای سه سازمایه دانست:
الف) اخلاقِ میانفردی (احترام، همدلی، مسئولیت)،
ب) ساختارهای نهادی عادلانه (قوانین شفاف، حقوق برابر، برقراری عدالت)، و
ج) فرهنگی که گفتوگو و تحملِ تفاوتهای گوناگون طبیعی و منطقی را ارزش مینهد.
ازاینرو صلح یک جانمایهی فعال در درون انسانها و جوامع کوچک و بزرگ است؛ توانش و ظرفیتی است که همراه با آزادی و عدالت شرایطی را پدید میآورند که امکان نقدِ سازندهی عوامل بحرانهای فردی و گروهی، بازسازیِ آسیبها، و پدیدآوری شرایط بهینهی زیست فردی و جمعی برای رشد آدمی را فراهم میسازند.
۲) پایداری، پایداری ایران، ایران پایدار، پایداری ایرانی، پایداری جهان
پایداری به معنای تداومِ مطلوبِ هستیِ پویای یک هستومند – اعم از هستومندهای کوچک یا بزرگ طبیعی بیجان و جاندار و همچنین هستومندهای اجتماعی کوچک یا بزرگ – در برابر هر گونه تنش درونی یا بیرونی تهدید کنندهی آن هستومند است. یک اندامهی زیستشناختی یا یک زیستبومسامانه یا یک سامانهی اجتماعی پویا همواره میکوشد در برابر تنشها، بحرانها و تغییرات گوناگون درونی و بیرونی موجودیت خود را به گونهای بهینه حفظ کند.
برخورداری از صفت «مطلوب» برای تداوم هستی مشروط به تطابق آن هستومند، مثلاً یک اندامه یا سامانهی زیستی یا اجتماعی با سنجههای ذیربط است. در سامانههای اجتماعی سنجهها از گونههای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و همچنین اخلاقیاند.
ازاینرو پایداری کشوری مانند ایران چونان یک وضعیت پویای چندبعدی شناخته میشود که شامل ابعادِ سیاسی (حکمرانی مشروع و پاسخگو)، اجتماعی (همبستگی و کاهش نابرابری)، فرهنگی (شکلگیری هویتِ باز و انعطافپذیر)، اقتصادی (پویایی و رونق اقتصادی در چارچوب شیوهها و روابط تولیدی عادلانه)، فناورانه، و زیستمحیطی است.پایداریِ راستین آنگاه حاصل میشود که شهروندان احساسِ تعلق به جامعه و مشارکت آگاهانه و علاقهمندانه در ادارهی آن کنند، نهادها تواناییِ پاسخگویی داشته باشند، آگاهیای از عدالت توزیعی وجود داشته باشد و حقوق بنیادی محترم شمرده شوند. به دیگر سخن، پایداری ایران بر پیوندِ همهسویهی درخور میان زیستمحیط طبیعی سالم و زیستمحیط اجتماعی سالم و سازوکارهای نهادی و سرمایهٔ اجتماعیِ کارآمد برای تداوم بخشی بهینهی زندگی جمعی استوار است.
۳) رابطهی میان صلح و پایداری ایران
صلح و پایداری دو روی یک سکهاند:
الف) صلح – که پدیدآمدنش مشروط به شرایط ویژهی آزادیهای پایه و عدالت است – فضائی فراهم میآورد که پایداری رشد کند، و
ب) پایداری – که خود با توازن بهینه میان همهی عوامل دخیل در زیست جمعی، از محیط زیست طبیعی تا محیط زیست اجتماعی پدید میآید – زیرساختِ استوار را برای پدیدآیی و حفظِ صلح مثبت راستین فراهم میسازد.
بدون صلحِ راسیتن – که استوار بر کرامت و عدالتِ توزیعی باشد – پیوند اجتماعی فرسایش مییابد و تداومِ هستی سامانه در معرض فروپاشی قرار میگیرد. همچنین بدون پایداری (سامانهی نیک طبیعی و اجتماعی برای زندگی، نهادهای پاسخگو، توزیع عادلانهٔ منابع، آموزش و مشارکت مدنی)، صلح تبدیل به وضعیتی شکننده و موقتی خواهد شد.
برای ایرانِ معاصر، پیوند میان صلح و پایداری بهصورتِ عملی بر چهار پایهی اصلی استوار است:
- ایجاد و حفظ محیط زیست طبیعی سالم که چونان بستر زندگی برآورندهی نیازهای ذیربط زندگی فردی و جمعی در زمینههای پاکی و فراوانی آب و هوا و فرآوردههای خوراکی و نیازهای زندگی متمدنانه و زیبایی طبیعی باشد؛
- اولویتبخشی به کرامت انسانی در سیاستگذاری، چونان شرطِ لازمِ هر سیاست صلحساز؛
- وجود عدالت توزیعی در برنامههای توسعه چونان پیششرطِ پایداری اجتماعی؛
- فرهنگسازیِ گفتوگو و حمایت از نهادهای واسطِ مدنی تا هر گونه اختلاف طبیعی یا اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی به گونهای مسالمتآمیز حل شود و اعتماد اجتماعی میان همگان بازیابی گردد.
ازاینرو، سیاستورزی صلحآفرین و برنامهریزی برای پایداری باید همزمان و متقابل باشند: یکی به حقوق و ارزشها جهت میدهد، دیگری قابِ نهادی و مادی را فراهم میسازد – و تنها ترکیبِ این دو است که میتواند ایرانِ پایدار و عادلانهای را تضمین کند. آشکار است که این عرایضم در اصول خود برای همهی کشورهای دیگر، و همچنین برای کل جهان صادقاند.
بدینسان صلح برای ایران، تنها فقدان جنگ نیست. صلح به معنای زیستن در فضائی است که در آن انسان ایرانی، صرفنظر از قومیت، زبان، مذهب، جنسیت، شغل، یا باور، بتواند از معیشت مطلوب برخوردار باشد، بدون ترس بیندیشد، در وضع عادلانه کار کند، بیافریند، و در تعیین سرنوشت خویش سهیم باشد.
کانت در کتاب بنیاد مابعدالطبیعهی اخلاق سخنی بدین مضمون دارد که چنان رفتار کن که انسانیت، چه در شخص خود و چه در شخصی دیگر، همواره چون غایت تلقی گردد نه هرگز چون ابزار. این نگرش مبنای کرامت آدمی است یا شاید با پذیرفتن پیشینی کرامت آدمی چنین اصلی استنتاج میگردد.
با پذیرفتن کرامت انسان چونان یک پیشفرض بنیادین در رویارویی با خود و هر انسان دیگر و همهی انسانهای یک جامعه و همهی انسانهای جوامع دیگر، باید بپذیریم که صلح آنگاه آغاز میشود که کرامت انسان، نه شعاری سیاسی، بلکه معیارِ سنجشِ هر قانون و تصمیم و سیاست در ادارهی کشور در همهی سطوح، از حفظ محیط زیست تا رعایت حقوق اساسی مردمان، شود.
در زبان فلسفیِ اخلاق کرامتمحور هم انسان و هم هر انسانی غایت است، نه ابزار. اگر بخواهیم ایران پایدار بماند، باید این اصل در بنیاد اندیشه و نهاد و رفتار تک تک افراد و تک تک مسئولان در همهی سطوح بنشیند: هیچ غایتی- حتی حفظ قدرت – نمیتواند وسیلهی تحقیر یا حذف انسان و هیچ انسانی باشد.
بخش دوم. پیوند میان ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم اخلاقی
کانت در رسالهی صلح پایدار سه سطح از نظم را از هم باز میشناسد: جمهوری در درون کشورها، فدراسیون جمهوریها در سطح بینالملل، و نظم جهانیِ اخلاقی. جمهوریت برای او یعنی حاکمیت قانونِ عمومی، برآمده از ارادهی خودآیینِ شهروندان.
ما ایرانیان در تاریخ، میان دو میل بزرگ زیستهایم: یکی عشق به میهن، دیگری میل به جهانگرایی. هر دو ریشه در روح ما دارند.
ناسیونالیسمِ من، یعنی پاسداری از میراثی که در آن آزادی و خرد و مهر، سه ستون تمدن ایرانی بودهاند. ولی انترناسیونالیسمِ من، یعنی درک این حقیقت که از لحاظ نظری من آنچه را برای خود و میهنم میپسندم برای همهی انسانها در کشورهای دیگر و میهنشان بپسندم، و از لحاظ عملی بدانم که هیچ کشور یا ملتی نمیتواند در جهانی ناپایدار، پایدار بماند. به تعبیر کانت، صلح پایدار زمانی ممکن میشود که جمهوریها بر پایهٔ عقل عملی و احترام متقابل سامان یابند. جان رالز، در قانون مردمان، همین انگاره را بسط میدهد: جوامع عادل و شریف، با همهی تفاوتهایشان، میتوانند بر اصول عدالت و حرمت انسان وفاق کنند. البته من در جای دیگر نشان دادهام که چند و چون عدالتی که کانت به گونهای ضمنی و رالز به گونهای آشکار مطرح کردهاند تضمینکنندهی صلح در سطح ملی و سطح بینالمللی نیست.
بههر روی، ما امروز نیازمندیم این دو افق فکری را با هم ترکیب کنیم: ایرانِ مستقل، ولی جهانی؛میهندوستیِ خردمندانه، نه میهنپرستیِ کور. ما به ایرانی میبالیم که با حفظ هویت تاریخی و استقلالش، در گفتوگو با جهان و در راه صلح و پایداری مشارکت کند، و هیچ تقابلی با منافع اخلاقی و عقلانی کشورهای دیگر نداشته باشد.
بخش سوم. پایداری ایران، پایداری انسان است
پایداری ایران تنها با جنگافزار و فناوری و اقتصاد تضمین نمیشود، بلکه پیش از آنها با اعتماد، با عدالت، با احساسِ مشارکتِ همگانی پدیدار میگردد و تداوم مییابد.
جامعهای که نابرابری و حقوق اساسی را نادیده بگیرد، صلحش هم در درون و هم در بیرون موقتی است. صلح، برقراری حقوق اساسی در سکوت است؛ و حقوق اساسی، صلحِ در حرکتاند.
امروز در جامعهی ما سخن از وفاق بسیار است. ما باید بهجای وفاقِ اجباری یا تحمیلی یا وفاق میان گروههای رقیبی که قدرت سیاسی رسمی را در اختیار دارند، وفاق استوار بر کرامت میان همهی شهروندان را برگزینیم؛ وفاقی که از دل احترام متقابل میانهمهی شهروندان و همهی نیروهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی برمیخیزد.
در چنین وفاقی است که اقلیتها احساس تهدید نمیکنند، اکثریت خود را مالک کشور نمیپندارد، اقلیت برخوردار از قدرت رسمی خود را صاحب کشور نمیچندارد، و دولت خادمِ انسان شهروند است نه مالک او.
بخش چهارم. اخلاق گفتوگو و شجاعت شنیدن
یکی از بحرانهای پنهانِ ما، فراموشیِ هنرِ گفتوگو است. گفتوگو، تنها سخن گفتن نیست؛ بلکه شنیدنِ همراه با نیکخواهی و احترام برای هر گوینده است. وفاق، نه از یکدستسازی شنوندگان، بلکه از توانِ شنیدنِ سخنان دیگران در مقام منتقد و حتی معترض آغاز میشود. اگر نتوانیم در درون ایران با هم سخن بگوییم، چگونه میتوانیم در جهان شنیده شویم؟
ما، هم تک تک افراد، و هم نهادهای گوناگون سیاسی و نظامی و انتظامی و قضایی و تقنینی و اجرایی در همهی حوزهها باید دوباره بیاموزیم که اختلاف در زبان و دین و شغل و باور در یک فضای عادلانه و برخوردار از آزادیهای اساسی، دشمنی نیست بلکه عین زندگی بهینهی جمعی است؛ تنوع هرگز تهدید نیست؛ و وحدت، بدون آزادی و عدالت، تنها سکوتی سنگین در جامعه است که در آن موریانههای آشکار و نهان ارکان جامعه را از درون تهی میسازند. در این شرایط صلح راستین بی هیچ تبلیغی میان شهروندان و همچنین میان دولت و ملت برقرار میگردد. صلح بر متن روابط قانونمند متکی بر آزادی و عدالت پدید میآید و هر خدشه بر آن با گفتوگو در همهی سطوح از میان میرود، گفتگوئی که فرزندِ اعتماد راستین و زمینهمند درون شهروندان و میان آنان و مسئولان است.
بخش پنجم: از اخلاق فردی تا سیاست عمومی
میتوان به استدلال پرداخت یا با شهود یا حس مشترک دریافت یا پذیرفت که اگر کرامت انسان را اصل بگدانیم، سیاست از نو تعریف میشود: سیاست، دیگر فن حفظ قدرت نیست، بلکه هنرِ حفظ انسان است.
در چنین نگاهی، هر تصمیم سیاسی باید به دو پرسش پاسخ کثبت دهد:
الف) آیا این تصمیم، آزادی و کرامت انسان را پاس میدارد؟
ب) آیا این تصمیم، عدالت توزیعی را تقویت میکند؟
سوسیال دموکراسی چونان ترکیب درخور آزادی و عدالت در چارچوب حقوق اساسی مقدم بر همهی قوانین اساسی کشورها برای من، نه آموزهی یک نظام حزبی، بلکه شیوهای از زیستن درخور همهی انسانها است که میکوشد میان انسانها، و حتی در درون انسانها، صلح مثبت بهینه پدید آورد.
ما ایرانیان از چنان میراث فرهنگی و تجربهی زیسته در گذشته و حال برخورداریم که میتوانیم الگوئی ایرانی از این سنت بسازیم؛ الگوئی که هم از میراث فلسفی و عرفانی و دینی ما بیاموزد، هم از خرد مدرن، و هم از تجربهٔ ملتهای دیگر.
بخش ششم. ایران چونان پیامآور صلح
در ژرفای فرهنگ ایرانی، صلح تنها واژهای سیاسی نیست، بلکه تجربهای معنوی در دوسطح فردی و جمعی و همزیستی در سطوح گوناگون میان ایرانیان است. از زرتشت تا فردوسی و مولانا، از سهروردی تا حافظ و سپهری، همواره پیام مشترکی در میان بوده است که باید از درگاه آشتیجویی با دیگری و با جهان درآمد، و پذیرفت اگر جنگی میان هفتاد و دو ملت است برآمده از ندیدن حقیقت و زدن درِ افسانههای گوناگون تفرقهافکن است.
همچنین باید بدانیم که صلح ایرانی، نه صلحی منفعل بلکه صلحی فعال، آفریننده، و مسئولانه است. ازاینرو ما همواره میتوانیم بهجای صدور ایدئولوژی تمایزگذار، فرهنگ صلح ایرانی را صادر کنیم: فرهنگی که بر احترام، همدلی، و عشق به زندگی و انسان استوار است هر چند عقلانیت حکم میمند که باید به شرایط تحقق صلح راستین توجه کنیم و برای پدیدآیی آن شرایط بکوشیم. در جهانی که از تبعیض و ستمگری و خشم و بیاعتمادی میسوزد، ایران میتواند و باید با پدیدآوری صلح درونی فردی و اجتماعی پلی میان شرق و غرب، میان سنت و تجدد، و میان ایمان و عقل باشد.
در همین جا باید بیفزایم که بر پایهی آنچه گفتم میتوان و باید صلحخواهی فردی و گروهی را در محافل و انجمنها و گروههای فرهنگی و مدنی ترویج کرد ولی باید بدانیم که در نهایت صلح وابسته به شرایطی است که با آزادیهای اساسی و عدالت تحقق مییابند. ازاینرو هر گونه بیتوجهی اهمیت سیاست و نقش عظیم مدیریت در سطح کشور خودی و دیگر کشورها و روابط بینالملل ما را از تحقق راستین صلح باز میدارد. ما شاهدیم که در کشور خودمان و در سطح جهان افراد و نهادهای مدنی مروج صلح بسیار کوشایند ولی چنین نیست که به نسبت آن همه کوشش به صلح درونی فردی و صلح جمعی و ملی و جهانی نزدیکتر شویم.
بخش هفتم و پایانی. دعوت به کنشگری مسئولانه در صلحخواهی
با همهی باوری که به پیوند میان تحقق صلح و آزادی و عدالت در چارچوب یک حکمرانی ملی مطلوب دست کم کانتی و روابط بینالملل میان جمهوریهای کانتی دارم به شدت باور دارم که باید برای صلح مثبت و بهرهگیری از میراث ایرانی در این راه بکوشیم. از همین رو است که افتخار یافتهام دبیر علمی همایش نهم انجمن علمی مطالعات صلح ایران در اسفند ماه ۱۴۰۴ با موضوع مهم بنیادهای فلسفی مکتب ایرانی صلح در سه زمینهی هستیشناسی و شناختشناسی و روششناسی باشم.
کوشش برای گسترش صلحخواهی در راه پایداری همهسویهی ایران وظیفهی هم دولتها و هم ملت است. دولتها باید وظیفهی خود را انجام دهند یا جایش انرا به دولتی بدهند که در بینش و منش و کنش خود به صلح و شرایط تحقق آن باور داشته باشند و سیاستها و برنامههای گوناگون درونی و بیرونی خود را بر این پایه سامان دهد.
در این جمع سخن از وظیفهی ماست – ما ملت یا شهروندان به طور عام، و ما دانشگاهیان و اهالی فرهنگ به طور خاص.
اگر میخواهیم ایران بماند، باید میراث گرانمایهی صلحخواهی و مدارا با هممیهنان و گفتوگو و مروّت با رقیبان و دشمنان را بازخوانی و و زندگی کنیم؛ باید از نو یاد بیاموزیم که به اعتماد کنیم و از اعتماد برای دروغزنی و فریبکاری بهره نگیریم؛ و در سطح حاکمیتی باید اخلاق و رعایت حقوق اساسی را به سیاست بازگردانیم یا راه دهیم.
در جهانی که منطق قدرت بر منطق کرامت چیره شده است، ما باید از نو انسان را در مرکز قرار دهیم. ازاینرو بیاییم بهجای ترس، امید بیافرینیم؛ بهجای طرد، گفتوگو؛ بهجای نفرت، همدلی.
پایداری ایران باید بر پایداری ایرانی که شیوهی زیست تاریخی است استوار باشد، و با خوانشی در فلسفهی سیاسی اخلاقمحور میتواند چونان پایداری در انسانبودن تلقی شود.
هر چند ایران همچون هر کشور دیگر نمیتواند در شرایطی پایدار بماند که نابرابری، ستمگری، تبعیض ، فساد ، فقرپراکنی ، و بیقانونی یا قانونگریزی احساس تعلق به میهن را فرسوده میکند، باز هم همگان بکوشیم تا به سهم خود در برافروختن چراغ صلح ایفای نقش کنیم که مولانا فرمود «تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید / تو یکی نهای هزاری تو چراغ خود برافروز».
شاید همین سطح از صلحخواهیِ حتی فردی، که از صلح با خود و در خود آغاز شود، چنان کند که بتوان گفت هر آن کو در خویش آرام گیرد، در رهایی جهان از آشوب نفش دارد؛ و اگر صلح خواهی را به بیرون برد رهایی جهان از آشوبی که خاستگاه ستیزها و جنگها است بس زودتر و آسانتر روی خواهد داد. این گونه صلحخواهی با کنشگری سیاسی معطوف به آزادیخواهی و عدالتطلبی در همهی سطوح تکمیل میگردد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.