بررسی ادعای نقش رهبر ایران در بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ بانکی کشور: پرونده بانک آینده و زیان ۵۵۰ هزار میلیارد تومانی

در روزهای اخیر، انحلال بانک آینده و ادغام آن در بانک ملی ایران، یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای اقتصادی ایران را رقم زده است. این بانک که با زیان انباشته‌ای بیش از ۵۵۰ هزار میلیارد تومان (معادل حدود ۱۰ میلیارد دلار با نرخ فعلی) مواجه بود، به نمادی از ناکارآمدی، سوءمدیریت و ادعاهای فساد سیستماتیک تبدیل شده است. برخی منابع، این رویداد را “بزرگ‌ترین دزدی تاریخ ایران” توصیف کرده‌اند و ادعا می‌کنند که آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به عنوان بالاترین مقام کشور، مسئولیت اصلی این بحران را بر عهده دارد. این ادعا بر پایه این استدلال است که رهبر، طبق قانون اساسی، مسئول نظارت بر سیاست‌های کلی نظام است و نفوذ او بر نهادهای اقتصادی مانند بانک مرکزی و بنیادهای مالی، اجازه چنین فسادی را داده است. اما آیا این مسئولیت مستقیم است یا بخشی از یک سیستم ساختاری؟ در این مقاله، بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای، کارشناسی و جستجوهای انجام‌شده، به بررسی این موضوع می‌پردازیم، با تمرکز بیشتر بر نقش رهبر به عنوان مسئول اصلی اتفاقات کشور.

ریشه‌های بحران بانک آینده: از تاسیس تا ورشکستگی

بانک آینده در سال ۱۳۹۳ (۲۰۱۴ میلادی) از ادغام سه موسسه مالی مشکل‌دار – بانک تات، موسسه اعتباری صالحین و موسسه اعتباری آتی – تاسیس شد. این ادغام، که تحت نظارت بانک مرکزی ایران انجام گرفت، قرار بود مشکلات این موسسات را حل کند، اما در عمل به یک بحران بزرگ‌تر تبدیل شد. طبق گزارش‌های کارشناسی، زیان انباشته بانک تا مهر ۱۴۰۴ به بیش از ۵۰۲ هزار میلیارد تومان رسید که ۳۱۴ برابر سرمایه ثبت‌شده آن (۱.۶ هزار میلیارد تومان) بود. بدهی‌های بانک به سایر بانک‌ها حدود ۷۱۷ هزار میلیارد تومان و اضافه‌برداشت از بانک مرکزی بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان تخمین زده می‌شود. نسبت کفایت سرمایه بانک نیز به منفی ۲۹۵ درصد رسید، در حالی که استاندارد بین‌المللی ۸ تا ۱۲ درصد است.

یکی از عوامل اصلی این بحران، سرمایه‌گذاری‌های پرریسک بود. بانک آینده بیش از ۹۰ درصد سپرده‌های خود را به شرکت‌های مرتبط و پروژه‌های بزرگ مانند ایران‌مال (بزرگ‌ترین مرکز خرید خاورمیانه با ۱.۷ میلیون مترمربع زیربنا) اختصاص داد. این پروژه، که ارزش فیزیکی آن حدود ۳۳۵ هزار میلیارد تومان است، بدهی ۱۰۰ هزار میلیارد تومانی به بانک ایجاد کرد بدون آن‌که بازگشت سرمایه‌ای داشته باشد. ماهانه حدود ۴ هزار میلیارد تومان هزینه مالی برای بانک به بار می‌آورد. همچنین، بانک برای جذب سپرده، نرخ سودهایی تا ۶-۷ درصد بالاتر از میانگین سیستم بانکی (مانند ۲۶-۲۷ درصد در مقابل ۱۸ درصد رقبا) پرداخت می‌کرد که کارشناسان آن را به یک “طرح پونزی” تشبیه کرده‌اند. این بحران نه تنها نتیجه سوءمدیریت خصوصی است، بلکه نشان‌دهنده شکست نظارت دولتی است که تحت رهبری عالیه رهبر قرار دارد.

نقش علی انصاری: مالک پشت صحنه یا قربانی سیستم؟

علی انصاری، مالک ایران‌مال و یکی از بزرگ‌ترین تاجران آهن ایران، به عنوان سهامدار اصلی بانک آینده شناخته می‌شود. او بانک را به ابزاری برای تامین مالی پروژه‌های شخصی خود تبدیل کرد و وام‌های کلانی (تا ۵۷۰ هزار میلیارد تومان به شرکت‌های زیرمجموعه) پرداخت کرد. در سال ۱۴۰۱، دادگاهی انصاری و ده‌ها نفر دیگر را به اتهاماتی مانند اختلال در نظام اقتصادی، اختلاس، وام‌دهی غیرقانونی و پولشویی متهم کرد، اما حکمی علیه او صادر نشد. انصاری در واکنش به انحلال بانک، آن را “مجاهدت” و نماد “تلاش و هوشمندی” توصیف کرد، بدون اشاره به بدهی‌ها. برخی کارشناسان مانند مه‌سیما پویافرد، استاد دانشگاه، این بحران را “نمادی از شکست ترکیبی فساد ساختاری، سوءمدیریت خصوصی و نظارت ناکارآمد دولتی” می‌دانند. اما انصاری تنها نیست؛ ادعاها حاکی از ارتباط او با بیت رهبری است که امکان ادامه فعالیت‌هایش را فراهم کرده.

نقش پررنگ رهبر: مسئولیت اصلی به عنوان بالاترین مقام کشور

طبق قانون اساسی ایران، رهبر جمهوری اسلامی مسئول “تعیین سیاست‌های کلی نظام” است و نظارت بر اجرای آن‌ها را بر عهده دارد. این شامل سیاست‌های اقتصادی و بانکی می‌شود، جایی که رهبر از طریق任命 رئیس بانک مرکزی و کنترل نهادهایی مانند ستاد اجرایی فرمان امام و بنیادهای (bonyads) نفوذ گسترده‌ای دارد. گزارش‌ها نشان می‌دهند که رهبر کنترل یک “امپراتوری مالی” را دارد که بخش‌های کلیدی اقتصاد را شامل می‌شود، از جمله bonyads که تحت نظارت مستقیم او هستند و در بخش‌های بانکی و تجاری فعالیت می‌کنند. این بنیادها، که معاف از مالیات و نظارت هستند، به عنوان “اقتصاد موازی” عمل می‌کنند و فساد سیستماتیک را تسهیل می‌کنند.

در پرونده بانک آینده، ادعاهای جدی‌تری مطرح است. منابع اپوزیسیون مانند ایران اینترنشنال، ردپای “هشت عضو از خانواده و افراد مرتبط با علی خامنه‌ای” را در پرونده فساد بانک آینده گزارش کرده‌اند. آن‌ها ادعا می‌کنند مجتبی خامنه‌ای، پسر رهبر، پشت صحنه این فساد است و بانک برای تامین مالی “پروژه جانشینی” او استفاده شده، که تورم را بر مردم تحمیل کرده است. پست‌های کاربران در پلتفرم X نیز این ادعاها را تکرار می‌کنند، مانند ارتباط انصاری با مجتبی و فساد سیستماتیک بیت رهبری، جایی که انصاری به عنوان “گماشته” مجتبی توصیف می‌شود و اختلاس ۱۴۰ میلیارد دلاری را به او نسبت می‌دهند. حضور مقامات ارشد در مراسم ختم پدر انصاری، نشان‌دهنده درهم‌تنیدگی قدرت اقتصادی و سیاسی است.

علاوه بر این، گزارش‌های بین‌المللی مانند گزارش وزارت خزانه‌داری آمریکا، به کنترل رهبر بر نهادهایی مانند اجرای فرمان امام (EIKO) اشاره دارند که در بخش‌های بانکی و اقتصادی فعال هستند و فساد را تسهیل می‌کنند. رهبر همچنین در گذشته فساد بانکی را محکوم کرده، اما عدم پیگیری جدی، به ادعای منتقدان، نشان‌دهنده مسئولیت او در حفظ سیستم است. اقتصاد ایران تحت نفوذ رهبر و سپاه پاسداران است، که بخش عمده‌ای از بانکداری را کنترل می‌کنند. بنابراین، به عنوان رهبر کشور، مسئولیت اصلی تمام اتفاقات، از جمله این بحران، بر عهده اوست، زیرا سیستم تحت نظارت او اجازه چنین فسادی را داده است.

دیدگاه‌های مخالف و زمینه‌های گسترده‌تر

منابع غربی و تحلیلی، بحران را بیشتر به تحریم‌های بین‌المللی، مدیریت ضعیف و بدهی‌های بانکی نسبت می‌دهند. برای مثال، Times of Malta و The Week، ورشکستگی بانک آینده را بخشی از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم‌ها می‌دانند که پنج بانک دیگر ایران را نیز تحت تاثیر قرار داده است. کارشناسان داخلی مانند بابک دربیکی، مدیر سابق بانک پارسیان، بر عدم استقلال بانک مرکزی تاکید دارند و می‌گویند نفوذ سیاسی مانع اصلاحات می‌شود.

ادعاهای اپوزیسیون ممکن است با انگیزه‌های سیاسی مطرح شوند، اما منابع رسمی ایران آن‌ها را انکار می‌کنند. با این حال، ساختار قدرت نشان می‌دهد که رهبر، به عنوان مسئول اصلی، نمی‌تواند از این بحران فاصله بگیرد.

نتیجه‌گیری: فساد سیستماتیک زیر سایه رهبری

پرونده بانک آینده، بدون شک یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های بانکی ایران است که تورم و فشار اقتصادی بر مردم تحمیل کرده. نقش علی انصاری محرز است، اما مسئولیت اصلی بر عهده رهبر است که سیستم نظارت و سیاست‌گذاری را هدایت می‌کند. ادعای نقش مستقیم خانواده رهبر، اگرچه فاقد شواهد قضایی مستقل است، اما در چارچوب کنترل گسترده او بر اقتصاد، منطقی به نظر می‌رسد. برای قضاوت دقیق، نیاز به تحقیقات شفاف است، اما در شرایط فعلی، این بحران زنگ خطری برای اصلاح نظام تحت رهبری است تا از تکرار چنین “دزدی‌های سیستماتیک” جلوگیری شود.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)