به قلم مایکل جی. وَن

برگردان به فارسی شهرام کیانی

 

شصت سال پیش در چنین روزی، ارتش اندونزی قدرت را به دست گرفت و کارزار قتل عام را برای نابودی جناح چپ کشور آغاز کرد. خویشاوندان قربانیان همچنان در حال مبارزه با فرهنگ فراموشی در مورد یکی از خونین‌ترین کشتارهای قرن هستند.

سری محایاتی هفتاد و پنج ساله، در ۶ مه ۲۰۱۶ در یوگیاکارتا، اندونزی، عکسی از والدینش را در دست دارد که به دلیل ظن ارتباط با [حزب] PKI در کشتارهای دسته‌جمعی سال ۱۹۶۵ جان باختند.

(عکس از اولت ایفاآنساستی/ گتی ایمیج)

 

در پشت یک دیوار کوتاه در قسمتی از شرق دِنپاسار که ترافیک سنگینی دارد، یک حیاط کوچک اصرار دارد که «بهشت» مشهور بالی، تاریخچه‌ای دارد. و آن تاریخچه چالش‌انگیز است.

بر روی یک دیوار آجری، نوشته‌ای ساده به چشم می‌خورد: «ببخش، اما هرگز فراموش نکن» — و در مرکز، مجسمه نیم‌تنه سفیدی از یک معلم مدرسه به نام ای. گوستی مادی راکا ایستاده است که در موج کشتارهای ضد کمونیستی که اواخر سال ۱۹۶۵ و اوایل ۱۹۶۶ جزیره را فرا گرفت، به قتل رسید. این مکان «تَمان ۶۵» نام دارد؛ یادبودی خانوادگی که در محل خانه‌ای ساخته شده که از سوی اوباش ویران شده بود. این مکان با رویکرد «خودت انجام بده» (DIY) و ساختار سبک پانک‌گونه خود، امروز یکی از بی‌صداترین و در عین حال ریشه‌ای‌ترین فضاهای عمومی در اندونزی به شمار می‌آید.

«تَمان ۶۵» (پارک ۶۵) یک یادبود دولتی نیست، و نکته دقیقاً همین‌جاست. هیچ بنای یادبود رسمی برای ۵۰۰,۰۰۰ تا ۱,۰۰۰,۰۰۰ اندونزیایی وجود ندارد که در آن حمام خون عظیم ضد کمونیستی کشته شدند. بسیاری دیگر نیز در طول دیکتاتوری «نظم نوین» سوهارتو که پنجاه سال پیش در چنین روزی با یک کودتای نظامی آغاز شد، زندانی، شکنجه و مورد تجاوز قرار گرفتند.

 

حمام خون سوهارتو

رویدادهای ۳۰ سپتامبر و ۱ اکتبر ۱۹۶۵ بسیار گیج‌کننده هستند و اسرار حل‌نشده‌ای باقی مانده است. در واقع، دو کودتا رخ داد:

اول، حمله‌ای علیه رهبری ارشد ارتش اندونزی در شب ۳۰ سپتامبر؛ و سپس، یک کودتای کُند و تدریجی که تا ۱۱ مارس ۱۹۶۶ ادامه یافت، یعنی زمانی که ژنرال سوهارتو رسماً قدرت را از رئیس‌جمهور سوکارنو گرفت.

در کودتای اول، شش ژنرال و یک ستوان از سوی جناح متمردی از داخل ارتش ربوده و کشته شدند. با وجود اینکه آن تهاجم در عرض چند ساعت شکست خورد، جان روسا، مورخ، نشان داده است که مرگ آن‌ها بهانه‌ای برای کارزار کشتار جمعی بود.

در ۱ اکتبر، ژنرال سوهارتو کنترل این بحران را به دست گرفت و رهبری ارتش که تحت آموزش ایالات متحده بود، بلافاصله وارد عمل شد و حزب کمونیست اندونزی (PKI) را مسئول این تلاش برای کودتا اعلام کرد. آن‌ها شروع به دستگیری و اعدام اعضای PKI و همچنین افراد وابسته به گروه‌های سیاسی، فرهنگی و روشنفکری مرتبط کردند. این قتل عام سیستماتیک از شمال غرب سوماترا آغاز شد و سپس به سمت جنوب سوماترا و شرق جاوه پیش رفت.

اوج این خونریزی در سال ۱۹۶۶ فرا رسید، هنگامی که ارتش وارد جزیره بالی شد. احتمالاً در این دوره تا ۸ درصد از جمعیت جزیره کشته شدند. ارتش اندونزی و گروه‌های محلی ضد کمونیست هر دو قربانیان خود را هدف شلیک گلوله قرار دادند، با چاقو کشتند، خفه کردند و با ضربات کوبنده از پا درآوردند.

برخی از اجساد مورد هتک حرمت قرار گرفتند و بسیاری دیگر به گورهای دسته‌جمعی نیمه‌مخفی انداخته شدند، تا اطمینان حاصل شود که روح آن‌ها هرگز آرامش نخواهد یافت. همچنین، خانواده‌های قربانیان نتوانستند طبق آیین‌های هندوئیسم بالی برای مردگان خود مراسم سوگواری مناسب برگزار کنند.

قتل‌های پراکنده ضد کمونیستی بیش از یک سال در شرق اندونزی ادامه یافت. آخرین فعالیت نظامی علیه حزب PKI در شرق جاوه در سال ۱۹۶۸ انجام شد.

 

ریشه‌کن کردن یک حزب

آنی پولمن، مورخ، خشونت جنسی گسترده علیه بدن زنان را مستند کرده است. در اوایل اکتبر ۱۹۶۵، افسران اطلاعاتی، گویی که از روی یک سناریوی از پیش آماده‌شده عمل می‌کردند، شایعه پراکنی کردند که سازمان فمینیستی GERWANI ژنرال‌ها را از نظر جنسی مُثله کرده است. خشونت ضد PKI به طرز تکان‌دهنده‌ای زن‌ستیزانه بود. زنانی که با PKI در ارتباط بودند، به عنوان جادوگر، فاحشه و بدتر از آن تلقی شدند و در طول دیکتاتوری «نظم نوین» سوهارتو، سال‌ها با ترور و وحشت جنسیتی مواجه بودند.

تا پیش از ۳۰ سپتامبر ۱۹۶۵، PKI یک حزب سیاسی قانونی بود که به مسیر پارلمانی برای دستیابی به قدرت متعهد بود و رابطه نزدیکی با سوکارنو، رهبر کاریزماتیک اندونزی، داشت. این حزب چندین میلیون عضو و بین پانزده تا بیست میلیون هوادار در سازمان‌های توده‌ای مختلف داشت. PKI که در ۲۳ مه ۱۹۲۰ بدون رضایت کُمینتِرن (انترناسیونال کمونیستی) تأسیس شده بود، اولین حزب کمونیست آسیا به شمار می‌رفت. در سال ۱۹۶۵، این حزب بزرگ‌ترین حزب کمونیست در خارج از اتحاد جماهیر شوروی یا جمهوری خلق چین بود.

با این حال، از آنجا که PKI هیچ شاخه مسلحانه‌ای نداشت، ارتش توانست به سرعت اعضا و هوادارانش را ریشه‌کن یا زندانی کند. اعضای اتحادیه‌های کارگری، سازمان‌های دهقانی، گروه‌های هنری و همچنین روشنفکران چپ‌گرا یا کشته شدند یا به زندان افتادند. از آنجایی که تنها تعداد انگشت‌شماری در کودتای ۳۰ سپتامبر که با نام G30S شناخته می‌شود، دست داشتند، بدنه اصلی حزب و بیشتر رهبران آن مطلقاً هیچ ارتباطی با ربودن و کشتن ژنرال‌ها نداشتند.

ای. گوستی مادی راکا، به عنوان یک معلم مدرسه و عضو فعال PKI، هدفی معمول بود. او تحت نظارت ارتش و به دست همسایگانش به قتل رسید.

رژیم «نظم نوین» که از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۹۸ در قدرت بود، تبلیغات ضد PKI را در اولویت قرار داد. روایت مورد تأیید دولت مبنی بر خیانت PKI، در برنامه درسی تاریخ ملی «نهادینه» شد.

خیابان‌ها و فرودگاه‌ها نام ژنرال‌های کشته‌شده را بر خود گرفتند. شهرداری‌ها مجسمه‌های آن‌ها را برپا کردند. یک مجموعه موزه عظیم در محلی که اجساد ژنرال‌ها پیدا شد، وجود دارد و موزه‌های دیگری نیز در خانه‌های شخصی ژنرال‌ها تأسیس شده است.

سوهارتو سفارش ساخت یک فیلم مستند-داستانی چهار ساعت و نیمه را داد که جوایز اصلی جشنواره فیلم اندونزی را از آن خود کرد و تماشای آن هر سال در روز ۳۰ سپتامبر اجباری بود. در طول دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، این فیلم از تلویزیون دولتی پخش می‌شد. دانش‌آموزان از مدارسشان به سینما یا سالن‌ها برده می‌شدند و مجبور به تماشای این فیلم بودند. بسیاری از دوستان من گفته‌اند که این کار چقدر برایشان آسیب‌زا (تروماتیک) بود.

بیش از ربع قرن پس از سقوط سوهارتو و احیای دموکراسی، دولت اندونزی همچنان از بحث درباره قربانیان تاریک‌ترین و شاید سرنوشت‌سازترین فصل تاریخ اندونزی سر باز می‌زند. بناهای یادبود ضد PKI همچنان پابرجا هستند و موزه‌های به شدت غیردقیق همچنان باز و با بودجه کافی فعال‌اند. هیچ فرآیند حقیقت و آشتی وجود ندارد. رویدادهای سالگرد و میزگردهای مربوطه تعطیل شده‌اند و صحبت کردن در مورد این تاریخ همچنان خطرناک باقی مانده است.

«تَمان ۶۵» این سکوت را به چالش می‌کشد. این مکان در سال ۲۰۰۵ از سوی پسر آن معلم، آگونگ آلیت، هم به عنوان یک زیارتگاه و هم به عنوان یک حلقه مطالعاتی ایجاد شد. او می‌خواست محلی برای رها شدن از چنگال ترسی به وجود آورد که خانواده‌ها را دهه‌ها وادار به سکوت کرده بود. اولین اقدام او صرفاً تکرار عدد ۶۵، پنج بار، بر روی کاشی‌های جلوی خانه‌شان بود.

بعدها، او آن چهار کلمه انگلیسی («ببخش، اما هرگز فراموش نکن») را روی دیوار نصب کرد. سال‌های اول سخت بود. خویشاوندان مسن‌تر ناراحت بودند؛ برخی خشمگین و برخی دیگر هراسان. مأموران امنیتی لباس شخصی، در اطراف پرسه می‌زدند، لباس‌هایی که هیچ‌کس را فریب نمی‌داد.

آگونگ، با تأمل در ریشه‌های شکل‌گیری «تَمان ۶۵»، آن را چالشی در برابر ارتدکس تاریخی دوران سوهارتو خواند و گفت: «آموزش ما در دوران نوین اندونزی، بر مبنای نظامی‌گری است: از قتل‌عام تا گور دسته‌جمعی، تا حماقت دسته‌جمعی [اشاره به تحریف تاریخی]، تا گردشگری انبوه و معضلات انبوه.» او و دیگر دست‌اندرکاران «تَمان ۶۵» منش «خودت انجام بده» و حس «بی‌اعتنایی به قدرت» دوران کلاسیک پانک را مجسم می‌کنند.

 

بازگشت سرکوب‌شده‌ها

با گذشت زمان، این فضا (تَمان ۶۵) به عنوان یک کامیونیتی محلی، شهرتی بین‌المللی در میان افراد آگاه به دست آورد. ماری آلکاتیری، نخست‌وزیر پیشین تیمور شرقی، از آن بازدید کرد. همین‌طور لخضر براهیمی، مبارز راه آزادی الجزایر که سپس دیپلمات شد و عضو گروه «بزرگان» نلسون ماندلا بود. هرسری سِتیاوان، نویسنده اندونزیایی و زندانی سیاسی سابق، کتاب خود را در تَمان ۶۵ رونمایی کرد و گروه سه‌نفره سوپرمن ایز دِد، مشهورترین گروه پانک اندونزی، در این حیاط اجرا کرد و گران‌ترین موزیک ویدیوی خود را اینجا ساخت.

در «تَمان ۶۵»، امور شخصی، جنبه سیاسی پیدا می‌کند. مجسمه نیم‌تنه مادی راکا، که در سال ۲۰۲۲ نصب شد، خطوط ملایمی از مردی را نشان می‌دهد که به کتاب‌دوستی شهرت داشت. خانواده این مجسمه را به جای پیکری که هرگز به درستی دفن نشد، در اینجا قرار دادند.

ایبو مایون، خواهر بزرگ‌تر آلیت، در تاریخ‌های شفاهی این یادبود نقش دارد. همچنین نامادری و خاله‌ای که ترومای آن‌ها در واکنش‌های پراکنده خود را نشان می‌دهد — یک لحظه وحشت در هنگام نمایش یک فیلم وقتی ترانه محلی وابسته به PKI، یعنی «گِنجِر-گِنجِر»، پخش می‌شود؛ ترسی که حتی دهه‌ها بعد هم وجود دارد که نصب یک تابلوی ساده بر سردر خانه خانوادگی، باعث ویرانی دوباره آن شود. این کاری است که حافظه آسیب‌دیده انجام می‌دهد وقتی دولت اجازه التیام نمی‌دهد: تبدیل به یک درد بین نسلی لجوج می‌شود.

برای چندین دهه، قتل‌عام‌های بالی با استفاده از کلیشه‌های شرق‌شناسانه‌ی مردمی رازآلود که «جنون گرفته‌اند» (واژه‌ی «جنون» یا “amok” یکی از معدود کلمات اندونزیایی در زبان انگلیسی است) توجیه می‌شد. کار جفری رابینسون درباره‌ی بالی و کشتارهای ملی، این افسانه‌ی «خشونت جمعی خودجوش» را از هم فرو می‌پاشد و قتل‌ها را مستقیماً در بستر ضد انقلاب جنگ سرد و سیاست‌های طبقاتی محلی قرار می‌دهد.

اما این حقیقت آکادمیک ناخوشایند، به‌سختی می‌تواند بر تصویر یک اقتصاد گردشگری که با دقت سازماندهی شده و به قول آدریان ویکرز، مورخ، «بهشتی ساخته‌شده» است، غلبه کند. از آنجایی که حقیقت سال ۱۹۶۵ برای کسب‌وکار مضر است، بازار، حافظه را سرکوب کرده است. «تَمان ۶۵» این وضعیت را اصلاح می‌کند. این مکان، فضایی امن برای یادآوری است.

به همین دلیل است که نام‌ها اهمیت دارند. تمان ۶۵ از سوی خانواده و دوستان ساخته شد. آگونگ آلیت، بنیانگذار، خواهرش مایون و برادرش، دِگونگ سانتیکارما، مردم‌شناس، می‌خواستند به پدرشان، ماده راکا، ادای احترام کنند. در ابتدا بسیاری از اقوام و همسایگان مخالف بودند، اما در نهایت با این فضا کنار آمدند و آشتی کردند.

سپس نسل جوان‌تری از سازمان‌دهندگان، این حیاط را به کارگاه آموزش مدنی تبدیل کردند. در میان آن‌ها، رورو ساویتّا، محقق و کنشگری که سال‌ها به مستندسازی دهه‌ی ۱۹۶۰ تاریک بالی پرداخته است؛ ایکا آلوانیا، که برنامه‌های عمومی اخیرش آموزه‌های این پروژه را به پیش می‌برند؛ و گروهی چرخشی از موسیقیدانان و فعالان فرهنگی—ماده مَووت، نگوراه تِرمانا، مَن آنگّا—حضور دارند که شکاف بین شهادت‌ها و فرهنگ عامه را پُر می‌کنند.

این سازمان‌دهندگان، در تمان ۶۵ و اطراف آن، پروژه‌ی «ترانه‌های زندان» را گردآوری کردند، که شامل یک کتاب و آلبوم است. این پروژه، نغمه‌هایی را که از سوی بازداشت‌شدگان در زندان پِکامبینگان دِنپاسار نوشته شده بودند، احیا و با هنرمندان معاصر بازآفرینی کرده است. نتیجه نه نوستالژی، بلکه انتقال خاطرات سرکوب‌شده در قالبی است که توانایی عبور از تابوهای دولتی را دارد.

 

خشونت ساختاری

در سال ۲۰۱۹، آرتراک، یک هنرمند خیابانی و برادرزاده‌ی آگونگ، یک نقاشی دیواری کشید تا دیدگاه بی‌روح و کسل‌کننده‌ی «بخور، دعا کن، عشق بورز» را درباره‌ی بالی به چالش بکشد. در این نقاشی، دِوی ساسترا، الهه‌ی دانش، به دِوی کالی تبدیل می‌شود، که نیرویی از خشونت عادلانه علیه بی‌عدالتی است. او مسلح به یک تفنگ و هفت‌تیر می‌آید. پشت سر او، بالی با ویژگی‌هایی مانند «ویلای الیگارش‌ها» و «هتل پول‌شویی» به تصویر کشیده شده است.

این نقاشی دیواری به فساد، تخریب محیط زیست، و فروش یک جزیره‌ی زیبا به خارجی‌ها اعتراض می‌کند. آگونگ توضیح می‌دهد که این واقعیت بالی تحت نئولیبرالیسم است. وقتی از دِگونگ درباره‌ی این نقاشی سؤال می‌شود، او اظهار می‌دارد که «بالی برای مردم بالی یک بهشت نیست»، و اشاره می‌کند که این جزیره بالاترین نرخ خودکشی را در اندونزی دارد: «امیدوارم بازدیدکنندگان نسبت به این خشونت ساختاری آگاه شوند.»

این سیاست‌های صریح و بی‌پرده در کشوری که ضد کمونیسم همچنان یک ابزار قانونی برای سرکوب است، رادیکال محسوب می‌شوند. تمان ۶۵ از بازدیدکنندگان نمی‌خواهد که وفاداری ایدئولوژیک خود را اعلام کنند؛ بلکه از آن‌ها می‌خواهد گوش کنند. بعضی از روزها، یک جلسه‌ی بحث درباره‌ی کتاب یا نمایش فیلم برگزار می‌شود؛ در روزهای دیگر، یک تور بداهه از محوطه. می‌توان مستطیل بازشده‌ای را دید که زمانی اتاق خواب بوده است؛ کلمات روی دیوار، نیم‌تنه معلم، و خاطرات خانواده از یک نبش قبر شتاب‌زده در یک گور دسته‌جمعی در دهه‌ی ۱۹۷۰ – کودکانی که تماشا می‌کردند مردان استخوان‌ها را از زمین بیرون می‌کشند، به این امید که یکی از آن‌ها استخوان‌های «پدر» باشد.

به این معنا، این حیاط همچنین مدرسه‌ای برای روش‌شناسی است. این مکان به بازدیدکنندگان آموزش می‌دهد که چگونه یک «میراث» اقتصادی تصفیه‌شده، به آنچه ناگفته باقی می‌ماند وابسته است، و چگونه وظیفه‌ی یادآوری بر دوش کسانی می‌افتد که بوروکراسی «نظم جدید» آن‌ها را از نظر سیاسی «ناپاک» قلمداد می‌کرد و به آن‌ها برچسب می‌زد.

نشانگرهای زمانی این یادبود دقیق و سرکش هستند. خانواده به طور رسمی تمان ۶۵ را در ۶ مه ۲۰۰۵ تأسیس کردند — ۶-۵، تاریخی که در نام آن رمزگذاری شده است — و در ژوئیه ۲۰۲۲ پدرشان را به شکل یک نیم‌تنه مجسمه‌سازی‌شده «به خانه» آوردند. یادداشت‌های مراسم ساده با ضمیر جمع اول شخص («ما») صحبت می‌کنند و از کنایه و پرده‌پوشی اجتناب می‌ورزند: «پدرمان، یک معلم، به همراه سه عمو و یک پسرعمو، در دسامبر ۱۹۶۵ قتل عام شدند.»

جمله‌ای که در ادامه می‌آید، ماهیت خالص تمان ۶۵ است: «مهم بودن، اهمیت ندارد، انسان بودن مهم‌تر است.» این یادبود، در برابر بیش از نیم قرن انگ و برچسب‌زنی و وسوسه‌ی اسطوره‌سازی، انسان‌گرایی فروتنانه، صبورانه و واقع‌گرایانه‌ای را پیش می‌برد، بدون آنکه کینه یا انتقام را ترویج کند.

 

غلبه بر ترس

این خاطرات همچنین تحلیل طبقاتی ارائه می‌دهند. مدت‌ها پیش از رونق گردشگری، سیاست‌های بالی از طریق مالکیت نابرابر زمین و قدرت دودمان‌های اشرافی ساختار یافته بود؛ خشونت‌های اواسط دهه‌ی شصت تنها پاکسازی چپ‌ها نبود، بلکه تأکید مجدد بر سلسله‌مراتب قدیمی تحت نظارت نظامی بود.

پروژه‌ی «ترانه‌های زندان» و بحث‌هایی که حول آن شکل می‌گیرد، بر این بستر اصرار می‌ورزند: بحث‌های اصلاحات ارضی، کنشگری دانشجویی، و اینکه چگونه همان خانواده‌هایی که عزیزان خود را از دست دادند، به سرعت شغل، خانه، و آینده‌ی خود را تحت دولتی که از برچسب «تاپول سابق» (زندانی سیاسی سابق) به عنوان سلاح استفاده می‌کرد، از دست دادند. این حیاط به ما می‌آموزد که معافیت از مجازات تنها یک رویه‌ی قانونی نیست، بلکه ویژگی محوری اقتصاد سیاسی جزیره است: هتل‌هایی که بر روی گورهای دسته‌جمعی ساخته شده‌اند، یورش پلیس به کتاب‌های «چپ‌گرایانه»، و یک سیستم آموزشی که سال ۱۹۶۵ را در پروپاگاندای جنگ سرد می‌پوشاند.

هیچ‌کدام از این‌ها «گردشگری تاریک» نیست که در کامبوجِ پس از نسل‌کشی یا ویتنامِ پس از جنگ دیده می‌شود. تمان ۶۵ برای این کار بسیار کوچک، بسیار صمیمی و بسیار ساده است. همچنین یک سرمایه‌گذاری تجاری نیز نیست. این یک کمیسیون حقیقت‌یاب مردمی بدون قدرت احضار است — کمیسیونی که کار می‌کند چون در بافت زندگی روزمره تنیده شده است.

بازدید ممکن است شامل گفتگویی با آلیت درباره‌ی علاقه‌ی پدرش به رادیو باشد، یا با مایون درباره‌ی شاهدی که غروب‌ها به آنجا سر می‌زند تا آنچه را در سال ۱۹۶۵ در روستای کاپال دیده است، بازگو کند. ممکن است شامل گروهی از دانش‌آموزان باشد که می‌پرسند چرا یک کشور، نیم قرن پس از وقوع یک واقعه، همچنان نمادها را تحت نظارت شدید قرار می‌دهد. یا شاید فقط زوجی باشند که چون حیاط را ازطریق یک موزیک ویدیوی پانک راک شناخته‌اند به آنجا آمده‌اند و چون مردم آنجا به آن‌ها چای داده و درباره‌ی پدربزرگ و مادربزرگ خودشان پرسیده‌اند، ماندگار شده‌اند. هر برخورد، اندک‌اندک، از جزم‌اندیشی که می‌گوید آشتی یک مساله‌ی خصوصی است، می‌کاهد.

برای کسانی که آن را ساختند، این یادبود پاسخی به ترس نیز هست. اگر ترس، دروغ‌ها را در خود پرورش می‌دهد، تمان ۶۵ آن را تبدیل به سوادآموزی می‌کند. به همین دلیل است که موسیقی‌دانان اهمیت دارند. وقتی یک سرود پانک با کُر مقاومت‌ناپذیر خود، یک حیاط یادبود را پر می‌کند، یا وقتی یک آلبوم گردآوری‌شده، آهنگ‌های اردوگاه را از زندانی که صدها نفر بدون محاکمه در آنجا نگهداری می‌شدند، احیا می‌کند، حافظه مسری می‌شود. هیچ قانون امنیتی نمی‌تواند آهنگی را که در حیاط مدارس زمزمه می‌شود، سانسور کند.

مطمئناً، یک حیاط نمی‌تواند جایگزین عدالت شود. دولت اندونزی هنوز نقش خود را در کشتارها یا بازداشت‌های گسترده‌ای که پس از آن رخ داد، نپذیرفته است، چه رسد به اینکه مسئولان را تحت پیگرد قرار دهد. اما نادیده گرفتن تمان ۶۵ به عنوان «تنها یک نماد» سوءتفاهم از نحوه‌ی کارکرد قدرت است.

پیروزی نظم جدید تنها کشتن و زندانی کردن مخالفانش نبود؛ بلکه تحمیل یک درک عمومی بود که بر اساس آن، مردگان شایسته‌ی سرنوشت خود و فرزندانشان سزاوار ننگ و رسوایی بودند. هر بار که نیم‌تنه یک معلم گل‌آرایی می‌شود، هر بار که یک نوجوان نام و داستان کسانی را که به قتل رسیده‌اند، می‌آموزد، آن درک عمومی قدرت خود را از دست می‌دهد.

دموکراسی بدون حقیقت تاریخی، یک نما و ظاهر است. مردم باید اجازه داشته باشند که نهادهایی برای حافظه‌ی خود ایجاد کنند. در اندونزی، جایی که سازوکارهای رسمی متوقف شده‌اند، این نهادها اغلب بداهه‌سازی می‌شوند — اتاق‌های مطالعه، آرشیوهای کوچک، نمایشگاه‌های سیار، و یادبودهای حیاطی. تمان ۶۵ یک الگو است زیرا صمیمیت و عموم، محراب خانواده و تریبون آزاد را به هم پیوند می‌دهد. این مکان به درگذشتگان ادای احترام می‌کند و زندگان را آموزش می‌دهد. این یادبود، شفا را از طریق حقیقت ترویج می‌کند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)