ابتدا توضیحی لازمست برای روشن کردن این موضوع که تکیه بر نقش تشکل آزاد و مستقل به معنای نادیده‌گرفتن اثرگذاری سایر اقدامات در مسیر مطالبه گری نیست. بلکه ضامن پیشرفت هر کنش مطالباتی است. این تاکید از آنجا ضرورت دارد که ممکن است برداشت نادرستی به عمد بخواهد با در برابر قرار دادن هر چیزی در برابر تشکل یابی اجازه فکر کردن به این مهم را از ذهن جامعه هدف پاک کند. سپس می پردازم به اینکه چرا نبودِ سازمان و تشکیلات، قدرتِ ما را در مطالبه‌گری بسیار محدود و راه دستیابی به خواسته ها را بسیار طولانی و مشکل کرده است؟ در ادامه می پردازم به اینکه یک تشکیلات اثر گذار، از نظر کمّیت و کیفیّت چگونه ساختاری باید داشته باشد تا بتواند هر هدفی را قابل دستیابی کند؟ در پایان به  نقش تشکل آزاد و مستقل در باره وظایف و خط مشی ها خواهم پرداخت.

 

———————————

 

 

 

نقش تشکل‌های آزاد و مستقل در دستیابی به مطالبات و موفقیت مطالبه‌گری بازنشستگان!

حسین اکبری

ابتدا توضیحی لازمست برای روشن کردن این موضوع که تکیه بر نقش تشکل آزاد و مستقل به معنای نادیده‌گرفتن اثرگذاری سایر اقدامات در مسیر مطالبه گری نیست. بلکه ضامن پیشرفت هر کنش مطالباتی است. این تاکید از آنجا ضرورت دارد که ممکن است برداشت نادرستی به عمد بخواهد با در برابر قرار دادن هر چیزی در برابر تشکل یابی اجازه فکر کردن به این مهم را از ذهن جامعه هدف پاک کند.

سپس می پردازم به اینکه چرا نبودِ سازمان و تشکیلات، قدرتِ ما را در مطالبه‌گری بسیار محدود و راه دستیابی به خواسته ها را بسیار طولانی و مشکل کرده است؟  

در ادامه می پردازم به اینکه یک تشکیلات اثر گذار، از نظر کمّیت و کیفیّت چگونه ساختاری باید داشته باشد تا بتواند هر هدفی را قابل دستیابی کند؟

در پایان به  نقش تشکل آزاد و مستقل در باره وظایف و خط مشی ها خواهم پرداخت. 

 تکیه بر نقش تشکل آزاد و مستقل به معنای نادیده‌گرفتن اثر گذاری سایر اقدامات‌ در مسیر مطالبه‌گری نیست، بلکه ضامن پیشرفت هرکنش مطالباتی است

کافیست نگاه کنیم به تجربه های تاریخی و تجربه های شخصی که در زندگی خود و دیگران داشته ایم. نگاه کنیم به شرایطی که جمعی از آدم هایی که در قالبهای مختلفِ همکاری و همراهی، کار جمعی انجام داده اند و مقایسه کنیم آن جمع را با افرادی که علیرغم داشتن هدف مشترک هر یک به تنهایی و یا بطور تصادفآ جمعی، بدون آگاهی از توان و قدرت همبستگی خواسته اند به هدف مشترک دست یابند. در گذشته روشنفکرانی مثل موریس مترلینک نویسنده بلژیکی برای نشان دادن همبستگی در زندگی اجتماعی، به صورت سمبلیک شیوه زندگی اجتماعی مورچه ها، زنبورهای عسل و موریانه ها را به صورت مقاله و اثر ادبی درآورده تا به انسان‌ها نشان دهد چقدر همبستگی بر سر آرمان مشترک می تواند بزرگی و عظمت داشته باشد. بطوریکه دشمنان در مقابلش سر تعظیم فرود بیارند؛ و یا سعدی شاعر پرآوازه‌ی کشورمان در حکایتی در گلستان  می سراید

 پشّه چو پُر شد، بزند پیل را / با همه تندی و صلابت که اوست

مورچگان را چو  بوَد  اتّفاق  /  شیرِ ژیان را بدرانند پوست

این آفریده های ادبی از زبان شاعران و نویسندگان از قرن‌های پیش تا قرون معاصر برای این بوده است که هر یک به مردم زمانه خود و یا آیندگان اهمیت همبستگی را نشان دهند.

 بنابراین آنچه مهم است اینکه ما نیازهای مشترک داریم، برای رفع این نیازها و داشتن زندگی با کرامت و سالم باید اهدافی را بطور دسته جمعی تعیین کنیم و به شکلی همبسته و همگانی در راه تحقق این هدف‌ها اقدامات شایسته و لازم را انجام دهیم و تا رسیدن به اهداف خود پراکنده نشویم. این به ما یک نوع تربیت زندگی اجتماعی هم می‌دهد که می‌تواند نسل به نسل منتقل شود. در جوامعی که دیکتاتوری حاکم بوده این روحیه زندگی اجتماعی را همواره سرکوب شده است. ما به خاطر خود و آیندگان که فرزندان ما هستند باید همبستگیِ سازمان یافته و خردمندانه ای را ایجاد کنیم، هرچه بزرگتر و عمیق‌تر، نتیجه‌بخش‌تر مثل بهم پیوستن نهرها و رودهایی که در برابر شتاب و سرعت و قدرت با هم بودنشان هیچ نیرویی تاب ایستادگی ندارد. فرق بهم پیوستن انسان با رود، مورچه، زنبور عسل و موریانه در این است که این قدرت امکان زندگی بهتر را شعور انسانی فراهم می کند و رفتاری براساس غریزه  نیست.

تنها آنها که حقوق مردم را زیر پا می گذارند باید از این قدرت بترسند و می ترسند. بنابراین برای هر گونه هدف اجتماعی که در عین حال نفع شخصی هر یک از اعضای آن اجتماع  را هم تامین می‌کند، نیاز به داشتن سازمانی همبسته و منظم و داری حساب و کتاب مشخص و قوانینی است که توسط خود تشکیل دهندگان این سازمان نوشته و تصویب شده است.

چرا نبودِ سازمان و تشکیلات، قدرتِ ما را در مطالبه‌گری بسیار محدود و راه دستیابی به خواسته ها را بسیارطولانی و مشکل کرده است؟

در این باره دعوت می کنم بیایید از برهان خلف استفاده کنیم. این پرسش را وارونه فرض کنیم   

با فرض داشتن یک تشکیلات قوی فکر کنیم تا چه اندازه دستبابی به مطالبات امکان پذیرتر و با کمترین زمان ممکن قدرت ما تاثیرگذارتر خواهد بود؟

با وجود یک تشکیلات آزاد و مستقل این شرایط فراهم می‌شد:

  • برنامه و اهداف مشخصی وجود داشت.
  • براساس آن شعارها به جا و منطبق با خواسته‌ها و مطالبات تنظیم، تدوین و مصوب می‌شد.
  • حقوق اعضای تشکیلات مشخص بود. هر میزان تعداد افزایش می یافت، کیفیت برآوردن این حقوق فراهم‌تر می بود.
  • در نتیجه پاسخ به اجرای هر تاکتیک مطالباتی با توجه به این تعداد قابل سنجش بود. کمّیت اعضا بر کیفیت کوشش برای کسب خواسته ها  می افزود.
  • هر تشکیلاتی با برنامه های موفق می توانست الگوی مناسبی برای دیگران سازمان های مشابه باشد.
  • تشکیلات امکان ایجاد رسانه را برای برنامه‌های خود فراهم می‌کرد.
  • با کمک رسانه دلیل ِ طرح خواست‌ها و مطالبات و همچنین پاسخ‌های مسوولان مورد نظر را به اعضای خود گزارش می‌داد و از آنها همفکری بیشتر و مناسب‌تری دریافت می‌کرد.
  • با توانمندی اعضا و تقسیم کارهای مربوط به اقدامات مطالبه‌گری سهم مشارکت را بالا می‌بُرد.
  • با برقراری ارتباط در کمیسیون‌های مختلف با موضوعاتِ متفاوت، امر مطالبه‌گری را ارتقاء می‌بخشید.

در شرایط کنونی و نبود تشکل های آزاد و مستقل  تقریبا تمام این موارد یا وجود ندارد و با وجود تشکل های زرد (مانند تشکل‌های موضوع قانون‌کار و کانون‌های بازنشستگی) تنها شکل و ساختار بی‌مضمون و محتوایی وجود دارد که قائل به ایجاد چنین برنامه و خط و مشی و مناسبات تشکیلاتی زنده و پویا نیست.

در نتیجه بازنشستگان برای مطالبه گری بی سازمان و تشکیلات و با تعدادی محدود به خیابان و عرصه عمومی کشیده می شوند. مانند آنچه هم اکنون بطور پراکنده و جدا از هم و بی حمایت و همراهی  کانون ها، عرصه عمومی (خیابان) را در اختیار می‌گیرند، و در نتیجه‌ی فقدان وکم توانی آنچه باید به تحقق یابد دور از دسترس خواهد بود.

تشکیلات اثر گذار، از نظر کمیت و کیفیت چگونه ساختاری باید داشته باشد تا بتواند هر هدفی را قابل دستیابی کند؟

یک تشکیلات به اعتبار توده‌های تشکیلاتی خود می‌تواند موثر باشد. فرض که درصد بالایی از بازنشستگان عضو کانونهای بازنشستگی هستند. اگر کانون ها توان تاثیرگذاری براین توده‌ی تشکیلاتی را از راه آگاهی رسانی و توجه دادن به حقوق آنها در ارتباط با سازمان تامین اجتماعی پیرامون موضوعات بسیار مهمی از جمله موضوع مواد ۹۶. ۱۱۱و ۵۴ نداشته باشد، خود به خود از احراز نمایندگی این اعضا ساقط است اگر کانونها ارتباط متقابل با بازنشستگان را بطور مستمر و پویا برقرا نکنند و نتوانند انگیزه‌ی حضور آنها را در مجامع عمومی بالا ببرند، عملا در موضع خنثی قرار دارند چرا که بدون حضور اعضا یک تشکیلات قادر نیست حتی در صورت شناخت مطالبات، اراده‌ی قدرتمندی را برای تحقق خواسته ها، بعنوان پشتوانه‌ای تعیین کننده، سازمان دهد.

آنچه یک تشکیلات را توانمند می‌سازد: کمّیت اعضای فعال و کارآمد و مسوولیت پذیر و دارای خردمندی و آگاهی از منافع خود در ارتباط با تامین اجتماعی است. آیا چنین تشکیلاتی را در کانون های بازنشستگی سراسر کشور می‌شناسیم؟

تفاوت تشکل‌های واقعی آزاد و مستقل با این کانون‌ها در وجود و حضور اعضای توانمند، آموزش پذیر، آگاه به خواسته های قانونی مقرر شده در تامین اجتماعی و مسوولیت پذیر در برابر امر مطالبه گری است.

چرایی این تفاوت دقیقا به عدم انطباق ساختار با مضمون فعالیت این تشکل ها برمی‌گردد. که قابل توضیح است.

نقش تشکل آزاد و مستقل درباره وظایف و خط مشی ها 

  • در شناخت جمعی از شرایط و تحلیل درست ازاوضاعِ سازمان بیمه گر تامین اجتماعی و یا سازمان های بیمه گر تجاری طرف قرارداد، قابلیت های تخصصی و کارآمد را از بین اعضایش کشف می‌کند و از آن یاری می گیرد. این ارزیابی به منظور تاثیر گذاری بر روابط  سازمان‌های بیمه گر طرف قرار داد برای عقد بیمه های تکمیلی اهمیت دارد.
  • تشکل آزاد و مستقل، ارزیابی بهترین راه حل‌ها را از طریق بارش فکری و هم اندیشی اعضا به دست می‌آورد. در مقابل شاهدیم آنچه در کانون های زرد می‌گذرد، اساسا خِرَد جمعی در توده بازنشستگان را نادیده می‌گیرد. اما تشکل آزاد و مستقل گروه‌های بازنشسته‌ی داوطلب را در کمیته‌ها و کمیسیون‌ها سازمان می‌دهد و از توان‌مندی و دانش و خردمندی آنان به سود بازنشستگان استفاده خواهد کرد.
  • تشکل آزاد و مستقل در ارزیابی توان؛ اراده‌ و بهترین رفتارهای جمعی همراه با مناسب‌ترین عملکردها در راستای مطالبه‌گرایی را می تواند به درستی بسنجد. این سنجش عمدتا در شرایط ویژه مطالبه‌گری اهمیت بسیاری دارد.
  • تشکل مستقل و آزاد قادر خواهدبود دعوت به کف خیابان  برای کسب مطالبات را با تجّلی قدرتمند بنمایش دهد. آن چیزی که نه در بی سازمانی ممکن است و نه با وجود تشکل های زرد.
  • تشکل مستقل و آزاد مناسب‌ترین شعارها از دل تحلیل های درست و با خرد جمعی کشف می کند. بسیار اهمیت دارد که شعار ها خنثی و صرفا احساسی نباشد و قابلیت بسیج بازنشستگان را داشته باشد. نمونه های بسیاری از شعارهای خنثی را امروزه در بی سازمانی مطالبه گران شاهد هستیم، شعاری چون “وعده و عید کافیه _ سفره ما خالیه” در بهترین حالت دعوت مسوولان در توجه به وضعیت اقتصادی در محدوده‌ی “نان”  است. اگر مسوولان اراده ای برای توجه به اقتصاد خانوار بازنشسته داشتند، وضعیت بازنشسته به این منوال نبود! این شعار در عین حال تقلیل دادن اقتصاد خانوارها در حدّ خالی نبودن سفره است و نگاهی به سایر امور اقتصادی بازنشسته از جمله هزینه های بهداشت و درمان و یا سرانه تفریح و مطالعه بسیاری دیگر از نیازهای جدی دوران کهولت، ندارد. در جمع تشکیلاتی صاحبان حق در می یابند که شعارها باید  حداقل این خصوصیات را داشته باشد: بنا به ضرورت سلبی باشد، بنا به ضرورت ایجابی باشد، بسته به شرایط تاکتیکی باشد و با نگاه به آینده استراتژیک باشد، به خاطر مطالبه‌ای خاص تک‌منظوره خواهد بود و بنا به تعیین مطالبه های متفاوت و عام چند منظوره خواهد شد، خنثی نباشد و برعکس هدفمندباشد، ایجاد انگیزه برای مشارکت در مطالبه‌گری را بالا ببرد و بیشترین مخاطبان را در هم صنفان و خانواده هایشان جذب کند.  
  • در تشکل آزاد و مستقل  تصمیم سازی و نهایی‌کردن تصمیمات با خرد جمعی است. این تصمیمات ابتدا  به صورت کلان در مجامع عمومی تصویب می‌شود و به خط مشی و برنامه‌ی مجمع عمومی در اختیار هیات مدیره منتخبِ مجمع قرارمی‌گیرد و در اجرا هیات مدیره با کمک کمیسیون‌هاو همفکری و باز هم متکی برخرد جمعی اعضای داوطلب در کمیسیون‌ها، تصمیمات اجرایی می‌شود.
  • اقدامات اجرایی مصوبات مجمع: کسب مطالبات و قطعیت بخشیدن به حفظ دستاوردها متضمن همراهی هرچه بیشتر اعضای تشیکلات مستقل و آزاد است. این ضمانت اجرایی از هر گونه سازش و مماشات در اجرای مصوبات مجمع و کسب مطالبات و  از هر میزان کارشکنی و ناکارآمدی های احتمالی جلوگیری خواهد کرد.

دوشنبه ۷ مهر‌ماه سال ۱۴۰۴

وبلاگ گار در ایران

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)