فواید در ضرورت رفراندوم-حداقل بین قانون اساسی با فرمهای جمهوری پادشاهی نمادین- با محتوای مشابه (سکولاردمکراسی مبتنی بر بدیهیات حقوق بشر و عدالت توزیعی از جمله تضمین اجرای فوریت سهام همگانی رایگان)…

هر چند کلیت داستان سرنگونی حکومت پهلوی و برآمدن حکومت فعلی عجیب الخلقه و نامتعارف و غیر نرمال (شترگاوپلنگ/خلیفه گری آخوند شیعی…) که هیچ ربطی به جمهوریت و دمکراسی ندارد، همه این نوعی کلاهبرداری سیاسی ۱۳۵۷% مجموعه ای از اشتباهات اسلام شیعه پناهی پهلوی دوم (احتمالا ابجبرات مخفی محافل غربی برا جلوگیری نفوذ مارکسیسم و ایجاد حکومت اقماری شوروی کومنیسم در ایران..) بود و ان زمان در محور جنوبی بلوک شرق کمونیسم شوروی، تنها راه ممکن احتمالا تقویت اسلام مملو از خرافات و توهمات شیعی و غیر شیعی میداستند تا همچون تخدیر افکار، جلوی مارکسیسم اقتصادگرا و با شعارهای عدالتخواهی و تساوی خواهی سوسیالیستی داشت، نقطه ضعف پروپاگاندایی دولت ملت سازی مدرن پهلوی ها، پادشاهی بود که توسط جناح چپ مارکسیستی طرفدار شوروری.

دیکتاتوری مردنیته خواه شبه سکولار بویژه رضاشاهی و از نوع تضعیف شده اسلام پناهی محمدرضاشاهی را پررنگ میکرد این دیکتاتوری را، متاسفانه مردم اسلامگرا (براورد میشود حدود ۵۰% پیرو جدی داشت(؟)) به اندازه کافی توسط سیستم پروگاندا و روشنگری نظام پهلوی نتواسنت متوجه لزوم تداوم روند مرنتیه انجام دهد که شبه سکولاریسم پهلوی دوم، هیچ آسیب جدی به تشیع رایج ایران که نوعی ملغمه از ایران گرایی تلطیف شده بود از آن اسلام صدری که مملو از احکام ناسازگار با بدیهیات حقوق بشر مدر امروز اس، آن احکام مهلک ارتداد و محاربه و ساب … تا قطع دست و شلاق تا احکام و القائت خشونت امیز قتلو… آن احکامی زن عملا نصف مرد میدانست، آن احکام و عقایدی که زن وسیله جنسی و چند زنی و حرمسراداری و در نهایت محرومت بخش بزرگی مردان مجرد برای دسترسی به یک پارتنر زن مجرد دیگر!، که عواقبتش در جهان موسوم به اسلام اجبار به لواط کاری بدتر از داستان قوم لوط تا دیگر صفاتی در داستانهای پیشا اسلامی از آمده ازجمله مردم آزارگری اقتصادی و امنیتی و دزدی و رذائل اخلاقی… اینها باگهای عظیم اسلامی و ازجمله شیعی بود، خشونت ظاهری ضد همجنس گرایی مرد با مرد در اسلام، عملا کارآیی نداشت، وقتی عملا مردان مجرد تنها فرودست و کمتر جذاب را به اجبار افسردگی محرومیت جنسی یا گرایش لوط و بدتر انحرافت چون ارتباط با محارم یا تجاوز!

این باگهای عظیم ضد عقلانی در راستای تشدید بی عدالتی جنسی و زیست نرمال انسانی در اسلام ناب است، حالا این چنین اسلامی بیاید توسط آخوندیستهای ناآگاه یا فرصت طلب متظاهر و ریکاکار (اعم معم یا غیر مععم) و پیروان متعصب به شکل حکومت اسلامی در آید، نتیجه به خاک سیاه و نابودی کشورها خواهد شد و چنین شد و نمونه واضحضش ایران و دیگر کشورهای مشابه است!

با این مقدمات مختصر فوق، به نظر می رسد، بایست این رفراندوم حداقل بین دو فرم جمهوری و پادشاهی، با محتوای مشابه سکولاردموکراسی مبتنی بر اجرای بدیهیات حقوق بشر و عدالت توزیعی… انجام شود، تحت نظارت نهادهای بی اللملی ذی صلاح، که دیگر بهانه ای نباشد که فلان افراد یا گروهها بگویند، مورد علاقه ما در گزینه نبود، چون هر دو قانون اساسی، قدرت سران قوا (رعایت اصول تفکیک قوا، نخست وزیر منتخب پارلمان- که توسط پادشاه از میان حزب یا ائتلاف برنده معرفی میشود و کابینه تشکیل میدهد با رای نمایندگان منتخب مردم- فرمانده کل قوای مسلح و رئیس دولت خواهد بود، قوه مقننه و قضاییه مستقل خواهند بود و مثلا دیوان عالی و دادگاه قانون اساسی نظارت دارد بر همه سران کشور از پادشاه و نخست وزیر تا مجلس و غیره، که کسی و گروهی خلاف قانون اساسی عمل نکند، هیچ جلوه و نمادی از ضد سکولاریسم نباشد، به طور کامل نهادهایی مانند دین و مذهبی از حکومت جدا باشند تا حدی که مثلا آتئیستها و ندانمگرا و اقلیتهای دینی غیر اسلامی در کمال آزادی و آرامش و بدون تبعیض، قدر هستند به همزیستی و زندگی نرمال کنند با کمال امنیت استعدادهای اقتصادی و فرهنگی و هنری… خودشان شکوفا کننند و در خدمت خود و جامعه باشند، و دیگری خبری از حکم اعدام تا انواع قتل از سوی حکومت و چه از سوی مردم عادی و اخوندها به نام و بهانه ارتداد و ساب و اهانت به مقدسات… نباشد)، محدود است، چه راس حاکمیت پادشاه باشد و چه نامش رئیس جمهور، قابلیت نظارت دار و مسئولی پذیری، حتا اگر پادشاه باشد، در صورت نالایقی و قانون شکنی یا دیکتاتوری و فساد… امکان برکناری دمکراتیک است، توسط تصویب پارلمان یا خواست عمومی بری برگزاری همه پرسی، این همان تفاوت بین پادشاهی نمادین نوین مد نظر نگارنده با پادشاهی سلطانیسم مشروطه یا مشروطه مشورعه سنتی پهلوی قاجاری و یا سطلنیسم پیشا قاجار…. است.

این نوع فرم پادشاهی نمادین امثالهم، دارای روح جمهوریت است هر چند نامش پادشاهی نمادین است، مهم ان روح و محتوای جمهوریت است، وگرنه صرفا اسم جمهوری باشد در بسیری کشورهای کمونیتسی بای انده از دوران جنگ سرد و حتا غیر کمونیستی و به ظاهر کاپیتالیستی، در عمل نوعی سلطانیسم موروثی و مدام العمر هستند و در واقع نامشان جمهوری اس و در عمل سطنی هستند، مانند حکومت قعلی در ایران، که صرفا یک سوءاستفاده نام جمهوری اسلامی (تقلید شده نام کشور پاکستان) استف، در حالی که مثلا اگر پاکستان نام اسلامی کنار جمهوری گذاشت، یک نوع زیاده روی بود برای اینکه نشان دهد چرا از هند جدا شده، یعنی تاکید بر اکثریت مسلمان نشین بودن پاکستان، وگرنه کمابیش پاکستان شبه سکولار بوده و شبه جمهوری، یعنی هیچگاه شبیه حکومت فعلی در ایران نبوده است، و در مواقعی به دمکراسی سکولار بسیار نزدیک شده است و بارها رئوس حکومت تغییر کردند و تا شاهد حکومت چندین دهه است حکومت و اقلیت نبوده، و بلکه در آن گردش نخبگان سیاسی بوده ایم. این نام خاص جمهوری اسلامی برای پاکستان، موجب سوءتفاهم زیاد و سوءاستفاده اسلامگرایان سلطانیسمی شد!، یعنی آنهایی اسم جمهوری اسلامی بر حاکمیت شبه جمهوری فدرالی سکولاردموکراسی، اصلا زمین تا آسمان با چیزی در ایران پسا وقایع ۱۳۵۷ دارد.

https://www.tribunezamaneh.com/archives/407706

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)