نگاهی انتقادی به اقتصاد چین، رقابت جهانی و آرمان توسعهٔ پایدار

مجید ملکی

پیش‌درآمد

انقلاب صنعتی در اروپای سدهٔ هجدهم آغازی بود بر تسلط کامل انسان بر ابزار و ماشین، و هم‌زمان – به تعبیرِ قرن بیست‌ویکمی – طبیعی که به مثابه‌ی «منبعِ بی‌انتظار» وارد زنجیرهٔ تولید انبوه شد. در این روایت، طبیعت خود «مصرف‌پذیر» و «قابلِ استیجاری» شد؛ موجودی که می‌شود استخراجش کرد، آلایش‌اش داد و از خارج نمودنش هم هزینه‌ای نداشته باشد. این منطق زیربنای همان سرمایه‌داری امپریالیستی‌ای شد که منابع جهانی را از جنوب به شمال منتقل می‌کرد، ثروت انباشته را در دست قدرت‌های صنعتی قرار می‌داد و زیان‌های محیطی را به مردمانی تحمیل می‌کرد که صدای چندانی نداشتند.

ایالات متحده یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این مدل است: صنعتی‌شدن زودهنگام، تسلط بر منابع سوخت فسیلی، توسعه خودرو، استخراج نفت و گاز، و سپس ساخت نهادهای جهانی به گونه‌ای که زنجیره‌های انرژی و کالاها حول نفوذ آمریکایی شکل گرفتند. اما همین کشور، وقتی پای بحران اقلیم در میان آمد، با بخش قابل‌توجهی از مخالفت سیاسی و مردمی به انرژی سبز روبه‌رو شد؛ در دوره‌هایی دولت فدرال دست به عقب‌نشینی زد، پروژه‌های زیست‌محیطی لغو شدند و پول هنگفتی به لابی‌های نفت و گاز بازگشت.

در مقابل، کشوری که دیرتر به عرصهٔ صنعتی‌سازی وارد شد، اکنون در وضعیت پیچیده‌ای قرار گرفته است: باید انتخاب کند که مسیر تسریعِ مدل غربی را ادامه دهد یا الگویی نوین بسازد که هم عدالت اجتماعی را پاس دارد و هم طبیعت را محافظت کند. آیا می‌تواند در تقابل با سلطهٔ امپریالیستی غرب، خود را به پیشگامی سبز بدل کند؟ در این مقاله، از دید یک پژوهشگر محیط‌زیست با گرایش عدالت‌محور، اقتصاد چین را بازخوانی می‌کنم: آسیب‌های گذشته، تغییرات کنونی، موانع راه، و چشم‌اندازی که انسان‌محوری را در مرکز توسعه قرار می‌دهد.

بخش اول: سنجه‌های تاریخی و مقایسه‌ای؛ سهم آمریکا و سهم چین

بدهی تاریخی آمریکا؛ آلودگی کنونی چین

بر اساس داده‌های موسسه‌ی Our World in Data، ایالات متحده تا به امروز نزدیک به یک چهارم کل دی‌اکسید کربن انباشتهٔ جهانی را منتشر کرده است — تقریباً دو برابر سهم چین به لحاظ تاریخی.   این معنا دارد که آمریکا «بدهکار بزرگ اقلیم» است و مسئولیت سنگینی در بازپرداخت زیست‌محیطی دارد. اما در مقیاس انتشار سالانه، چین امروز بزرگ‌ترین آلایندهٔ واحد در جهان است.

در کنار این، وقتی انتشار سرانه را در نظر بگیریم، وضعیت برعکس ترسیم می‌شود: آمریکایی‌ها در برخی سال‌ها سرانه بیشتری نسبت به چینی‌ها انتشار داشته‌اند، به‌ویژه با مصرف انرژی بالا، مصرف سوخت‌های فسیلی متعدد و شیوهٔ زندگی انرژی‌بر.

پس ما با تضادی روبه‌رو هستیم: آمریکایی که به لحاظ تاریخی بزرگ‌ترین «پیشخور طبیعت» بوده اما گاه خود را مدعی اصلاح می‌داند؛ و چینی که امروز بزرگ‌ترین تولیدکننده انتشار است اما می‌تواند ادعا کند «حق توسعه» دارد — اگر توسعه‌اش را عادلانه و پایدار بسازد.

ساختار انرژی و مزیت‌های منابع

ایالات متحده مزایای ژئوفیزیکی و تکنولوژیک دارد: ذخایر نفت و گاز داخلی، زیرساخت‌های گستردهٔ انتقال انرژی، شرکت‌های بزرگ نفتی با نفوذ سیاسی. این وضعیت اجازه می‌دهد که استفاده از سوخت فسیلی همچنان جزئی از «هویت اقتصادی» آمریکا باقی بماند.

چین، اما، در حالی‌که هنوز به زغال‌سنگ وابسته است، با سرعتی خیره‌کننده در حال نصب ظرفیت انرژی تجدیدپذیر است. در سال ۲۰۲۴، سرمایه‌گذاری چین در انرژی پاک به بیش از ۶۲۵ میلیارد دلار رسید ‌— رقمی که تقریباً دو برابر میزان آن در سال ۲۰۱۵ است.   چین همین‌طور هدف تولید باد و خورشید برای ۲۰۳۰ را زودتر از موعد محقق کرد.

آمار دیگر می‌گوید که در سال ۲۰۲۴، بخش‌های فناوری پاک بیش از ۱۰٪ اقتصاد چین را تشکیل دادند — یعنی فروش و سرمایه‌گذاری در فناوری‌ سبز چیزی در حدود ۱۳٫۶ تریلیون یوان (۱٫۹ تریلیون دلار) بود.   این نشان‌دهندهٔ یک جابه‌جایی ساختاری است: از اینکه فناوری سبز نقش حاشیه‌ای داشته باشد، به عاملی مرکزی در اقتصاد تبدیل شده است.

اما همین سرمایه‌گذاری عظیم، چالش‌هایی دارد: در سال ۲۰۲۵ برای نیمه نخست، نرخ «قطع مصرف برق تجدیدپذیر» (یعنی برق تولید شده‌ی پاکی که امکان تحویل به شبکه نداشت) برای خورشیدی به حدود ۶٫۶٪ رسید، و برای بادی هم ۵٫۷٪ شده است، که نسبت به سال قبل افزایش چشمگیر نشان می‌دهد.   این مسئله نشانی است از ضعف زیرساخت انتقال برق، مدیریت شبکه و ذخیره‌سازیِ کافی.

بخش دوم: زخم‌های رشد سریع؛ هزینه‌های محیطی و انسانی

در سال‌های نخست توسعه سریع، چین با الگوی سرمایه‌داری صنعتی محور غرب همسو شد: استخراج منابع، آلودگی بسیار، کمبود حفاظت زیست‌محیطی و اولویت رشد بر کیفیت زندگی. این دوره هزینه‌های سنگینی بر پیکر طبیعت و مردم وارد کرد.

آلایندگی کلان و انتشار گازهای گلخانه‌ای

چین با نصب گسترده نیروگاه صنعتی، فولادسازی، سیمان، پتروشیمی و حمل‌ونقل فسیلی، به منبع بزرگ انتشار CO₂ بدل شد. آمارهای مختلف نشان‌دهنده ده‌ها گیگاتن انتشار سالانه هستند — مثلاً در سال‌های اخیر، چین حدود یک سوم از انتشار جهانی را به خود اختصاص داده است.

اما ما فقط با عدد مواجه نیستیم، بلکه با تأثیرات عمیقی بر سلامت انسان‌ها: ذرات معلق، آلودگی هوا، امراض تنفسی، کاهش امید به زندگی و بار اقتصادی سنگین بر سیستم بهداشت. این بارِ سلامت عمومی تنها با رشد اقتصادی قابل کنار آمدن نیست؛ باید محاسبهٔ توسعه به شکلی بازطراحی شود که این آسیب‌ها را جبران کند.

آسیب به اکوسیستم، خاک و تنوع زیستی

در نواحی صنعتی و پیرامونی شهرها، رودخانه‌ها مملو از فلزات سنگین شده‌اند؛ خاک کشاورزی آلوده و غیرقابل‌کشت شده است؛ جنگل‌ها و زیستگاه‌های طبیعی به زیر ساخت‌سازی رفته‌اند؛ گونه‌های محلی کاهش یافته‌اند. این‌ها همه برخاسته از دیدی است که طبیعت را کالایی دیده است، نه زیست‌بوم زنده‌ای در همبستگی با انسان.

در واقع، در چنین روندی، انسان و طبیعت به دو(entité) جداگانه بدل شدند: انسان عاملی که «استفاده می‌کند»، و طبیعت عاملی که «مصرف می‌شود». برای بازگشت به توسعه عدالت‌محور، باید این تفکیک را به چالش کشید.

بخش سوم: چرخش سبز؛ اقدامات، تحول و تناقض‌ها

چین در دهه‌های اخیر تدریجاً به پذیرشِ ضرورت عبور از مدل صرفاً فسیلی رسیده است. اما این گذار نه آسان است، نه بدون تناقض.

جهش در انرژی‌های نو

چین یکی از پیشگامان جهانی در سرمایه‌گذاری و نصب انرژی‌های تجدیدپذیر است. در سال ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، جمعاً ۶۴۹ گیگاوات ظرفیت نو (خورشیدی و بادی) نصب کرد — تقریباً ۶۰٪ از کل نصب جهانی آن دوره.

چین همچنین ظرفیت تجدیدپذیر خود را به سطحی رساند که در برخی مقاطع، ظرفیت بادی و خورشیدی از ظرفیت نیروگاه‌های حرارتی پیشی گرفت.

نیروگاه خورشیدی عظیمی در استان سین‌کیانگ ساخته شد که سالانه می‌تواند حدود ۶٫۰۷ میلیون تن CO₂ را از انتشار جلوگیری کند.

بخش فناوری پاک اکنون در چین یکی از موتورهای رشد است: در سال ۲۰۲۴ بخش فناوری پاک بیش از ۱۰٪ اقتصاد را تشکیل داد و ۲۶٪ رشد اقتصادی آن سال را به خود اختصاص داد.

ابزار حقوقی و اقتصادی

چین بازار معاملات کربن را آغاز کرده است و قصد دارد آن را به صنایع بزرگ‌تری گسترش دهد.

پیشنویس «کد اکولوژیک و زیست‌محیطی» نیز در دست بررسی است که هدفش تلفیق قوانین پراکنده و افزایش قدرت نظارتی و جبران خسارات است.

علاوه بر این، اخیراً مقرراتی برای صنایع سنگی مانند فولاد، سیمان و داده‌سراها صادر شده که الزام دارند بخشی از مصرف انرژی‌شان را از منابع تجدیدپذیر تأمین کنند.

این اقدامات نشان می‌دهد که چین در صدد جای دادن محیط‌زیست در بُعد قانونی و ساختاری اقتصاد است، نه فقط در سطح شعار.

تناقض‌ها و چالش‌ها

سرمایه‌گذاری عظیم در انرژی پاک همراه است با ضعف زیرساخت توزیع، ذخیره‌سازی و هماهنگی شبکه. به‌عنوان مثال، نرخ «ضرورت قطع مصرف» برای خورشیدی در نیمه اول ۲۰۲۵ به ۶٫۶٪ رسید.   در استان تبت این عدد به حدود ۳۰ درصد رسید.

بدین معنا که علی‌رغم نصب زیاد، ظرفیت واقعی که به مصرف می‌رسد کمتر است.

از سوی دیگر، چین هنوز در حال ساخت نیروگاه‌های زغالی جدید است، حتی در شرایطی که برخی پروژه‌های زغالی آینده ممکن است «بلاک‌شده» شوند یا استفاده کمی داشته باشند. این تضاد نشان‌دهنده فشار مداوم به حفظ گزینه‌های قدیمیِ انرژی است.

همچنین اجرای قوانین در سطوح محلی ممکن است به دلیل فشار برای رشد اقتصادی تضعیف شود؛ کار نظارت مستقل و شفافیت داده‌ها هنوز کامل نیست.

در حوزه عدالت، ممکن است مناطقی محروم‌تر زیان بیشتری دیده باشند، در حالی که منافع سبز عمدتاً به مراکز ثروتمند برسد.

بخش چهارم: رویکردی انسان‌محور و عدالت‌محور به توسعه‌ی سبز

برای آن که گذار چین واقعاً متفاوت باشد — نه صرفاً بزرگ‌تر شدن «سبزِ سرمایه‌داری» — باید رهی جست که روابط انسان، طبیعت و قدرت را بازتعریف کند. در ادامه چند رکن اساسی پیشنهاد می‌کنم:

حق زیست‌محیطیِ عمومی

باید حقوقی در قانون اساسی و لوایح ملی تعریف شود که هر شهروند حق بهره‌مندی از هوای پاک، آب سالم، خاک غیرآلوده و دسترسی به محیط طبیعی باشد. این حقوق نمی‌توانند فدای رشد شوند.

عدالت زیست‌محیطی

سیاست‌های سبز باید تضمین کنند که هزینه‌ها (آلودگی، جابجایی، آسیب) به اقشار ضعیف تحمیل نشود و فواید (مشاغل سبز، انرژی ارزان، فضای سبز) به طور عادلانه توزیع شوند. به‌ویژه در مناطق روستایی یا توسعه‌نیافته باید مشارکت و سهم وجود داشته باشد.

مشارکت مدنی و شفافیت

نمایندگی مردمی در تصمیم‌گیری‌های محیط‌زیستی بزرگ ضروری است. مردم محلی باید صدای خود را داشته باشند، داده‌های زیست‌محیطی به‌راحتی قابل دسترسی باشند و نهادهای نظارتی مستقل توان قاطع برای اعمال قانون داشته باشند.

تنوع در مدل‌های محلی

به جای تحمیل مدل سراسری، باید به مدل‌های بومی، انرژی کوچک مقیاس، کشاورزی اکولوژیک محلی و حفاظت منطقه‌ای اجازه رشد داده شود. این تنوع نه مانع توسعه، که پشتیبان پایداری و تاب‌آوری است.

تمرکز بر اکوسیستم کامل

کاهش CO₂ کافی نیست؛ باید آلودگی هوا، فلزات سنگین، زباله‌ها، تصفیه آب و خاک را هم در اولویت قرار دهیم. بازسازی محیط طبیعی (جنگل‌ها، تالاب‌ها، رودخانه‌ها) باید هم‌زمان با نوآوری فناوری پیش رود.

فناوری سبز برای مردم

چین باید فناوری‌های سبز را نه فقط برای صادرات و رقابت جهانی، بلکه برای ارتقاء کیفیت زندگی مردم خود در تمام مناطقی که در آن زندگی می‌کنند، به کار بگیرد. وقتی مردم خود مزایای آن را ببینند، زیست‌محیطی‌شدن می‌تواند به یک ارزش اجتماعی تبدیل شود.

جمع‌بندی و پیام نهایی به کنشگران زیست‌محیطی

چین اکنون در تقاطع بزرگ تاریخی‌ای است: می‌تواند مسیر سرمایه‌داری صنعتی‌محور را ادامه دهد یا الگویی جدید از توسعه سبز، عدالت‌محور و انسانی بسازد. مقایسه با ایالات متحده نشان می‌دهد که حتی دولت قدرتمند و ثروتمند نیز نمی‌تواند بی‌چالش به سمت انرژی پاک پیش برود وقتی منافع قدیمی و مقاومت ساختاری وجود داشته باشد.

اگر چین بتواند از شعار عبور کند و کیفیت واقعی هوا، آب، خاک و زندگی مردم را بهبود دهد، می‌تواند نه تنها بزرگ‌ترین آلاینده نباشد، بلکه الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه شود. وظیفهٔ ما کنشگران محیط‌زیست این است:

• فراتر از آمار نصب، کیفیت زیست‌محیطی ملموس را مطالبه کنیم؛

• شفافیت، گزارش‌دهی مستقل و نهادهای مردمی را تقویت کنیم؛

• عدالت زیست‌محیطی را در همه سیاست‌ها بگنجانیم؛

• از پویش‌های محلی حمایت کنیم که مدل‌های بومی را نشان دهند؛

• و با نقد سرمایه‌داری امپریالیستی تلاش کنیم الگوی توسعه جهانی را به چالش بکشیم.

این بار، آینده نه فقط برای چین، بلکه برای کل کره زمین در حال نگارش است. اگر کنشگران و دولت‌ها بتوانند راهی میانِ رشد و حفاظت پیدا کنند، آن‌گاه شاید بتوان گفت که تاریخ تصحیحی به خود داده است.

نگاهی انتقادی به اقتصاد چین، رقابت جهانی و آرمان توسعهٔ پایدار

مجید ملکی

پیش‌درآمد

انقلاب صنعتی در اروپای سدهٔ هجدهم آغازی بود بر تسلط کامل انسان بر ابزار و ماشین، و هم‌زمان – به تعبیرِ قرن بیست‌ویکمی – طبیعی که به مثابه‌ی «منبعِ بی‌انتظار» وارد زنجیرهٔ تولید انبوه شد. در این روایت، طبیعت خود «مصرف‌پذیر» و «قابلِ استیجاری» شد؛ موجودی که می‌شود استخراجش کرد، آلایش‌اش داد و از خارج نمودنش هم هزینه‌ای نداشته باشد. این منطق زیربنای همان سرمایه‌داری امپریالیستی‌ای شد که منابع جهانی را از جنوب به شمال منتقل می‌کرد، ثروت انباشته را در دست قدرت‌های صنعتی قرار می‌داد و زیان‌های محیطی را به مردمانی تحمیل می‌کرد که صدای چندانی نداشتند.

ایالات متحده یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های این مدل است: صنعتی‌شدن زودهنگام، تسلط بر منابع سوخت فسیلی، توسعه خودرو، استخراج نفت و گاز، و سپس ساخت نهادهای جهانی به گونه‌ای که زنجیره‌های انرژی و کالاها حول نفوذ آمریکایی شکل گرفتند. اما همین کشور، وقتی پای بحران اقلیم در میان آمد، با بخش قابل‌توجهی از مخالفت سیاسی و مردمی به انرژی سبز روبه‌رو شد؛ در دوره‌هایی دولت فدرال دست به عقب‌نشینی زد، پروژه‌های زیست‌محیطی لغو شدند و پول هنگفتی به لابی‌های نفت و گاز بازگشت.

در مقابل، کشوری که دیرتر به عرصهٔ صنعتی‌سازی وارد شد، اکنون در وضعیت پیچیده‌ای قرار گرفته است: باید انتخاب کند که مسیر تسریعِ مدل غربی را ادامه دهد یا الگویی نوین بسازد که هم عدالت اجتماعی را پاس دارد و هم طبیعت را محافظت کند. آیا می‌تواند در تقابل با سلطهٔ امپریالیستی غرب، خود را به پیشگامی سبز بدل کند؟ در این مقاله، از دید یک پژوهشگر محیط‌زیست با گرایش عدالت‌محور، اقتصاد چین را بازخوانی می‌کنم: آسیب‌های گذشته، تغییرات کنونی، موانع راه، و چشم‌اندازی که انسان‌محوری را در مرکز توسعه قرار می‌دهد.

بخش اول: سنجه‌های تاریخی و مقایسه‌ای؛ سهم آمریکا و سهم چین

بدهی تاریخی آمریکا؛ آلودگی کنونی چین

بر اساس داده‌های موسسه‌ی Our World in Data، ایالات متحده تا به امروز نزدیک به یک چهارم کل دی‌اکسید کربن انباشتهٔ جهانی را منتشر کرده است — تقریباً دو برابر سهم چین به لحاظ تاریخی.   این معنا دارد که آمریکا «بدهکار بزرگ اقلیم» است و مسئولیت سنگینی در بازپرداخت زیست‌محیطی دارد. اما در مقیاس انتشار سالانه، چین امروز بزرگ‌ترین آلایندهٔ واحد در جهان است.

در کنار این، وقتی انتشار سرانه را در نظر بگیریم، وضعیت برعکس ترسیم می‌شود: آمریکایی‌ها در برخی سال‌ها سرانه بیشتری نسبت به چینی‌ها انتشار داشته‌اند، به‌ویژه با مصرف انرژی بالا، مصرف سوخت‌های فسیلی متعدد و شیوهٔ زندگی انرژی‌بر.

پس ما با تضادی روبه‌رو هستیم: آمریکایی که به لحاظ تاریخی بزرگ‌ترین «پیشخور طبیعت» بوده اما گاه خود را مدعی اصلاح می‌داند؛ و چینی که امروز بزرگ‌ترین تولیدکننده انتشار است اما می‌تواند ادعا کند «حق توسعه» دارد — اگر توسعه‌اش را عادلانه و پایدار بسازد.

ساختار انرژی و مزیت‌های منابع

ایالات متحده مزایای ژئوفیزیکی و تکنولوژیک دارد: ذخایر نفت و گاز داخلی، زیرساخت‌های گستردهٔ انتقال انرژی، شرکت‌های بزرگ نفتی با نفوذ سیاسی. این وضعیت اجازه می‌دهد که استفاده از سوخت فسیلی همچنان جزئی از «هویت اقتصادی» آمریکا باقی بماند.

چین، اما، در حالی‌که هنوز به زغال‌سنگ وابسته است، با سرعتی خیره‌کننده در حال نصب ظرفیت انرژی تجدیدپذیر است. در سال ۲۰۲۴، سرمایه‌گذاری چین در انرژی پاک به بیش از ۶۲۵ میلیارد دلار رسید ‌— رقمی که تقریباً دو برابر میزان آن در سال ۲۰۱۵ است.   چین همین‌طور هدف تولید باد و خورشید برای ۲۰۳۰ را زودتر از موعد محقق کرد.

آمار دیگر می‌گوید که در سال ۲۰۲۴، بخش‌های فناوری پاک بیش از ۱۰٪ اقتصاد چین را تشکیل دادند — یعنی فروش و سرمایه‌گذاری در فناوری‌ سبز چیزی در حدود ۱۳٫۶ تریلیون یوان (۱٫۹ تریلیون دلار) بود.   این نشان‌دهندهٔ یک جابه‌جایی ساختاری است: از اینکه فناوری سبز نقش حاشیه‌ای داشته باشد، به عاملی مرکزی در اقتصاد تبدیل شده است.

اما همین سرمایه‌گذاری عظیم، چالش‌هایی دارد: در سال ۲۰۲۵ برای نیمه نخست، نرخ «قطع مصرف برق تجدیدپذیر» (یعنی برق تولید شده‌ی پاکی که امکان تحویل به شبکه نداشت) برای خورشیدی به حدود ۶٫۶٪ رسید، و برای بادی هم ۵٫۷٪ شده است، که نسبت به سال قبل افزایش چشمگیر نشان می‌دهد.   این مسئله نشانی است از ضعف زیرساخت انتقال برق، مدیریت شبکه و ذخیره‌سازیِ کافی.

بخش دوم: زخم‌های رشد سریع؛ هزینه‌های محیطی و انسانی

در سال‌های نخست توسعه سریع، چین با الگوی سرمایه‌داری صنعتی محور غرب همسو شد: استخراج منابع، آلودگی بسیار، کمبود حفاظت زیست‌محیطی و اولویت رشد بر کیفیت زندگی. این دوره هزینه‌های سنگینی بر پیکر طبیعت و مردم وارد کرد.

آلایندگی کلان و انتشار گازهای گلخانه‌ای

چین با نصب گسترده نیروگاه صنعتی، فولادسازی، سیمان، پتروشیمی و حمل‌ونقل فسیلی، به منبع بزرگ انتشار CO₂ بدل شد. آمارهای مختلف نشان‌دهنده ده‌ها گیگاتن انتشار سالانه هستند — مثلاً در سال‌های اخیر، چین حدود یک سوم از انتشار جهانی را به خود اختصاص داده است.

اما ما فقط با عدد مواجه نیستیم، بلکه با تأثیرات عمیقی بر سلامت انسان‌ها: ذرات معلق، آلودگی هوا، امراض تنفسی، کاهش امید به زندگی و بار اقتصادی سنگین بر سیستم بهداشت. این بارِ سلامت عمومی تنها با رشد اقتصادی قابل کنار آمدن نیست؛ باید محاسبهٔ توسعه به شکلی بازطراحی شود که این آسیب‌ها را جبران کند.

آسیب به اکوسیستم، خاک و تنوع زیستی

در نواحی صنعتی و پیرامونی شهرها، رودخانه‌ها مملو از فلزات سنگین شده‌اند؛ خاک کشاورزی آلوده و غیرقابل‌کشت شده است؛ جنگل‌ها و زیستگاه‌های طبیعی به زیر ساخت‌سازی رفته‌اند؛ گونه‌های محلی کاهش یافته‌اند. این‌ها همه برخاسته از دیدی است که طبیعت را کالایی دیده است، نه زیست‌بوم زنده‌ای در همبستگی با انسان.

در واقع، در چنین روندی، انسان و طبیعت به دو(entité) جداگانه بدل شدند: انسان عاملی که «استفاده می‌کند»، و طبیعت عاملی که «مصرف می‌شود». برای بازگشت به توسعه عدالت‌محور، باید این تفکیک را به چالش کشید.

بخش سوم: چرخش سبز؛ اقدامات، تحول و تناقض‌ها

چین در دهه‌های اخیر تدریجاً به پذیرشِ ضرورت عبور از مدل صرفاً فسیلی رسیده است. اما این گذار نه آسان است، نه بدون تناقض.

جهش در انرژی‌های نو

چین یکی از پیشگامان جهانی در سرمایه‌گذاری و نصب انرژی‌های تجدیدپذیر است. در سال ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، جمعاً ۶۴۹ گیگاوات ظرفیت نو (خورشیدی و بادی) نصب کرد — تقریباً ۶۰٪ از کل نصب جهانی آن دوره.

چین همچنین ظرفیت تجدیدپذیر خود را به سطحی رساند که در برخی مقاطع، ظرفیت بادی و خورشیدی از ظرفیت نیروگاه‌های حرارتی پیشی گرفت.

نیروگاه خورشیدی عظیمی در استان سین‌کیانگ ساخته شد که سالانه می‌تواند حدود ۶٫۰۷ میلیون تن CO₂ را از انتشار جلوگیری کند.

بخش فناوری پاک اکنون در چین یکی از موتورهای رشد است: در سال ۲۰۲۴ بخش فناوری پاک بیش از ۱۰٪ اقتصاد را تشکیل داد و ۲۶٪ رشد اقتصادی آن سال را به خود اختصاص داد.

ابزار حقوقی و اقتصادی

چین بازار معاملات کربن را آغاز کرده است و قصد دارد آن را به صنایع بزرگ‌تری گسترش دهد.

پیشنویس «کد اکولوژیک و زیست‌محیطی» نیز در دست بررسی است که هدفش تلفیق قوانین پراکنده و افزایش قدرت نظارتی و جبران خسارات است.

علاوه بر این، اخیراً مقرراتی برای صنایع سنگی مانند فولاد، سیمان و داده‌سراها صادر شده که الزام دارند بخشی از مصرف انرژی‌شان را از منابع تجدیدپذیر تأمین کنند.

این اقدامات نشان می‌دهد که چین در صدد جای دادن محیط‌زیست در بُعد قانونی و ساختاری اقتصاد است، نه فقط در سطح شعار.

تناقض‌ها و چالش‌ها

سرمایه‌گذاری عظیم در انرژی پاک همراه است با ضعف زیرساخت توزیع، ذخیره‌سازی و هماهنگی شبکه. به‌عنوان مثال، نرخ «ضرورت قطع مصرف» برای خورشیدی در نیمه اول ۲۰۲۵ به ۶٫۶٪ رسید.   در استان تبت این عدد به حدود ۳۰ درصد رسید.

بدین معنا که علی‌رغم نصب زیاد، ظرفیت واقعی که به مصرف می‌رسد کمتر است.

از سوی دیگر، چین هنوز در حال ساخت نیروگاه‌های زغالی جدید است، حتی در شرایطی که برخی پروژه‌های زغالی آینده ممکن است «بلاک‌شده» شوند یا استفاده کمی داشته باشند. این تضاد نشان‌دهنده فشار مداوم به حفظ گزینه‌های قدیمیِ انرژی است.

همچنین اجرای قوانین در سطوح محلی ممکن است به دلیل فشار برای رشد اقتصادی تضعیف شود؛ کار نظارت مستقل و شفافیت داده‌ها هنوز کامل نیست.

در حوزه عدالت، ممکن است مناطقی محروم‌تر زیان بیشتری دیده باشند، در حالی که منافع سبز عمدتاً به مراکز ثروتمند برسد.

بخش چهارم: رویکردی انسان‌محور و عدالت‌محور به توسعه‌ی سبز

برای آن که گذار چین واقعاً متفاوت باشد — نه صرفاً بزرگ‌تر شدن «سبزِ سرمایه‌داری» — باید رهی جست که روابط انسان، طبیعت و قدرت را بازتعریف کند. در ادامه چند رکن اساسی پیشنهاد می‌کنم:

حق زیست‌محیطیِ عمومی

باید حقوقی در قانون اساسی و لوایح ملی تعریف شود که هر شهروند حق بهره‌مندی از هوای پاک، آب سالم، خاک غیرآلوده و دسترسی به محیط طبیعی باشد. این حقوق نمی‌توانند فدای رشد شوند.

عدالت زیست‌محیطی

سیاست‌های سبز باید تضمین کنند که هزینه‌ها (آلودگی، جابجایی، آسیب) به اقشار ضعیف تحمیل نشود و فواید (مشاغل سبز، انرژی ارزان، فضای سبز) به طور عادلانه توزیع شوند. به‌ویژه در مناطق روستایی یا توسعه‌نیافته باید مشارکت و سهم وجود داشته باشد.

مشارکت مدنی و شفافیت

نمایندگی مردمی در تصمیم‌گیری‌های محیط‌زیستی بزرگ ضروری است. مردم محلی باید صدای خود را داشته باشند، داده‌های زیست‌محیطی به‌راحتی قابل دسترسی باشند و نهادهای نظارتی مستقل توان قاطع برای اعمال قانون داشته باشند.

تنوع در مدل‌های محلی

به جای تحمیل مدل سراسری، باید به مدل‌های بومی، انرژی کوچک مقیاس، کشاورزی اکولوژیک محلی و حفاظت منطقه‌ای اجازه رشد داده شود. این تنوع نه مانع توسعه، که پشتیبان پایداری و تاب‌آوری است.

تمرکز بر اکوسیستم کامل

کاهش CO₂ کافی نیست؛ باید آلودگی هوا، فلزات سنگین، زباله‌ها، تصفیه آب و خاک را هم در اولویت قرار دهیم. بازسازی محیط طبیعی (جنگل‌ها، تالاب‌ها، رودخانه‌ها) باید هم‌زمان با نوآوری فناوری پیش رود.

فناوری سبز برای مردم

چین باید فناوری‌های سبز را نه فقط برای صادرات و رقابت جهانی، بلکه برای ارتقاء کیفیت زندگی مردم خود در تمام مناطقی که در آن زندگی می‌کنند، به کار بگیرد. وقتی مردم خود مزایای آن را ببینند، زیست‌محیطی‌شدن می‌تواند به یک ارزش اجتماعی تبدیل شود.

جمع‌بندی و پیام نهایی به کنشگران زیست‌محیطی

چین اکنون در تقاطع بزرگ تاریخی‌ای است: می‌تواند مسیر سرمایه‌داری صنعتی‌محور را ادامه دهد یا الگویی جدید از توسعه سبز، عدالت‌محور و انسانی بسازد. مقایسه با ایالات متحده نشان می‌دهد که حتی دولت قدرتمند و ثروتمند نیز نمی‌تواند بی‌چالش به سمت انرژی پاک پیش برود وقتی منافع قدیمی و مقاومت ساختاری وجود داشته باشد.

اگر چین بتواند از شعار عبور کند و کیفیت واقعی هوا، آب، خاک و زندگی مردم را بهبود دهد، می‌تواند نه تنها بزرگ‌ترین آلاینده نباشد، بلکه الگویی برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه شود. وظیفهٔ ما کنشگران محیط‌زیست این است:

• فراتر از آمار نصب، کیفیت زیست‌محیطی ملموس را مطالبه کنیم؛

• شفافیت، گزارش‌دهی مستقل و نهادهای مردمی را تقویت کنیم؛

• عدالت زیست‌محیطی را در همه سیاست‌ها بگنجانیم؛

• از پویش‌های محلی حمایت کنیم که مدل‌های بومی را نشان دهند؛

• و با نقد سرمایه‌داری امپریالیستی تلاش کنیم الگوی توسعه جهانی را به چالش بکشیم.

این بار، آینده نه فقط برای چین، بلکه برای کل کره زمین در حال نگارش است. اگر کنشگران و دولت‌ها بتوانند راهی میانِ رشد و حفاظت پیدا کنند، آن‌گاه شاید بتوان گفت که تاریخ تصحیحی به خود داده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)