به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق
فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق
ناخدا حمید احمدی
جنگ هشت ساله ایران و عراق یکی از فاجعههای تاریخ بشری در قرن بیستم است. پس از گذشت ۱۷ سال از خاتمه این جنگ، هنوز بررسی و پژوهشی مستقل درباره مسایل این جنگ در جمهوری اسلامی در فراسوی «خط قرمز» قرار دارد.
نگارنده این سطور طی دو دهه گذشته در خارج کشور در فصلی از یک کتاب (تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران) و در چندین مقاله و نیز در گفتگوهای رادیو و تلویزیونی، مطالعات و بررسیهای خود را درباره گوشههایی از تاریخ جنگ ایران و عراق بازتاب داده است.
اینک به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد شروع جنگ ایران و عراق [تاریخ انتشار اول این مقاله شهریورماه ۱۳۸۴ است] این نوشتار در رابطه با دو پرسش درباره جنگ ایران و عراق که رژیم جمهوری اسلامی همواره آنها را به اَشکال مختلف تحریف میکند، آنها را در دو بخش مورد نقد و بررسی قرار میدهد.
اول: علل شروع جنگ ایران و عراق و در این رابطه کوشش میشود تا نظرم را درباره این پرسش که آیا جنگ ایران و عراق اجتناب پذیر بوده است، به قضاوت بگذارم.
دوّم: بررسی سیاست جنگطلبانه جمهوری اسلامی پس از آزادسازی خرمشهر و در این رابطه کوشش میشود تا نادرستی به کار بردن اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» که تحریف تاریخ آن جنگ است، نشان داده شود.
***
صدام حسین درباره تجاوز نظامی گسترده خود در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ که همانا حمله نظامی از زمین و هوا به خاک ایران بوده، همواره میکوشید تا این تجاوز نظامی رژیم عراق را تحت عنوان «دفاع پیشگیری» توجیه کند. صدام حسین در نامهای که به تاریخ ۴ مهرماه ۱۳۵۹ به دبیر کل وقت سازمان ملل متحد نوشت، ادعا کرد که عملیات نظامیِ ارتش عراق که از تاریخ ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به اجراء درآمد، «دفاع پیشگیری» برای دفاع از منافع حیاتی عراق بوده است.
ادعای آنروز صدام حسین در تاریخ نزدیک و در عمر خود او نیز در عراق تکرار شد یعنی ادعای جورج دبلیو بوش رئیس جمهور آمریکا در ۲۳ سال بعد که حمله نظامی گسترده ارتش آمریکا به خاک عراق را تحت نام «دفاع پیشگیری» توجیه کرده است.
واقعیت این است، ادعای «دفاع پیشگیری» از نظر حقوق بین الملل مجوزی برای حمله نظامی به خاک کشوری نیست. طبق ماده ۵ تعریف تجاوز در حقوق بین المللی که از سوی کمیته ویژهای از حقوق دانان بین المللی برای بررسی و تعریف تجاوز تشکیل گردیده (در ۱۸ دسامبر ۱۹۶۷ و تصویب قطعنامه ۱۳۳۰) مدت ۷ سال درباره آن به بحث پرداختند. سرانجام در هفتمین نشست سالانه در ۱۲ آوریل ۱۹۷۴ متن تجاوز را مورد تصویب قرار دادند. متن مزبور طی گزارش شماره ۹۸۹۰ به مجمع عمومی سازمان ملل متحد ارائه شد و مجمع عمومی نیز طی قطعنامه شماره ۲۳۱۴ آن را تصویب کرد.
طبق پاراگراف اوّل بند ۵ تعریف تجاوز از حقوق بین الملل که در ۱۲ آوریل ۱۹۷۴ به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید، چنین میگوید: «هیچ نوع دلیلی دارای هر ماهیتی که باشد اعم از سیاسی، اقتصادی، نظامی و یا غیره نمیتواند مجوزی برای تجاوز باشد» (۱)
نوشتار کنونی که با این مقدمه درباره تعریف تجاوز و نیز غیر حقوقی بودن مقوله «دفاع پیشگیری» شروع شده، حال میخواهم، آن پرسش مطروحه را با توضیحاتی که درباره علل شروع جنگ ایران و عراق ارائه میشود مورد بحث و بررسی قرار دهم.
علل و زمینههایی که شروع جنگ ایران و عراق را موجب شده، به باور من سه علت از علل اساسی شروع آن جنگ بوده است:
الف: درپیش گرفتن سیاست صدور انقلاب اسلامی از طرف رژیم جمهوری اسلامی ایران
ب: اشغال سفارت آمریکا در ایران و گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی
پ: سیاست تضعیف و از هم پاشیدن ساختار ارتش کلاسیک ایران
سیاست صدور انقلاب اسلامی
روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون و تغییر و تحولات در چند ماه قبل از انقلاب آن چنان پرشتاب بود که صدام حسین مانند بسیاری تصور نمیکرد، نظام سلطنتی در ایران با قدمت بالغ بر صد نسل سقوط کند. او باور نمیکرد، پنج ماه پس از اخراج آیتالله خمینی از عراق، هیأتی را برای ابراز تبریک و حسن همجواری و برقراری روابط حسنه بین دو دولت نزد آیتالله خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلامی به تهران بفرستد. خود آیتالله خمینی هم وقتی در ۱۵ مهر ۱۳۵۷ از نجف وارد پاریس شد، هرگز تصور نمیکرد، سه ماه بعد با اجرای برنامه سیاست پشت پرده که همانا سیاستِ «وحدت ارتش با روحانیون» بود، گام به گام به سوی سقوط سلطنت در ایران کشیده شد.
چند روزی پس از ورود آیتالله خمینی به پاریس، آقای احمد خمینی در گفتگو با آقای بنی صدر در پاریس نگرانی پدرش و خودش را از این که مبادا در پاریس زمین گیر بشوند، بیان داشت.(۲)
در روند شکست دولت شریف امامی، با اعزام ریچارد کاتم در هفته اول آبان ۱۳۵۷ از سوی وزارت خارجه امریکا از واشنگتن به پاریس و گفتگوی او با آیتالله خمینی بود که سمت و سوی سیاست وزارت خارجه آمریکا یعنی تمایل دولت آمریکا به برکناری شاه برای آیتالله خمینی معلوم شد. به این موضوع نیز بعداً اشاره خواهم کرد.
به هر حال، صدام حسین در نخستین هفته بعد از انقلاب، موسی اصفهانی، نوه آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی (مرجع تقلید شیعیان که در سال ۱۳۲۵ وفات کرد و آیتالله خمینی در سال ۱۳۲۳ در کتاب «کشف اسرار» به تحسین و تمجید او میپردازد) را برای رفع کدورتها و حسن همجواری و دوستی دو کشور ایران و عراق به حضور آیتالله خمینی فرستاد. آقای بنی صدر از نزدیکان آن روز آیتالله خمینی درباره این موضوع چنین روایت میکند: «صدام حسین آقا موسی اصفهانی نوه آقا سید ابوالحسن اصفهانی که از مراجع مشهور تاریخ شیعه بود به نزد آقای خمینی فرستاد. آقا موسی یک زندگی پرماجرایی داشت، آن زمان در دانشگاه بغداد تدریس میکرد. آقا موسی نزد اینجانب آمد تا از طریق اینجانب پیام صدام را به آقای خمینی برساند. صدام پیغام داده بود از رفتار خود پوزش میخواهد و آماده همه گونه جبران و همکاری با دولت جدید است. پیام صدام را به آقای خمینی گفتم. آقای خمینی گفت، صدام شش ماه هم در عراق دوام نمیآورد، چون میداند که امواج مردم عراق بر میخیزد، او را هم میبرد، آنجا که شاه را برد. صدام به التماس افتاده و میخواهد از ما مشروعیت بگیرد و رژیم خود را نجات بدهد. آقای موسی از طریق دیگر هم کوشید، اما نتیجه نگرفت». (۳)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سیاست صدور انقلاب اسلامی به عراق برای آیتالله خمینی و همفکرانش در قدرت، دارای اولویت و جایگاه ویژهای داشت.
اصولاً تفکر «پان اسلامیسم» و رؤیای حکومت جهانی اسلام در آیتالله خمینی سابقه دیرینه سال داشت. او از دوران جوانی و میانسالی و تا پایان عمر در رؤیای استقرار این چنین حکومتی بود. او در سن ۴۰ سالگی در کتاب «کشف اسرار» که در سال ۱۳۲۲ در قم – بدون ذکر نامش – آن را منتشر کرد، رؤیای چنین حکومتی را در سر داشت. البته در آن زمان به علت شرایط سیاسی – اجتماعی حاکم بر ایران بجای واژه «حکومت اسلامی» از واژه «قانون اسلامی» استفاده کرد و رؤیایش را چنین منعکس نمود: «قانون اسلام میخواهد سر حدات را از جهان برچیند و یک کشور همگانی تشکیل دهد و تمام افراد بشر را در زیر یک پرچم و یک قانون [حکومت] اداره کند» (۴).
اما طنز تاریخ، این رؤیای او را در کشوری به نمایش گذاشت که از نظر تعصبات مذهبی در مقایسه با کشورهای منطقه و خاصه کشورهای عربی منطقه زمینهای به مراتب کمتری برای پدیده ظهور حکومت اسلامی داشت. در اینجا بی مناسبت نمیدانم به موردی تاریخیای استناد کنم:
در حدود ۳۰ سال قبل از انقلاب بهمن و در دوره دولت دکتر مصدق در رابطه با اسلام سیاسی بنیادگرا و کسانی مانند نواب صفوی که تحت نام «جمعیت فدائیان اسلام» فعالیت داشتند و حامیانی چون حاج آقا روح الله خمینی در حوزه علمیه میکوشیدند به نحوی مذهب را دستاویز قرار دهند تا امتیازی بستانند. در گزارش سفیر فرانسه در تهران در سال ۱۹۵۳ چنین میخوانیم: «مخالفان دکتر مصدق نمیتوانند تندرویهای مذهبی را دستاویز متزلزل کردن دولت او قرار دهند زیرا ایرانیان اهل تعصب و خشک اندیشی دینی نیستند و بعید است که تحت تأثیر چنین جریانهای تند رویِ مذهبی قرار گیرند. همان طوری که فرانسویان مسیحیان ولتریاند، ایرانیان نیز مسلمانان ولتری میباشند». (۵)
به هر حال، با سقوط رژیم سلطنتی در ایران، این رؤیای خمینی در ایران به عنوان اولین حکومت اسلامی در تاریخ معاصر جهان، به واقعیت پیوست!
رؤیای آیتالله خمینی همانا تشکیل امپراتوری اسلامی، و سپس برپایی حکومت اسلامی در جهان بود. او تخیل میکرد که به همان آسانی و به سرعت نظام سلطنتی در ایران سرنگون شده که آن را «معجزه» میپنداشت، این بار سیاست کلی خود را پس از پیروزی انقلاب برای تحقق «معجزه»های بعدی که گویا میتواند در جایگاه خلیفه مسلمین جهان قرار گیرد، دنبال میکرده است. بر پایه این تصور، آیتالله خمینی معتقد به صدور انقلاب اسلامی بود و در نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی اظهار داشت: « ما باید به هر قیمت شده انقلاب خود را به تمام ممالک اسلامی و تمام جهان صادر کنیم.» (۶) او پس از استقرار از قم به تهران و اقامت در محله جماران تهران و در دیدار با مردم آن محله و خطاب به مردم ایران تصریح میکند که: «شما باید اسلام را به پیش ببرید و انشاءالله اسلام را به تمام دنیا صادر کنید و قدرت اسلام را به تمام ابرقدرتها بفهمانید.» (۷)
یاران و پیروان اندیشه صدور انقلاب اسلامی آیتالله خمینی با بیان این نظریه که انقلاب اسلامی نمیتواند در محدوده جغرافیایی ایران باقی بماند، به عنوان مثال، آیتالله مطهری چنین اظهار میداشت: «اگر انقلاب در محدوده جغرافیایی ایران اسلامی محبوس بماند، به زودی از جوش و خروش میافتد و نابود میگردد» (۸). و یا آیتالله منتظری در این رابطه در نماز جمعه ۶ شهریور ۱۳۵۹ به لزوم صدور انقلاب تاکید میورزید.
در راستای بینش صدور انقلاب اسلامی آیتالله خمینی و پیروان و یاران او در قدرت، از همان ماههای نخست پس از پیروزی انقلاب، این سیاست را در برخی کشورهای خاورمیانه و منطقه خلیج فارس دنبال کردند. اینان به اشکال مختلف در تقویت و سازماندهی و یاری رسانی مالی به جریانهای اسلامی و خاصه شیعه اسلام سیاسی در مصر، عربستان سعودی، کویت، بحرین، لبنان و … دست به فعالیت زدند. در راستای همین گونه ارتباطات و همکاریهای آشکار و نهان بود که به عنوان مثال، در ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ به دعوت رسمی فرمانده سپاه پاسداران، شورای انقلاب جزیره العرب (عربستان سعودی، یمن، قطر، عمان، امارات متحده عربی) وارد تهران شدند و سخنگوی شورا در تهران در سخنان خود گفت: « همان طور که میدانید انقلاب اسلامی ایران اکنون امید تمام ملل مسلمان و جنبشهای آزادیبخش در جهان است. این انقلاب امید ماست و ما خود را جزیی از این انقلاب میدانیم و ایمان داریم که انقلاب، تنها با پیروی از مشی و رهبری انقلاب اسلامی به پیش میرود». (۹)
در خارج از ایران، نمایندگان آیتالله خمینی مانند حجت الاسلام مُهری و حجت الاسلامهادی مدرسی در برخی از کشورهای منطقه خلیج فارس مانند کویت و بحرین که به سمت امام جماعت شیعیان انتخاب شده بودند، در همان ماههای نخست پس از انقلاب با طرح شعارهایی چون چگونگی اداره کشور اسلامی در کویت موجب تظاهرات جمعی از شیعیان در آن کشور شدند. حجت الاسلام مُهری در ۷ اسفند ۱۳۵۷ یعنی حدود دو هفته بعد از انقلاب به همراه هیئتی از شیعیان کویت به دیدار آیتالله خمینی آمدند و آیتالله خمینی در آن دیدار از لزوم متشکل شدن «کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» تاکید ورزید و اظهار داشت: «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همه دنیا غلبه کند» (۱۰)
دولت کویت حرکات و اقدامات و اظهارات حجت الاسلام مُهری در کویت را طی چند ماه بعد از انقلاب اسلامی مداخله درامور داخلی کشور و تحریک افراد به قیام علیه دولت خود تلقی کرد و مُهری را با گروهی از اطرافیانش شامل ۱۹ نفر در ۵ مهر ۱۳۵۸ از کویت اخراج کرد. (۱۱) روزنامه رأی العام چاپ کویت در همان روزها که مصادف با اخراج حجت الاسلام مُهری از کویت بود، نوشت: «چنین معلوم است که تهران مایل است به نام اسلام یک امپراتوری را دوباره ایجاد نماید … اعراب به هیچکس اجازه نمیدهند، در بین آنها تفرقه افکنده و زیر لوای شعارهای دروغین در امور داخلی آنان دخالت کند.» (۱۲)
سفیر کویت در ایران هفته بعد از اخراج حجت الاسلام مُهری و گروهی از اطرافیانش از کویت در مصاحبهای اظهار داشت: «ما همین قدر که مطمئن شویم هیچ مداخلهای در امور داخلی یکدیگر انجام نشود، ما حاضر به حمایت بدون قید و شرط از ایران هستیم. ما یک اقلیت ایرانی در کویت داریم که آنها را جز جامعه خود میدانیم. اما آنچه ما میخواهیم آن است که بگذارند ما مسئله را حل کنیم و مایل نیستیم کشور دیگری در این مسایل مداخله کند». (۱۳)
مشابه همین واکنش به شکل دیگری از سوی دولت بحرین دیده میشود که ماجرای آن از جمله در رابطه با شعارها و ماجراجوییهای شیخ صادق خلخالی حاکم شرع منتخب آیتالله خمینی بود که در برابر واکنش دولت بحرین تهدید کرد، که ادعای ارضی خود را نسبت بحرین دنبال خواهند کرد. این امر موجب تشنج در رابطه دو کشور ایران و بحرین گردید و دولت بحرین با توجه به وجود اکثریت شیعه در جمعیت بحرین، این مسایل را دخالت در امور داخلی و ایجاد ناآرامی در کشور خود دانست. (۱۴)
به دنبال مسایل و رخدادهای ذکر شده در کویت و بحرین، رژیم عراق در همان روزهای مهرماه ۱۳۵۸ بدون ذکر نامِ جمهوری اسلامی، اظهار داشت: «قدرت عراق علیه هر کشوری که بخواهد به حاکمیت کویت یا بحرین تجاوز کند و یا به مردم و یا تمامیت ارضی آن کشورها آسیب رساند به کار میرود» و در همین رابطه روزنامه الثوره ارگان حزب بعث تاکید کرد: «نیروهای حاکم در ایران که هنوز سه جزیره را در خلیج [فارس] در اختیار دارند، سعی دارند، بحرین را نیز مالک شوند … عراق هرگونه بهانهای را برای مداخله خارجی و یا هر کوششی را برای تحمیل یک فرمول غیر قابل اکثریت مردم در هر کشوری مفروض را مردود میداند» (۱۵)
به عنوان نمونه دیگر از جمله در عربستان سعودی میتوان به جریان تسخیر مسجد اعظم مکّه توسط مخالفان خاندان پادشاهی سعودی و شورش شیعیان عربستان به پاسگاه پلیس اشاره داشت. واقعه تسخیر مسجد الحرام چون ضعف دولت عربستان سعودی و آسیب پذیری آن را نشان میداد به همین جهت زمامداران آن سعی کردند که واقعه را ناچیز جلوه دهند. ملک فهد در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار مجله نیوزویک گفت: «گروهی که مسجد را تسخیر کردند، افراد کافری بودند که از اسلام تعبیر غلطی دادند». (۱۶) ولی رادیو ایران در برنامه رادیویی خود که جریان مبارزه شیعیان در عربستان سعودی را پخش کرد، رژیم سعودی را مخالف اسلام و نمونه دیگری از تسلط شاهان و فساد آنان معرفی نمود که جرقههای انقلاب در آن مشاهده گردیده است و تسخیر کنندگان مسجد الحرام مکّه را نیز مسلمانان مترقی ستمدیده دانست و عمل آنان را تایید کرد. (۱۷)
درباره این قبیل شعارها و اقدامات ماجراجویانه رژیم جمهوری اسلامی از جمله در رابطه با سیاست صدور انقلاب اسلامی در آن دوران میتوان به تفصیل بیشتر آنها را بررسی کرد و نشان داد. به عنوان مثال دیگر، تأیید عملیات تروریستی اسلامی و در این رابطه نامگذاری یکی از خیابانهای معروف تهران یعنی خیابان وزراء به نام خالد اسلامبولی تروریست اسلامی که انورسادات رئیس جمهور مصر را ترور کرده و به قتل رسانده بود، نمونههای آشکاری از آن خط مشی سیاسی بود.
شاید برای ثبت در تاریخ گفتی باشد، نگارنده این سطور همانند برخی از هموطنان آشنا به مسایل استراتژی نظامی – سیاسی منطقه، در آن ایام حساس یعنی در روز ۲۸ مهر ۱۳۵۸ (دو هفته قبل از اشغال سفارت آمریکا در ایران و گروگانگیری و ۱۱ ماه قبل از شروع جنگ) در میز گرد روزنامه اطلاعات شرکت کردم و با تحلیل مسایل استراتژی سیاسی – نظامی منطقه و شکست دکترین گوام، مقامات جمهوری اسلامی را دعوت به پرهیز از طرح شعارها و اقدامات تحریک کننده و ماجراجویانه نمودم و از جمله با تأکید به حساسیت مسایل در تنگه هرمز و نفت و احتمال خطر پیدایش یک جنگ با ایران در منطقه خلیج فارس را هشدار دادم.
این تحلیل و نظرات هشدارباش من در شماره ۱۵۹۸۱ مورخ ۲۸ مهرماه ۱۳۵۸ روزنامه اطلاعات در تهران (نظریات تحلیلی ناخدا حمید احمدی کارشناس مسایل استراتژی نظامی- سیاسی درباره حساسیت منطقه خلیج فارس و خطر جنگ) چاپ شده است.
واقعیت این است، اینگونه نگرانیها ناشی از امکان شروع جنگ که به صورت هشدارباش در آن ایام به عنوان نمونه مطرح میشد، کوچکترین تأثیری در اندیشه مقامات تعیین کننده سیاست کلان کشور ایران نداشت. سقوط نظام سلطنتی و استقرار دولت اسلامی در ایران، آیتالله خمینی را چنان مغرور کرده بود که خط مشی سیاسی صدور انقلاب اسلامی و در واقع با رؤیای خویش میزیست و بر پایه آن عمل میکرد و البته برخی یاران و همفکران او در قدرت نیز خود را با آن رؤیا همسو و سهیم کرده بودند.
در کتاب خاطرات آیتالله حسینعلی منتظری به نحوی به این موضوع اشاره میشود که مینویسد: «وقتی که انقلاب پیروز شد یک غرور مخصوص هم بیت امام (رحمه الله علیه) و هم ما و هم دیگران را فرا گرفت، اصلاً در ذهن همه ما این بود که گویا عالم را مسخر کرده ایم، ما میگفتیم مسئله، مسئله اسلام است و ایران و عربستان ندارد، انقلاب اسلامی است و امام هم رهبر جهان اسلام است، ما هم حامیان اسلامیم … این حالت غرور را برای همه ما ایجاد کرد و لذا در ُبعد سیاست خارجی شعارها همه بر اساس صدور انقلاب و این که انقلاب مرز نمیشناسد و این قبیل مسایل متمرکز بود. این شعارها کشورهای همجوار را به وحشت انداخت و این فکر برای آنها ایجاد شد که اینها به این شکل که پیش میروند فردا نوبت ماست …» همچنین آیتالله منتظری نیز درباره موضع گیری آیتالله خمینی در این رابطه میافزاید: «… یک روز رفتیم منزل آقای شیخ محمد یزدی در قم، آن وقت هنوز امام در قم بودند و در منزل آقای یزدی سکونت داشتند. به امام عرض کردم: هر انقلابی که در دنیا به پیروزی میرسد معمولاً هیأتهای حسن نیتی را برای کشورهای مجاور میفرستد و خط مشی خود را برای آنها توضیح میدهد و با آنها تفاهم میکند، و این گونه که امروز عراق و دیگران تحریک شدهاند و دائماً علیه ما تبلیغ میکنند، خطرناک است. بجاست هیأتهای حسن نیت به کشورهای مجاور فرستاده شود تا یک مقدار این تشنجها کاهش پیدا کند. ایشان فرمودند: وِل کُن، ما کاری به دولتها نداریم. … من عرض کردم: ما نمیتوانیم دور کشورمان دیوار بکشیم، بالاخره اینها دولتهایی هستند در مجاورت ما و وحشت اینها را گرفت. ایشان فرمودند: نخیر، ما میخواهیم دور کشورمان دیوار بکشیم. اصلاً ایشان حاضر نبودند که اسم دولتها به میان بیاید، همان که در مغز ما بود که ملتها ملاک هستند، در نظر امام همین مسئله بود و میفرمودند، ملتها با هم هستند. به نظر من اگر یک مقدار تفاهم میکردند، شاید بهانه به دست آنها نمیآمد، بالاخره این زمینه [یعنی حمله نظامی به ایران] برای آنها فراهم شد …». (۱۸)
اصولاً تفکر «پان اسلامیسم» که «خمینیسم» یک قرن بعد آبشخور از آن پدیده بود – البته در شکل فقاهتی آن – از همان سال اول انقلاب از حدّ شعار مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی فراتر رفت و وارد قانون اساسی جمهوری اسلامی شد. اصل ۱۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوبه پاییز سال ۱۳۵۸ بازتاب دهنده این تفکر است و در آن چنین آمده است: « همه مسلمانان یک امتاند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پی گیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.» و یا اینکه در مقدمه این قانون اساسی درباره «شیوه حکومت اسلامی» تصریح میشود که: «قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود، زمینه تداوم انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم میکند. به ویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبشهای اسلامی و مردمی میکوشد تا راه تشکیل اُمّت واحد جهانی راهموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد».
بدین ترتیب، سیاست صدور انقلاب اسلامی به منظور تشکیل «اُمّت واحد جهانی» در محدوده سیاست روز و شعاردهی باقی نماند بلکه جزو سیاست کلان و بینش ایدئولوژیک – سیاسی مدون رژیم جمهوری اسلامی در آمد و با صراحت در قانون اساسی آن متبلور گردید.
سیاست صدور انقلاب اسلامی به مثابه سیاست تدوین شده در جمهوری اسلامی، دولت عراق آن را برای خود تهدید میپنداشت زیرا عراق کشوری است که ۶۰ درصد جمعیت آن را شیعیان تشکیل میدهند و آنان به مذهب شیعه در وجه سنتی آن دلبستگی خاص ابراز میدارند. ساکنان دو شهر نجف و کربلا که آرامگاه امامان اوّل و سوّم شیعیان در آنها قرار دارد، همبستگی وابسته به جناح محافظه کار شیعه میباشند و دو شهر مذکور مرکز احساسات افراطی دین تشیع به شمار میرود. (۱۹)
با رویدادهای سال ۱۳۵۸ در رابطه با سیاست صدور انقلاب اسلامی از سوی جمهوری اسلامی و اقدامات آشکار و پنهان در منطقه زمینهای شد تا دو کشور عراق و عربستان سعودی به یکدیگر بیشتر نزدیک شوند و یک سال قبل از شروع جنگ در ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ پیمان امنیت متقابل بین دو کشور عراق و عربستان سعودی امضاء گردید. (۲۰)
در دیماه ۱۳۵۸، عزت ابراهیم الدوری عضو برجسته شورای رهبری انقلاب عراق به عربستان سعودی مسافرت کرد و مدت یک هفته در آنجا اقامت نمود و با سران عربستان سعودی به مذاکره پرداخت. در ۳ بهمن ۱۳۵۸ شاهزاده عبداله معاون اوّل نخست وزیر عربستان سعودی به بغداد آمد و با صدام حسین ملاقات کرد. در تیرماه ۱۳۵۹ سعدون حمادی وزیر خارجه عراق به جدّه رفت و پیام صدام حسین را به ملک فهد تسلیم کرد. در ۱۳ مرداد ۱۳۵۹ هفت هفته قبل از حمله عراق به ایران، صدام حسین شخصاً به اتفاق طارق عزیز معاون نخست وزیر به دیدار پادشاه عربستان سعودی رفت و طی دو روز اقامت در ریاض، مذاکرات لازم را انجام داد. علت ظاهری ملاقات، گفتگو درباره تصمیم اسرائیل به الحاق تمام بیت المقدس به خاک اسرائیل بود ولی همه آگاهان سیاسی عقیده داشتند که صدام حسین در این ملاقات درباره روابط عراق با ایران گفتگو نموده است.
در اعلامیهای نیز که در آن زمان صادر شده، قید گردید که «وضع جدید در دنیای اسلام» که به روشنی نشان از رژیم جمهوری اسلامی ایران داشت، مورد مذاکره قرار گرفت. (۲۱)
به یقین میتوان گفت که صدام در مذاکرات خود با پادشاه و ولیعهد عربستان سعودی موضع عراق در مبارزه با دولت جمهوری اسلامی ایران و نتایج آن را برای زمامداری عربستان سعودی روشن ساخت و تصمیم خود را برای مبادرت به جنگ تمام عیار با ایران به اطلاع آنان رسانید و از آنان اطمینان گرفت که عربستان سعودی و با همکاری و اعمال نفوذ آن، کشورهای عربی خلیج فارس که آنها نیز به نوبه خود از اقدامات و تبلیغات جمهوری اسلامی ایران و شعار صدور انقلاب آن نگران بودند از عراق به عنوان سنگر مقدم مبارزه علیه حکومت شیعه ایران حمایت مؤثر نمایند و در روابط بین المللی نیز با جلب نظر مساعد آمریکا از عراق پشتیبانی کنند. (۲۲)
صدام حسین با جلب موافقت عربستان سعودی و کشورهای عربی منطقه خلیج فارس برای جنگ با ایران توانست از امکانات مالی، نظامی و تدارکات عظیم این کشورها بهره برداری کند. رژیم عراق در آخرین سال قبل از جنگ حدود ۳۸ میلیارد دلار ذخیره ارزی داشت و با این وجود، کشورهای نفتی منطقه خلیج فارس (عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی و قطر) حاضر به پرداخت ۱۴ میلیارد دلار وام بدون بهره به عراق شدند. (۲۳)
بدین ترتیب، صدام حسین با این هدف و انگیزه جاه طلبانه که با پیروزی نظامی بر ایران از یک سو میتواند مانع صدور انقلاب اسلامی به عراق گردد و از سوی دیگر او میتواند جایگاه خود را به عنوان قدرتمندترین کشور منطقه خلیج فارس ارتقاء دهد و در حقیقت با سودای رهبری اعراب و یا لااقل رهبری کشورهای عربی منطقه خلیج فارس حمله نظامی گسترده و تجاوز به خاک ایران را طرح ریزی میکرد. حدود ۹-۸ ماه قبل از شروع جنگ، نوع خرید برخی تسلیحات جدید توسط رژیم صدام حسین گویای آن است که او زمینه تدارک برای اجرای حمله نظامی خود به ایران را، لااقل از این مقطع زمانی طرح ریزی کرده باشد. به عنوان مثال، خرید دو هزار دستگاه تانک نفربر خاکی – آبی از برزیل در اوائل زمستان ۱۳۵۸ از نوع Type-ee-۱۱-Amphiobious که که از نقطه نظر نظامی به منظور عملیات عبور دادن نیروهای نظامی خود از رودخانه کارون به خاک ایران بوده است. (۲۴)
از فروردین – اردیبهشت ۱۳۵۹ شبح جنگ نمایان میشد. در ۲۷ فروردین ۱۳۵۹ سعدون حمادی وزیر خارجه عراق طی مصاحبهای در هلسینکی در پاسخ این سئوال که آیا احتمال جنگ بین دو کشور وجود دارد، اظهار داشت: «هیچ چیز غیر ممکن نیست اما احتمال درگیری مسلحانه بین دو کشور وجود ندارد …. تا زمانی که خمینی اصرار دارد انقلاب باید در سراسر جهان اسلام ادامه داشته باشد مناقشه دو کشور ادامه خواهد یافت». (۲۵)
از اردیبهشت ۱۳۵۹ بر تعداد زد و خوردهای مرزی و دامنه آن افزوده شد و ارتش عراق با نبردهای پراکنده و تقریباً روزانه، ارتش ایران را در چند جبهه، مبارزه باکردها، با سران عشایر دور مرزهای عراق مشغول نگاه میداشت.
زمامداران عراق که به اهمیت نقش سازمانهای بین المللی و افکار عمومی مردم جهان واقف بودند، میدانستند که در صورت جنگ با ایران به پشتیبانی آنها نیازمند خواهند بود، به موازات اقدامات بالا، در سیاست خارجی روش تهاجمی در پیش گرفتند و به دبیر کل سازمان ملل متحد و رئیس ششمین کنفرانس جنبش غیر متعهدها نامه نوشتند و سعی کردند که با توجه به نظر مخالف دولتهای جهان نسبت به جمهوری اسلامی پس از اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری، ذهن آنها را نسبت به اعمال دولت ایران باز هم بیشتر معطوف نمایند.
اقدامات دولت ایالات متحده آمریکا در قطع رابطه سیاسی با ایران و خاصه اقدام نظامی آن دولت در ۴ اردیبهشت ۱۳۵۹ در مورد تجاوز نظامی بر تمامیت ارضی ایران در عملیات طبس برای آزادساختن گروگانها و عدم اقدام جدی از طرف دولت ایران و سازمان ملل و عدم واکنش مخالف در مردم آمریکا و جهان، زمامداران عراق را برای اجرای برنامه حمله نظامی به ایران مصممتر ساخت. (۲۶)
اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری
دومین علت و زمینهای که در وقوع جنگ و حمله گسترده نظامی رژیم عراق به خاک ایران به سهم خود تأثیر مهمی داشت، جریان اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری بود. این عملی بود بر خلاف قواعد و عرف بین المللی که موجب محکومیت ایران در مجامع بین المللی و نیز بین دولتها و ملتها گردید. شورای امنیت سازمان ملل متحد به اتفاق آراء این اقدام ایران را محکوم کرد و با تأکید به لزوم آزاد کردن فوری گروگانها، دو قطعنامه صادر کرد. دیوان بین المللی دادگستری و جامعه مشترک اروپایی، گروگانگیری را محکوم کردند. آمریکا در ۱۸ فروردین ۱۳۵۹ رابطه سیاسی خود را با ایران قطع کرد.
جریان گروگانگیری، رژیم جمهوری اسلامی ایران را در صحنه سیاست جهانی منزوی ساخت. موضع گیریها و مخالفتهای وسیعی در سراسر جهان علیه گروگانگیری و اشغال سفارت آمریکا، جریان داشت. بنابراین، انزوای سیاسی بین المللی و همچنین ترسیم چهره نامطلوب از حکومت اسلامی ایران در مجامع بین المللی، زمینه دیگری بود که به نوبه خود در تصمیم عراق به حمله نظامی به ایران نقش داشت. ابعاد عمل گروگانگیری برای دولت و مردم آمریکا و صدمات روانی که به آنها وارد آمده بود، بیش از آن بود که آیتالله خمینی و یاران آن روز او در قدرت بتوانند تصور کنند. خمینیی با تأیید عمل گروگانگیر و با طرح این شعار که این یک عمل انقلابی است و ا نقلابی بالاتر از انقلاب اول، عملاً کشور را تا آستانه حمله نظامی آمریکا به ایران سوق داد بدون اینکه متوجه پیامد ابعاد چنین عملکردی باشد.
مردم آمریکا که از زمان جنگ ویتنام با یک نوع بدبینی به اعمال دولت خود نگاه میکردند، این بار یک صدا و متحد از دولت خود حمایت مینمودند و دولت خود را به انجام اقدامات تلافی جویانه تشویق میکردند. عکس العمل دولت آمریکا برای جبران این وضعیت روانی و همچنین جریان گروگانگیری با مسئله موفقیت یا عدم موفقیت حزب دموکرات آمریکا در انتخابات دوره بعدی به ریاست جمهوری کارتر نیز ارتباط پیدا میکرد. ابعاد واکنش دولت آمریکا در رابطه با گروگانگیری و تقابل با ایران تا آنجا پیش رفت که طرح ریزی نظامی برای اجرای عملیات گسترده نظامی علیه رژیم ایران آغاز کرده شده بود.
اوایل دسامبر ۱۹۷۹، برژینسکی مشاور امنیتی کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا مأمور طرح ریزی عملیات نظامی گسترده برای مقابله با رژیم جمهوری اسلامی شده بود. آنچه که موجب توقف اجرای آن طرح شد، پیاده شدن بیش از ۶۰ هزار نیروی نظامی شوروی سابق در ۲۶ دسامبر ۱۹۷۹ در افغانستان بود. (نگارنده این سطور درباره سیاست ضرب العجل شوروی سابق در پیاده کردن نیروی نظامی به افغانستان در آن مقطع زمانی و رابطه آن با درز کردن خبر طرح حمله نظامی یاد شده آمریکا به ایران را بررسی و نشر داده است. و در همین رابطه نقش مخرب اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری و پیامدهای زنجیرهای فاجعه بار آن را در عرصه داخلی، منطقهای و جهانی که تا امروز ادامه دارد از نظر گذراندم)
برژینسکی در کتاب خاطرات خود، درباره مسایل مربوط به این طرح و انصراف از آن مینویسد: «مسایلی که ما در ایران و کل منطقه باآن روبرو بودیم در هفته چهارم ماه دسامبر [۱۹۷۹] به کلی دگرگون شد. تجاوز شوروی به افغانستان [۲۶ دسامبر ۱۹۷۹] ما را وادار میساخت که در اقدامات بعدی خود در ایران مصالح کلی و هدف مهار کردن توسعه طلبی شوروی را در مدّ نظر داشته باشیم. به عبارت روشن تر، تجاوز شوروی به افغانستان به اهمیت تجهیز مقاومت کشورهای اسلامی در برابر شوروی، ما را از دست زدن به اقدامات نظامی علیه ایران که موجب تجزیه و پراکندگی در جهان اسلام میشد، بر حذر داشت [چون با ورود نیروی ارتش شوروی به افغانستان، اولویت جدید دولت آمریکا، همانا همبستگی کشورهای اسلامی در جهت مبارزه با نفوذ کمونیزم بود که پایگاه عملیاتی آن را در پاکستان ایجاد کردند. نتیجه این سیاست بعدها به ظهور «اسلام طالبان» و اسامه بن لادن در افعانستان و پیدایش پدیده القاعده و سپس فاجعه ۱۱ سپتامبر در نیویورک منتهی شد] در چنین شرایطی میبایست حتی الامکان از یک رویارویی نظامی بین ایران و آمریکا پرهیز کرد. در حالیکه تا قبل از تهاجم شوروی به افغانستان، سیاست آمریکا به تدریج در جهت دست زدن به یک اقدام نظامی در ایران پیش میرفت. تجاوز شوروی به افغانستان، این روند را متوقف ساخت و استراتژی ما از این تاریخ به بعد به ادامه تلاش برای نجات گروگانها ضمن حفظ منافع ملی خود در منطقه استوار شد که در مجموع مارا به خویشتن داری در بکار بردن نیروی نظامی خود [علیه ایران] وادار ساخت». (۲۷)
البته آقای برژینسکی از ذکر چگونگی سیاست حمایت از نیروی نظامی کشور دیگر در آن مقطع زمانی که همانا دادن چراغ سبز به دولت عراق برای حمله نظامی به ایران و نیز درباره خط سیاسی جدید دولت آمریکا برای آزادی گروگانها – حمله نظامی عراق به ایران که در این رابطه موجب نیاز تسلیحاتی ایران به آمریکا در این جنگ میشد و حکومت ایران را وادار به آزاد کردن گروگانها میکرده و نیز اینچنین شده – سکوت کرده است.
سیاست دولت آمریکا در عدم قطع فوری جنگ عراق با ایران به روشنی در جریان جلسه اول شورای امنیت سازمان ملل متحد دیده میشود و متن بیانیهای که در پایان آن جلسه انتشار یافت، مبین این واقعیت است که دولت آمریکا در راستای قطع جنگ نبوده است. (۲۸)
تضعیف و از هم پاشیدگی ساختار ارتش کلاسیک
علت و زمینه سوّم از شروع جنگ ایران و عراق را ناشی از هم پاشیدگی ساختار ارتش ایران میدانم که به نوبه خود نقش مهمّی در تصمیم گیری صدام حسین در حمله نظامی به ایران داشت. اما پیش از ورود به چگونگی پاشیدگی ساختار ارتش ایران، بی مناسبت نمیدانم به پیش زمینه سیاسی آن در رابطه با نظریاتی که در جریان شکل گیری انقلاب در ایران و حدود یک ماه بعد از ورود آیتالله خمینی به پاریس طرح ریزی شد، اشارهای داشته باشم.
در آخرین ماههای قبل از انقلاب در رابطه با انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون، مسئله «وحدت ارتش با روحانیون» و نیز یکپارچگی ارتش ایران بعد از نظام سلطنتی از مسایل محوری سیاست وزارت خارجه آمریکا بود.
با شکست سیاست «آشتی ملی» دولت شریف امامی و نیز ناموفق بودن دولت نظامی ارتشبد ازهاری در همان یکی دو هفته اول، چرخش جدی در سیاست وزارت خارجه آمریکا دیده میشود. این چرخش، کوششی بود در راستای ایجاد وحدت ارتش با روحانیون و جانشین کردن وحدت آنان با شاه. از هفته دوم آبان ۱۳۵۷، سایروس ونس وزیر امور خارجه وقت آمریکا و همفکرانش به این نتیجه رسیدند که آمریکا میتواند با یک حکومت جانشین شاه کنار بیاید و منافع آمریکا را در یک ایران غیرکمونیست پس از عبور از این مرحله بحرانی حفظ کند. بنابراین، وحدت ارتش با روحانیون باید هدف اساسی این سیاست باشد. (۲۹)
در همین مقطع زمانی یعنی اواسط آبان ۱۳۵۷ سایروس ونس از سولیوان سفیر آمریکا در ایران میخواهد بیدرنگ با نمایندگان آیتالله خمینی در داخل تماس برقرار کند و در این باره مینویسد: « از سولیوان خواستم بیدرنگ با رهبران اپوزیسیون مخالف و مقامات نظامی و دولتی ایران تماس برقرار کند تا مقدمات انتقال از حکومت مطلقه به رژیم جدید که نوع آن را باید مردم تعیین کنند، فراهم سازد. برای ما فرقی نداشت که این رژیم جدید مشروطه یا جمهوری اسلامی باشد. (۳۰)
در روند همین خط سیاسی وزارت خارجه آمریکا بود که به آقای ریچارد کاتم استاد دانشگاه در آن زمان و مشاور وزارت خارجه آمریکا مأموریت سفر از آمریکا به پاریس داده میشود و او به دیدار و گفتگو با آیتالله خمینی میپردازد. در آن زمان، درباره این دیدار سکوت شد. همانطوری که قبلاً اشاره شد، وقتی آیتالله خمینی وارد پاریس شد تصوری از سقوط نظام سلطنتی و حمایت آمریکا از او در پیوند با ارتش نداشت وحتی نگران بود که مبادا همواره در پاریس زمین گیر شود.
از اواسط آبان ۱۳۵۷ و به دنبال ملاقات و گفتگو با ریچارد کاتم است که آیتالله خمینی متوجه میشود، آمریکا موافق رفتن شاه است. از همین مقطع به بعد است که شاهد شعارهای تند و تیز او هستیم که موضعی رادیکالی از خود بروز داد که «شاه باید برود». در حالیکه در فاصله زمانی ۱۵ مهر تا ۱۵ آبان ۱۳۵۷ که در پاریس بوده، نگران زمین گیر شدنش در پاریس بود. خیلیها که از مذاکرات وسیاستهای پشت پرده آن روزها آگاهی ندارند، به نادرست آن را به حساب تیزبینی سیاسی و قاطعیت آیتالله خمینی میگذارند. در حالی که، پیدایش آن موضع تند و تیز او را باید در رابطه با رؤیت چراغ سبز آن روز دولت آمریکا نگاه کرد. البته این هماهنگیها و توافقهای سیاسی پشت صحنه در آخرین ماههای قبل از انقلاب در رابطه با انتقال قدرت سیاسی، نباید این مسئله موجب توهم «تئوری توطئه» شود که گویا انقلاب ایران کار نیروهای خارجی بوده است. به نظر نگارنده این سطور، زمینه اساسی پیدایش وضعیت خودجوش و عصیان انقلابی در ایران را باید در رابطه با ویژگی ساختار سیاسی – اجتماعی و اقتصادی نظام پیشین و خاصه سیاست خودکامگی محمدرضا شاه دید که زمینه ظهور پدیدهای واپسگرا به نام «خمینیسم» را در ایران فراهم ساخت.
در رابطه با پیدایش انقلاب بهمن ۱۳۵۷ در ایران، در طول ۲۶ سال گذشته همواره دو دیدگاه بیش از همه مطرح است: دیدگاهی که نقش قدرتهای خارجی و خط سیاسی آنان را – تا مرز توهم تئوری توطئه – عامل اصلی تغییر نظام در ایران میداند. البته در این برداشت در رابطه با مقطع معینی از جنبش عمومی، هستهای از واقعیت وجود دارد و آن این که، حدود سه ماه قبل از انقلاب که دیگر امیدی به حفظ نظام سلطنتی نداشتند، برخی قدرتهای خارجی و خاصه آمریکا و انگلیس نقش مهمی را در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون به رهبری آیتالله خمینی ایفا کردند.
دیدگاه دیگر، به عامل فرهنگی پایدار یعنی به نقش باورهای مذهبی مردم که موجب کشیده شدن آنان به جریان انقلاب و منجر به سرنگونی نظام سلطنتی شده، پر بهاء میدهد. در این برداشت هم هستهای از واقعیت وجود دارد و جای انکار نیست که باورهای مذهبی لایههایی از جامعه – به دلیل خلاء حاصل از سرکوب همه سازمانها و نیروهای سیاسی سکولار در جامعه از یکسو و فراهم بودن زمینه نسبی مساعد برای فعالیت روحانیون سیاسی در میان اقشار زحمتکش و سخن گفتن آنان به زبان تودهها از سوی دیگر – دستاویزی برای مبارزه سیاسی با شاه شد و این نیز سهم و نقش معینی در پیدایش «خمینیسم» در انقلاب ایران ایفاء کرده است.
در هر حال، ریچارد کاتم پس از ملاقات با آیتالله خمینی در پاریس در یک مصاحبه مطبوعاتی در روز ۲۰ آبان ۱۳۵۷ در پاریس شرکت کرد و بدون آن که درباره ملاقاتش با آیتالله خمینی اشارهای داشته باشد، درباه سیاست آینده آیتالله خمینی و سیاست آمریکا که در واقع ماحصل گفتگوی وی از طرف وزارت خارجه آمریکا با آیتالله خمینی و توافقها بود، چنین گفت:
«اگر چنین وانمود میکنند که حضرت آیتالله خمینی سایر ادیان را تحمل نمیکند، قضیه درست عکس این است. نظر ایشان بر آن است که اسلام از نظر اجتماعی باید فعال باشد و مردم باید آزادی داشته باشند تا بتوانند شخصیت خود را شکوفا سازند. آیتالله خمینی به اصول اخلاقی میاندیشند و یک استراتژ نیستند و به جزییات سیاسی علاقهای ندارند و مایل نیستند در امور روزمره سیاسی مداخله نمایند. آیتالله خمینی به عدالت اجتماعی تأکید فراوان دارند و نیز با ادامه فروش نفت به آمریکا موافقند، اما با تخصیص یک سوم درآمد نفت به خرید اسلحه موافق نیستند. دولت آمریکا باید از مصالحهای پشتیبانی کند که پیروان آیتالله خمینی با رهبران جبهه ملی برای کسب قدرت به عمل میآورند». (۳۱)
در هر حال، ریچارد کاتم بعد از دیدار با آیتالله خمینی در پاریس برای منتقل کردن خط سیاسی وزارت خارجه آمریکا و اجرای برخی هماهنگیها و دیدارهایی که در پاریس داشت، به تهران آمد تا خط سیاسی جدید دولت آمریکا را برای گروهی از دست اندرکاران اپوزیسیون داخل ایران هم مانند مهندس بازرگان و یارانش و رهبران جبهه ملی که در آن زمان تحت عنوان دفاع از حقوق بشر فعالیت میکردند، روشن نماید. درباره جریان سفر او به ایران و گفتگوهایی که در این دیدارها در تهران مطرح شده، آقای عباس امیرانتظام که بعد از انقلاب معاون نخست وزیر دولت موقت بود، چنین روایت کرده است:
«آقای کاتم پس از رفتن به پاریس و احتمالاً ملاقات با حضرت آیتالله خمینی به تهران آمد و من از طرف سازمان دفاع از حقوق بشر مطلع شدم که آقای ریچارد کاتم به ایران آمده و با اعضاء سازمان دفاع از حقوق بشر جلسه خواهد داشت. مرا هم برای این جلسه دعوت کردند. افرادی که در این جلسه حضور داشتند، عبارت بودند از: آقای دکتر میناچی، آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی، آقای مهندس بنافتی، آقای ریچارد کاتم، آقای استمپل و شخص من. موضوع مذاکره عدم حمایت دولت آمریکا از شاه و دولت وقت ایران [دولت اذهاری] بود. پس از ختم جلسه، آقای کاتم، آقای استمپل [دومین مقام سیاسی سفارت آمریکا در ایران] را به من معرفی کرد». (۳۲)
در رابطه با سفر ریچارد کاتم به ایران و هماهنگیهای او بین سفارت آمریکا در تهران با اپوزیسیون داخل که روایت آن در بالا آمده است، توافقهایی هم با نمایندگان آیتالله خمینی در داخل انجام گردید. مهمترین توافق همانا یک پارچگی ارتش در حکومت بعدی بود. در این رابطه توافقهایی بین نمایندگان آیتالله خمینی در داخل کشور یعنی آقای مهندس بازرگان و آیتالله موسوی اردبیلی با سولیوان سفیر آمریکا در ایران در منزل آقای فریدون سحابی بعمل آمد. (۳۳)

ریچارد کاتم کیست؟
ریچارد کاتم در دوران نهضت ملی شدن نفت با بورس فولبرایت در ایران تحصیل میکرده است. در سالهای ۱۳۳۲-۱۳۳۷ به عنوان کارمند ارشد سفارت آمریکا در ایران،اشتغال داشت. در سالهای بعد به عنوان یکی از ایران شناسان معروف آمریکا در دانشگاه پیتسبورگ (پنسیلوانیا) تدریس میکرده است. (۳۴)
اسناد بایگانی دولتی بریتانیا درباره فعالیتهای ریچارد کاتم در ایران در دوران نهضت ملی شدن نفت چنین نشان میدهد: او در تضعیف دولت مصدق دست به کار تبلیغاتی پنهان میزده و با بخش سازمان «سیا» در ایران فعالیت داشته و بخشی از فعالیت او مربوط میشد به رابطه بین سفارت آمریکا و انگلیس در تهران. او از جمله مقالاتی در تخریب شخصیت دکتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه دولت مصدق مقالاتی تهیه میکرده و به زبان فارسی در نشریات «صبا» و «جوشن» تحت عناوین بهایی بودن و هموسکسوئل بودن دکتر حسین فاطمی برای مشوش کردن اذهان به چاپ میرسانده است. اسناد بایگانی دولتی بریتانیا به شمارههای زیر درباره ریچارد کاتم:
F.O. ۲۴۸/Persia ۱۹۵۲/۱۵۱۷
F.O. ۳۷۱/Persia ۱۹۵۱/۱۰۴۵۶۹
F.O. ۳۷۱/Persia ۱۹۵۳/۱۰۴۵۶۷
F.O. ۳۷۱/Persia ۱۹۵۳/۱۰۴۵۶۶
شایان ذکر است، این اسناد به همّت دوست عزیزم پروفسور یرواند آبراهامیان تاریخنگار نامدار ایرانی و اسناد تاریخ دانشگاه نیویورک شناسایی و از بایگانی یاد شده استخراج شده است. وی از سر لطف این پیشینه مستند را در اختیار نگارنده این سطور قرار داده.
شکست نظریه سایروس ونس
این دیدارها و توافقهای داخل و خارج کشور در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون در روند نظریه سایروس ونس و همفکران او در دولت کارتر بوده است.
آیتالله خمینی هم در آن دوران در پاریس برای رسیدن به قدرت سیاسی و در راستای آن توافقها، آن گونه وانمود میکرد که او و روحانیون در امور دولتی دخالت نخواهند کرد و نیز هیچ مسئولیت دولتی را نخواهند پذیرفت. از جمله در آن ایام میگفت: «من در آینده، همین نقشی که الآن دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد، اعلام میکنم … لکن من در خود دولت نقشی ندارم (۳۵). و یا میگفت: « من و سایر روحانیون پستی را اشغال نمیکنیم. وظیفه روحانیون ارشاد دولتهاست». (۳۶)
ناگفته نماند، برخی یاران مکلاّی آیتالله خمینی هم در آن زمان، گویا حرفهای او را باور کرده بودند و یا میل داشتند که باور کنند و گویا در عمل این باور خود را درباره آیتالله خمینی به وزارت خارجه آمریکا هم منتقل کرده باشند تا آنجا که سولیوان آیتالله خمینی را «گاندی» ایران میپنداشت.
نظریه سایروس ونس در روند انتقال قدرت از سلطنت به روحانیون و خاصه پس از خروج محمد رضا شاه از ایران، نقش معینی در ایجاد تفرقه و سردرگمی بین فرماندهان بالای ارتش داشت تا اینکه سرانجام به صدور بیانیه بیطرفی ارتش انجامید. هفته اول بعد از انقلاب، نظریه سایروس ونس درباره حفظ یکپارچگی ارتش با شکست مواجه شد.
آیتالله خمینی با دادن حکم شرعی به صادق خلخالی به عنوان حاکم شرع و اعدام گروهی از سران ارتش و بدون محاکمه آنان، نقطه آغازی بود در روند ایجاد وحشت در ارتش و زمینهای در روند از هم پاشیدگی بعدی ساختار ارتش.
آیتالله خمینی در آخرین ماههای قبل از انقلاب اظهار میداشت که در دولت نقشی نخواهد داشت وظاهراً بر اساس مقوله «تقیه»، نیّت واقعی خود را پنهان و متناسب با شرایط سیاسی برای نیل به قدرت سیاسی، خود را آنگونه مینمایاند که با خواست یاران آن روزش همسو باشد. او در خط فکری خودش بسیار «زیرکانه» عمل میکرد. بعنوان نمونه، آقای مهندس بازرگان را آگاهانه با دادن «حکم شرعی» به نخست وزیری برگزید. در واقع حکم شرعی به معنای آن بود که حرف آخر را در همه امور آیتالله خمینی یعنی صادر کننده حکم شرعی میزند و عملاً نیز چنین شد. درست است که آقای بازرگان مخالف آن اعدامهای بدون محاکمه بود ولی در عمل در هیچ زمینهای نمیتوانست در مقابل تصمیمات آیتالله خمینی بایستد و نقطه نظراتش را پیش ببرد.
در هر حال، در همان ماههای نخست بعد از انقلاب با اعدام از جمله کسانی حتی با درجات پایین نظامی چون گروهبان ارتش و یا پاسبان، زمینه روانی برای ایجاد فضای رعب و وحشت در ارتش را برقرار کردند. در هر واحد نظامی حتی در سطح یک گردان مستقل، یک آخوند به نام نماینده امام در آن واحد نظامی دفتری دایر نمود و حضور پیدا کرد و بعد از مدت کوتاهی تحت نام «مدیریت سیاسی – عقیدتی» که یک آخوند در رأس آن بود، جنبه سازمان – از ستاد کل ارتش تا ردههای پایینی واحدهای نیروهای سه گانه ارتش – پیدا کرد. این شیوه تا حدودی الگوبرداری از ایجاد تشکیلات «کمیساریای نظامی» کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی که بعد از انقلاب اکتبر در دوران شکل دهی ارتش سرخ ایجاد شده بود. تشکیلات مدیریت عقیدتی – سیاسی را هم حزب جمهوری اسلامی سازماندهی کرد.
با ایجاد رعب و وحشت در ارتش در همان ماههای اول بعد از انقلاب، چنانچه فرمانده یک واحد نظامی مأموریت یا دستور اجرای کاری را در سلسله مراتب نظامی صادر میکرد، پرسنل نظامی دریافت کننده آن امریه،اجرای آن را منوط میکرد به دریافت امریه کتبی از آخوندی که به عنوان نماینده امام در آن واحد نظامی بود. استدلال پرسنل نظامی این بوده چه تضمینی وجود دارد که در صورت اجرای دستور فرمانده نظامی واحد مربوطه با مخاطراتی احتمالی مواجه نشوند. در واقع، بدین ترتیب سلسله مراتب ارتش را در آن ایام، عملاً در هم شکستند. اگر چه ظاهراً آیتالله خمینی خود را در آن ایام پشتیبان ارتش معرفی میکرد ولی این موضع گیری او هم در سلسله مقوله «تقیه» بوده است، زیرا از همان هفته اول بعد از انقلاب، دستور تشکیل سپاه پاسداران را صادر کرد تا این سپاه روزی بتواند به مثابه بازوی مسلح، مجری اهداف اسلام سیاسی او باشد. در واقع، شکستن اتوریته فرماندهان در هر واحد نظامی، سیاست حساب شده آیتالله خمینی و روحانیون در قدرت بود. با مداخله آشکار روحانیون در مسایل تخصصی و پرسنلی نظامی،فرماندهان حتی در بالاترین رده نظامی در صورت مخالفت با نظریات آنان، یکی پس از دیگری کنار زده میشدند و یا شخصاً ناگزیر به استعفا میگردیدند. در طول ۱۴-۱۵ ماه بعد از انقلاب و تا مقطع حمله ارتش عراق به ایران، به طور متوسط در فاصله هر ۴-۵ ماه یک فرمانده در مقام رئیس ستاد کل ارتش و یا فرمانده یکی از نیروهای سه گانه به اشکال مختلف تعویض شدند یا ناگزیر کناره گیری کردند. بعد از ترور سرلشگر قره نی، در طول مدت ۱۷ ماه رؤسای ستاد کل ارتش یکی پس از دیگری استعفا دادند. این فرماندهان ستاد کل به ترتیب عبارت بودند از: سرلشگر فربد، سرلشگر شادمهر، سرتیپ شاد و بالاخره سرتیپ فلاحی که پنجمین رئیس ستاد کل ارتش به هنگام شروع جنگ.
در نیروی هوایی، در طول ۱۴-۱۵ ماه بعد از انقلاب، تعویض بالاترین رده در موقعیت فرماندهی آن نیرو بدین ترتیب بود: سپهبد مهدیون، سرتیپ ایمانیان، سرهنگ معین پور، سرلشگر باقری، و بالاخره سرهنگ فکوری پنجمین فرمانده نیروی هوایی به هنگام شروع جنگ.
در نیروی دریایی نیز این تغییرات در طول یک سال و نیم بدین ترتیب بوده است: دریادار دکتر مدنی،دریادار علوی،دریادار طباطبایی و بالاخره ناخدا دکتر مهندس بهرام افضلی چهارمین فرمانده نیروی دریایی به هنگام شروع جنگ بود.
گفتنی است، از میان فرماندهان نیروی هوایی در آن دوره زمانی، یک نفر اعدام شد (سپهبد مهدیون) و سرلشگر باقری نیز چندین سال زندانی شد. در نیروی دریایی، دریادار دکتر مدنی ناگزیر راه خروج از ایران را پیش گرفت و به مهاجرت آمد و دریادار علوی چندین سال را در زندان گذرانید. وقتی نگاهی به سرنوشت آن دوره از بالاترین رده فرماندهان ارتش بیاندازیم، با این وضعیت برخورد میکنیم که از ۱۳ تن بالاترین رده فرماندهان نیروهای مسلح ارتش ایران، ۸ نفر به اشکالی چون اعدام، زندان، تبعید و دو نفر نیز در سانحه هوایی البته در دوران دفاع میهنی جان باختند.
در طول یک سال و نیم بعد از انقلاب تا مقطع شروع جنگ، وضعیت در ردههای پایینتر نیروهای مسلح ارتش به اشکالی چون پاکسازی، بازخرید، استعفا و بازنشستگی، حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد از افسران نیروی هوایی عمدتاً افسران ارشد به یکی از اشکال یاد شده از نیروی هوایی خارج شدند. این وضعیت آماری عمدتاً از افسران ارشد در نیروی دریایی بین ۲۵ تا ۳۰ درصد بوده است. (این آمارها از مطالعه میدانی من در رابطه با تاریخ شفاهی ایران بدست آمده است و البته جای مداقه بیشتری است، زیرا تاکنون آماری دقیق ارائه نشده است).
وضعیت ریزشهای پرسنلی در نیروی زمینی به مراتب بیش از آن دو نیرو بوده است. سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده وقت نیروی زمینی، یک بار آمار چهارده هزار نفر از نظامیان که از صف نیروی زمینی بیرون رفتهاند را ذکر کرده است.
ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران در مقطع شهریور ۱۳۲۰ و به هنگام اشغال ایران توسط نیروهای متفقین بالغ بر ۱۷۰ هزار پرسنل بوده است. (۳۷). این بار به هنگام حمله ارتش عراق به ایران، نیروهای مسلح ارتش ایران با ظرفیت پرسنلی بالغ بر ۱۸۰ هزار نفر،در حالیکه قبل از انقلاب، ظرفیت پرسنلی نیروهای مسلح ارتش ایران بالغ بر ۴۷۰ هزار نفر بوده است.
وضعیت آمادگی واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران بجز ارتش در غرب کشور، در سایر نقاط مختلف کشور به گونهای بود که بعد از ۴۲ روز از شروع جنگ توانستند خود را بتدریج برای دفاع در مقابل ارتش عراق به جبهه جنوب ایران برسانند! در این فاصله زمانی، تنها واحد از نیروهای نظامی که در خرمشهر در مقابل دو لشگر عراق مقاومت کردند، مجموع ظرفیتشان کمتر از یک تیپ یعنی یک ششم ظرفیت واحدهای نظامی ارتش عراق در حمله به خرمشهر بود (شامل تکاوران نیروی دریایی، یک گردان پیاده، هنگ ژاندارمری و گروهی از دانشجویان دانشکده افسری) و اکثریت این پرسنل نظامی ارتش ایران در جریان مقاومت ۳۴ روزه در دفاع از خرمشهر در برابر حمله ارتش عراق جان باختند.
لشکر زرهی خوزستان که مجهزترین لشگر زرهی ارتش ایران قبل از انقلاب و نقش تدافعی در حمله احتمالی ارتش عراق به ایران جزو مسئولیتهای سازمانی آن لشگر مجهز بود، به هنگام حمله ارتش عراق به ایران از ۳۸۵ تانک سازمانی این لشگر، فقط ۳۸ تانک آماده عملیات بود. بخشی از فرماندهان آن لشگر تا رده فرماندهان گردان و گروهان در زندان رژیم جمهوری اسلامی بودند. فرمانده لشگر ۹۲ زرهی به نام سرهنگ فرزانه، حدود یک ماه قبل از حمله ارتش عراق به ایران توسط شیخ صادق خلخالی حاکم شرع در اهواز اعدام شده بود. (۳۸)
در سطور آغازین این نوشتار، این پرسش را طرح کردم که آیا جنگ ایران و عراق اجتناب پذیر بود؟
با بررسی مسایلی که بعنوان علل شروع جنگ در پیوند با هم به اختصار از نظر گذشت، آنها را زمینه ساز شروع جنگ ایران و عراق میدانم و به باور من این جنگ اجتناب پذیر بوده است ولی متأسفانه این چنین نشد و به فاجعهای منجر گردیده است.
آیا به کار بردن اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» تحریف تاریخ جنگ نیست؟
پس از آتش بس جنگ ایران و عراق و پذیرش قطعنامه ۵۹۸ که حدود ۱۷ سال از آن تاریخ میگذرد، رژیم جمهوری اسلامی از آن مقعطع به بعد به تدریج توانست اصطلاح نادرستی را تحت نام «دفاع مقدس هشت ساله» به عنوان ادبیات سیاسی – نظامی در جامعه ایران جا بیاندازد.
دیده شده است که این اصطلاح به صورت یک غلط رایج حتی از سوی برخی کسان که موضع مخالف با سیاستهای جنگطلبانه رژیم جمهوری اسلامی ایران پس از آزادی خرمشهر دارند، ناخودآگاه اصطلاح «دفاع هشت ساله» به کار بردند.
به عنوان مثال، از زبان شخصیت مبارز و منتقد جدی جمهوری اسلامی چون آقای اکبر گنجی نیز چنین خواندیم: «آیا هیچ انتقادی به مدیریت دفاع هشت ساله وارد نیست؟ مگر نه آن است که آدمیان عاقل و فرهنگها و تمدنهای پایدار دائماً گذشته خود را بازخوانی و نقد میکنند؟ … روشنفکران و مردم آلمان از فردای پایان جنگ دوم جهانی مسئله جنگ را به گفتگو و بحث گذاشتند». (۳۹)
آقای اکبر گنجی از انگشت شمار اصلاح طلبان و منتقدان داخل ایران بوده است که با جسارت کم نظیری انتقادات درستی را که بازی با مرگ بود، از جمله در رابطه با جنگ بیان کرده است و در عین حال، ناخودآگاه اصطلاح نادرست «دفاع هشت ساله» را نیز به کار برده است. در حالیکه همواره میباید دوره هشت ساله جنگ ایران و عراق را به دو دوره یعنی ۲ بعلاوه ۶ تقسیم کرد و ماهیت آنها را از هم تفکیک نمود. دوره اول جنگ یعنی از مقطع حمله نظامی رژیم عراق به خاک ایران تا آزادسازی خرمشهر (قدری کمتر از دو سال) برای مردم ایران جنبه تدافعی داشت در این دوره فرماندهی عملیات جنگ با فرماندهان ارتش کلاسیک ایران بود و در واقع، این دوسال جنگ، به معنای دفاع میهنی بوده است. در صورتیکه، دوره دوّم جنگ یعنی از مقطع آزادسازی خرمشهر در تاریخ ۳ خرداد ۱۳۶۱ تا اوایل سال ۱۳۶۷ که حدود ۶ سال به طول انجامید و مسئولیت فرماندهی عملیات جنگ با علی اکبرهاشمی رفسنجانی و شورای فرماندهان سپاه پاسداران بوده، ماهیت این جنگ جنبه تهاجمی داشت، عیناً همانند عملکرد صدام حسین در شروع جنگ و حمله به ایران. در آن دوره ۶ ساله، رژیم جمهوری اسلامی با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» یا «جنگ تا رفع فتنه در عالم» در راستای سیاست صدور انقلاب اسلامی و با اتخاذ سیاست جنگطلبانه خواستار سرنگونی صدام حسین و ایجاد یک حکومت اسلامی در عراق بوده است. رژیم جمهوری اسلامی در این دوره با سیاست جنگطلبانه خود تا عمق یک صد کیلومتر در خاک عراق پیش رفت. علی اکبرهاشمی رفسنجانی جانشین فرمانده کل قوا و فرمانده عملیات جنگ در این دوره چنین اذعان میکند: «نیروهای عملیاتی که من فرمانده بودم، طرح عملیات میدادند … بیش از یک صد کیلومتر در خاک عراق پیش رفته بودیم. به کرکوک نزدیک میشدیم و امکان حمله به کرکوک از کردستان برای ما به وجود آمده بود. حتی طراحی آزادی اسرای خودمان را در موصل داشتیم یعنی تا این مقدار در خاک عراق حضور جدی داشتیم. در عملیات کربلای ۵ ما به پشت بصره رسیدیم». (۴۰)
در این بخش کوشش میکنم، گوشههایی از مسایل جنگ در این دو دوره را مورد بررسی قرار دهم تا تحریف اصطلاح «دفاع مقدس هشت ساله» بیشتر روشن گردد.
حمله ارتش عراق به خاک ایران
نیروی هوایی عراق در بعد از ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ – به تقلید از تاکتیک برق آسای ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب در سال ۱۹۶۷ – به پایگاههای نیروی هوایی ایران حمله کرد و با این تصور که با این عملیات غافلگیرانه نیروی هوایی ایران را فلج خواهد کرد. حملات هوایی باصطلاح برق آسای عراقیها به این صورت بود:
ساعت یک و چهل و پنج دقیقه بعد از ظهر توسط ۶ میگ به فرودگاه اهواز، ساعت دو و دوازده دقیقه بعد از ظهر با سه میگ به فرودگاه مهرآباد تهران، ساعت دو و چهل پنج دقیقه به فرودگاه همدان، با سه میگ به فرودگاه سنندج، با هشت میگ به فرودگاه تبریز و نیز با حمله چند میگ به اسلام آباد و کرمانشاه.
نیروی هوایی عراق به علت اشتباه در کاربرد سلاح و انتخاب نوع مهمات، خسارت وارده حملات آن به نیروی هوایی ایران بسیار جزئی بود. یکی از دلایلی که ارتش عراق بعد از ظهر را برای حمله به پایگاههای نیروی هوایی ایران انتخاب کرد به علت عدم آگاهی آنها از عکس العمل سریع نیروی هوایی ایران در عملیات شبانه بود، در حالیکه نیروی هوایی ایران از معدود نیروهای هوایی دنیا بود که عملیات شبانه را انجام میداد. خلبانان نیروی هوایی ایران به فاصله دو ساعت پس از بمباران عراقیها، توانستند در ساعت ۴ بعد از ظهر روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با هواپیماهای اف – ۴ به پایگاههای الرشید در جنوب بغداد و شعیبه در داخل خاک عراق و نزدیک مرز آن کشور حمله کنند و خسارات عمده به این دو پایگاه وارد آورند. فردای آن روز یعنی در روز یکم مهرماه ۱۳۵۹، خلبانان نیروی هوایی ایران پس از خواندن دسته جمعی «سرودای ایران … » در باشگاه افسران نیروی هوایی تهران با ۱۴۰ فروند هواپیماهای بمباران به پرواز درآمدند و به پایگاههای هوایی و مراکز ارتباط و رادار نیروی هوایی عراق حمله نمودند. همزمان در آسمان نیز درگیریهایی بین هواپیماهای دفاع هوایی ایران و هواپیماهای عراقی به وقوع پیوست و تعدادی از هواپیماهای میگ عراقی سرنگون شدند. در عملیات روز یکم مهرماه که ۲۰۰ پرواز در یک روز توسط خلبانان نیروی هوایی ایران انجام گردید، عملاً توان و برتری قدرت هوایی ایران را نشان داد. (۴۱)
حجت الاسلام علی خامنهای رئیس کمیسیون دفاع مجلس وقت در ساعت نه و چهل و پنج دقیقه روز اوّل مهر ماه ۱۳۵۹ در جلسه علنی در مجلس شورای اسلامی اعلام کرد: ۱۴۰ فروند هواپیمای ایرانی برای حمله به عراق اعزام شدند و تقریباً همه به سلامت برگشتند. نیروی هوایی ارتش صبح امروز حدود ۱۵ مرکز مهم نظامی را در عراق مورد هدف قرار داده است که از جمله آن جنوب بغداد بوده است.
در روز پنجشنبه و جمعه ۳ و ۴ مهر ۱۳۵۹، ۵۹ فروند هواپیما بمباران نیروی نیروی هوایی ایران مواضع مهم نظامی و برخی تأسیسات نفتی عراق را منهدم کردند. در همین دو روز، ۴۱ فروند از میگهای عراقی توسط پدافند هوایی ایران سرنگون شدند.
نیروی هوایی عراق به خاطر نگرانی از نابودی بیشتر هواپیماهایش در زمین، ناگزیر شد تعداد زیادی از هواپیماهای خود را به فرودگاه «الولید» نزدیک اردن منتقل کند تا از برد هواپیماهای شکاری نیروی هوایی ایران در امان باشند. هواپیماهای شناسایی نیروی هوایی ایران، این عملیات را تعقیب نمودند و خلبانان ایرانی توانستند با انجام عملیات سوخت گیری در هوا خود را به پایگاه «الولید» برسانند و در آنجا تعداد زیادی از هواپیماهای عراقی را در زمین منهدم نمایند. (۴۲) این حمله هوایی نیروی هوایی ایران از نظر سیاسی – روانی دارای ارزش ویژهای بود.
سفیر الجزایر در تهران در روز ۴ مهرم ۱۳۵۹ یعنی پنج روز پس از حمله ارتش عراق به ایران، در دیدار با رئیس جمهور وقت ایران درباره نقش نیروی هوایی ایران اظهار داشت: « نیروی هوایی شما ضربات جانانهای وارد کرده است و همه فهمیدند که این نقشه موشه دایان [منظور تاکتیک عملیات برق آسا موشه دایان وزیر دفاع وقت اسرائیل در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ که صدام حسین در حمله برق آسا به ایران از تاکتیک او تقلید کرده بود] این بار نگرفت» (۴۳).
در ایامی که نیروی زمینی عراق به پیشروی خود در خاک ایران ادامه میداد و در فاصله دو ماه از شروع جنگ متجاوز از چهار ده هزار کیلومتر مربع خاک ایران را تصرف کرده بود (شهرهای مرزی خرمشهر، سوسنگرد، بستان، مهران، دهلران، قصر شیرین، هویزه، نفت شاه، سومار، موسیان را به اشغال خود در آورد و شهرهای آبادان، اهواز، اندیمشک، دزفول، شوشتر و گیلان غرب را آماج توپخانه خود قرار میداد) نیروی هوایی ایران با برتری خود در آسمان، با پرواز در ارتفاع کم روی واحدهای تانک دشمن در واقع نقش توپخانه را ایفاء میکرد و توانست مانع سرعت پیشروی نیروی زمینی عراق که تا فاصله ۱۰ کیلومتری اندیمشک و ۲۰ کیلومتری اهواز رسیده بودند، بشود.
در این ایام، واحدهای مختلف نیروی زمینی ایران به دلیل از هم پاشیدگی با تأخیر توانستند خود را به جبهه جنوب برسانند. در هشتم و نهم آبان ۱۳۵۹، ارتش عراق با دو لشگر خود حمله گستردهای را برای تصرف پل نادری بر روی رودخانه کرخه انجام داد، مقاومت یگانهایی از لشگر ۲۱ حمزه (لشگر سابق گارد) و یک گردان تانک از لشگر ۷۷ خراسان مانع از تصرف پل نادری شدند. در صورت تصرف پل نادری توسط عراق، این امر منجر به قطع جاده مهم اندیمشک – اهواز میشد و چنانچه خود را به ارتفاعات شمال منطقه میرساندند، کلیه ارتباطات جنوب قطع میشد و این مقدمهای بود برای سقوط آبادان و اهواز. مقاومت سرسختانه گردان ۴۴ پیاده نیروی زمینی ارتش در پنج کیلومتری آبادان در این مقطع نقش مهمی داشت.
همزمان با متوقف شدن پیشروی نیروی زمینی عراق و شکست نیروی دریایی عراق در ۷ آذر ۱۳۵۹ توسط نیروی دریایی ایران که منجر به بسته شدن راه آبی عراق به خلیج فارس شد، نیروی زمینی ارتش ایران با پشتیبانی نیروی هوایی و هلیکوپترهای هوانیروز (هواپیمایی نیروی زمینی ایران) موفق به بازسازی، پیش بینیهای عملیاتی و طرح ریزیهای لازم شد. بدین ترتیب، یگانهای پیاده و زرهی از یگانهای لشگر ۷۷ خراسان، لشگر ۲۱ حمزه مرکز، لشگر ۱۶ قزوین، گروه رزمی زرهی شیراز و تیپ خرم آباد و همدان و … به طور گسترده برای مرحله بیرون راندن دشمن متجاوز، در جبهه جنوب مستقر شدند.
در میان واحدهای نیروی زمینی ارتش ایران در هفته اول حمله عراق به ایران، تنها ارتش ایران در جبهه غرب کشور به فرماندهی سرهنگ هوشنگ عطاریان بود که با اتخاذ و تاکتیک عملیاتی ضد حمله در روز هشتم از شروع جنگ توانست ارتش عراق را از خاک ایران بیرون نمایند،در گزارش جنگی جمهوری اسلامی در آن ایام آمده است: «بعد از ظهر امروز سرهنگ عطاریان قصر شیرین را باز پس ستاند و در جبهه غرب کشور ۸۰ تانک دشمن را نابود کردند و نیروهای ما رادیو و تلویزیون را باز پس گرفتند». (۴۴)
ناگفته نماند، دو سال بعد، سرهنگ عطاریان نظامی برجسته جبهه جنگ با عراق، به خاطر دگراندیشی سیاسی به اتهام واهی عامل نفوذی در جبهه جنگ تیرباران شد.
سرنوشت این دوره جنگ، عملاً توهم صدام حسین که در ماه اول جنگ میپنداشت، میتواند حداقل خوزستان را از ایران جدا نماید نقش بر آب کرد. او در آن مقطع زمانی صریحاً به مسئله تجزیه ایران نیز تاکید کرده بود و میگفت: «ما هرگز آرزومند نبودیم که ایران را تجزیه شده ببینیم. از این پس، دیگر چنین تمایلی نداریم زیرا کشوری که نسبت به ملت عرب و عراق خصومت میورزد باید رو به زوال بگذارد و تجزیه شود. این استراتژی ماست». (۴۵)
اینک به طور اجمال اشارهای به نقش نیروی دریایی ایران به فرماندهی ناخدا بهرام افضلی میکنم که این نیرو نقش تعیین کننده و تاریخی در حفظ خوزستان و سرنوشت این دوره جنگ ایفاء کرده است.
پس از حمله عراق به ایران، استراتژی نیروی دریایی ایران این بود که عراق را دراستفاده از راه آبی درخلیج فارس محروم کند. این استراتژی در روز ۷ آذر ۱۳۵۹ که بعداً این روز به عنوان روز نیروی دریایی ایران نامگذاری شد – و کماکان این نامگذاری پابرجاست – با عملیات دریایی معروف به «عملیات مروارید» به نتیجه نشست.
در آن زمان، بارگیری و تخلیه کالا برای عراق از طریق بندر الم القصر که خارج از اروند رود است، انجام میگرفت. صدور نفت عراق از طریق دو سکوی عظیم نفتی به نامهای «البکر» و «الامیه» واقع در مصب اروندرود عملی میشد. در عملیات پیروزمند «مروارید» این سکوهای نفتی منهدم شدند و عملاً صدور نفت عراق از طریق دریا قطع گردید. بدین ترتیب، رفت و آمد کشتیهای نفت کش و تجاری برای کشور عراق که از این طریق انجام میگرفت و برای عراق در زمان جنگ نقش اساسی و تعیین کننده داشت، ناممکن شد. از آن سو، ۹۰ درصد از صادرات و واردات ایران که از طریق دریا بود با پیروزی نیروی دریایی ایران و سیادت دریایی ایران در خلیج فارس، امکان پذیر بود. (۴۶)
در این عملیات تاریخی نیروی دریایی ایران، ۴ فروند ناوچه موشک انداز عراقی کلاس «اوزا» و ۷ فروند شناور دیگر عراقی به قعر دریا فرستاده شد و نیروی دریایی عراق عملاً فلج و تا پایان جنگ قادر به ایفاء نقشی نبوده است.
هاشمی رفسنجانی درباره آن روزهای جنگ و نقش نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش ایران پس از گذشت بیست سال از آن تاریخ، اذعان دارد که : «نیروی هوایی بسیار خوب عمل کرد و پشت جبهه عراق را فلج کرد. کمی گذشتیم و بعد نیروی دریایی کل نیروی دریایی عراق را در شمال خلیج فارس منهدم کرد که دیگر تا آخر جنگ هم اینها نتوانستند فعالیت نظامی کنند». (۴۷)
بی مناسبت نیست که اشاره شود، در آن ایامی که فرماندهان ارتش ایران موفق شده بودند تا مانع تجزیه ایران شوند،هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی وقت برای تضعیف فرماندهان ارتش نامهای به آیتالله خمینی در ۲۵ بهمن ۱۳۵۹ مینویسد تا ذهن او را که همواره نسبت به نظامیان مشوش بود – او در صحبتهای درگوشی به یارانش میگفت، که اینها سرود شاهنشاهی خواندهاند – بیش از پیش مشوش سازد. لذا در آن نامه با تکیه به «اسلام خالص» و «غیر اسلامی» چنین مینویسد: «در خصوص جنگ و فرماندهان ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرمانده [ارتش] به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیراسلامی را در ارتش حاکم کند که منافع مشترک پیدا کردهاند و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نمایند». (۴۸)
جنگ ایران و عراق در آن زمان، یک جنگ کلاسیک تمام عیار بود و چگونگی بهره برداری از تجارب و دستآوردهای فنی و دانش نظامی نقش تعیین کننده داشت. بنابراین، رزم نظامیان در میدان نبرد و پذیرش خطر تا مرگ احتمالی در آن جنگ ربطی به مقوله «اسلامی» یا «غیراسلامی» نداشته است. و این موضوعی نبود که آقای رفسنجانی آن را نداند.
آمار نظامیان جانباخته در آن جنگ مؤید این واقعیت است و آن اینکه: پس از گذشت ۱۲ سال از خاتمه جنگ، نخستین بار توسط سرلشگر علی شهبازی فرمانده ستاد کل ارتش (به مناسبت ۲۹ فروردین روز ارتش در سال ۱۳۷۹) آمار کشته شدگان نیروهای مسلح ارتش در جنگ اعلام شد که ۴۸ هزار نفر بودند. بخش عمده این رقم میتواند مربوط به دوره دفاع میهنی تا مقطع آزادسازی خرمشهر باشد. اما، پیش از آن رژیم جمهوری اسلامی همواره با بکار بردن اصطلاح «رزمندگان اسلام»، از انتشار آمار کشته شدگان نظامی طفره میرفته است و آن را با به کار بردن واژه «رزمندگان اسلام» مغشوش میکرده و هنوز هم اینگونه است.
واقعیت این است، شرکت نظامیان در جنگ و مقاومتشان در برابر تهاجم ارتش عراق نه ناشی از اعتقادشان به حکومت اسلامی بود و نه نگاهشان به جنگ از زاویه ایدئولوژی اسلامی. اکثریت بزرگ نظامیان ایران هم مخالف انقلاب اسلامی بودند و هم مخالف پدیدهای بنام اسلام سیاسی و حکومت آخوندی. تجاوز نظامی عراق به خاک ایران از سوی کشوری با یک سوم جمعیت ایران و آنهم با نگرش به سابقه تاریخی حمله اعراب به ایران و تبلیغات صدام حسین که آن را قادسیه دوّم مینامید، برای نظامیان سخت گران و دردآور بود. مقاومت نیروهای مسلح ارتش ایران در برابر تهاجم ارتش عراق را میبایستی از زاویه احساسات و غرور ملّی آنان ارزیابی کرد. اصولاً و در مجموع بدنه اصلی نیروهای مسلح ارتش ایران که همانا عمدتاً افسران جوان – بین ۲۳ تا ۴۶ سال در زمان جنگ – باید با حساب آن بخش از ژنرالهای بی شخصیت و فاسد در رژیم شاه کاملاً متمایز کرد. قبل از انقلاب و در دوره شاه اصطلاح ارتش شاهنشاهی بکار برده میشد، این یک شعار تبلیغی و درون تهی رژیم شاه بوده است. در حالی که نظام سلطنتی فرو ریخت و شاه از کشور گریخت ولی بدنه و نیروی اصلی ارتش در خدمت حفظ استقلال کشور باقی ماند و در بزنگاه تاریخ، مانع تجزیه ایران شد و در برابر تجاوز دشمن ایستاد و کشته داد. بدنه اصلی ارتش ایران از طبقات متوسط میانه و متوسط پایین و غالباً از خانوادههای زحمتکش شهرنشین کشور و در مجموع میهن دوست و در خدمت منافعِ ملّی ایران بودند. در تجربه زندگی اجتماعی، نقش آنان در دوره دفاع میهنی این واقعیت را به روشنی نشان داد. شناخت این پدیده برای بسیاری از سازمانها و نیروهای سیاسی ایران ناشناخته بود و قادر به تفکیک آن در ارتش نبودند. برخی سازمانها و افراد با دادن شعار «ارتش ضد خلقی نابود باید گردد، ارتش خلقی ایجاد باید گردد» و یا با شعار «سپاه پاسداران را با سلاح سنگین مجهز کنید» در واقع ابعاد ناآگاهی خود را از جامعه ایران و ساختارهای آن به نمایش میگذاشت.
یکی از سیاستهای آیتالله خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی در ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر همانا حذف تدریجی ارتش و جانشین کردن سپاه پاسداران بجای آن بود. این سیاست گام به گام به مرحله اجراء درآمد. یعنی تبدیل سپاه به ارتش، عملی شد. در واقع پیروزی ارتش ایران در دوره دفاع میهنی و آزادسازی خرمشهر، زمینهای شد برای پایان دادن به سرنوشت تاریخی آن. این از پدیدههای نادری در تاریخ ارتشهای جهان بود که یک ارتش پیروزمند در جنگ، پیروزی آن موجب حذف آن از سوی حاکمیت آن کشور شده باشد.
گفتنی است، یک بار محمدعلی رجایی نخست وزیر وقت در سخنرانی خود در مسجد سپهسالار حرف دل خود و یارانش را بر زبان آورد و گفت: در صورت پیروزی ارتش در جنگ، ما چنین پیروزی را نمیخواهیم.
البته آیتالله خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی زیرکتر از آن بودند که این باور خود را اینگونه به زبان بیاورند بلکه در عمل آن را دنبال میکردند.
واقعیت این است، پیروزی ارتش در آن ایام و بدنبال آن پذیرش رژیم عراق برای آتش بس نه تنها موجب خوشحالی روحانیت حاکم نشد بلکه نگران قدرت و حاکمیت انحصاری خود بودند. انگیزه ناخوشنودی و نگرانی آنان ناشی از پیدایش یک رقیب نیرومند مسلح که با وفاداری به میهن، از یک جنگ میهنی پیروز بیرون میآمد و مهمتر از همه، از این پس اعتماد و پشتیبانی مردم را به همراه داشت. پیش آمدن چنین وضعیتی، خواب روحانیت حاکم را که به تصور خود میرفتند با یک رقیب نیرومند، آنهم مسلح و پیروز برگشته از جنگ مواجه شوند، آشفته ساخته بود. چون این ارتش در چارچوب دفاع از میهن و احساسات ملی گرایی در برابر دشمن ایستاده بود و پشتوانه مردمی پیدا کرده بود و به عنوان یک ارتش ملّی مورد مقبول عام قرار گرفت. لذا این موضوع در تضاد با بینش ایدئولوژیک خمینیسم بود. زیرا در بینش آیتالله خمینی پدیدهای به نام ارتش ملّی بی معنا بوده است و مدتی بعد از آزادسازی خرمشهر، صریحاً در مقابل بینش ملی گرایی و مسئله آزادسازی خرمشهر به عنوان پیروزی ارتش ایران موضع گیری کرد و گفت: جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمیشناسد … اینکه بگوئیم تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد، تمامی اینها خیال باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آنست که ملی گراها تصور نمودند. هدفمان پیاده کردن اهداف بین المللی اسلامی در جهان است … مسلمین معنایش این نیست ایرانی. اسلام برای ایران نیامده است، اسلام برای عالم آمده است.
صحبتم را در رابطه با موضوع آتش بس پی میگیرم:
پس از موفقیتهای نظامی تدافعی ارتش ایران در آن ماههای اوّل جنگ و نیز بسته شدن راه آبی عراق و به دنبال آن، توفق نیروی دریایی ایران در خلیج فارس، رژیم صدام حسین پی برد که در ارزیابی خود نسبت به ارتش ایران دچار خطای بزرگی شده. از بهمن ۱۳۵۹ در صدد برآمد تا راه حلی برای خاتمه دادن به جنگ پیدا کند. ناگفته نماند، سیادت دریایی ایران در خلیج فارس موجب نگرانی و وحشت کشورهای نفتی منطقه خلیج فارس گردید و آنها نیز در تلاش برآمدند تا زمینه آتش بس را فراهم آورند.
حدود چهار پنج ماه پس از شروع جنگ، مسئله آتش بس و صحبتهای اولیه آن از سوی هیأتهای میانجی صلح مطرح شد و در همین رابطه، کشورهای نفتی منطقه خلیج فارس آمادگی خود را برای پرداختن ۶۰ میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران اعلام کردند. در هیأت میانجی صلح یعنی هیأتی از کنفرانس کشورهای اسلامی و هیأتی از جنبش کشورهای غیرمتعهد به دفعات به ایران و عراق سفر کردند و طرح پیشنهادی خود را برای آتش بس با مقامات دو کشور در میان گذاشتند.
رئیس جمهور بنی صدر و فرماندهان ارتش با طرح آتش بس پیشنهادی که از سوی هیأت جنبش کشورهای غیر متعهد ارائه شده بود، نظر موافق داشتند. رئیس جمهور وقت در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰ نامهای خطاب به آیتالله خمینی مینویسد و پیشنهاد هیأت کشورهای غیر متعهد را به سود منافع ایران ارزیابی میکند. به گوشههای از آن نامه اشاره میکنم: « اگر بنا را بر صلح بگذاریم، بهتر از این پیشنهاد، پیشنهادی ممکن نیست بما بکنند. برای اینکه یک منطقه غیر نظامی در ایران و عراق بوجود میآید و در نتیجه:
۱- شط العرب در کنترل کامل ما میماند و عراق هم از استفاده از آن محروم است و هم نمیتواند از خلیج فارس نفت خود را صادر کند. بنابراین، چیزی به دست نیاورده بلکه وضع بدتری هم پیدا کرده است …
۲- از مرزهای خاکی هم عقب میرود یعنی زمینهایی را هم که طبق موافقتنامه ۱۹۷۵ بدست میآورد، فعلاً محروم میگردد و ابتکار عمل در همه زمینهها بدست ما میافتد. ما خواهیم بود که شرایط و موضوعات گفتگو را معین خواهیم کرد. در واقع ما خود را به موافقتنامه ۱۹۷۵ مقید کرده بودیم، متن آن را شرط قرار داده بودیم. اما حالا آزادیم در پیش کشیدن مطالب دیگر … (۴۹).
از درون یادداشتهای روزانه آقای رفسنجانی که مربوط به آن روزها است، میتوان به این نکته دست یافت که رئیس جمهور وقت و فرماندهان ارتش در آن زمان موافق طرح پیشنهادی آتش بس و صلح هیأت کشورهای غیرمتعهد بودند. او مینویسد: «با آقای رجایی [نخست وزیر وقت] درباره پیشنهاد و صلح غیر متعهدها صحبت کردیم، پیشنهاد ایجاد منطقه غیرنظامی درخاک ایران همراه با خروج نیروهای عراقی دادهاند. بعضی نظامیها و آقای بنی صدر مایلند با تعدیلی آن را بپذیرند». (۵۰)
از درون همین یادداشتهای روزانه آقای رفسنجانی در آن ایام، میتوان دریافت که او مانند خمینی از جمله کسانی از سران رژیم جمهوری اسلامی بود که موافق طرح آتش بس و پایان گرفتن جنگ در آن زمان نبوده است. او شادمانی خود را از مخالفت آیتالله خمینی با پیشنهاد صلح هیأت میانجی یاد شده، در این عبارت به نمایش میگذارد و مینویسد: «آقای بنی صدر در کارنامه دیروز (یکم اردیبهشت ۱۳۶۰) نوشته مایل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح کند، ولی شعارهای راه پیمایی امروز [که از طرف سران حزب جمهوری اسلامی سازماندهی شده بود و در همان روز شعار مخالف با آتش بس سر میدادند] و اظهارات امام یقیناً راه را بر ایشان بسته است». (۵۱)
سران حزب جمهوری اسلامی با انواع شگردها میکوشیدند تا مانع به اجرا درآمدن طرح پیشنهاد آتش بس هیأتهای میانجی صلح بشوند. بعنوان مثال، از درون یادداشتهای آقای رفسنجانی به نمونهای از برخورد آنان را با هیأت میانجی صلح که در آن زمان به ایران آمده بودند، نشان میدهیم. رفسنجانی در آن یادداشت مینویسد: «قرار بود در نخست وزیری با آقای ضیاء الرحمن رئیس جمهور بنگلادش و حبیب شطی (نمایندگان هیأت میانجی صلح که به ایران آمده بودند) ملاقات کنیم که نرفتم. بعداً معلوم شد، آنها هم نیامدهاند. زیرا توقع داشتهاند، این ملاقات در هتل یا خانه سفیرشان انجام شود و آقای رجایی (نخست وزیر) موافقت نکردهاند و از طرف ما به آنها بی اعتنایی شد … آنها تقاضا کرده بودند که با من، آقای رجایی و آقای بهشتی ملاقات کنند». (۵۲)
در ارتباط با این سند میتوان گفت، وقتی آن زمان منافع ملی یک ملت در میان بوده، گفتگو و مذاکره با کسانی که به عنوان هیأت میانجی صلح به کشور ما آمده بودند و میکوشیدند تا به این جنگ فاجعه بار خاتمه بدهند، چه اهمیت داشت که این گفتگو و دیدار با آنان در هتل یا در منزل سفیر صورت بگیرد؟ اگر سران حزب جمهوری اسلامی تمایل به اجرای برنامه صلح و پایان دادن به جنگ میداشتند، آیا چانه زدن بر سر محل ملاقات پذیرفتنی است؟ در سطور بعد نشان خواهم داد که هدف آنان در بی اعتنایی به هیأت میانجی صلح، در واقع نوعی کارشکنی بود برای اینکه طرح آتش بس به اجرا در نیاید. در آن مقطع زمانی که زمینه آتش بس فراهم بود و رئیس جمهور وقت و فرماندهان ارتش ایران نیز با آن موافق بودند، رفسنجانی ظاهراً مدعی بود که سیاست پایان دادن به جنگ بنفع ایران نیست و ازخواستههای دولت آمریکا است. (۵۳)
در حالیکه،هاشمی رفسنجانی دو ماه پیش از آن، که هنوز مسئله آتش بس به صورت یک پیشنهاد جدی طرح نشده بود برای تضعیف فرماندهان ارتش، عکس این ادعا را عنوان میکرد و در نامهای خطاب به آیتالله خمینی (نامه ۲۵ بهمن ۱۳۵۹) که قبلاً به آن اشاره کردم، فرماندهان ارتش را متهم به خواستار طولانی شدن جنگ میکرد و چنین مینوشت: «احتمال اینکه مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیف آور است. احتمالاً آقای بنی صدر به منظور تضعیف دولت و شاید بعضیها هم باشند برای اجرای منویات آمریکا و …» (۵۴)

انکار پرداخت غرامت جنگی
آقای رفسنجانی برای لاپوشانی سیاست ادامه جنگ که از سوی آیتالله خمینی، خود او و دیگر سران حزب جمهوری اسلامی دنبال میشد، به گونهای آشکار مسئله پرداخت غرامت شصت میلیارد دلار در آن زمان را انکار میکند و در این باره میگوید: «حرفهایی در مورد پول [غرامت] میگویند که کنفرانس اسلامی و کشورهای عربی دادند یا میخواستند بدهند، دروغ محض است. این موضوع را هم هیچ کس به صورت رسمی با ما مطرح نکرد. بنابراین، در این فاصله کسی پیشنهاد مشخصی به ما نداد. اینکه ما نمیپذیرفتیم، واقعیت ندارد. هر کس میداند، بیاید و بگوید». (۵۵)
از آنجا که حافظه آقای رفسنجانی گویا در اینگونه موارد، یاری نمیکند، به دو نمونه از یادداشتهای روزانه خود او استناد میکنم تا واقعیت امر مربوط به پرداخت غرامت روشن شود.
۱- پیشنهاد اولاف پالمه معاون دبیر کل سازمان ملل متحد یعنی یک شخصیت رسمی بین المللی در زمینه پرداخت غرامت به ایران که در یادداشت روز ۸ اسفند ۱۳۶۰ آقای رفسنجانی چنین آمده است: « دیشب در جلسه شورای عالی دفاع شرکت کردم، گزارش جبههها و بحث درباره تهیه مهمات ضروری و پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقیها از خاک ایران را پذیرفته، مذاکره درباره مرزها منجمله اروندرود میخواهد و حضور نیروهای ناظران بین المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب [یعنی کشورهای نفت خیز منطقه]». (۵۶)
۲- مورد دوم، دریافت پیغام از سوی یک مقام بلندن پایه مسئول در ایران یعنی ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی ایران بود که شخصاً به اطلاع آقای رفسنجانی رسانید. این نکته نیز در یادداشت روزانه آقای رفسنجانی به تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۶۰ یعنی یک هفته بعد از پیشنهاد پرداخت غرامت که از سوی اولاف پالمه مطرح شده بود، منعکس است. آقای رفسنجانی مینویسد: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا افضلی آمد راجع به مین گذاری و مین روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد که وابسته نظامی ایتالیا گفته، کشورهای نفت خیز منطقه مایلند ۶۰ میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدام به ایران بدهند». (۵۷)
همین دو سند به تنهایی گویاست و نشان از آن دارد که خود آقای رفسنجانی یکی از کارگردانان اصلی ادامه جنگ بعد از آیتالله خمینی بود و جای انکاری در ماهیت سیاست جنگطلبانه شان باقی نمیگذارد.
عدم پذیرش هیأت میانجی صلح
بر اساس فعالیتهای میانجی گرانه، قرار بود هیأت صلح از سوی جنبش غیر متعهدها در اواخر خرداد ۱۳۶۰ برای دریافت پاسخ دولت جمهوری اسلامی نسبت به پیشنهاد خود به ایران سفر کنند. محمد علی رجایی نخست وزیر وقت از طریق سفیر کوبا در ایران به هیأت مزبور خبر میدهد که «فعلاً تحولاتی در ایران در پیش است. لذا امکان پذیرش هیأت میانجی صلح از جانب ایران مقدور نیست». (۵۸).
پس از برکناری اولین رئیس جمهوری و رفتن جامعه به سوی سرکوب و اختناق بیشتر و ایجاد جامعهای تک صدایی، حکومت ایران کماکان از پذیرش هیأتهای میانجی امتناع میکرده است. وضعیت بگونهای بود که حتی رهبران «ملی – مذهبی» چون مهندس بازرگان و یاران او در آن روزها جرأت طرح و بیان آن را نداشتند.
در چنین فضایی، ناخدا بهرام افضلی فرمانده وقت نیروی دریایی ایران به اتفاق نگارنده این سطور (مشاور مسایل استراتژی سیاسی – نظامی تا مقطع آزادسازی خرمشهر) بر آن شدیم بنحوی این مسئله را به درون جامعه ایران منتقل کنیم. تصمیم بر آن شد که ناخدا افضلی صحبتهایی در رابطه با ضرورت و اهمیت پایان دادن به جنگ مطرح کند و بر اهمیت پذیرش مجدد هیأتهای میانجی صلح که در این ایام عملاً از ورود آنان به ایران سر باز میزدند، تاکید کند.
ناخدا افضلی آن نظرات را در ۱۴ تیرماه ۱۳۶۰ که در چند روزنامه دولتی چاپ شد، چنین بیان کرد: «ما باید با پذیرفتن هیأتهای صلح و با دلیل و برهان حقانیت خود را ثابت کنیم و خود را در دیدگاه ملتهای جهان، ملتی صلح دوست، آرامش طلب و غیر متجاوز جلوه گر سازیم … هر چه جنگ بیشتر طول بکشد، امپریالیسم به هدفهای خود بیشتر نزدیک میشود». (۵۹)
متأسفانه، در شرایط جامعه تکصدایی آن روز ایران، این گونه هشدارباشها و دلسوزیهای میهن دوستانه در مقابل خط سیاسی جنگطلبانه حاکم بر جمهوری اسلامی طنینی نداشت. ناخدا افضلی کوشید تا از راه دوستان همدوره تحصیل خود در آکادمی لیورنو ایتالیا در ۲۵ سال پیش که اکنون در مقامات بالای نیروی دریایی ایتالیا بودند و نیز از طریق وابسته دریایی ایتالیا در ایران، طرح پیشنهادی پرداخت غرامت به ایران را به جریان بیاندازند تا شاید مجدداً زمینهای برای ادامه مذاکرات برای پایان یافتن جنگ فراهماید. بنابراین، مطلبی که آقای رفسنجانی درباره مراجعه ناخدا افضلی و رساندن پیام وابسته دریایی ایتالیا به او در یادداشتهای روزانهاش قید کرده بود و به آن اشاره کردم، در ارتباط با این کوششها بوده است که پس از برکناری اولین ریاست جمهوری عملاً متوقف ماند.
امکان پایان دادن به جنگ پس از آزادسازی خرمشهر
پس از آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد ۱۳۶۱، دومین زمینه تاریخی مناسب در راستای منافع ملی ایران فراهم آمده بود که به جنگ خاتمه داده شود. تا مقطع آزادسازی خرمشهر، هدایت جنگ با فرماندهان ارتش بود و حتی آقای رفسنجانی هم قادر به انکار این واقعیت نیست و در این باره اذعان دارد: «وقتی خرمشهر را گرفتیم، عراق با تمام بی میلی اعتراف کرد که خرمشهر را از دست داد و غربیها هم قدرت و برتری نظامی ایران را باور کردند. بعد از فتح خرمشهر فشار [برای برقراری آتش بس] خیلی زیاد شد. در همین زمان میانجیها خیلی رفت و آمد داشتند حتی از کنفرانس اسلامی هم میانجی آمد. البته آن موقع مدیر جنگ نبودم، نظامیها جنگ را اداره میکردند. من سخنگوی شورای عالی دفاع و نماینده امام در آن و رئیس مجلس بودم». (۶۰)
در عملیات آزادسازی خرمشهر به مدیریت فرماندهان ارتش ایران که البته بسیج مردمی و سپاه پاسداران هم در کمک در جبههها بودند، حدود ۵۵۰۰ کیلومتر مربع از اراضی اشغالی از جمله خرمشهر آزاد شد، ۳۴ هزار نفر از نیروهای ارتش عراق به اسارت درآمدند و ۱۶ هزار نفر کشته شدند. ۵۱۱ دستگاه تانک و نفربر عراقی، ۳۸ فروند هواپیما و ۸۰ قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد.
آنانی که با مسایل نظامی آشنایی دارند، نیک میدانند که چنانچه فرماندهان ارتش ایران قصد ورود به خاک عراق و اشغال مناطقی از خاک آن کشور را داشتند، در واقع، مناسبترین موقعیت برای حمله و وارد شدن به خاک عراق، لحظه عقب نشینی ارتش عراق پس از آزادسازی خرمشهر بود. در حالیکه فرماندهان ارتش ایران چنین سیاستی را دنبال نکرده و قبول نداشتند و مضافاً استراتژی سیاسی- نظامی ایران مبتنی بر دفع متجاوز از خاک ایران بوده است و رژیم جمهوری اسلامی نیز قبلاً آن را اعلام کرده بود که هدفش بیرون راندن دشمن متجاوز از خاک ایران است. بعد از آزادسازی خرمشهر، علاوه بر هیأتهای میانجی صلح، شورای امنیت سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه شماره ۵۱۴ خواستار آتش بس و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی شد (متن کامل این قطعنامه به پیوست این نوشتار است). صدام حسین این قطعنامه را بلافاصله پذیرفت و جمهوری اسلامی آن را رد کرد. فرماندهان ارتش بر اساس سیاست اعلام شده سران رژیم جمهوری اسلامی، مخالف ورود به خاک عراق و خواستار آن بودند که جنگ در این مرحله که با برتری نیروهای زمینی، هوایی و دریایی ایران بر ارتش عراق به اثبات رسیده و به پیروزی عملی ایران در این جنگ منجر شده، در راستای منافع ملی ایران است که پایان پذیرد. آقای منتظری در خاطراتش به مواضع فرماندهان ارتش در آن زمان اشاره دارد و مینویسد: «آن زمان که صدام حسین کشور ایران را اشغال کرد، ما نظرمان مثل همه این بود که باید جنگید و آنها را از کشور بیرون کرد. ولی وقتی که خرمشهر را فتح کردیم و اینها را بیرون راندیم احساس کردیم که نیروها بخصوص ارتش انگیزه داخل شدن در خاک عراق را ندارند، خودشان میگفتند: «ما تا حالا جنگیدیم که دشمن را از کشورمان بیرون کنیم ولی حالا اگر بخواهیم به خاک عراق برویم، این کشورگشایی است». روی همین اصل هم من همان وقت پیغام دادم هرکاری میخواهید بکنید، حالا وقتش است و حمله کردن به عراق درست نیست. آن روز حسابی برای غرامت به کشور ما پول میدادند و منت ما را هم میکشیدند و شرایط آماده بود ولی آقایان فکر میکردند که الآن میرویم عراق را میگیریم، صدام را نابود میکنیم. بالاخره من از همان وقت نظرم این بود که جنگ را به یک شکلی خاتمه دهیم ولی خب، رهبری با امام بود و نظر ایشان [یعنی خواهان ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر] مقدم بود». (۶۱)
روایت دیگری در رابطه با آمدن یاسر عرفات به ایران بعد از آزادسازی خرمشهر و گفتگوی او با آیتالله خمینی گویای موضع آیتالله خمینی برای ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر است و چنین روایت شده است: «در گفتگویی که با یاسر عرفات در تونس داشتم و متن آن در روزگار نو چاپ شد، یاسر عرفات یاد آور شد: پس از فتح خرمشهر به دیدن خمینی رفتم و با خواندن نماز در پشت سر او به همراه رؤسای جمهور پاکستان، گینه و بنگلادش به طور تلویحی به او گفتم که اینک تو امام اُمّت اسلام هستی، و لازم است همچون یک رهبر وقائد رفتارکنی و از ورود به خاک عراق بپرهیزی. خمینی اما نگاهی تند به من کرد و گفت بروید خود را اصلاح کنید تا بلکه در زمان آزادسازی قدس جایی هم به شما بدهیم. عرفات به آقای خمینی گفته بود، اگر پای شما به عراق رسید، بدانید ما فلسطینیها تا پای جان در برابر شما خواهیم ایستاد و رؤیای اشغال بصره را به کابوسی گران برای شما تبدیل خواهیم کرد». (۶۲)
سه هفته بعد از آزادسازی خرمشهر، آیتالله خمینی در روز ۳۱ خرداد ۱۳۶۱ کماکان به سیاست ادامه جنگ و سقوط صدام و نجات قدس تاکید میکرد: «ما باید از راه شکست عراق به لبنان برویم. ما میخواهیم که قدس را نجات بدهیم. لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس [بعث عراق] نمیتوانیم. مقدمه اینکه لبنان را نجات بدهیم، این است که عراق را [با تشکیل حکومت اسلامی در آن کشور] نجات بدهیم». (۶۳)
آیتالله خمینی و سران جمهوری اسلامی ایران با آگاهی به نقطه نظرات فرماندهان ارتش ایران – که مخالف ادامه جنگ و واردشدن به خاک عراق بودند – در جلسه تصمیم گیری که در حضور آیتالله خمینی برای ورود به خاک عراق یعنی تداوم جنگ و وارد شدن به خاک عراق تشکیل شده بود، هیچیک از فرماندهان نیروهای سه گانه ارتش (فرماندهان نیروی زمینی، هوایی و دریایی) را دعوت نکردند. (۶۴)
گفتگو با رفسنجانی
برای فرماندهان بالای نیروهای مسلح ارتش روشن بود که آقای رفسنجانی به عنوان نماینده آیتالله خمینی در شورای عالی دفاع و سخنگوی این شورا و به عنوان یکی از نزدیکترین افراد به آیتالله خمینی میتواند نقش اساسی در چنین مرحلهای ایفاء کند. بنابراین، او میتواند با توضیح وضعیت، آیتالله خمینی را متقاعد کند که آتش بس را پس از آزادسازی خرمشهر بپذیرد. از اینرو، فرماندهان بالای نیروهای مسلح ارتش از ناخدا افضلی فرمانده نیروی دریایی خواستند که او در یک دیدار خصوصی با آقای رفسنجانی، پیامدهای ورود به خاک عراق را تشریح کند و به نادرستی ادامه جنگ و رفتن به داخل خاک عراق تأکید نماید.
ناخدا افضلی از نگارنده این سطور خواست، یک بررسی و تحلیل از زاویه سیاسی – نظامی در رابطه با ادامه جنگ و ورود خاک عراق تهیه نمایم. پس از تهیه این بررسی، حدود دو هفته بعد از آزادسازی خرمشهر، ناخدا افضلی و من با حضور سرهنگ هدایت الله حاتمی (از نزدیکان آقای رفسنجانی و حزب جمهوری اسلامی و فرمانده بعدی دانشکده افسری که از طریق او زمینه آن دیدار در آن مقطع زمانی فراهم شده بود) در منزل آقای رفسنجانی در خصوص دورنمای سیاست ادامه جنگ و ورود به خاک عراق صحبت کردیم. این گفتگو حدود ۲ ساعت و نیم به طول کشید. در آن گفتگو با ارائه دادههای سیاسی و نظامی در آن روز، تحلیل شد که ورود به خاک عراق، چه پیامدهای فاجعه باری را از نظر نظامی – سیاسی برای ایران به همراه خواهد داشت. واقعیت این است، پیش بینی آن مسایل در آن روزها چندان پیچیده نبود که نتوان چشم انداز فاجعه بار آن را ندید. هنری کی سینجر استراتژ سیاسی معروف آمریکایی در همان زمان به وضوح گفته بود که این جنگ نباید برندهای داشته باشد بلکه میباید با دو بازنده ختم شود.
بعد از آن نشست، ناخدا افضلی در ارزیابی آن گفتگو از من پرسید: «نظر تو درباره موضع رفسنجانی و صحبتهایی که امروز با او داشتیم چه بود؟» پاسخم کوتاه بود: «در سیمای این شخص، صلح نمیبینم». ناخدا افضلی پس از شنیدن این نظرم،گفت: «عیناً همان برداشتی است که من از او بدست آوردم». او پس از مکث و با غمی عمیق رو به من کرد و گفت: «حالا چه باید کرد؟» گفتم: «تا اینجا،دفاع از میهن بود و همه توان و زندگیمان را در این راه گذاشتیم ولی از این پس، جای ما در این ارتش نیست و باید راهی پیدا کرد و از آن خارج شد». ناخدا افضلی این سخن را تأیید کرد و دو ماه بعد، از آقای خامنهای رئیس جمهور وقت تقاضای بازنشستگی نمود (که در جریان محاکمه در دادگاه شرع ارتش نیز به این موضوع اشاره کرد) و من نیز از فعالیتهای شبانه روزی گذشتهام کنار کشیدم و در مسئولیت مدیر آموزش و معاون دانشکده فرماندهی و ستاد نیروی دریایی ایران که در حال سازماندهی آن بودیم، مشغول کار شدم تا بتوانم پس از مدت کوتاهی با داشتن بیست سال سابقه خدمت به بهانهای بازنشسته شوم. به هر حال، با بازنشستگی ناخدا افضلی موافقت نشد و او حدود یک سال و نیم بعد از گفتگوی آن روز با آقای رفسنجانی، به جوخه اعدام سپرده شد و من نیز در اردیبهشت ۱۳۶۲ از مرز ایران گریختم و راه تبعید اجباری و زندگی در غربت را برگزیدم که تا اکنون ۲۲ سال ادامه دارد.
حمله مجدد عراق به خاک ایران
پس از آزادسازی خرمشهر، مدیریت جنگ از دست فرماندهان ارتش که موافق ادامه جنگ نبودند، عملاً خارج شد و توسط آیتالله خمینی به شورای فرماندهان سپاه پاسداران واگذار شد. بدین ترتیب، عملاً مدیریت جنگ از حالت تخصصی که متکی به دانش و تجربه نظامی ۵۰ ساله ارتش کلاسیک ایران بود، خارج گردید. پس از شش سال ادامه جنگ در خاک عراق به مدیریت سپاه پاسداران، سرانجام ارتش عراق از موضع ضعف و عقب نشینی در مقطع خرداد ۱۳۶۱، این بار توانست به موضع تهاجمی برسد و مجدداً وارد خاک ایران شود. در تیر ماه ۱۳۶۷، رژیم جمهوری اسلامی از موضع ضعف و نیز از ترس از دست دادن قدرت مجبور به پذیرش آتش بس مندرج در قطعنامه ۵۹۸ (مصوبه ۲۹ تیر ۱۳۶۶) شورای امنیت سازمان ملل شد. البته این قطعنامه یک سال پیش صادر شده بود ولی سران جمهوری اسلامی در آن موقع، آن را نپذیرفتند. ناگفته نماند، یک هفته بعد از صدور قطعنامه ۵۹۸ یعنی در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۶۶، آیتالله خمینی کماکان به ادامه جنگ پای میفشرد و به عنوان مثال، خطاب به زائران حج، چنین میگفت: «تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و انشاءالله تا رسیدن به این هدف، فاصله چندانی نمانده است و اکنون که به مرز پیروزی مطلق رسیده ایم، صدام و جهانخواران صلح طلب شده اند».
محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در آن سالها، این شکست فاجعه بار فرماندهان سپاه در برابر حمله مجدد عراق به ایران به این شکل اعتراف کرده است: «دلیل مهمی که موجب شد امام خمینی قطعنامه ۵۹۸ آتش بس را بپذیرد این ارزیابیهای نظامی بود که عراق بار دیگر بتواند به خاک ایران وارد شود و بخشهایی از ایران را دوباره به تصرف درآورد». (۶۵)
البته آقای محسن رضایی ضمن بیان بخشی از واقعیت، بخش دیگر آن را تحریف میکند. زیرا ارتش عراق با تهاجم دوم خود به خاک ایران در ۲۵ تیرماه ۱۳۶۷، دهلران را تصرف کرد و برای اشغال خوزستان به طرف اهواز در حال پیشروی بود. هنگامی که آیتالله خمینی و سران جمهوری اسلامی در ۲۶ تیرماه ۱۳۶۷ اعلام کردند که قطعنامه ۵۹۸ را میپذیرند، ۲۴۰۰ کیلومتر خاک ایران به اشغال ارتش عراق درآمده بود. (۶۶).
ایجاد وحشت رژیم جمهوری اسلامی در آن روزها که مبادا ارتش عراق مجدداً به سوی خوزستان پیشروی کند تا آنجا بود که آقای محلاتی نماینده ایران در سازمان ملل متحد در ۲۷ تیر ماه ۱۳۶۷ شبانه به منزل آقای پرز دوگوئیار دبیر کل سازمان ملل متحد رفت و موافقت دولت ایران را با قبول قطعنامه ۵۹۸ اعلام کرد.
هاشمی رفسنجانی ۱۲ سال پس از آن ایام، واقعیات را به این شکل تحریف میکند و عوامفریبانه میگوید: «دشمنان در پی مقاومت و دلیرمردیهای مردم و رزمندگان اسلام سرانجام پذیرفتند که عراق متجاوز است و ایران مظلوم است و با التماس ما را وادار کردند که قطعنامه ۵۹۸ را امضاء کنیم». (۶۷)
واقعیت این است، ارتش عراق در تمام مدتی که سیاست نظامی تهاجمی جمهوری اسلامی ایران در خاک عراق از ۲۲ تیر ۱۳۶۱ (با شروع عملیات رمضان) تا ۲۸ فروردین ۱۳۶۷ – حدود ۶ سال – ادامه داشت، در موضع تدافعی قرار داشت.
در دوره ۶ ساله جنگ در خاک عراق، فرماندهی سپاه پاسداران عمدتاً با تکیه به نیروی بسیج جوانان تا جائیکه ۸۰ درصد پرسنل نیروی زمینی در جبههها را سپاه پاسداران و نیروهای بسیج تشکیل میدادند. در طول این سالها بالغ بر ۵۰ عملیات نظامی به اجراء درآمد تا بتوانند بصره را به اشغال خود درآورند که نا موفق ماندند.
از ۲۸ فروردین ۱۳۶۷ تا ۲۷ تیر ۱۳۶۷ به مدت ۳ ماه، مرحلهای است که ارتش عراق از موضع تدافعی به موضع تهاجمی میرود و با حمله گسترده نظامی نیروهای سپاه پاسداران را در ظرف ۳۶ ساعت از شبه جزیره فاو بیرون میکند. بدین ترتیب، شبه جزیره فاو و جزایر مجنون که سپاه پاسداران با دهها هزار کشته آن را اشغال کرده بودند، در مدت کمتر از ۲ ماه یکی را پس از دیگری از دست میدهد. رژیم جمهوری اسلامی در مرحلهای که رژیم عراق در حال پیشروی به درون خاک ایران بود، ناگزیر موافقت خود را با قطعنامه ۵۹۸ اعلام کرد. پس از اعلام موافقت رژیم جمهوری اسلامی با این قطعنامه، رژیم عراق اعلام نمود که مذاکرات با رژیم ایران برای اجرای قطعنامه ۵۹۸ باید رو در رو و مستقیم باشد. در حالیکه چنین شرطی در مفاد قطعنامه ۵۹۸ وجود نداشت. در واقع، رژیم عراق با مطرح کردن این موضع، قصد داشت سران رژیم جمهوری اسلامی را که همواره در شعارهای خود کمتر از سقوط صدام حسین رضایت نمیداد، تحقیر نماید. رژیم جمهوری اسلامی به ناچار به مذاکره «چهره به چهره» با رژیمی که مذاکره با آن را خیانت میدانست، تن در داد.
آیتالله محمد یزدی رئیس قوه قضایی وقت و عضو بعدی شورای نگهبان، علت پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از جانب آیتالله خمینی را چنین توصیف کرده است: «شرایط امام خمینی در زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ درست مثل شرایط زمان امام حسن (ع) بود و اگر امام این کار را نمیکرد، اساس [نظام] از بین میرفت. او جام زهر را نوشید و به مردم و مسئولان گفت که وارد فصل بازسازی شوید». (۶۸)
بیانیه آیتالله خمینی در روز ۲۹ تیر ۱۳۶۷ در مورد پذیرش قطعنامه ۵۹۸ معنای دیگری جز شکست سیاست ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر که با مدیریت سپاه پاسدارن بود، نداشت. آیتالله خمینی در آن بیانیه، چنین گفت: «در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، اگر آبرویی داشتهام با خدا معامله کردهام … با قبول آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام میدانم. و خدا میداند که اگر نبود انگیزهای که همه ما عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمیبودم، و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. بدا به حال من که هنوز زنده ماندهام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سرکشیدم». (۶۹)
به هر روی، آیتالله خمینی با این کلمات – اما بدون اعتراف صریح درباره سیاست نادرست خودش و کسی که مسئولیت و نقش اول را در ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر داشته – به یکی از طولانیترین جنگهای فاجعه بار در تاریخ ایران و نیز یکی از فاجعههای تاریخ بشریت در قرن بیستم پایان داد. او با پذیرش آتش بس اگر چه تلخی خطای خویش را چشید ولی حاضر نشد به عنوان فرمانده کل قوا و مسئول مستقیم سیاست ادامه جنگ بعد از آزادسازی خرمشهر که منجر به صدها هزار کشته و معلول و ۱۰۰۰ میلیارد دلار خسارت به جامعه ایران شده است،از مردم این سرزمین پوزش بخواهد!
به دنبال پذیرش قطعنامه ۵۹۸، آیتالله خمینی برای پیشگیری از اعتراضات و انتقادهای احتمالی مردم نسبت به سیاست ادامه جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر، راه ایجادِ فضای رعب و وحشت بیشتر در جامعه را در پیش گرفت و در این رابطه به فاجعه بی نظیر دیگری در تاریخ ایران دست یازید یعنی قتل عام زندانیان سیاسی ایران که حدود ۴ هفته پس از تاریخِ سرکشیدن «جام زهر»، فرمان کشتار زندانیان سیاسی را صادر کرد (دستخط او توسط آیتالله منتظری در کتاب خاطراتش منتشر شد کلیشه گردید) و پیروانش آن را در کمیتهای که به «کمیته مرگ» معروف شده است، سازماندهی کردهاند.
آقای دکتر بهرام بیگدلی مسئول «جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران (کلن)» در مصاحبه با رادیو «دویچه وله» در ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۵ به مناسبت هفدهمین سالگرد فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی، کشتار زندانیان سیاسی ایران در تابستان ۱۳۶۷ را که تاکنون حدود ۵ هزار اسامی جمع آوری شده است، یادآوری نمود. او در آن مصاحبه همچنین به این نکته مهم اشاره کرد که پورمحمدی وزیر کشور کابینه احمدی نژاد جزو هیأت بازجویان [کمیته مرگ] آن دوره فاجعه قتل عام زندانیان سیاسی بوده است.(۷۰)
به دنبال ایجاد فضای ترس و خفقان بیشتر در جامعه، آیتالله خمینی سخن پیشین خود را درباره سیاست خاتمه دادن به جنگ و ناگزیریاش در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ پس گرفت و موضوع را به این شکل توجیه کرد: «در جنگ پیروزی از آن ملت ما بود … جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام شدنی نیست. و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد …»(۷۱)
آقای رفسنجانی از یاران و پیروان خط آیتالله خمینی پس از گذشت ۱۲ سال از پایان جنگ، این فاجعه تاریخی را به حساب حادثهای بی نظیر از پیروزی ملت ایران جا میزند و چنین میگوید: «دوران هشت ساله دفاع مقدس، [مدت ۶ سال جنگ در خاک عراق را هم به حساب «دفاع مقدس» میگذارد] حادثهای بی نظیر در تاریخ اسلام و در کتاب قطور دائره المعارف ایران است … اگر چه ما در این جنگ قربانیها و خسارات زیادی را متحمل شدیم، ولی سرانجام ملت ایران طعم پیروزی واقعی را چشید». (۷۲)
پرسش این است، اگر نتیجه این جنگ یک پیروزی واقعی ملت ایران بود، چه دلیلی داشت که آیتالله خمینی بجای طعم شیرین پیروزی، تلخی جام زهر را بچشد؟ مضافاً در مقطع پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی جمهوری اسلامی، حدود ۲۴۰۰ کیلومتر مربع خاک ایران در تصرف عراق بوده است. حدود دو سال پس از آتش بس، در نامههاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت خطاب به صدام حسین در سال ۱۳۶۹، صریحاً در آن نامه به موضوع در اشغال بودن بخشی از سرزمین ایران اشاره دارد که مینویسد: «توجه شما را به این حقیقت جلب میکنم که ادامه اشغال بخشی از سرزمین اسلامی ما میتواند حرکت ما را در تحصیل صلح جامع، کُند یا بی اثر نماید». (۷۳)
در هر حال، مطالعه و مقایسه مفاد قطعنامههای ۵۱۴ و ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد میتواند به فاجعهای که سیاست جنگ طلبی آیتالله خمینی و سران جمهوری اسلامی برای ملت ایران ببار آورده، پی برد. قطعنامه ۵۱۴ در شرایط پیروزی ایران پس از آزادسازی خرمشهر به تصویب رسید، آنهم با امکان پرداخت ۶۰ میلیارد دلار غرامت جنگی به ایران، افشای ماهیت تجاوزگرانه رژیم صدام حسین و حتی احتمال اثبات حقوقی متجاوز بودن صدام حسین وجود داشت. اما قطعنامه ۵۹۸، شش سال بعد یعنی در شرایط حمله مجدد عراق به خاک ایران و نیز اشغال ۲۴۰۰ کیلومتر مربع خاک ایران توسط ارتش عراق، تصویب شد؛ آنهم بدون پرداخت غرامتی به ایران و صدها هزار کشته بعد از آن تاریخ و نیز عدم شناخت رژیم عراق به عنوان متجاو. (مفاد این دو قطعنامه در ضمیمه این نوشتار از نظر خوانندگان میگذرد)
واقعیت این است، پس از آزادسازی خرمشهر، آیتالله خمینی آنچنان ذوق زده شده بود که حدود سه هفته بعد از آن و بدون آنکه هنوز سپاه پاسداران از نظر نظامی تدارک اجرای «عملیات ورود به خاک عراق» را آماده کرده باشد، در تاریخ ۳۱ خرداد ۱۳۶۱ خط سیاسی – نظامی ادامه جنگ تا فتح کربلا را چنین اعلام کرد: ما راهمان این است که باید از راه شکست عراق به لبنان برویم … همه گویندگان موظفند، چه ائمه جمعه، چه ائمه جماعت و چه خطبا و همه نویسندگان موظفند مردم را از توجه به جنگ خودمان غافل نکنند و بیدار کنند.

فرماندهان ارتش و فرماندهان سپاه پاسداران
آیتالله خمینی پس از آزادسازی خرمشهر با انگیزه صدور انقلاب اسلامی به عراق و سپس رفتن به لبنان، فرماندهی و هدایت عملیات جنگ را همانگونه که قبلاً به آن اشاره کردم، عملاً به شورای عالی فرماندهان سپاه پاسداران محول کرد که متوسط سن اعضای آن حدود ۲۴ سال بود. اعضای این شورا عبارت بودند از:
محسن رضایی (فرمانده سپاه پاسداران)، علی شمخانی، رحیم صفوی، محسن رفیق دوست، رضا سیف اللهی، حمید حاج عبدالوهاب، علی اصغر شیخی، محمد ابراهیم سنجقی، اصغر سلیمانیه، ابراهیم محمد زاده، مسعود جزایری. (۷۴)
در میان این افراد که مدت ۶ سال عهده دار هدایت و فرماندهی عملیات جنگی بودند حتی یک نفر دارای تحصیلات نظامی در حد دانشکده افسری و یا حتی طی دوره نظامی و مقدماتی رستهای در سطح آموزش کلاسیک گروهبانی ارتش هم نبود. با توجه به سن متوسط این افراد، حتی با این فرض که اگر آنان تحصیلات آکادمی نظامی نیز میداشتند، مسئولیتی که میشد به آنان واگذار کرد، از حد فرمانده دسته یا معاون یک گروهان رزمی فراتر نمیرفت. ناگفته نماند که افراد یاد شده نه تنها فاقد تحصیلات نظامی بودندبلکه عدهای از آنان در آن زمان حتی تحصیل خود را در حد دیپلم متوسط دبیرستان نیز تمام نکرده بو.دند! در حالیکه فرماندهان رده بالای ارتش ایران که هدایت و فرماندهی جنگ را تا آزادسازی خرمشهر به عهده داشتند، برابر سن متوسط فرماندهان سپاه پاسداران یعنی حدود ۲۶-۲۵ سال سابقه خدمت و تحصیل نظامی (در ایران، اروپا و آمریکا) در نیروهای مسلح ارتش ایران داشتند. (۷۵)
نخستین عملیات نظامی پس از آزادسازی خرمشهر در سوم تیرماه ۱۳۶۱ به نام «عملیات رمضان» بود که با هدایت و فرماندهی سپاه پاسداران در وسعتی حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع برای تصرف نهایی بصره انجام شد که با شکست سختی مواجه گردیدند.
بعد از آزادسازی خرمشهر و انتقال مسئولیت فرماندهی جنگ از ارتش به سپاه پاسداران، شیوه عملیات نظامی نیز در جبههها تغییر بینادی کرد و عمدتاً بر «امواج انسانی» و اعزام جوانان و نوجوانان به جبههها تأکید میشد. به عنوان مثال علی اکبر پرورش وزیر آموزش و پرورش وقت، در آن زمان با افتخار بیان میداشت که توانست موفق شود حدود یک میلیون دانش آموز را به سوی جبهههای جنگ روانه کند. فتوای آیتالله خمینی در خصوص اعزام جوانان «بالغ» (۱۴ سال و ۶ ماه خورشیدی) به جبههها در همین راستا بود. که چنین فتوا میداد: «مادامی که جبههها نیاز به نیرو دارد، رفتن به جبهه به بالغین واجب است و رضایت والدین شرط نیست». (۷۶)
به یکی دو نمونه از فتوای آیتالله خمینی در رابطه با پرسش از او برای رفتن به جبهه اشاره میکنم: «پدر و مادرم به علت اینکه من تنها فرزند خانواده هستم با رفتن من به جبهه مخالفت میکنند. البته من میتوانم بدون اجازه آنها و به زور بروم ولی فکر کردم رفتن من از نظر شرعی اشکالی داشته باشد. لطفاً تکلیف شرعی را روشن بفرمایید؟ جواب آیتالله خمینی: تا موقعی که جبههها نیاز به نیرو دارند، اجازه والدین شرط نیست». (۷۷)
به مورد دیگری اشاره میکنم: «اینجانب کارگر معدن هستم. پدر و مادرم به غیر ازمن فرزند دیگری ندارند و هر کدام حدود ۶۰ سال سن دارند و خودم پنج فرزند خردسال دارم که بزرگترین آنها هفت سال و کوچکترین آنها یک ساله است و من این هشت نفر را باید از راه کارگری نان بدهم. آیا با این شرایط میتوانم به جبهه بروم یا خیر؟ جواب آیتالله خمینی: شرکت در جبهه دفاع واجب است». (۷۸)
آرزوی آیتالله خمینی برای سرنگونی رژیم صدام و استقرار حکومت اسلامی در عراق با تمایلات قدرت طلبی اغلب فرماندهان سپاه پاسداران همسویی پیدا کرده بود؛ جوانانی که عطش قدرت داشتند و میخواستند به عنوان سرداران پیروزمند جبهه جنگ علیه ارتش عراق معرفی شوند. و به اصطلاح یک شبه از «سربازی» به «سرداری» برسند. به عنوان مثال، جوان ۲۳-۲۴ سالهای که آموزش نظامی در سطح دوره سربازی را هم طی نکرده بود، به نام محمدعلی جعفری که در آغاز جنگ دانشجوی رشته معماری و هنرهای زیبا بود و مدتی بعد از آزادسازی خرمشهر تحت عنوان «سردار» در مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران قرار گرفته بود، درباره رهنمود آیتالله خمینی و ترکیب نیروهای نظامی در جبههها چنین میگوید: «ما در «هشت سال دفاع مقدس» حدود یک سال و نیم در کشور خودمان به دفاع پرداختیم [تا آزادسازی خرمشهر با هدایت فرماندهان ارتش] و الباقی جنگ را در خاک عراق گذراندیم … ما در تمام ردهها، فرماندهی عملیات، نیروهای فرهنگی و بسیجی، اسوه و شاخصهایی برای درس آموزی داشتهایم تا آنجا که حضرت امام میفرمایند رهبرمان آن طفل سیزده ساله ایست که با نارنجک زیر تانک میرود … »(۷۹)
محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران در آن زمان نیز به تغییر شیوه جنگ و نیروهای عمده در جبههها در این دوره که شامل نیروهای سپاهی و بسیجی بوده است، تأکید دارد. (۸۰)
بی مناسبت نیست به نمونههایی از شیوه «نوین» فرماندهان سپاه پاسداران در این دوره جنگ اشارهای داشته باشیم. به عنوان مثال، آقای محسن رضایی با هواپیما جت فانتوم از دزفول به تهران میآید و ضمن گزارش وضعیت جبههها از آیتالله خمینی برای حمله نظامی خواستار استخاره میشود. در یادداشت روزانههاشمی رفسنجانی چنین میخوانیم: «ظهر آقای محسن رضایی از دزفول تلفن کرد و گفت، عراق در ناحیه شوش از دیشب حمله کرده و از من میخواست که به جنوب بروم. گفتم، ایشان به تهران بیاید … ایشان با یک جت اف – ۵ آمد. و مشورت داشت که از محورهای دیگر حمله کنیم، پذیرفتم. امام را هم زیارت کردند، استخاره میخواست». (۸۱)
به نمونههای دیگری از بی توجهی در حد بی خردی در عرصه نظامی که مربوط به صدور دستور عملیات نظامی از طریق مکالمه تلفنی از جبهه جنوب با تهران بود، اشاره میکنم. در یادداشتهای روزانه آقای رفسنجانمی چنین میخوانیم: «آقای رضایی از جبهه تلفن کرد و گزارش جبهه را داد کمی اثر ضعف و احتیاط در اظهاراتش بود». (۸۲)
آقای منتظری در کتاب خاطراتش، مشاهدات خود را از شیوه فرماندهی آقای رفسنجانی که در آن سالها فرمانده جنگ بود، چنین مینویسد: «در جریان مسایل جنگ بیشتر آقای رفسنجانی در امور جنگ دخالت میکرد مثلاً آقای محسن رضایی از جبهه به آقای رفسنجانی تلفن میکرد، آقای رفسنجانی هم دستور میداد که فلان کار را بکنید یا فلان جا بروید. من در چند جلسهای که در بحرانهای جنگ در تهران بودم، گاهی راجع به بعضی مسایل تلفن زده میشد، آقای رفسنجانی خودش تصمیم میگرفت که این کار را بکنید یا نکنید». (۸۳)
کسانی که با دانش اولیه نظامی آشنایی دارند، نیک میدانند که یکی از اصول ۹ گانه در عملیات و تاکتیکهای نظامی، اصل غافلگیری است. هدایت عملیات جنگ از راه دور و آنهم از طریق تلفن بین دزفول و تهران یا بالعکس با توجه به امکانات مدرن ُشنود که در آن روزها در اختیار ارتش عراق بود، نه تنها ابعاد سهل انگاری در رعایت اصل غافلگیری بلکه نادانی نظامی – فنی شگرفی را به عنوان نمونه از آن دوران شش ساله جنگ به نمایش میگذارد که به بهای از دست رفتن جان دهها هزار جوان این سرزمین شده است.
به علت اینگونه سهل انگاریها و فقدان دانش نظامی گردانندگان جنگ در این دوره بود که فرماندهان بالای ارتش عراق در آخرین ماههای جنگ طی مصاحبهای با خبرنگار واشنگتن پست اظهار میداشتند: «برای اولین بار در تاریخ ما، میخواهیم که ایرانیان حمله کنند زیرا یقیناً قادر به شکست خط دفاعی عراق نخواهند بود و یک شکست، ضعف ایرانیان را آشکار خواهد ساخت». (۸۴)
پایان سخن اینکه: اگر چه شرایط حاکم بر جامعه امروز ایران زمینهای برای بررسی جامع و مستقل مسایل این جنگ و روشنگری بیشتر مسئولیت این فاجعه آفرینان را نمیدهد، و اگر چه در جمهوری اسلامی برای لاپوشانی فجایعی که تنها بخش کوچکی از آن در این مختصر آمد، قلم تحریف در دست آنان است ولی روزی ابعاد این فاجعه و نیز ماهیت عملکرد آیتالله خمینی و یارانش در سیاست ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر بیش از پیش روشن خواهد شد.
جنگی که با آمار رسمی دولتی ایران ۲۱۳ هزار کشته و ۳۳۵ هزار معلول و ۴۰ هزار اسیر و هزار میلیارد دلار خسارت بر جامعه ایران وارد کرده است. (۸۵) در حال حاضر، ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار اراضی ایران همچنان آلوده به مین است و هر هفته به طور متوسط ۱۵ نفر دراین اراضی آلوده جان خود را از دست میدهند. احتمالاً همین آمارهای مشابه در خصوص کشته شدگان، معلولین، خسارات مالی و غیره میتواند جزو صدماتی باشد که بر مردم عراق در آن جنگ نیز وارد آمده باشد.
جنگی که سرانجام دوبازنده داشت و دو دیکتاتور در عراق و ایران – صدام حسین و روح الله خمینی- بیش از هر کس مسئول این فاجعه تاریخیاند که با سیاستهای فاجعه بار خود صدمات جبران ناپذیری برای مردم ایران و عراق فراهم ساختند، صدماتی که اثرات آن طی چندین نسل باقی خواهد ماند.
فاجعه جنگ هشت ساله ایران و عراق فراموش شدنی نیست. جنگی که بعد از جنگ ویتنام، طولانیترین جنگ تاریخِ جهانِ قرن بیستم بوده است.
———————-
یادداشتها:
۱- دکتر منوچهر پارسادوست، «نقش سازمان ملل متحد در جنگ ایران و عراق»، شرکت سهامی انتشار، تهران،۱۳۷۱، صص ۵-۸۴
۲- نگاه کنید به: «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر در گفتگو با حمید احمدی، چاپ آلمان، سال ۱۳۸۰
۳- همانجا، ص ۲۶۶
۴- آیتالله خمینی، «کشف اسرار»، بی نام، بی تاریخ، صفحه ۲۶۷. نگارنده این سطور در کتاب «تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران»، (چاپ آلمان، سال ۱۳۸۰ در ۴۰۰ صفحه) درباره تفکر پان اسلامیسم آیتالله خمینی و ظهور پدیدهای به نام خمینیسم در ایران را بررسی کرده است.
۵- گزارشهاروی از پاریس به دیکسون، اسناد بایگانی دولتی بریتانیا به تاریخ ۴ ژانویه ۱۹۵۳، (FO/ 371 EP/104501) نقل سند از کتاب «بحران دمکراسی در ایران»، تألیف فخرالدین عظیمی، ص ۴۲۷
۶- روزنامه اطلاعات، ۲۲ بهمن ۱۳۵۸
۷- روزنامه اطلاعات، ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۹
۸- مجموعه سخنرانیها و مصاحبههای آیتالله مطهری، ص ۳۵
۹- مجله «پاسدار اسلام»، شماره ۶، خرداد ۱۳۶۱
۱۰- روزنامه جمهوری اسلامی، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹ و اول اردیبهشت ۱۳۵۹
۱۱- روزنامه آیندگان، ۷ اسفند ۱۳۵۹
۱۲- روزنامه اطلاعات، ۵ مهر ۱۳۵۹
۱۳- نقل از: روزنامه بامداد، ۳ مهر ۱۳۵۸
۱۴- روزنامه اطلاعات، ۲۲ مهر ۱۳۵۸
۱۵- روزنامه اطلاعات، اول مهر ۱۳۵۸
۱۶- نقل از: دکتر منوچهر پارسادوست، «بررسی تاریخ سران و اندیشههای حزب بعث»، شرکت سهامی انتشار، تهران، ۱۳۶۹، ص ۱-۲۰۰.
۱۷- همانجا.
۱۸- خاطرات حسینعلی منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی، ۲۰۰۱، آلمان، صفحات ۲۱۷-۲۷۲.
۱۹- عبدالفهد نفیسی، «نهضت شیعیان در انقلاب اسلامی عراق»، ترجمه کاظم چایچیان، امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴، ص ۱۴.
۲۰- دکتر منوچهر پارسادوست، همانجا، ص ۲۰۲
۲۱- همانجا، صص ۳-۲۰۲
۲۲- همانجا
۲۳- نقل از: Süddeutsche Zeitung, Nov. 3, 1981
۲۴- نقل از: Middle East Economic. Digest, Feb. 1, 1980
۲۵- روزنامه انقلاب اسلامی، ۲۷ فروردین ۱۳۵۹
۲۶- دکتر منوچهر پارسادوست، همانجا، ص ۳۱۶
۲۷- Brzezinski, Zbigniew, “Power and Principle, Memoirs of the National Security Advisor, 1977-1981, NY, Farrar, Straus, Giroun Press, 1983, P. 458
۲۸- نگاه کنید به: دکتر منوچهر پارسادوست، «نقش سازمان ملل متحد در جنگ ایران و عراق»، انتشارات شرکت سهامی کتاب، تهران، ۱۳۷۱، صفحات ۱۷-۳۵.
۲۹- سایروس ونس، خاطرات، متن انگلیسی، ص ص ۳-۳۳۲، (Simon Press Choice Hard)
۳۰- همانجا.
۳۱- خبرگزاری یونایتد پرس، ۲۰ آبان ۱۳۵۷، نقل از روزنامه اطلاعات
۳۲- عباس امیرانتظام، روزنامه اطلاعات، ۱۸ بهمن ۱۳۵۸، صفحه ۴.
۳۳- نقل از «درس تجربه»، ابوالحسن بنی صدر، خاطرات، در گفتگو با حمید احمدی، صص ۱۵۵ و ۱۹۳
۳۴- ریچارد کاتم، ناسیونالیسم در ایران، ترجمه فارسی فرشته سرلک، چاپ ۱۳۷۱، مقدمه کتاب به قلم مؤلف
۳۵- صحیفه نور، جلد ۴، ص ۲۰۶
۳۶- صحیفه نور، جلد ۲۲، ص ۱۶۸.
۳۷- استفانی کرونین، «ارتش و حکومت پهلوی»، ترجمه غلامرضا علی بابایی
۳۸- گفتگوی نگارنده با سرهنگ بهمن فرقانی معاون فرمانده پایگاه هوایی وحدتی در آن مقطع زمانی، در تاریخ دیماه ۱۳۷۹
۳۹- اکبر گنجی، روزنامه فتح، ۶ بهمن ۱۳۷۸
۴۰- علی اکبرهاشمی رفسنجانی، «حقیقتها و مصلحتها»، نشر نی، ۱۳۷۸، تهران، ص ص ۵-۹۴
۴۱- مصاحبه رادیویی سرهنگ خلبان امیر بیگدلی با رادیو بین المللی فرانسه، بخش فارسی، تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۷۹
۴۲- سپهبد هوانورد عبدالله آذربرزین، «فداکاری خلبانان جان برکف نیروی هوایی در جنگ عراق با ایران»، ماهنامه نیما، شماره ۱۳۱، اردیبهشت ۱۳۸۴
۴۳- روزها بر رئیس جمهور چه میگذرد؟ روزنامه انقلاب اسلامی، ۴ مهر ۱۳۵۹
۴۴- روزها بر رئیس جمهور چگونه میگذرد، روزنامه انقلاب اسلامی، ۷ مهر ۱۳۵۹
۴۵- Stephaner Grummon: The Iran-Iraq war- The Center für Strategie and International Studies, Georgetown University, Washington, 1982, P. 19
۴۶- دریادار زاهدی، معاون هم آهنگ کننده نیروی دریایی روزنامه اطلاعات، ۶ آذر ۱۳۷۹ به مناسبت بیستمین سالگرد عملیات مروارید و روز نیروی دریایی ایران.
۴۷-هاشمی رفسنجانی، مصاحبه رادیو تلویزیونی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، روزنامه اطلاعات بین المللی، ۸ مهرماه ۱۳۷۹
۴۸- نامههاشمی رفسنجانی به آیتالله خمینی، به تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۵۹، درج شده در مقدمه کتاب عبور از بحران، یادداشتهای روزانه، در سال ۱۳۶۰
۴۹- «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر، در گفتگو با حمید احمدی، آبان ۱۳۸۱، متن کامل این نامه در بخش ضمایم آن کتاب آمده است.
۵۰- علی اکبرهاشمی رفسنجانی، «عبور از بحران»، یادداشتهای روزانه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰
۵۱- یادداشتهای روزانه آقای رفسنجانی، روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۰، ص ۶۰، کتاب «عبور از بحران»
۵۲- همان منبع، ص ۱۰۸
۵۳- همانجا.
۵۴- نامه رفسنجانی به آیتالله خمینی به تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۵۹، درج شده در مقدمه کتاب «عبور از بحران».
۵۵- مصاحبه رادیو – تلویزیونی رفسنجانی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، اطلاعات بین المللی، ۸ مهر ۱۳۷۹
۵۶- «عبور از بحران»، ص ۴۹۶
۵۷- «عبور از بحران»، یادداشت آقای رفسنجانی، در ۱۵ اسفند ۱۳۶۰، ص ۵۰۰
۵۸- نگاه کنید به: «درس تجربه»، خاطرات ابوالحسن بنی صدر
۵۹- ناخدا افضلی، روزنامه اطلاعات، ۱۴ تیرماه ۱۳۶۰
۶۰- رفسنجانی، مصاحبه رادیو – تلویزیونی به مناسبت بیستمین سالگرد جنگ ایران و عراق، اطلاعات بین المللی، ۸ مهر ۱۳۷۹
۶۱- خاطرات حسینعلی منتظری
۶۲- علیرضا نوری زاده، «تبدیل پیروزی به شکست»، روزنامه کیهان لندن ۲۵ تا ۳۱ فروردین ۱۳۸۴
۶۳- روزنامه جمهوری اسلامی، ۳۱ خرداد ۱۳۶۱
۶۴- درباره ترکیب شرکت کنندگان در آن جلسه نگاه کنید به: محسن رضایی، دفاع مقدس، روزنامه رسالت، ۳ تیر ۱۳۸۰، ص ۶.
۶۵- مصاحبه محسن رضایی با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، به نقل از هفته نامه نیمروز، ۲۰ اسفند ۱۳۷۸
۶۶- ولایتی وزیر امور خارجه وقت، کیهان هوایی، ۳۰ بهمن ۱۳۶۷
۶۷- رفسنجانی، روزنامه اطلاعات بین المللی، ۸ مهر ۱۳۷۹
۶۸- آیتالله محمد یزدی، خطبه نماز جمعه، ۱۳ خرداد ۱۳۷۹
۶۹- متن کامل، نگاه کنید به: کیهان هوایی، ۵ مرداد ۱۳۶۷
۷۰- متن کامل گفتگو و گزارش گردهم آیی در کلن، نگاه کنید به سایت اینترنتی:
http://www.dw-wold.de/Persian/iran/aktuelle_berichte/1.1533064.1.html
۷۱- پیام تاریخی «خطاب به مراجع و روحانیون»، ۳۰ اسفند ۱۳۶۷، به نقل از روزنامه کیهان، ۶ اسفند ۱۳۶۷
۷۲-هاشمی رفسنجانی، سخنرانی روز چهارشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۷۹، بیستمین سالگرد آغاز جنگ در مراسم بزرگداشت شهدای روحانیت و یک هزار و دویست شهید شهرستان میانه، چهارشنبه، ۳۰ شهریور ۱۳۷۹.
۷۳- متن نامههای مبادله شده بین رؤسای جمهور ایران و عراق، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، تهران، ۱۳۶۹.
۷۴- «عبور از بحران»، ص ۲۴۰
۷۵- نگاه کنیدبه: حمید احمدی، «تحقیقی درباره تاریخ انقلاب ایران»، از انتشارات انجمن مطالعات و تحقیقات تاریخ شفاهی ایران (برلین)
۷۶- درباره فتوای آیتالله خمینی در این زمینه نگاه کنید به: استفتائات آیتالله خمینی، جلد اول، ص ۴۹۴
۷۷- همانجا، ص ۴۶۹
۷۸- همانجا، ص ۵۰۱
۷۹- محمد علی جعفری، فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران، روزنامه انتخاب، ۵ مهر ۱۳۸۰، ص ۵.
۸۰- سخنرانی محسن رضایی، روزنامه کیهان، اینترنت، ۱۱ مهر ۱۳۷۹
۸۱- نگاه کنید به: یادداشتهای روزانه آقای رفسنجانی، کتاب «عبور از بحران»، ص ۵۱۲.
۸۲- «عبور از بحران»، ص ۴۰۷
۸۳- خاطرات حسینعلی منتظری
۸۴- روزنامه واشنگتن پست، ۲ مارس ۱۹۹۹، نقل از پارسادوست، همان منبع، ص ۶۹۲.
۸۵- دکتر ولایتی وزیر اسبق خارجه ایران (خسارات ایران در جنگ بالغ بر هزار میلیارد دلار است)، سایت اینترنتی بازتاب، ۱۲ فروردین ۱۳۸۴.
————————
ضمیمه:
قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت
در ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲ (۲۱ تیر ۱۳۶۱) به اتفاق آراء تصویب شد
شورای امنیت،
بعد از رسیدگی مجدد به موضوع دارای عنوان «وضعیت بین ایران و عراق»، با ابراز نگرانی عمیق درباره طولانی شدن منازعه بین دو کشور که منجر به تلفات سنگین انسانی و خسارات مادی قابل توجه گردیده و صلح و امنیت را دچار مخاطره کرده است، با یادآوری مفاد ماده ۲ منشور ملل متحد و اینکه برقراری صلح و امنیت در منطقه مستلزم رعایت دقیق این مفاد میباشد،
با یادآوری این نکته که به موجب ماده ۲۴ منشور، شورای امنیت مسئولیت اصلی حفظ صلح و امنیت بین المللی را به عهده دارد،
با یادآوری قطعنامه ۴۷۹ که در ۲۸ سپتامبر ۱۹۸۰ به اتفاق آراء تصویب شد و همچنین بیانیه رئیس شورای امنیت در ۵ نوامبر ۱۹۸۰،
با توجه به کوششهای میانجیگری که به نحو شایانی از طرف دبیرکل سازمان ملل و نمایندهاش و همچنین جنبش کشورهای غیر متعهد و سازمان کنفرانس اسلامی پیگیری شده است،
۱- خواهان آتش بس و خاتمه فوری کلیه عملیات نظامی میباشد؛
۲- به علاوه خواهان عقب نشینی نیروها به مرزهای شناخته شده بین المللی میباشد؛
۳- تصمیم میگیرد گروهی از ناظران سازمان ملل را برای تأیید، تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی [نیروها] اعزام دارد و از دبیر کل درخواست میکند گزارشی درباره ترتیبات لازم برای [اجرای] این مقصود را به شورای امنیت تسلیم نماید؛
۴- مصراً میخواهد که کوششهای میانجیگری به گونهای هماهنگ از طریق دبیرکل جهت دستیابی به یک راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه که قابل هر دو طرف باشد در مورد کلیه مسائل مهم بر اساس اصول منشور ملل متحد از جمله احترام به حاکمیت، استقلال، تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی کشورها ادامه یابد؛
۵- از کلیه کشورهای دیگر درخواست میکند از هر گونه اقدامی که ممکن است به ادامه منازعه کمک نماید خودداری کنند و اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند؛
۶- از دبیر کل درخواست میکند که اجرای قطعنامه حاضر را در ظرف سه ماه به شورا گزارش دهد.
***
قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت
در ۲۰ ژوئیه ۱۹۸۷ (۲۹ تیر ۱۳۶۶) به اتفاق آراء تصویب شد
با تأیید مجدد قطعنامه ۵۸۲ (۱۹۸۶)،
با ابراز نگرانی عمیق از اینکه با وجود درخواستهایش برای آتش بس، منازعه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق با تلفات سنگینتر انسانی و ویرانیهای بیشتر همچنان ادامه دارد،
با ابراز تأسف از آغاز و ادامه این منازعه،
همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز کاملاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیهای بی طرف یا هواپیماهای مسافربری، نقض حقوق بین الملل درباره بشر دوستی و سایر حقوق مربوط به درگیریهای مسلحانه،و به ویژه، به کار بردن سلاحهای شیمیایی که بر خلاف تعهدات مذکور در پروتکل ۱۹۲۵ ژنو میباشد،
با ابراز نگرانی عمیق از اینکه تشدید و گسترش بیشتر منازعه ممکن است وقوع یابد، با اتخاذ تصمیم به پایان دادن به کلیه عملیات نظامی بین ایران و عراق، با اعتقاد به اینکه [منازعه] بین ایران و عراق باید به نحو جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار حل شود،با یادآوری مجدد مقررات منشور ملل متحد، و به ویژه تعهد کلیه کشورهای عضو که اختلافات بین المللی خود را از راههای مسالمت آمیز و به گونهای که صلح و امنیت بین المللی و عدالت دچار مخاطره نگردد حل نمایند،
با احراز این امر که نقض صلح در مورد منازعه بین ایران و عراق وجود دارد، با اقدام بر اساس مواد ۳۹ و ۴۰ منشور ملل متحد،
۱- آمرانه میخواهد که ایران و عراق به عنوان نخستین گام در راه حل اختلاف از طریق مذاکره، آتش بس فوری را رعایت نمایند، کلیه عملیات نظامی را در زمین، دریا و هوا قطع کنند کلیه نیروها را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین المللی باز گردانند؛
۲- از دبیر کل درخواست میکند که گروهی از ناظران سازمان ملل متحد را برای تأیید، تحکیم و نظارت بر آتش بس و عقب نشینی اعزام دارد و همچنین درخواست میکند که دبیر کل [در اجرای این امر] ترتیبات لازم را با مشورت با طرفین فراهم آورد و گزارش آن را به شورای امنیت تسلیم دارد،
۳- مصراً میخواهد که اسیران جنگی پس از قطع عملیات خصمانه، بر طبق کنوانسیون سوم ژنو در ۱۲ اوت ۱۹۴۹ بدون درنگ آزاد شوند و به کشورهای خود باز گردند؛
۴- از ایران و عراق میخواهد که در اجرای این قطعنامه و در کوششهای میانجیگری برای دستیابی به یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف درباره کلیه مسائل مهم، بر طبق اصول مندرج در منشور ملل متحد با دبیر کل همکاری نمایند؛
۵- از کلیه کشورهای دیگر میخواهد که نهایت خویشتن داری را به عمل آورند و از هر اقدامی که ممکن است منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد خودداری کنند و بدین ترتیب، اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند؛
۶- از دبیرکل درخواست میکند که با مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق درباره مسئولیت منازعه به هیأت بی طرف را بررسی نمایند و هر چه زودتر به شورای امنیت گزار شدهند؛
۷- با تصدیق ابعاد عظیم خساراتی که در طول منازعه وارد شده و ضرورت تلاشهای بازسازی با کمکهای مناسب بین المللی پس از خاتمه منازعه، از دبیر کل درخواست میکند که گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی تعیین و به شورای امنیت گزارش کند؛
۸- همچنین از دبیرکل درخواست میکند با مشورت با ایران و عراق و سایر کشورهای منطقه، راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را بررسی کنند؛
۹- از دبیر کل درخواست میکند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه آگاه سازد؛
۱۰- تصمیم میگیرد که در صورت لزوم برای بررسی اقدامات دیگر به منظور تضمین اجرای این قطعنامه تشکیل جلسه دهد.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.