پژوهشی در بارۀ واژۀ مشروطه
بخش دوم
واژۀ «مشروطه» چگونه در ایران مرسوم گردیده است؟
تا اینجا روشنمان شد که واژۀ فوق از طریق کشور عثمانی لااقل سی سال قبل از استقرار مشروطیت و در طول اصلاحات تنظیمات عثمانی به کشور ما وارد شدهاست. اینک باید به این مطلب بپردازیم که این واژه چگونه در کشور ما رایج گردیدهاست.
بهکار بردن واژۀ « کنستیتوسیون» در معنی «مشروطه» بوسیلۀ اصلاح طلبان و ترقی خواهان:
در بررسی متون و بیانات ترقیخواهان در دوران قبل از مشروطیت، ملاحظه میگردد که قبل از اصلاحات « تنظیماتِ » کشور عثمانی، ترقیحواهان ایران در مرام ارشاد مردم در مسیر اصلاحات، واژۀ «مشروطه» را به کار نبستهاند و این امر بدین معنی است که این واژه هنوز به کشور ما وارد نشدهبود. در ذیل به متون و نوشتههای چند تن از اینگونه آزادیخواهان اشاره میکنیم:
میرزا صالح شیرازی و لفظ مشروطیت:
میرزا صالح که در تاریخ سپتامبر ۱۸۱۲م/شهریور ۱۱۹۱ش از سوی عباس میرزا به مأموریت لندن رفت[۲۵]، در نتیجۀ آشنائی با پیشرفتهای آن کشور، یکی از اولین آگاهان کشور به شمار میرود که جهت اصلاح حکومت ایران بنا بر الگوی آن کشور سخن گفتهاست. او در خاطرات خویش به واژۀ «مشروطه» اشاره ای نکردهاست. اسماعیل رائین در این مورد مینویسد:
« بیگمان در این جنبش آزادیخواهانه میرزا صالح از نخستین و بزرگترین پیشقدمان به شمار میرود. زیرا که او از جمله کسانی بود از دیدن عقب افتادگی و فقر و مسکنت ملت و خودکامگی و ستمگری حکام به هیجان آمد و صدای آزادی خواهی را سردادند و کلمات حکومت ملی، حکومت پارلمانی، آزادی و امنیت اجتماعی و … را به گوش مردم ستمکش و بی خبر از همه جای ایران فرو خواندند.»[۲۶]
به طوری که ملاحظه می شود، در این تاریخ در کشور ایران هنوز از لفظ «مشروطه» خبری نیست.
این به یک علت روشن است که -اختمالآ- هنوز در خود کشور عثمانی نیز واژۀ فوق مورد اصطلاح مردم نبودهاست.
میرزا تقی خان امیرکبیر و واژۀ «مشروطه»
در زمانی که امیرکبیر صدارت ناصرالدینشاه را به عهده داشت، هنوز اصلاحات «تنظیمات» در کشور عثمانی شروع نشده و از واژۀ «مشروطه» نیز خبری نبود. و به همین دلیل است که امیر در مطالب اصلاحاتی خودش به تلفظ غربی آن، یعنی «کنسطیطوسیون» اشاره کرده است. آدمیت در این باره مینویسد:
«در رسالۀ میرزایعقوب خان ( پدر میرزا ملکم خان) که به عنوان «عریضۀ محرمانه » به ناصرالدین شاه نگاشته، چند مطلب مهم از گفتگوی خود با میرزا تقی خان آوردهاست. از جمله این که امیر گفتهبود: «مجالم ندادند و الّا خیال کنسطیطوسیون داشتم …»[۲۷]
بنابراین روشن میگردد که تا زمان امیرکبیر واژۀ مشروطه در ایران مرسوم نبودهاست.
ناصرالدین شاه و واژۀ «مشروطه»
هرچند که واژۀ مشروطه در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه بهوسیلۀ اصلاحطلبان مورد استفاده قرار می گرفت[۲۸]، لیکن – به نظر میرسد – که بین مقامات دولتی و درباری استفاده از این واژه مرسوم نبودهاست. زیرا که در تنظیم قوانینی که به دستور شاه و به سبک غربی نوشته شد، سخنی از آن واژه بهمیان نیامدهاست؛
«شاه که از سفر [سوم اروپا] آمد ( ۴ آبان ۱۲۶۸ش/۲۶ اکتبر ۱۸۸۹م) … همان روز وزیران و شاهزادگان احضار گشتند. اول حرف شاه این بود: در این سفر آنچه ملاحظه کردیم تمام نظم و ترقی اروپ به جهت این است که قانون دارند. ما هم عزم خود را جزم نمودهایم که در ایران قانونی ایجاد نموده، از روی قانون رفتار نمائیم. شما بنشینید و قانونی بنویسید… هیأت پنج نفری به ریاست ملک آرا که به اصول قانونگذاری غربی آشنا بود، مأمور قانون نویسی گردید. کتابهای حقوق اروپائی را امینالدوله برای ترجمه فرستاد؛ میدانیم او آثار معتبر سیاسی و حقوقی را در کتابخانۀ شخصیاش فراهم آوردهبود. دستگاه دارالترجمۀ دولتی هم به کار افتاد. پس از یکچند ملک آرا استعفا داد و امینالدوله به جای او گمارده شد. همکاران وی از همان تربیت یافتگان جدید بودند. قوانینی که مأخذ اصلی قرار گرفتند، عبارت بودند از محموعۀ قوانین مدون ناپلئون و برخی قوانین اساسی اروپا. به قوانین دیگری نیز مراجعه کردند: از جمله قانون اساسی مدحت پاشا … »
به طوری که ملاحظه میگردد، در تاریخِ نوشتنِ این قانونِ درباری، از قوانین تنظیم شده بهوسیلۀ «مدحت پاشا» نیز استفاده گردیدهاست، لیکن آن قوانین بهنام «مشروطه» مورد استفاده قرار نگرفتهاست. به نظر میرسد که شاه از واژۀ «مشروطه» -در مفهوم دقیق آن- وحشت داشتهاست و حاضر نبودهاست که آن به وسیلۀ اصلاحطلبان بهکار گرفتهشود.
ملکم خان ناظم الدوله و واژۀ «مشروطه»
ملکم خان در متون سیاسی و اجتماعی خویش، ( بهجز یک یا دو استثنا) واژۀ مشروطه (ویا کنستیتوسیون) بکار نبرده است[۲۹]. عبدالهادی حائری در این باره می نویسد[۳۰]:
« … تا آنجا که نویسندۀ حاضر آگاهی دارد، ملکم خان هرگز واژۀ «مشروطیت» را که نامق پاشا در ترکیه و طهطاوی در مصر بهکار میبردند و یا واژۀ «کنستیتوسیون» را که نوخواهان ایرانی مانند مستشارالدوله استعمال میکردند، در نوشتههای خود نیاورد»[۳۱]
با اینهمه در اسناد باقی مانده از وی، یک بار این واژه مورد استفاده قرار گرفتهاست. بدین ترتیب که او نوشتهای در بارۀ « قوانین اساسی دولت و قوانین ادارۀ مملکت» از خود بهجای گذاشتهاست که در آن به واژۀ «مشروطه» اشاره کردهاست که در یادداشتهای روزانۀ منشی سفارت ایران در لندن از آن به شرح زیر یاد شده:
« در دول منظم دو قوانین هست؛ یکی قوانین اساسی دولت و دیگری قوانین ادارۀ مملکت. پس از آن بیان سلطنت مشروطۀ مطلق»[۳۲]
البته بهطوری که میدانیم ملکم خان پدر روشنفکری ایران بود و در غرب درس خوانده بود و مدتهای مدیدی نیز در آن کشورها زیستهبود و مطالعات عمیقی در مورد حکومتهای پیشرفتۀ آن دیار داشت و لذا کلیّۀ واژههای مربوط به حکومتهای مشروطه و جمهوری را میدانست. لیکن «به اعتقاد ما» به لحاظ اینکه او متدین به دین ارمنی بود، و روشنفکر هم بود، هم پادشاه و هم روحانیان نسبت به او سوء ظن داشتند و به همین دلیل او در گفتارها و نوشتههایش، این هر دو قشر را رعایت میکرد. با اینهمه وی مفاهیبم مشروطیت و حکومت دموکراسی را در لفافۀ برخی از واژهها بیان کرده و بدین ترتیب هم مسؤلیت روشنفکری خود را انجام میداد و هم خود را از اتهام و آزار و اذیت این دو قشر حفظ میکرد. به عنوان مثال وی در رسالۀ دفتر تنظیمات که در سال ۱۸۵۸م/۱۲۳۷ش منتشر کرد، حکومت مشروطه را تحت نام «سلطنت معتدل» بکار برده و چنین نوشت:
«در کشوری که مردم قانون بسازند و پادشاه آن را اجرا کند، آن نظام را «سلطنت» معتدل خوانند مانند نظام انگلیس و فرانسه»[۳۳]
در جای دیگر در گفتگو پیرامون حکومت استبدادی و مشروطه به جای واژۀ «مطلق» و «معتدل»، واژه های «اختیاری» و «قانونی» را به شرح زیر بکار بردهاست:
«فرنگی ها در طریقۀ حکمرانی دو قسم اداره تشخیص دادهاند، یکی ادارۀ اختیاری و یکی دیگر … قانونی»[۳۴]
همچنین میرزا حسین خان سپهسالار که در دوران صدارت خویش، ملکم خان را از اسلامبول فراخوانده و در امور سیاسی و اصلاحی مستشار خود قرار داد، ملکم خان مجالی بهدست آورد و نقشۀ ایجاد «مجلس دارالشورای ملی» را به صورت «مجلس تنظیمات حسنه» از تصویب صدراعظم و شاه گذرانید[۳۵]
میرزا یوسف خان مستشارالدوله و واژۀ «مشروطه»
در متون و مطالب و نوشته های مستشارالدوله نیز واژۀ «مشروطه» به کار نرفته و به جای آن از کلمات دیگری سود برده است.[۳۶]
در جائی او از مشروطیت تحت عنوان «وضع قانون تنظیمات» سخن گفتهاست:
«اگر دولت وضع قانون و تنظیمات در مملکت مقرر فرماید …»[۳۷]
در دنبال جملۀ فوق، وی از مشروطیت با واژۀ صحیح «کنستیتوسیون» یاد کرده است:
« … معلوم خواهد شد که این الفاظ مزخرف در هیچیک از درباریان و ادارات ممالک کنستیتوسیون وزن و قیمتی ندارد …»
جای دیگر مجلس شورای ملی را «مجلس منتظم» بیان کردهاست. در تاریخ ۲۴ جمادی الثانی۱۲۸۶ق/۹ مهر ۱۲۴۸ش از پاریس به وزیر خارجه مینویسد: سلطان عثمانی پس از بازگشت از فرنگستان ترتیبات عمده در مملکت خود داده و میدهد. «ازجمله «ترتیب مجلس منتظم موسوم به شورای ملت و اطمینان و امنیت جان و مال و ناموس اهالی … »[۳۸]
بهطوری که از مطلب فوق پیداست، او از اصلاحان عثمانی سخن میگوید ولی از بهکاربردن واژۀ مشروطه پرهیز مینماید.
وی در جای دیگر از مشروطیت به نام « کتاب قانون» نام برده و مینویسد:
« یک کلمهای که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است، کتاب قانون است که جمیع شرایط و انتظامات معمول بها که به امور دنیویّه تعلق دارد، در آن محرّر و مستور است و دولت و امت معآ کفیل بقای آن است … شاه و گدا و رعیت و لشگری در بند آن مقید هستند و احدی قدرت مخالفت به کتاب قانون ندارد»[۳۹]
میرزا حسین خان مشیرالدوله و واژۀ «مشروطه»
بهنظر میرسد واژۀ «مشروطه» در معنای «کنستیتوسیون» برای اولین بار به وسیلۀ میرزا حسین خان سپهسالار در سال ۱۸۶۸م/۱۲۴۷ش – هنگامی که سفیر ایران در دربار امپراطوری عثمانی بود، در خلال برخی از گزارش های خود در ایران بکار برده شده است[۴۰]. حائری در این مورد مینویسد:
«سپهسالار در مکاتبات خود با دربار و وزارت خارجۀ ایران، سخت از نوسازیهای عثمانیها که در خلال توقف او در استانبول صورت میگرفت، هواخواهی کرد. او به سختی تحت تأثیر قوانین مدرن عثمانیها که در زمینۀ قانونگزاری انجام دادهبودند، قرار گرفت و قانون نوعثمانیها را که همۀ اتباع آن امپراطوری را یکسان و برابر میخواند، میستود…»[۴۱]
پژوهشگر دیگری در مورد ترقی خواهی و قانونمداری وی مینویسد:
« … در یکی از نوشته های برجسته اش از اسلامبول نوشت: فرنگیان یکی از کارهائی که با ایستادگی از رهبران عثمانی میخواهند، وضع مجلس شورای دولت است[۴۲] که فرانسویان به آن کونسیل د تا [۴۳] میگویند »
منوچهرکمالی طه در جای دیگری در مورد مشیرالدوله می نویسد:
« … مشیرالدوله … در سال بعد پیرامون رویدادهای نوین عثمانی و سخنرانی سلطان عبدالعزیز و گشودهشدن انجمن نمایندگانِ توده در آن کشور از اسلامبول نوشت: سلطان به عبارت اُخری دولت عثمانی را مثل دول «مشروطۀ» فرنگستان که بهاصطلاح خودشان «کونستیتوسیونل» مینامند قرار داد»[۴۴]
بدین وسیله برای اولین بار واژۀ مشروطه – در معنی قانون- در ایران مطرح گردید. لیکن طبع استبدادی ناصرالدینشاه، سپهسالار را نیز وادار کردهبود که در بیان واضح این واژه احتیاط بهکار برد. چنانکه در یک برکناری موقت در فرازی از نامهای که به شاه نوشت، منظور خود را در پرده بیان داشت:
« … والله بالله تالله به تاج و تخت و نمک مبارک همایونی قسم است به اشدّ رضا راضیم که در حبس انبار در کمال خفّت و حقارت محبوس باشم لیکن در اینجا بشنوم که امورات دولت علیه مثل سایر دول، منتظم و منقّح شدهاست و استحقاق اطلاق لفظ دولتِ منظم را تحصیل نمودهاست»[۴۵]
میرزا فتحعلی آخوندزاده و واژۀ «مشروطه»
آخوندزاده که یکی از بزرگترین مصلحان ایرانی – قفقازی بوده است، در متون اصلاحگرائی و ترقیخواهی خود، از اغلب واژه های متداول (از جمله واژۀ مشروطه نام میبرد). او که زندگانیاش در بین سال های ۱۱۹۱ تا ۱۲۵۶ ش بود، بدون شک با دورۀ اصلاحات تنظیمات عثمانی آشنا بودهاست و لذا در جائی از اصلاحات بنام «تنظیمات» نام برده و مینویسد:
« به علت اینکه هرگونه تنظیمات و قوانین مبنی بر علم است [و] مادام که مردم کلّآ ذکورآ و اناثآ مثل طایفۀ مملکت پروس و آمریکا و سایر ممالک یوروپا صاحب علم نشوند، تنظیمات و قوانین را نخواهند فهمید و به قبول و اجرای آنها استعداد نخواهند داشت…»[۴۶]
وی در جای دیگر از مشروطیت بهنام «قانون ناپلیونی» یاد می کند. هنگامی که میشنود میرزا یوسف خان مستشارالدوله سرگرم ترجمۀ قانونهائی از فرانسه است، به او مینویسد:
«ظاهرآ قانون ناپالیونی را نیز به زبان فارسی ترجمه میکنید. والله بیریا و تملق میگویم که از این حالت شما قلبآ مسرور و به همت بزرگ و بی نظیر شما بیاختیار ستایشگر هستم»[۴۷]
و گاهی مشروطیت را تحت نام «سلطنت قونسی توتسی» بیان کردهاست:
«به حقیقت در اکثر کشورهای متمدن اروپا اداره و سلطنت قونسی توتسی تأسیس یافتهاست»[۴۸]
همچنین در جائی «سلطنت معتدله» را در معنی مشروطه بهکار بردهاست[۴۹]
و امّا در جائی نیز از «مشروطیت» نام بردهاست:
«پس نظام سیاسی مملکت باید اولآ بر مشروطیت و محدودیتِ قدرتِ دولت قرار گیرد…»[۵۰]
میرزا آقاخان کرمانی و واژۀ «مشروطه»
آقاخان که مدت زمان طولانی در کشور عثمانی زندگی کردهبود، واژۀ مشروطیت را به همان معنی قانون و کنستی توسیون که در کشورهای غربی نامیده میشود، میشناخت. او بدون نام بردن از واژۀ مشروطه، در تعریف آن در کشورهای پیشرفته مینویسد:
« ملل متمدن همان قانون عدل را که حکومت است، از راه انجمن شورا و اکثریت آرا در ملت خود تأسیس مینمایند. مانند حمهوریت فرانسه و پارلمنت انگلیس»[۵۱]
در جای دیگر، در مقایسۀ حکومتهای خاوری و باختری، پس از بیان استبداد در اولی، در مورد شمردن حکومتهای باختری به وضووح از مشروطه نام میبرد و مینویسد:
باختریان« برای وصع حکومت طورهای مختلف از جمهوری و مشروطه و مجلس مبعوثان و حکومت اشتراکیه و دموکراسی و آریستوکراسی و امثال اینها»[۵۲] بنیاد نهادند.
او پیشبینی سقوط حکومت جهل و استبداد و پیدایش مشروطیت را به روشنترین وجهی در کتاب رضوان بیان کردهاست:
«عنقریب این بساط ناگوار برچیده شود و ستمگران به کیفر کردار خود برسند. و مردم را عمومآ خیالی متفق و حسی مشترک پدید آمده و طریق اتفاق ملی بیاموزند. چه! جهالت مدامی خلاف عدل الهی است»[۵۳]
عبدالرحیم طالب اُف و واژۀ «مشروطه»
طالب اف بین سال های ۱۲۱۳ تا ۱۲۸۹ش زیسته بود، به لحاظ زندگی طولانیاش در تفلیس و نیز مطالعات عمیقاش در مورد مطالب دنیای پیشرفتۀ غرب – از کتابها و تألیفات روسی زبان- اطلاعات قابل توجهی از حکومتهای آن مناطق کسب کردهبود. علاوه بر آن، او شاهد استقرار مشروطیت در ایران بود و حتی به عنوان نمایندۀ مجلس شورای ملی نیز از تبریز انتخاب گردیده بود.[۵۴] به همین دلیل در گفتگو پیرامون حکومت مشروطه، نوشتههایش بسیار رسا و روشن است و چنان به نکتههای این شیوه پرداخته که بدون هیچ پندار ناچاریم بگوئیم همهاش را از دانش سیاسی آن روز اروپا گرفتهاست[۵۵].
او، هم با واژۀ «مشروطیت» باز آمده از کشور عثمانی آشنا بود و هم انواع اصطلاحات «حکومت قانون» را که در کشورهای پیشرفتۀ غربی متداول است، می شناخت. به عبارت دیگر؛ او با واژۀ «مشروطیت» در معنای غربی آن کاملآ آشنا بود. در بارۀ حکومت مشروطه مینویسد:
«در این گونه حکومت، رئیس موروثآ صاحب تخت و تاج مملکت است[۵۶]. ولی راه بردن کشور در برابر قانون اساسی در مجلس سناتو… و مجلس وکلا بخش شده»[۵۷]
در بارۀ قانون اساسی مشروطیت نیز مینویسد:
« … قانون اساسی به تنظیمات آن دولت گفته میشود که سلطنت او مشروطه است. یا عوض سلطان موروثی رئیس جمهوریِ منتخبی و موقتی دارند.»[۵۸]
در جای دیکر نیز در تعریف قانون اساسی مینویسد:
«قانون اساسی عبارت از آن قانون است که در [آن] حقوق پادشاه و تبعه، واضح معین شده باشد»[۵۹]
در توضیح مشروطیت [که در سایر دول مرسوم است]، دقیقآ به قانون اساسی مشروطیتِ ایران در مورد وظایف شاه و وزرا پرداخته و مینویسد:
«در چند یک از کشورهای مشروطه، قانون چنین است که اگر وزرا وظایف خود را انجام ندهند و یا دستور غیرقانونی پادشاه را اجرا کنند، به خاطر عمل غیرقانونی خود در برابر پارلمان مسؤل خواهند بود. این مسؤلیتِ وزرا سبب میشود که پادشاه دستورهای غیرقانونی صادر نکند[۶۰]. به عبارت دیگر، پادشاه که در رأس قوۀ مجریه قرار دارد، نمی تواند با صدور فرمانی در امور مربوط به قوّۀ مقننه دخالت کند، زیرا این دو قوه باید از هم جدا باشند.»[۶۱]
او حکومت مشروطۀ کشور انگلستان را«جقّۀ تاج افتخار انگلستان»[۶۲]می نامد و در بارۀ حکومت مشروطۀ دیگر کشورهای پیشرفتۀ غربی چنین مینویسد:
«الآن در آوروپا، اگر روسیه را نیز مشروطه بشماریم، غیر از دولت عثمانی، هیجده سلطنت با قانون اساسی اداره میشود، یعنی قانون اساسی کشورهای آوروپا و جمهوریتهای آمریکا و دولت ژاپون در آسیا، اساسآ در روی یک بنای محکم تحدید حقوق ساخته شده.»[۶۳]
بنا بر مطالبی که در صفحات گذشته مطرح شد، چنین نتیجه می گیریم که بدنبال اصلاحات در کشور عثمانی، در حدود سی یا چهل سال قبل از صدور فرمان مشروطیت در ایران، واژۀ مشروطه در معنای حکومت قانون وارد متون اصلاح طلبان و ترقی خواهان کشور ما گردیده است. در حالی که این واژه را مردم عادی کشور نمی شناختند.
[۲۶] – همان بالا، ص۱۸.
[۲۷] – فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، ص۲۲۳.
[۲۸] – ما در صفحات آتی در مورد بکارگیری واژۀ « مشروطه» بوسیلۀ ترقی خواهان سخن خواهیم گفت.
[۲۹] – بر ظبق مطالعات من چنین واژه ای در متون ملکم وجود ندارد. البته ممکن است که وجود داشته باشد و من برخورد نکرده ام.
[۳۰] – تشیع و مشروطیت در ایران،
[۳۱] – حائری توضیح می دهد که:« … او در بسیاری از موارد و مواقع مناسب دیگر هرگز این واژه را که به طور ویژه و مشخص به محدودیت قدرت مطلق حکومت و یک نوع دموکراسی اطلاق می گردید، به کار نبرد. دوم آنکه او مفهوم حاکمیت را در یک رژیم مشروطه و دموکراسی توضیح نداد و تشریح نکرد…» ( ن-ک: تشیع و مشروطیت در ایران، ص ۴۴.)
به گمان ما علت این امر «احتمالآ » به آن دلیل بوده است که شاه استعمال آن کلمه را نمی پسندید (و ما در بالا به آن اشاره کردیم) و ملکم به لحاظ اینکه مورد سوء ظن شاه و روحانیان بود، در استعمال مطالبی که موجب آزار و نارضایتی این دو گروه گردد، احتیاز بمار می برد.
[۳۲] – منوچهر کمالی طاها، حکومت قانون، ص ۱۰۱، به نقل از آدمیت، فکر آزادی، ص ۱۴۶.
[۳۳] – حائری، همان گذشته، ص ۴۴.
[۳۴] – منوچهر کمالی طاها، حکومت قانون، ص ۹۸.
[۳۵] – محلط طباطبائی، مجموعۀ آثار میرزا ملکم خان، مقدمه، ص «یا».
[۳۶] – نوسندۀ این سطور در مطالعات خود در بارۀ مستشارالدوله بخ چنین واژه ای برخورد نکرده است.
[۳۷] – ناظم الاسلم کرمانهی، تاریخ بیداری ایرانیان، مقدمه، ص۲۹۷، به نقل از نامۀ مستشارالدوله به مظفرالدین میرزا،سنۀ ۱۳۰۶ق/۱۲۶۷ش.
[۳۸] – آدمیت، فکر آزادی و مقدمۀ نهضت مشروطیت، ص ۱۸۵.
[۳۹] – همان بالا، ص۱۸۷.
[۴۰] – عبدالهادی حائری، همان گذشته، ص ۲۵۲، به نقل از : آدمیت، فکر آزادی، ص۶۶.
[۴۱] – حائری، همان، ص ۳۲.
[۴۲] – منوچهر کمالی طاها، حکومت قانون، ص ۱۷۸، به نقل از : آدمیت، فکرآزادی، ص۶۱.
[۴۳] Conseil d’Etat
[۴۴] – ص۱۷۹.
[۴۵] – منوچهر کمالی طه، همان، ص۱۷۹. به نقل از نامه ای از مشیرالدوله، … شکوائیۀ بی تاریخ، به شاه ۱۲۹۰ق/۱۲۵۲ش به نقل از فرهاد معتمد محمود: سپهسالار اعظم، ص۱۲۰.
[۴۶] – منوچهر کمالی طه، حکومت قانون، ص۷۲، به نقل از آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، نامه به فرهاد میرزا قاجار عموی ناصرالدین شاه در اکتبر ۱۸۷۵، ص ۲۸۰.
[۴۷] – منوچهر کمالی طه، همان بالا، ص۷۶، به نقل از آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، از نامۀ اوت ۱۸۶۹ به میرزا یوسف خان وزیر مختار ایران در پاریس از ییلاق قوجور، ص۱۴۳.
[۴۸] – آدمیت، اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ص۱۴۵، به نقل از آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، ص۲۱۷
[۴۹] – طه، همان، ص۸۱، به نقل از: آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، ص۲۷۵.
[۵۰] – آدمیت، همان، ص۱۵۱.
[۵۱] – منوچهر کمالی طه، حکومت قانون، صص ۱۱۷-۱۱۶، به نقل از کرمانی، صد خطابه، خطابۀ ۳۲، ص ۱۳۹.
[۵۲] – همان بالا، ص۱۱۹، به نقل از: کرمانی، آینۀ سکندری، ص ۱۹۷.
[۵۳] – فریدون آدمیت، اندیشه های میرزاآقاخان کرمانی، ص۲۶۳.
[۵۴] – لیکن او از قبول نمایندگی مجلس سر باز زد.
[۵۵] – منوچهر کمالی طه، حکومت قانون، ص۱۳۰.
[۵۶] – همان بالا، به نقل از : طالبوف، کتاب احمد، ج۲، ص۸۱.
[۵۷] – همان بالا.
[۵۸] – طالبوف، کتاب احمد، مقدمه و حواشی باقر مؤمنی، صص ۱۹۰-۱۸۹.
[۵۹] – کمالی طه، همان، ص ۱۳۱، به نقل از طالبوف، مسائل الحیات، صص۱۰۴ و ۱۰۱.
[۶۰] – عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران، ص۵۱، به نقل از : طالبوف، مسائل الحیات ( مجکوعۀ آثار)، ص ۱۹۳.
[۶۱] – حائری، همان بالا، ص ۵۲.
[۶۲] – همان بالا، ص ۱۹۰.
[۶۳] – همان بالا.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.