وازۀ «مشروطه» چگونه برای مردم عادی کشور شناخته شد:
بخش سوم
واژۀ مشروطه (در معنای حکومت قانون) در چند ماه قبل از مشروطیت – گاه گداری – در نامهها و مجالس و انجمنها بهکار گرفته شده است و حتی مردم آن را به عنوان حکومتی «ضد استبدادی» میشناختند. به عنوان مثال در جلسۀ نهم انجمن مخفی که بهوسیلۀ ناظم الاسلام اداره میشد، به واژۀ مشروطه اشاره شدهاست (بدون اینکه به مفهوم آن اشاره گردد)[۶۴]. همچنین « مجدالاسلام» نامی که عضو انجمن فوق بود، طی مقالهای در روزنامۀ ادب، شمارۀ ۱۶۴، ص۵ «لزوم سلطنت مشروطه» را گوشزد کردهاست[۶۵]. در تحصن ملایان در قم، برخی از ملایان روشنگرا از مفهوم مشروطه کاملآ اطلاع داشتند و سید محمد طباطبائی یکی از آنان بود.
بدون شک تحصن مردم در سفارت انگلستان موجب گردید که قاطبۀ اهالی تهران (و سپس تمام مردم ایران) واژۀ مشروطه را شناخته و از مفهوم آن در معنی «حکومت قانون» نیز آگاه شدند.
تحصن در سفارت انگلیس و واژۀ «مشروطه»
ادامۀ مبارزات مشروطهخواهی مردم ایران، در تیرماه ۱۲۸۵ شمسی، به دو تحصن از سوی دو گروه ار مردم تهران در شهر قم و در سفارت انگلستان انجامید.
گروه اول، ملایان و طلاب بودند که بهدنبال حادثۀ مسجد جامع تهران[۶۶] در تاریخ ۲۳ تیرماه به شهر قم عزیمت و تا ۲۳ مرداد در آن شهر متحصن شدند.
گروه دوم نیز دهها هزار تن از اهالی شهر تهران متشکل از بازرگانان، اصناف، کارگران، طلاب، تحصیلکردهها، روشنفکران و غیره بودند که به فاصلۀ چهار روز از عزیمت ملایان(در روز ۲۷ تیرماه) به سفارت انگلیس پناهنده شده و تا ۱۶ مرداد در تحصن باقی ماندند.
دو رویداد فوق آخرین مرحلۀ انقلابی بود که به صدور فرمان مشروطیت انجامید. لیکن آنچه که در صدور آن فرمان تأثیر گذار گردید، تلاش بی وقفهای بود که ترقیخواهان و اصلاح طلبان در طول این تحصن به عمل آوردند. آنان از سوئی با نفوذ دادن عوامل خود در بین متحصنین قم، ملایان را در راه درخواست «مجلس ملی» ارشاد میکردند و از سوی دیگر با نفوذ کردن در بین پناهندگان سفارت انگلستان، افکار آنان را به سوی درخواست مشروطیت میکشانیدند[۶۷].
به عبارت دیگر، گروه اخیر کسانی بودند که با مشروطیت آشنائی کامل داشتند و اینک فرصتی پیش آمدهبود و میخواستند آن را در کشور پیاده سازند.
تحصن مذکور نقطۀ عطفی در تاریخ ترقیخواهی کشور به شمار می رود، زیرا – همان طور که گذشت)، قبل از تحصن فوق واژۀ مشروطه برای مردم ایران شناخته شده نبود لیکن تحصیل کرده گان و اصلاح طلبان توانستند در طول تحصن نوزده روزۀ مردم افکار آنها را برای پذیرش مشروطیت و حکومت قانون آماده سازند[۶۸]. آنان پس از نفوذ در سفارت، به تبلیغات سیاسی موجهی در بین بست نشینان همت گماشتند و در نتیجه خواست های آنان از دولت را در راستای استقرار یک حکومت دموکراتیک رهنمون گشتند. برای اینکه بتوانیم تأثیر تلقین تحصیلکردگان و ترقیخواهان را در بین مردم متحصن روشن سازیم، به بیان مشاهدات برخی از ناظرانی که در آن جمع حضور داشتند و همچنین نتیجۀ مطالعات پژوهشگران و مورخین را در آین مورد بررسی میکنیم:
کسروی می نویسد:
« … در آن چند روزه کسانی به مردم معنای آزادی و مشروطه و پارلمان را تا یک اندازه فهمانیدهبودند …»[۶۹].
یحیی دولت آبادی که در آن تاریخ عضو چندین انجمن سریِ ترقیخواهی بود و در اوضاع متحصنین سفارت نیز نظارت داشت، در این باره مینویسد:
«آزادیخواهان که حوزه های متعدد دارند، بیشتر افراد آنها به عنوان تماشاچی در جزو متحصنین سفارت دیده میشوند و مراقب هستند که این دوای سمی یعنی توسل به بیگانه به قدر حاجت استعمال شود. دست آخر هم کار خود را کرده نگذارند آنطور که انگلیسیها میخواهند (از التجای خلق به سفارتخانۀ آنها استفاده کنند) کامیاب گردند.»
حیدرخان عمواوغلی در خاطرات سیاسی خود مینویسد:
«از آنجائی که متحصنین سفارت مطلقآ اطلاعی از وضع مشروطیت نداشته و ترتیب آن را مسبوق نبودند، فلهذا هیأتی ار عالمان مملکت همیشه دستورالعمل های باطنی خودشان را به آنها تلقین مینمودند که من هم جزو آن هیئت مشغول کار بودم»[۷۰]
تقیزاده نیز در این مورد میگوید:
« … در میان بستیان سفارت، کمیسیونی تشکیل شده که برخی از ایرانیانِ کم و بیش غربگرا، از قشر مقامات تحصیلکرده، طرف مشورت آن هستند و با رهبران مذهبی قم نیز در تماس هستند و این رهبران نیز به نوبۀ خود با ولایات مختلف تماس دارند …»[۷۱]
ژانت آفاری نیز نوشته است:
«چند روشنفکر، از جمله صنیع الدوله … رفته رفته بحث در بارۀ اصول حکومت مشروطه را با متحصصان باغ سفارت آغاز کردند. با اعضای سفارت، ازجمله اسمارت نیز دربارۀ ماهیت دموکراسیهای اروپا بحث کردند. مشارکت تودهای اصناف، محصلان و روشنفکرانِ رادیکالِ جمعیتهای مخفی، که بیست و سه روز ادامه یافت ( ۲۴ تیر تا ۱۵ مرداد)، خواست های معترضان را به شدت تشدید کرد»[۷۲].
ناظمالاسلام کرمانی که ناظر مستقیم بستنشینان سفارت بود و له همراهی اعضای انجمن مخفی در سفارت چادر زدهبود، در این باره مینویسد:
«میتوان گفت سفارتخانه در حکم یک مدرسه شدهاست، چه، در زیر هرچادر و هرگوشه، جمعی دور هم نشستهاند و یک نفر عالم سیاسی از شاگردان مدارس و غیره آنها را تعلیم میدهند. یعنی چیزهای تازه به گوش مردم میخورد که تاکنون احدی جرأت نداشت بر زبان آورد …»[۷۳]
وزیر مختار انگلیس (که از نزدیک بر این تحصن نظارت داشت) نیز این مطلب را تأیید کرده و در گزارش رسمی خود آوردهاست که در میان بستیان کسان نامداری وجود داشت:
«تصور میرود راجع به خواستهایشان از افراد درسخوانده و با اطلاعی مانند صنیع الدوله دستور میگرفتند.»[۷۴]
وزیر رسائل نیز در این باره مینویسد:
«افرادی قانوندان به جماعت بستیان پیوستند که قانون فرانسوی برای آنان میخواندند و ترجمه میکردند و خواهان قانون فرنگی بودند»[۷۵]
محمدعلی کاتوزیان (که جزو متحصنین بود)، دراینباره آوردهاست:
«عدهای از مردم منورالفکر در میان جمعیت میرفتند و متحصنین را میآموختند که باید مقصود خودرا منحصر به دعوت آقایان و تأمین قرار ندهند … مخصوصآ حسینقلی خان نواب و عباسقلی خان نواب که از بستگان نزدیک سفارت بودند در تلقین، جدّی وافی داشتند و در خارج نیز عدهای از دانشمندان مملکت بهوسیلۀ ارسال رُسُل هرنوع مساعدت فکری با آقایان متحصنین نموده و موجبات بازشدن افکار را فراهم میساختند از قبیل مرحوم مرتضی قلیخان صنیعالدوله و برادر او مخبرالسلطنه و سایرین از اعضای وزارت خارحه. کمکم بر تقاضای متحصنین افزوده گردید و علاوه بر تقاضای تأمین خود، مجلس معدلت را نیز خواستار گردیدند و کمکم پلهپله بالارفته، آخرالامر تقاضای مجلس شورای ملی نمودند.»[۷۶]
کاتوزیان اضافه میکند:
« … بالجمله عدهای از متنورین در خارج بوده و مخصوصآ تحصیل اطلاع از عملیات دربار مینمودند و راپورت آنرا همهروز و قبل از انجام خیالات درباری به سفارت و متحصنین میفرستادند. البته یک دسته و جمعیت نبودند که از خارج مشغول به کار بودند بلکه دستههای متعدد بودند که در یک دستۀ آنها نگارنده بود … »[۷۷]
حدود دو هفته ای از تحصن نگذشتهبود که مردم به حد کافی از حقوق سیاسی-اجتماعی خویش آگاه شدهبودند و حتی شاه را نیز به عنوان «ظلّ الله» نمیپذیرفتند.
وزیر رسائل مینویسد:
« بستیان حالا همه اهل پلیتیک و قانون شدهاند و حرفهائی میزنند که انسان مات میماند. مثلآ میگویند: معنی تحت اللفظ شاه این است: نمایندۀ ملت؛ و در صورتی که ملت کسی را نخواستهباشد، آن شخص را در هیچیک از دول نخواهند شناخت و دیگر تمام حرفها تمام است.»[۷۸]
در همین زمان بود که تحول فکری-عقیدتی متحصنین به مرحلهای از آگاهی ارتقاع یافتهبود که به کمتر از «مجلس مبعوثان» و « نظامنامه» راضی نبودند. اشاره به محتوای تقاضاهائی که در روزهای آخر بستنشینی از جانب مجموعۀ بستنشینان در خطاب به دولت اعلام گردید، نشان از پیشرفت مایۀ فکری آنان بود که در نتیجۀ تعلیمات سیاسی و اجتماعی ترقیخواهان قوام یافتهبود. آنان مستدعیات خویش را با هوشیاری کامل تعمیم به درخواست کلیۀ اهالی کشور دادهبودند و سپس
درخواستهایشان را به شرح زیر اعلام کردهبودند:
«خلع و تبعید» وزرای خائن ناقابل که «مصدر مفاسد بزرگ» شدهاند. قصاص قاتلین « و الّا اهالی ملت خودشان خونخواهی خواهندکرد» مراجعت دادن علما از قم و بازگشت تبعید شدگان.
و در بند آخر نوشتهبودند:
« عمده مقصود ما تحصیل امنیت و اطمینان ار آیندهاست که از مال و جان و شرف … خودمان درامان باشیم»
به علاوه از آنجا که «اوامر حکومت در تحت نظامنامۀ مخصوص نیست و در دایرۀ استبداد و دلخواه شخصی» است، باید تکالیف ملت را «معلوم و محدود» نمایند که پس ار این «آسایش نوعی داشتهباشیم و گرفتار شکنجۀ ظالمان غیرمسؤل نباشیم»[۷۹]
جان کلام و مایۀ اصلی تقاضاها، در بند آخری نهفتهاست. این بند در دو قسمت خلاصه می شود. قسمت اول «تحصیل امنیت و اطمینان از آینده» در حقیقت استقرار قانون است ( که حقوق آحاد ملت را معین سازد و امنیت جان و مال و حیثیت مردم بازیچۀ عمال حکومت قرار نگیرد).
قسمت دوم درخواستها، تهیۀ نظامنامهای است که تکلیف ملت را معین نموده و حکومت استبدادی را الغاء نماید که همان قانون اساسی مشروطیت میباشد.
به دنبال این دو رویداد (دو تحصن قم و سفارت انگلستان) پادشاه مجبور شد بالاخره فرمان مشروطیت را در روز ۱۳ و تکملۀ آن را در ۱۶ مرداد صادر کند.[۸۰]
و از این تاریخ: «به موجب دستخط همایونی دولت ایران در عداد ممالک «کنستیتوسیونل» درآمد.
_______________________________
[۶۴] – ناظم الاسلام کرمانی، تارخ بیداری ایرانیان، بخس اول، ص۴۹.
[۶۵] – همان بالا، ص ۱۸۹.
[۶۶] – کسروی، تاریخ مشروطۀ ایران، ص ۹۸ به بعد.
[۶۷] – – آدمیت، فریدون، ایده ئولوژی نهضت مشروطیت، ص ۱۷۰. و نیز ن- ک: دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، ج۲، ص۷۱. و نیز بهزاد کشاورزی، نقش انجمنهای «سیاسیِ سرّی» در مشروطه، بخش سوم، نشریۀ انترنتی ایران امروز
[۶۸] – ناظم الاسلام در روز ۱۷مرداد می نویسد: «…در این روز…شاگردهای مدرسۀ دارالفنون و مدرسۀ نظامی و مدرسۀ فلاحت نیز داخل شده و چادر مخصوصی برای آن ها نیز بر سر پا کردند…». ن – ک: تاریخ بیداری ایران، همان گذشته، ص ۳۲۲.
[۶۹] – تاریخ مشروطۀ ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ دهم، ص ۱۱۲.
[۷۰] – خاطرات شخصی حیدرخان عمواغلی، نشریۀ یادگار، سال سوم، شمارۀ پنجم، صص ۷۰ –
[۷۱] – – براون، ادوارد، انقلب مشروطیت ایران، ترجمۀ مهدی قزوینی، ص۱۲۷، (ح).
[۷۲] – انقلاب مشروطۀ ایران، ص ۸۵.
[۷۳] – تاریخ بیداری ایرانیان، بخش دوم، ص۲۷۴
[۷۴] – آدمیت، همان، ص ۱۶۹
[۷۵] – همان بالا.
[۷۶] – تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ص۱۸۸.
[۷۷] – کاتوزیان، همان بالاف ص ۱۸۹.
[۷۸] – آدمیت، همان گذظته.
[۷۹] – آدمیت، همان گذشته، ص ۱۶۸.
[۸۰] – کاتوزیان این تاریخ آخری را روز ۱۸ مرداد ذکر کرده است. ن – ک: ص ۲۰۰.
این مطلب در نشریۀ سپهر اندیشه، دورۀ دوم، منتشر شده است

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.