Une étude sur le mot constitutionnel

Première partie

 

La révolution qui a eu lieu en Iran en 1285 H/1906 apr. J.-C. est connue sous le nom de « Révolution constitutionnelle ». Cependant, dès le début, des désaccords ont surgi entre les rédacteurs de la constitution, les historiens et les sociologues quant à l’appellation de cette révolution. Nous allons examiner les raisons de ces désaccords et expliquer comment le terme « constitutionnelle » a été adopté pour cette révolution et le gouvernement qui en a résulté.

Ce qui est certain, c’est que le cadre général du droit constitutionnel iranien s’inspire des lois belges et françaises. Dans ces deux pays, ces lois sont appelées « lois constitutionnelles », au sens de « droit constitutionnel ». C’est pourquoi les gouvernements de ces pays sont appelés « État constitutionnel » au sens de « gouvernement constitutionnel »[۱]. Cependant, les mots « conditionnel » et « constitutionnel » se prononcent « condition » et « conditionnel » dans les langues de ces deux pays et n’ont pas de sens commun avec le mot « loi ». Compte tenu de la différence de sens entre ces deux mots[2], on peut se demander pourquoi le peuple iranien a choisi le nom fallacieux de « Révolution constitutionnelle » pour sa révolution de 1966.

Comment le terme « constitutionnel » est-il devenu courant en relation avec la révolution de 1966 ?

Il faut dire que la modernité et la modernisation sont apparues dans notre pays dès l’histoire contemporaine de l’Iran. Elles ont également débuté en même temps que les guerres irano-russes sous le règne de Fath Ali Shah[3]. C’est à partir de cette date que le vent de liberté et de démocratie venu des pays d’Europe occidentale a lentement soufflé sur les mondes lointains, dont l’Iran. Pour notre pays, la modernité et le progrès sont venus des territoires situés entre l’Iran et l’Europe. Ces territoires n’étaient que deux régions : l’Empire ottoman et le Caucase. Ce dernier s’était séparé de la patrie lors des guerres irano-russes et avait rejoint la Russie tsariste.

Nous parlons ici de l’Empire ottoman, qui, selon les chercheurs, a introduit le terme « constitutionnel » dans notre pays, en remplacement de « loi ou décret », simultanément à la transition vers la modernité.

Réformes dans l’Empire ottoman.

Étant donné que le terme « constitutionnel » est apparu suite aux réformes en Turquie, puis a ensuite été introduit dans notre pays, nous estimons nécessaire d’examiner brièvement la qualité des réformes menées dans ce pays :

Si l’on considère le début des réformes en Iran à partir de l’histoire des guerres Iran-Russie (1803 à ۱۸۲۸ après J.-C./1182 à ۱۲۰۷ après l’Hégire), les réformes dans l’Empire ottoman ont commencé environ cent ans avant cela.

Les réformes de l’Empire ottoman débutèrent en 1727/1106 avec la formation d’une nouvelle armée de type européen.[4] À la même époque, la première imprimerie fut installée dans le pays. Grâce à elle, des livres étaient offerts à la population pour célébrer les réformes de Pierre le Grand.[5]

Tanzimat :

La deuxième étape des réformes de l’Empire ottoman est connue sous le nom de Tanzimat, et c’est à cette époque que le terme « constitutionnalisme » fit son apparition dans notre pays. « Ces réformes commencèrent dans les dernières années du règne du sultan Mahmoud II (1808-1839) et se poursuivirent jusqu’à la chute du sultan Abdul Hamid (1876-1909). »[۶]

گروهی از « تنظیماتچیان» وابستگی شدید به دین اسلام داشتند و اصلاحات را در چهارچوب دین می‌پذیرفتند، و لذا در تلاش بودند که جنبه‌های مادی اصلاحات اروپائی را طوری به کشورشان وارد سازند که لطمه ای به دین اسلام نزند. در این مورد می‌خوانیم:

« … تنظیماتچیان به ثمرات مادی تمدن غربی دلبستگی نشان می‌دادند، ولی اندیشه های سیاسی غربیان را برای جامعۀ عثمانی زیانبخش می‌شمردند. اینان خداناشناسی ولتر«Voltaire» و روسو « Rousseau» را نکوهش می‌کردند و دین و شریعت را شالوده ای استوار برای کشور و جامعه می دانستند…»[۷]

دستۀ دیگری از تنظیماتچیان که با اصلاحات غرب مستقیمآ آشنا بودند: « … کامیابی‌های مادی غربیان را، ثمرۀ اعتقاد و دلبستگی آنان به آزادی، برابری و حقوق مردم می دانستند…»[۸]

و نیز برخی از آنان کامیابی های پیشرفت های کشورهای غربی را در نتیجۀ: «پیروزی دانش، حکومت قانون و گسترش آموزش» می شمردند.

سلطان محمود دوم، که از عوامل معتبر اصلاحات بود، تزار روسیه «پطر کبیر» را الگوی اصلاحات خویش قرار داد و در تغییر ظاهر کشور و مردم از وضع موجود به شکل اروپائیان تلاش می‌کرد[۹]. در همین دورانِ اصلاحات بود که کتاب های فلسفی، کالبد شکافی، پزشگی و فنی از زیان‌های اروپائی ترجمه شد. و نیز کتاب‌های مسائل ریاضی و رسالات علمی دیگر به‌وسیلۀ محققان و دانشمندان ترک تألیف و منتشر شد. هم‌چنین در سال ۱۸۳۱م روزنامۀ رسمی کشور به‌نام «‌تقویم وقایع» تأسیس گردید. و چند سال بعد (۱۸۳۴م) سیستم پستی برقرار گردید که موجب گسترش ارتباطات شد. در سال ۱۸۴۰ نخستین روزنامۀ غیر رسمی انتشار یافت و نیز اولین خط راه آهن آن کشور در بین دوشهر ازمیر و آیدین در سال ۱۸۶۶ کشیده شد[۱۰].

خط شریف گلخانه و خط همایون

مرحلۀ بعدی اصلاحات در آن کشور در سال ۱۸۳۹م بوسیلۀ سلطان عبدالحمید بنام « خط شریف گاخانه» شروع شد. این اصلاحات در روال « نخستین منشور حقوق عثمانی » مطرح گردید و هدف آن برقراری « ایمنی کامل زندگی و آبرو و دارائی » برای همۀ مردم امپراطوری بود[۱۱]. از ثمرات این مرحله، اجبار خدمت سربازی و برابری همگان بود.

طهطهاوی و واژۀ مشروطه:

تقریبآ همزمان با جعل واژۀ مشروطه در کشور عثمانی، از این واژه در کشور مصر نیز یاد شده است. طهطهاوی اندیشه گر مصر در سال ۱۸۲۶م/۱۲۰۵ش به عنوان سرپرست مذهبی دانشجویان مصر، به دستور محمدعلی – خدیو وقت آن کشور – آهنگ فرانسه کرد و ضمن انجام وظایف لازم به پژوهش پیرامون أوضاع و أحوال سیاسی و اجتماعی فرانسه پرداخت. طهطاوی قانون اساسی ۱۸۱۴ فرانسه را نیز به عربی درآورده و در خاطرات خویش گنجانید. نامبرده از آن قانون تحت واژۀ «الشرطه» نام برده و از آن چنین سخن گفته است:

«کتابی که … در بر دارندۀ قانون اساسی [فرانسه] است «الشرطه» نامیده می شود که در زبان لاتین به معنی یک پاره کاغذ است. از این واژه ترجمۀ‌ای آزاد شد و سپس به یک سند مکتوبی اطلاق گردید که حاوی احکامی مفید باشد. بنا بر این ما آن را برای شما یاد می کنیم .. [این را می آورم] تا بدانید که چگونه خِرَد مردمِ فرانسه حکم می کند به این‌که داد و انصاف از وسایل آبادی کشور و سبب آسایش مردم است»[۱۲]
بدین ترتیب طهطاوی کلمۀ «الشرطه» را به عنوان شکل عربی واژۀ لاتینی «charta» که به زبان فرانسه «la charte» گفته می‌شود به کار برده است. «الشرطه» به معنای لاتینی «charta» در سال ۱۸۳۱م/۱۲۱۰ش هنگامی که کتاب خاطرات طهطهاوی در مصر چاپ شد، برای نخستین بار به دنیای عرب معرفی گردید. سپس فردی بنام «رستم بسیم» آن را به ترکی برگردانید و در سال ۱۸۳۹م/۱۲۱۸ش آن را در قاهره بنام «سیاحت نامه» پراکنده ساخت و در ترجمۀ ترکی کتاب، واژۀ لاتینی «charta» را عینآ به همان شکل عربی خود (ولی بدون الف و لام) به معنی «شرطه» به کار برد. بنا بر این، جا دارد حدس بزنیم که بعد ها از واژۀ «شرطه» لفظ مشروطه ساخته شده است.[۱۳]
پیدایش واژۀ مشروطه در ایران

با اطلاع از وضع اصلاحات کشور عثمانی و پیدا شدن واژۀ «شرطه» در آن کشور، اینک به این مطلب می پردازیم که واژۀ مشروطه چگونه در ایران پیدا شد و به چه نحوی انقلاب ۱۲۸۵ش کشور ما بدان نام نامیده گردید. لازم می دانیم که ابتداعقاید صاحبنظران و مشروطه سازان را در این مورد بررسی کرده و تا آنجا که مقدور است، نتایج لازم را برآورد کنیم.

از همان ابتدای شروع مجلس شورای ملی، بحث و گفتگو در میان مشروطه سازان در این مورد بسیار گرم بود.

میرزا جواد خان سعدالدوله[۱۴]، یکی از نویسندگان متمم قانون اساسی مشروطه که در ابتدا از ملی گرایان بنام محسوب و در میان مردم به « ابو المله» نام گرفته بود، در این مورد معتقد بوده است که علت جعل نام انقلاب ۱۲۸۵ش و تشکیلات ناشی از آن، به دلیل اشتباه ترجمۀ واژۀ « کنستی توسیون» بوسیلۀ اصلاح طلبان و مشروطه خواهان بوده است. تقی زاده در این مورد می نویسد:

« مرحوم سعدالدوله در کشمکش عظیمی که در ماه ذیحجه آخر سال ۱۳۲۴قمری و دنبالۀ آن در اوایل سال ۱۳۲۵ میان پیشروان ملت و مجلس شورای ملی و محمدعلی شاه …[ وجود داشت] … می گفت که اصلآ لفظ مشروطه غلط است و از اشتباه فرانسه دان ها بین لغت constitutionnelle که حکومت یا قانون اساسی باشد و کلمۀ conditionnelle که در فرانسه به معنی مشروط است، ناشی شده‌است»[۱۵].
عبدالحسین نوائی نیز طی مقاله ای در مجلّۀ یادگار، سال ۵، شمارۀ ۵، ص ۴۱. همین عقیدۀ سعدالدوله را از زبان وی تکرار کرده‌است.

ولی باید گفت که نه تقی زاده و نه نوائی (به تبعیت از تقی زاده) این عقیدۀ سعدالدوله را قبول ندارند. تقی زاده به دنبال شرح عقیدۀ سعدالدوله، در این مورد، اضافه می‌کند:

« … [سعدالدوله] غافل از آن بود و جاهل که لفظ مشروطه را فرانسه‌دان‌های ایرانی اختراع نکرده اند بیش از سی سال قبل از تأسیس این اساس در ایران، در مملکت عثمانی استعمال می شده‌است.»

تقی‌زاده و واژۀ مشروطه:

تقی‌زاده به‌عنوان یکی از مشروطه سازانِ روشنفکر که مستقیمآ در تحولات مشروطه شرکت داشت مطالب بسیار مفید و نسبتآ فراوانی در این مقوله بیان کرده‌است. او در یکی از سخنرانی‌هایش در این مورد می‌گوید:

« کلمۀ مشروطه بلاشک از مملکت عثمانی آمده و از زمان تأسیس حکومت ملی در استانبول در سنۀ ۱۲۹۳ق/۱۲۵۵ش و آغاز سلطنت سلطان عبدالحمید ثانی با پیشقدمی مُصلح نامی آن مملکت مدحت پاشا این لغت در آن‌جا رایج شد. اصل و اشتقاق این لغت بر این جانب مجهول است و گفته‌اند که از کلمۀ «شارت» فرانسوی و «چارتا» انگلیسی (از اصل لاتینی کارت) که حکم قانون اساسی دارد، گرفته شده است. چنان‌که معلوم است«ماگناکارتا» که همان فرمان اولی مبنی بر تحدید اختیارات سلطنت و تضمین حقوق اساسی افراد مردم انگلیس بود و در سنۀ ۱۲۱۷م/۵۹۶ش صادر شده و شارت یا (شارط) فرانسوی که در واقع قانون اساسی فرانسه بود، به‌فرمان لوئی هیجدهم در سنۀ ۱۸۱۴م/۱۱۹۳ش انتشار یافت. لاکن ارتباط کلمۀ عثمانی مشروطه را با آن لغت لاتینی و انگلیسی و فرانسوی به یقین نمی‌توانم ادعا کنم اگرچه مستبعد نیست …»[۱۶]

به‌طوری که ار متن فوق پیداست، تقی زاده در سخنان خود، «با اطمینان» می‌گوید که مشروطه از عثمانی به ایران رسیده‌است. لیکن در یکی دیگر از سخنرانی‌هایش وی مطالب روشن‌تری در این مورد بیان داشته‌است:

« گفته شده که کلمۀ مشروطیت از لغت «شارت» فرنگی به معنی فرمان و قرارداد اخذ شده و در مشرق زمین، هم لفظ مشروطیت و هم اصطلاح قانون اساسی و هم خود شکل حکومتِ معروف به این اسم، به ایران از مملکت عثمانی آمده و از آن‌جا اقتباس شده‌است و چنان‌که شاید آقایان می‌دانند بر اثر انتشار افکار جدید و مغربی، در آن مملکت پیشروان سیاسی متجدد و آشنا به اوضاع اروپا … و سایر آزادی‌طلبان که در تحت تأثیر تبلیغات جمعیت سری عثمانیان جوان درآمده‌بودند، عزم تأسیس حکومت مشروطه نموده [و]… سلطان عبدالحمید ثانی … در ۶ ذی الحجۀ ۱۲۹۳ ق/۳دی۱۲۵۵ش قانون اساسی را که بدست مدحت پاشا صدراعظم تهیه شده بود، اعلان کرد و حکومت مملکت عثمانی سلطنت مشروطه شد …»[۱۷]

اضافه می‌کنیم که تنها واژۀ مشروطه نیست که از کشور عثمانی وارد ایران شده‌است، بلکه واژه‌های دیگری نیز از آن کشور به ایران وارد شده و مورد استفادۀ ایرانیان قرار دارد. تقی زاده در یکی دیگر از سخنرانی‌هایش در این مورد می‌گوید:

« لفظ «مشروطه» نیز گویا مانند کلمات «عدلیه» و «نظمیه» از راه استانبول به ما رسیده‌است و تصور می‌رود که استعمال آن از همان سال ۱۸۷۸ میلادی که کسانی مثل مدحت پاشا و نامق پاشا بیک در صدد مشروطه کردن عثمانی برآمدند، شایع شده‌باشد.»[۱۸]

کسروی و واژۀ مشروطه:

کسروی نیز که یکی از صاحب نظران در مورد مشروطه می باشد، در بارۀ واژۀ فوق می‌نویسد:

«بسیار جلوتر از پیشامد مشروطه‌خواهی در ایران، نویسندگان مصری چون خواسته‌اند از حکومت و شکل‌های آن سخن رانند، گفته‌اند: حکومت به چند گونه تواند بود، یکی حکومت مطلقه (استبداد)، دیگری حکومت مشروطه (قانونی)»[۱۹]

وی ادامه می‌دهد:

«به هر حال این واژه پیش از جنبش مشروطه در ایران، در کتاب‌ها و روزنامه‌ها بوده‌است. اگر کسی در شماره های حبل المتین و دیگر روزنامه های زمان پیش از مشروطه بجوید، این نام را بارها خواهد دید. گذشته از همۀ این ها بیست سال پیش از جنبش ایران، در آغاز پادشاهی سلطان عبدالحمید، مشروطه در عثمانی (با همین نام) روان گردیده و دوسال نیز پایدار مانده و سپس عبدالحمید دستگاه آن را در چیده بود. در نتیجۀ آن پیشامد چه معنی مشروطه و چه نام آن در میان آزادیخواهان شناخته می بود …»[۲۰]

کسروی در جای دیگر توضیح می‌دهد که:

« سرجنبانان در ایران از بیست و سی سال پیش، معنی مشروطه و چگونگی زیست توده‌های اروپائی را می‌دانستند و سالانه کسانی به اروپا می‌رفتند و باز می‌گشتند و آگاهی‌هائی از آن‌جا می‌آوردند و از چند سال باز گفتارها دربارۀ قانون و مشروطه در روزنامه‌های فارسی نوشته می‌شد.»[۲۱]

رضازادۀ شفق و واژۀ مشروطه:

رضازادۀ شفق نیز به عنوان یکی از پیش کسوتان مشروطیت در مورد پیدایش واژۀ فوق توضیح داده‌است. او می‌نویسد:

«کلمۀ مشروطه از ترکیه به ایران آمد و ممکن است ترک‌ها آن را درست کرده‌باشند که معنی حکومت ضد استبدادی یعنی حکومتی که محدود به شرایطی است، از آن بگیرند. ولی به خاطر دارم در برخی از نوشته‌های ترک ها خوانده‌ام که آن ها لفظ مشروطیت را از شرط عربی نگرفته بلکه از لا شارت [La charte] فرانسوی استفاده کرده‌اند. این‌گونه اشتقاق‌ها در میان ترک‌ها رایج است. مثلآ کسی که ریش حود را تراشیده‌باشد، وی را مطروش که از لفظ فارسی تراش می‌آید می‌نامند. در حقیقت اگر لفظ کنستیتوسیون را به مشروطۀ عربی ترجمه می‌کردند یک ترجمۀ نادرستی می‌بود.»[۲۲]

عبدالهادی حائری و واژۀ مشروطه:

عبدالهادی حائری[۲۳]،– در کتاب «تشیع و مشروطیت در ایران» به طور مفصل‌تری بدین واژه پرداخته‌است. وی می‌نویسد:

« … در نوشته‌های پژوهشگران تاریخ نو ایران و ترکیه، واژۀ «‌مشروطه‌» به عنوان معادلی برای واژۀ انگلیسی constitutionalisme (کنستیتوشنالیزم ) یا حکومتی که بر شالودۀ یک قانون اساسی و نظام پارلمانی بنیاد شده‌باشد، به‌کار برده شده‌است. در ایران دو واژۀ «مشروطه» و «مشروطیت» به آن نظام حکومتی اطلاق می‌گردد که پس از انقلاب سال ۱۹۰۶/۱۲۸۵ش پدید آمد. در کشورهای عربی واژۀ «‌دستور» و در هند و پاکستان لغت « آئین » – که هر دو فارسی می‌باشند – به جای لفظ کنستیتوشن انگلیسی و یا کنستیتوسیون فرانسه به کار رفته‌است …»

آن‌گاه نویسنده در مورد منبع پیدایش این واژه می‌نویسد:

« … در ترکیۀ عثمانی از چندی پیش از اعلام مشروطۀ ۱۸۷۶م/۱۲۵۵ش، واژۀ مشروطه در پیوند با حکومتی به‌کار برده می‌شده‌است که بر اساس یک قانون اساسی پایه‌گذاری شود. نامق کمال – اندیشه – گر سدۀ ۱۹ عثمانی – به‌کرّات در نوشته‌های خود عبارت های «‌دولت مشروطه‌» و «‌ادارۀ مشروطه‌» را به معنای حکومت قانونی و غیر استبدادی به کار برده‌است. هم‌زمان با به کار بردن این واژه، واژه‌های مترادف دیگری نیز در نوشته‌های نویسندگان وقت به عنوان صفت برای یک حکومت قانونیِ غیر استبدادی نیز به‌کار برده‌است که چند یک از آن‌ها عبارتند از: «مقییّده»، «معتدله یا معتدل» و «محدوده». برخی از نویسندگان حتی واژۀ «کنستیتوسیون» را در رابطه با یک حکومت غیراستبدادی به کار می‌بردند. واژۀ مشروطه به این معنی از ترکیۀ عثمانی به ایران آمد … »

حائری در مورد ریشۀ لغوی واژۀ مشروطه چنین می نویسد:

« در مورد ریشۀ لغوی واژۀ مشروطه اختلاف نظری در میان پژوهشگران تاریخ مشروطۀ ایران وجود دارد و تقریبآ همۀ نویسندگان ایرانیِ دورۀ اتقلابِ مشروطه، واژۀ مشروطه را بدون در نظر گرفتن ریشۀ واقعی آن از ریشۀ عربی « شرط » گرفته اند. از میان اینگونه نویسندگان معاصرِ انقلابِ مشروطه شمس کاشمری، شیخ اسماعیل محلاتی و ادیب الحکماء قراباغی را می توان به عنوان نمونه یاد کرد…»[۲۴]

بقیه دارد

[۱] – L’une des significations du mot « constitution » dans le dictionnaire de Robert est « un acte utilisé pour établir la loi ».
[۲] – Parce que la loi est un concept « absolu », tandis que conditionnel est une action contingente, et dans tous les cas ces deux mots ont des significations différentes.
[3] – Des guerres Iran-Russie (1803-1828 AD/1182-1297 AH)
[4] – Wayne Wospnich, Histoire de l’Empire ottoman, traduit par Suhail Azari, p. 98.
[5] – Ibid. [6
] – Ibid., p. 101.
[7] – Ibid.
[8] – Ibid. [
9] – Ibid., p. 102.
[10] – Ibid., p. 103.
[11] – Ibid., p. 103.
[12] – Abdul Hadi Ha’eri, Shi’ism and Constitutionalism in Iran, p.
[13] – Ibid.
[14] – (Il faudrait écrire du matériel sur Saad al-Dawlah)
[15] – Taghizadeh, Articles, Constitutionalism, Vol. 1, p. 154. Également : Taghizadeh, Zendegi Toofani, p. 65. [
16] – Articles de Taghizadeh, Constitutionalism, sous la supervision d’Iraj Afshar, Vol. 1, p. 152.
[17] – Ibid., p. 21.
[18] – Yadgar Magazine, Année 4, Numéro 5, Bahman 1326, p. 40.
[19] – Sur le chemin de la politique, p. 14.
[20] – Kasravi, Sur le chemin de la politique, p. 14.
[21] – Histoire du constitutionnalisme de l’Iran, p. 50.
[22] – Abdolhadi Haeri, Shiism and Constitutionalism in Iran, pp. 253-254. Cité de Sadegh Rezazadeh Shafaq, What are the Memories of the Parliament and Democracy? p. 141.
[23] – Abdul Hadi Haeri était la petite-fille d’Abdul Karim Haeri, directeur du séminaire de Qom sous le règne de Reza Shah.
[24] – Abdul Hadi Haeri, Shiism and Constitutionalism in Iran, pp. 252-253.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)