در رسالهٔ دکتری خود با عنوان «حوزهٔ فرهنگ تمدن ساز خراسان/آذربایجان (تا قرن پانزدهم)» موضوع تمدن به شکلی گسترده مورد بررسی قرار گرفته است. بر اساس نتایج این پژوهش، در مقیاس جهانی میتوان از دو حوزهٔ تمدنیِ اصلی نام برد که نقش بنیادین در آفرینش تمدن ایفا کردهاند.
نخستین حوزه، آن چیزی است که ما «حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان» مینامیم؛ حوزهای که از نظر تاریخی از سومر، ایلام و دیگر کانونهای بومی تمدن آغاز میشود و همزمان فرآیند ادیان ابراهیمی را نیز در بر میگیرد؛ فرآیندی که با حضرت ابراهیم بخصوص پدر او، آذرِ تبریزی، پیوند تاریخی و ناگسستنی دارد.
دومین حوزه، «حوزهٔ فرهنگ تمدن ساز روم» است که به منزلهٔ رقیب و بدیلی نیرومند در برابر حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان ظهور کرد. آغاز این حوزه به استقرار قوم اتروسک ـ که بر اساس دیدگاههای رایج، خاستگاهی از حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان داشتهاند ـ در سرزمین میان دو رود تیبر و آرنو در قرن هشتم پیش از میلاد بازمیگردد و در ادامه بهعنوان یک حوزهٔ تمدنی مستقل شکل گرفت.
در دنیای کهن ما ـ در اوراسیا ـ رقابت و کشاکش سیاسی و تمدنی اساساً میان این دو حوزهٔ تمدنی شکل گرفته و تداوم یافته است. این روند تا میانهٔ قرن پانزدهم با برتری حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان ادامه داشت. اما از آغاز نیمه های قرن پانزدهم، با یک حمله گسترده ی فرهنگی و نظامی برتری به سود حوزهٔ تمدنی روم تغییر یافت.
خاندان عثمانی که ریشه ترکمنی داشتند، از دورهٔ محمد دوم (فاتح) با تصرف قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ میلادی در استانبول خود را «قیصر روم» معرفی کرد. این تصمیم فرایند یک انقلاب فرهنگی و سیاسی بر علیه حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان و به عنوان عنصر اصلی آن، یعنی تُرک و تُرکیت بود. پس از آن، ایوان سوم در مسکو در سال ۱۴۷۳ میلادی با امتنا از حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان، خود را بهعنوان وارث حقوقی روم ارتدوکس «سزار روم» اعلام کرد. این نیز عصیان و انقلاب بر علیه دولت آلتین اوردا/قیزیل اوردا که وارث حقوقی حوزه تمدنی خراسان/آذربایجان در دشت قبچاق بود به وقوع پیوست. در ادامه، ورود قدرتهای دیگری همچون پرتغال، اسپانیا، هلند و انگلستان به شبهقارهٔ هند ـ که هر یک مدعی نمایندگی ارادهٔ سیاسی و تمدنی حوزهٔ روم بودند ـ با تحریک مردم علیه ترکان حاکم در هند و ایجاد جنگهای داخلی همراه شد. در همین بستر، از دههٔ ۱۴۶۰ به بعد، فرقهای تازهتأسیس به نام «سیکگرایی» (سیکئیسم) بهعنوان ابزار سیاسی و نظامی بر علیه تُرک و تُرکیت در هندستان بهکار گرفته شد و سرانجام با توطئهای جنگ افروزی، همایون شاه، فرزند امپراتور بابُر تُرک، از تخت سلطنت برکنار گردید(۱۵۴۰).
همایون شاه ناگزیر به تبریز پناه برد و با یاری قزلباشان ـ که فرزندان اصیل ترک به شمار میآمدند ـ توانست بار دیگر به هند بازگردد و حکومت خود را احیا کند (۱۵۵۵). این روند تا سال ۱۸۵۸، یعنی زمان اشغال رسمی هند توسط انگلستان، تداوم یافت. با این حال، در حوزهٔ فرهنگی، روند فروپاشیها یکی پس از دیگری ادامه پیدا کرد.
تبریز تاریخاً به عنوان مرکز علمی، ادبی، سیاسی، فرهنگی و تمدنی جهان ترک محسوب میشد و به مثابه مام میهن ترکان، پناهگاه امن و جایگاه قدرت گیری مجدد آنها محسوب می شد و تنها همایون شاه نبود که به ام القری جهان ترک پناه آورد و سپس با پشتوانهٔ آن موفق به احیای قدرت خود در هندوستان شد. این امر در واقع یک قاعدهٔ تاریخی بود: تبریز «اُمّالقُری» جهان ترک، یعنی «مادر شهرها» تلقی میشد. بر پایهٔ این اصل، تبریز در سراسر حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان ـ از ختای (شمالغربی چین امروزی) تا مصر، از دشت قبچاق تا شبهقارهٔ هند، و از هند تا جزایر زنگبار در شرق آفریقا ـ کانون رجوع هر کسی بود که در عرصهٔ سیاسی با بحران مواجه میشد؛ بهویژه برای هر ترک، نخستین مرجع تبریز بود.
این واقعیت را میتوان در مآثر و ترانههای تاریخی مردمی سرزمینهای ترکنشین ـ از کاشغر، وادی فرغانه، قازان، قفقاز، پاکستان امروزی، قشقاییها، حلب و شام تا ترکان آناتولی ـ بهروشنی مشاهده کرد. در مورد ترکهای آناتولی کافی است به نمونههایی که در اثر مشهور «ادبیات عامیانهٔ ترکان آناتولی» اثر محمد فؤاد کوپرولو گردآوری شده، رجوع شود.
در همین جا شایسته است یادآوری شود که «شهر قازان» ـ که امروزه میتوان آن را مرکز تاریخی ترکان در قلمرو روسیهٔ کنونی دانست ـ در اصل به فرمان ایلخان تبریزی، غازانخان بزرگ، و به دست مهندسان و معماران تبریزی ساخته شد و به عنوان مرکز فرهنگی و سیاسی و نظامی ام القری در آن منطقه فعالیت های خود را گسترش داد.
نمونهٔ دیگر این روند، ماجرای یوسف، فرزند سلطان مراد دوم، است که بعدها با نام «عادلشاه» شناخته شد. وی با حمایت مستقیم خاندان چاندارلی، که پیشتر در برابر زاغانوسها به نمایندگی از ترکان آناتولی مقاومت کرده و تا آخرین حد مبارزه خود را ادامه داده بودند، به تبریز منتقل شد. هدف از این اقدام آن بود که یوسف با پشتیبانی تُرک و ترکیت و ام القری جهان ترک، جایگزین پدرش، سلطان مراد دوم در آناتولی خاندان عثمانی شود.
پس از ناکامی و شکست خونین حرکت آغاز شده توسط ترکان آناتولی در این منطقه، یوسف ار تبریزبه هند منتقل گردید و در آنجا به جایگاه حکمرانی منطقهای به نام خود، تحت حکومت عادلشاهی (۱۴۸۹–۱۶۸۶)، منصوب شد و این مقام به وی اعطا گردید (محمد قاسم هندوشاه بن غلام علی استرآبادی، «فرشته، گلشن ابراهیمی»، درگذشته ۱۶۲۳ میلادی).
در دشت قبچاق، با سرکوب دولت قیزیل اوردا ـ که نمایندهٔ ارادهٔ سیاسی و تمدنی حوزهٔ خراسان/آذربایجان بود ـ توسط شاهزادهٔ مسکو، ایوان سوم، که خود را نمایندهٔ ارادهٔ سیاسی روم ارتدوکس میدانست، مقاومت ترکان منطقه شکسته شد و بسیاری از سران آنان ناگزیر به تبریز پناه آوردند.
در جریان این مقاومت و نبردها در دشت قبچاق، بهویژه در قلمرو کنونی تاتارستان، شاه عباس بزرگ از سلسلهٔ صفوی، در برابر خاندان ایوان که مدعی نمایندگی ارادهٔ سیاسی حوزهٔ تمدنی روم بود، از طریق یک شاهزادهٔ همخانواده و آتامان قزاق، فرآیند ایجاد یک دولت جایگزین تُرک قزاقی را آغاز کرد.
این روند مقاومت در سال ۱۶۱۲، با حمایت و پشتیبانی صفویان، تحت فرماندهی آتامان قزاق زاروتسکی، در آستاراخان/حاجی ترخان، با هدف تأسیس «دولت تُرک قزاقی» پیشبینی شده بود؛ اما این طرح توسط دولت مسکو شکست خورد و آتامان زاروتسکی و چارزاده ایوان نیز دستگیر و اعدام شدند، و بنابراین این پروژه به ناکامی انجامید.
مقاومت دلیرمردان ترکان کیتای (مناطق شمال غرب چین فعلی) شکست خرده و ناگزیر تابع اراده ی سیاسی چین که از نظر تاریخی بهعنوان یک حوزهٔ تمدنی منطقهای محسوب میشد گردیدند. دشت قبچاق و پس از آن قفقاز و سپس آسیای میانه نیز توسط روسیهٔ تزاری، که با عنوان سزار روم شناخته میشد، تصرف شد.
به ویژه از اوایل قرن نوزدهم، پس از ناکامی جنبشهای مقاومت در قفقاز (با روسیه)، هندوستان (با انگلستان) و آسیای میانه (با روسیه و چین) در برابر اشغال روسها و انگلیسیها، دولت علیه قاجار که به عنوان وارث حقوقی دُوَل معظمه خزری، سلجوقی و بر پایهٔ حقوق وراثتی چنگیزخان و امیر تیمور بزرگ اداره میشد، طی قراردادهای زیر، ناگزیر شد از کنترل بخشهای وسیعی از حوزه ی تمدنی خراسان/آذربایجان چشم پوشی کرده و اداره آن را به دُوَل موروثی رومی واگذار کند:
- گلستان ۱۸۱۳ (میان ایران و روسیه در مورد قفقاز)
- ترکمانچای ۱۸۲۸ (میان ایران و روسیه در خصوص قفقاز)
- پاریس ۱۸۵۷ (میان ایران و انگلیس در مرزهای هند)
- گولدسمید ۱۸۷۱ و ۱۸۷۲ (میان ایران و انگلیس در مرزهای شبهقارهٔ هند)
- و در نهایت قرارداد آخال کله ۱۸۸۱ (میان ایران و روسیه).
به عبارت دیگر، سرزمینهای باقیمانده از هندوستان، آسیای میانه و قفقاز برای دولتمداری خاقان و مجمع معظمتین امرای جانقی جهان تُرک ـ که از ۱۵۰۰ سال پیش، از خزرها تا قجرها پیوسته ادامه یافته بود ـ محدود به خاک ایران امروزی گردید.
با امضای قرارداد تقسیم ایران به منطقه نفوذ در سال ۱۹۰۷ میان انگلیس و روسیه، تمرکز اصلی بر ساختار اقتصادی و بهویژه سیستم دفاعی کشور قرار گرفت. ساختار اقتصادی کشور فروپاشید و در دورهٔ ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۱، با اعمال قحطی و گرسنگی، از جمعیت ۱۸ میلیون نفری ایران حدود ۸ میلیون نفر از بین رفتند و قربانی این فلاکت تحمیلی شدند.
در نتیجه، نهادها و مؤسساتی که وظیفهٔ دفاعی کشور را بر عهده داشتند ـ از جمله دلیرمردان و سلحشوران « قزاق»، «قرا سورن» و «دارغالیق/داروغه چیلیک» که وظایف پلیس و بخشی از ژاندارمری را به عهده داشتند ـ منحل گردیدند و سیستم دفاعی کشور بهطور کامل فرو ریخت.
با کودتای انگلیسی ۲۱ فوریه ۱۹۲۱، دولت معظمه تُرک عملاً از میان رفت و در سال ۱۹۲۵، رسماً دولت پهلوی بر پایهٔ سیستم فکری ضدترک و فارسمحور تحمیل شد.
از اواسط قرن نوزدهم، حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان که فروپاشیده تلقی میشد، با جنگ جهانی اول رسماً صفحهٔ پایانی خود را تجربه کرد. پس از جنگ جهانی اول، در سطح جهانی، بازسازی نظم مدرن بر اساس حوزهٔ تمدنی روم صورت گرفت.
در ایران، که از نظر تاریخی مأوای اصلی و خاستگاه عناصر بنیادین تُرکیت در جهان بوده و جمعیت ترکها هنوز بیش از نیمی از کشور را تشکیل میداد، هویت و جایگاه تُرک و ترکیت تحت سلطهٔ نظام فکری فارسمحور محدود و مشروط کردید.
سیاستهای دولتی دورهٔ رضاشاه پهلوی با هدف شکلدهی به ساختار قومی و زبانی ایران حول محور هویت متمرکز فارس اجرا شد. نظام فکری ضدترک و فارسمحور، که بر پایهٔ روایتهای متعلق به فرقهٔ فریسیها از قرن پانزدهم با اساطیر روم/یونان ترکیب و بازسازی شده بود و از طریق زبان دری/فارسی بهطور مصنوعی ایجاد گردیده بود، بهعنوان هویت ملی معرفی شد.
این سیاستها بهشدت به ویژه در مناطق جنوبی و مرکزی کشور، از جمله شهرهای شیراز، کرمان، اصفهان و مشهد، همراه با کشتارهای گسترده اعمال شد. مهمترین نظریهپرداز و مجری این نظام فکری، محمدعلی فروغی (۱۸۷۷–۱۹۴۲) از یهودیان بغداد بود. فروغی بهعنوان عامل داخلی اصلی، هم در ساختار دولت و هم در ایجاد دولت-ملت مدرن با هویت فارسمحور و مبتنی بر زبان فارسی نقش کلیدی داشت. وی همچنین مؤسس نخستین «فرهنگستان زبان و ادب فارسی» در سال ۱۹۳۵ بود.
رضاشاه پهلوی به درخواست فروغی با اعمال تسلط زبان فارسی در قوای مقننه، مجریه و قضاییه و همچنین نظام آموزشی کشور، استفاده از زبان ترکی را رسماً و عملاً بهشدت ممنوع کرد.
به لحاظ تاریخی، در حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان، سیستم تعلیم و تربیت شامل بخشهای زیر بود: حوزهٔ الهیات عمدتاً به عربی، نظام مدارس عمدتاً به فارسی و سیستم آموزشی مکاتب/مکتب ها عمدتاً به ترکی اداره میشدند. اولین اقدام فروغی در این زمینه، تعطیلی کامل مکتب ها بود.
ترکها و هویت ترک در ایران، که از نظر سیاسی و ملی هدف نابودی قرار گرفته بود، پس از کودتای ۱۹۰۸ با ظهور شخصیتهایی همچون انور پاشا، عمویش خلیل پاشا، جمال پاشا و طلعت پاشا در آناتولی بار دیگر مطرح گردید. این روند با تأسیس جمهوری ترکیه توسط مصطفی کمال پاشا در سال ۱۹۲۳ به اوج خود رسید.
به عبارت دیگر، تُرک و ترکیت که با قدرت گرفتن پاشاها در آناتولی مجدداً مورد توجه قرار گرفت و در جمهوری ترکیهٔ بنیانگذاری شده به رهبری آتاتورک بهعنوان هویت دولت-ملت رسماً تثبیت شد. این روند سیاسی در آناتولی، از نظر نام و شکل، تجسم مدرن ارادهٔ سیاسی حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان بود که تاریخاً ترک و ترکیت عنصر اصلی و بنیانگذار آن محسوب میشدند و تبریز بهعنوان «اُمّ القُری» تلقی میشد، و این بار با مرکزیت آنکارا بهعنوان مرکز عملی دولت-ملت ظهور یافته بود.
در ایران، بهویژه در تبریز، اکثریت جمعیت تُرک بهطور عاطفی و رمانتیک هویت ترک و حس ترک بودن را برجسته میدانند و به همین دلیل هم انور پاشا، هم عمویش خلیل پاشا و هم آتاتورک را مورد علاقه و احترام قرار میدهند.
آتاتورک به دلیل اینکه ترک بودن را رسماً بهعنوان هویت ملی و دولتی را بعد از چهارصد سال در آناتولی پذیرفت، مورد احترام و علاقهٔ ترکان ایران بود. انور پاشا نیز برای آنها یادآور یک قهرمان واقعی بود و از این رو بسیار مورد علاقه بود. برای تبریزیها، انور پاشا یادآور «عبدالصمد خان تبریزی» بود، یکی از شخصیتهای برجسته و تاریخی تبریز که نمادی از شجاعت و رهبری ترک و ترکیت در اوراسیا محسوب میشد و جایگاه ویژهای در حافظهٔ تاریخی آنها داشت.
به همین دلیل، انور پاشا نزد تبریزیها محبوبیت خاصی داشت و با توجه به ویژگیها و اقداماتش، آنها او را بهعنوان ادامهدهندهٔ راه و میراثدار عبدالصمد خان میدیدند.
در نیمهٔ نخست قرن نوزدهم، اهداف اصلی قاجارها شامل ایجاد جبهههای مقاومت مردمی در هند و در سوی دیگر، در آسیای میانه ـ که بهعنوان جبههٔ پشتیبان محسوب میشد ـ تأسیس دولت مرکزی با محوریت امارت بخارا بود؛ بهطوری که در شمال در برابر روسها و در جنوب در برابر انگلیسیها در کنار قاجارها بایستد و یک مقاومت مرکزی در آسیای میانه تشکیل دهد.
یکی از شخصیتهای کلیدی که برای تحقق این اهداف منصوب شد، «عبدالصمد خان تبریزی» بود. او مدتها با تمام توان برای تشکیل جبهههای مقاومت مردمی در هند تلاش و مبارزه کرد، در این مسیر توسط ارتش بریتانیا دستگیر شد و سپس با قیامهای مردمی از زندان آزاد گردید. پس از آزادی، به مرکز، یعنی ایران بازگشت و از جانب والی آذربایجان و فرمانده کل قوا و ولیعهد خاقان بزرگ فتحعلی شاه قاجار، عباس میرزا به حضور پذرفته شد.
در این مرحله، عبدالصمد خان تبریزی مأمور شد تا ساختار دولت مرکزی مبتنی بر امارت بخارا را ایجاد کند. وی عضو جنگجویان ویژهٔ «قرا سورنها» بود که بهطور اختصاصی برای حفاظت از خاقان و دولتمردان تربیت شده بودند. در هر دو جبهه، هم در هند و هم در آسیای میانه، عبدالصمد خان همراه با اعضای ارتش ویژهٔ قرا سورنها شانهبهشانه مبارزه کرد. سرانجام، تمامی آنان در آسیای میانه به شهادت رسیدند.
شایان ذکر است که ارتش قرا سورنها عمدتاً از دلیرمردان تُرک قره داغ، قشقایی و خراسان انتخاب و در فرایند آموزش های نظامی قرار می گرفتند.
با وجود اطلاعات کافی در منابع دوران روسیه و انگلیس، تاکنون هیچ پژوهشی در دورهٔ مدرن دولت-ملت در زبانهای ترکی، فارسی، آذربایجانی، قزاقی، قرقیزی، ازبکی و ترکمنی در این زمینه انجام نشده است، هرچند مرور ادبیات توسط نگارنده انجام شده است. با این حال، در آثار زکی ولیدی توگان، برخی شواهد مختصر در خصوص شخصیت عبدالصمد خان تبریزی موجود است؛ وی بهطور کوتاه و بر اساس منابع روس و انگلیس به این شخصیت پرداخته است.
در دورهٔ مدرن دولت-ملت، ایران که بهطور تاریخی خاستگاه مرکزی تُرکها و بستر شکلگیری عناصر بنیادین ترکیت بهشمار میرفت، تحت سیطرهٔ نظام فکری فارسمحور تحمیلی، موجودیت و جایگاه انسانی خویش مشروط به فارسیزاسیون حاکمیتی شد.
«عقلای تبریز» بهعنوان مرکز سیاسی و فکری و تصمیم ساز و مرجع عقل جمعی ترکان، باید تصمیم میگرفت. تبریز که بهطور تاریخی مرکز حوزهٔ تمدنی خود و محل شکلگیری عناصر اصلی تُرکیت بود و قرنها هزینهٔ سنگینی را پرداخت کرده بود، در این شرایط باید انتخاب میکرد: آیا باید نظام فکری فارسمحور تحمیلی را که توسط فرقهٔ فریسیها اعمال شده و بر اساس آن نابودی وحشیانهٔ تُرک و ترکیت در ایران تعیین شده بود، بپذیرد و سرزمین خود، یعنی ایران، را انتخاب کند، یا هویت ترکی خود را که بهتازگی به آنکارا منتقل شده بود دنبالرو آن باشد و با پشتوانهٔ آن، ترکیهٔ جدید را برگزیند؟
این وضعیت، دشوار و حساس بود…
تبریز، ام القری تاریخی جهان ترک، یعنی ایران را انتخاب کرد؛ سرزمینی که هر ذرّهٔ خاک آن را در دست بگیری و بفشاری، خون تُرک از آن می چَکد. او اولویت خود را بر حفاظت از سهمی که در تقسیمات جهان جدید به او رسیده بود، صرفنظر از هر هزینهای، قرار داد.
بر این اساس، در برابر تیم فروغی ـ که بهعنوان معمار اصلی نظام فکری ضدترک فارسمحور در کشور شناخته میشد ـ عقلای تبریز در دستگاه بوروکراسی و علمای دینی، قویترین نظام فکری ضدترک را خود ایجاد کرد و جمعیت ترک را به پیوند محکم با اسلام شیعه واداشت.
این روند تا سال ۱۹۷۹ ادامه یافت.
پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹، مسائل قومی، بهویژه وضعیت ترکها، از طریق مقررات رایج و قانون اساسی شکل گرفت. از طریق مادهٔ ۱۵ قانون اساسی، برای نخستین بار در تاریخ جهان و ایران، زبان فارسی بهعنوان زبان رسمی شناخته شد و زبانهای محلی، بهویژه زبان و فرهنگ تُرک و ترکیت کشور، به موقعیت غیررسمی رانده شدند. این امر نشان میدهد که نظام فکری ضدترک فارسمحور که در دورهٔ پهلوی توسط یهودی الاصل بغدادی، یعنی آقای فروغی آغاز شده بود، در دورهٔ جمهوری اسلامی نیز توسط علمای باصطلاح شیعه ادخالی از نجف اشرف و کربلا و با حمایت مستقیم حوزه علمیه قم که موسس اش حایری یزدی بود با ارتقاء به سطح قانون اساسی به شدت ادامه یافته است.
در این زمینه، مشخص است که خمینی و دیگر بزرگان پیرامون او، تُرک و تُرکیت را هم از نظر ایدئولوژیک و هم از نظر سیاسی در نظام به حاشیه رانده و اقتدار مرکزی مبتنی بر نظام فکری فارسمحور فروغی را تقویت کردهاند.
مسئلهای که از نظر موضوع ما اهمیت ویژهای دارد، نظریهٔ «اُمّ القُری» است که به نام انقلاب اسلامی ایران مطرح شد. در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، این نظریه بنام محمد جواد اردشیر لاریجانی از خانوادهٔ لاریجانی که اصالت یهودی آنها مورد بحث بوده، مطرح شد. این نظریه در واقع ادامهای از «دیدگاه اسلامی فارسیزبان ضدترک» است که در دورهٔ عثمانی شکل گرفته و به سیاست دولت تبدیل شده بود.
این نظریه توسط برخی از محافل به جمهوری اسلامی ایران جدید تحمیل شد و اساس چارچوب ایدئولوژیک رسمی را شکل داد. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی ایران بهعنوان بازیگری در نظر گرفته شد که مأموریت تاریخی-سیاسی عثمانی را بر عهده گرفته است.
سیاست اعمالی دولت، هرچند در ابتدا توسط تودههای گسترده در جهان اسلام، از جمله در ترکیه، بهعنوان پیش آمد مثبت و با احساس رمانتیک استقبال شد، اما توسط مسئولان دولتی که وظیفهٔ حفظ امنیت و آیندهٔ مردم را بر عهده داشتند، با احتیاط و نگرانی ارزیابی گردید.
بهواقع، ظرف مدت کوتاهی این رویکرد به منبعی برای ایجاد یک شکاف عمیق و ریشهدار تبدیل شد.
این روند در ایران، با نگرانی عقلای نظام دولت ترکیه مواجه شد و بهعنوان اقدامی پیشگیرانه، کودتای نظامی ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۰ رخ داد. در نتیجه، مسیر برای طرفداران اندیشه تُرک-اسلام هموار شد؛ بدین ترتیب، مفهوم «ترک» با «توران» که علیه «ایران» تعریف شده بود، و مفهوم «اسلام» با «عثمانی» همسانسازی گردید و این گفتمان دوتایی بهعنوان نوعی دیدگاه جایگزین دولت مطرح شد.
در این چارچوب میتوان اندیشید: اگر نظریهٔ «اُمّ القُری» که بنام محمد جواد اردشیر لاریجانی مطرح شد و مأموریت اندیشه اتحاد اسلامی با رویکرد ضدترکی عثمانی را تحمیل میکرد، توسط جمهوری اسلامی ایران بهعنوان ایدئولوژی رسمی دولت پذیرفته نمیشد و هویت تُرک و تُرکیت، که عنصر اصلی و بنیادین کشور است، نادیده گرفته نمیشد، بلافاصله پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، ایجاد شبکهای گسترده و عمیق از روابط تاریخی میان ایران و جمهوریهای جدید تُرک در آسیای میانه و قفقاز رویکرد اصلی ژئوپَلیتیک دولت می شد.
با این حال، تبدیل نظریه «اُمّ القُری» به سیاست دولت نه تنها جهان اسلام را در یک بنبست ایدئولوژیک قرار داد، بلکه ایران را نیز به سمت مسیر معکوس سوق داد و در نهایت، کشور را از نظر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دچار خسارات جدی کرد و راه را برای فروپاشی قومی، اجتماعی و سیاسی باز نمود.
از سوی دیگر، ژئوپلیتیک «اُمّ القُری» که به عنوان سیاست دولت ایران مطرح شد، باعث شد ترکیه نیز از هویت ترک و مفهوم مدرن ترک و ترکیت که توسط آتاتورک مطرح شده بود فاصله گرفته و به خط عثمانیگرایانه سوق پیدا کند. در واقع، منطقه در چنین بنبستی گرفتار شد.
امروزه رقابت و نزاع میان ایران و ترکیه بر سر سوریه، عراق و دیگر کشورهای منطقه، محصول این مأموریت اندیشه اتحاد اسلامی با رویکرد ضدترکی عثمانی است. در نهایت، هویت ترک و ترکیت و اهمیت آن تضعیف میشود. گویی برخی میخواهند نشان دهند که همانطور که هویت ترک و ترکیت آتاتورک به لحاظ سیاسی از ایران گرفته شد، نظام فکری اسلامی فارسیزبان ضدترک نیز از عثمانیها به ایران منتقل شده است.
اکنون اقلیت شیعه (که ۱۰ تا ۱۳ درصد از ۲ میلیارد مسلمان جهان را تشکیل میدهد) در برابر اکثریت سنی (۸۷ تا ۹۰ درصد) توانایی کافی ندارد و ترکیه نیز از بسیاری جهات، بهویژه از منظر تداوم تاریخی و هویت ترکی ریشه دار، ناکافی و محدود میماند. بدون تبریز، هر دولت مدرن تُرک (بهطور کلی دولت تُرک مدنظر است) که بخواهد پرچمدار جهان ترک باشد، از نظر تداوم تاریخی و فرهنگ تُرک و ترکیت تاریخی بسیار ضعیف و نارسا خواهد ماند.
استاد و دولتمرد گرانقدر، وزیر سابق دولت مرحوم سعدی سومونجواوغلو، در گفتگوهای ما در این موارد می گفت: «ایران مانند گربه است؛ هر جا بیفتد، روی چهار پا فرود میآید، اما ترکهای آناتولی باید بسیار دقیق و محتاط باشند.»
من به همهٔ خوانندگان خود توصیه میکنم اثر مرحوم سعدی سومونجواوغلو با عنوان «پاتریارک و حساب ۵۵۱ ساله: امپراتوری روم جدید در استانبول»
“Patrikhane ve 551 Yıllık Hesap: İstanbul’da Yeni Roma İmparatorluğu”
را مطالعه کنند. زیرا این اثر بسیار مهم است و نشان می دهد که تداوم تاریخی برای هر ملت و دولت اهمیت حیاتی دارد.
در دیدار ما با مرحوم عُلوی باتو، رئیس پیشین سازمان «تورک اوجاقلاری / اجاق تُرک»، ایشان در این خصوص چنین بیان کردند: «ایران با اتکا به تاریخ کهن خود همواره راهی برای نجات پیدا میکند، اما ما ترکهای آناتولی در این زمینه ممکن است مشکلات بزرگی داشته باشیم…».
باید در اینجا یادآوری کنم که تاریخ کهن ایران در واقع تاریخ کهن تُرکیت جهان ترک است.
در مورد نارسایی تداوم تاریخی و ضعف ریشه ای فرهنگ تُرک و تُرکیت در آناتولی به دو موضوع می توان اشاره کرد:
نخست باید یادآور شد که ترکهای آناتولی تا نیمهٔ قرن پانزدهم میلادی، بهعنوان بخشی مستقیم و جزی از حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان و تداوم فرهنگی و سیاسی آن در آناتولی، از طریق نزدیک به بیست بَی لیک/ بَگلیک تَرک محور حضور داشتند. اما گسست آناتولی از این حوزهٔ تمدنی، که تبریز مرکز اصلی آن بود، مسئلهای بسیار نگرانکننده بهشمار میرود. بر همین اساس، حفظ و تقویت وحدت ما برای آینده تُرک و تُرکیت اهمیت حیاتی دارد.
دوم، باید به این نکته حساس توجه کرد که امپراتوری عثمانی از اواسط قرن پانزدهم تا دههٔ ۱۸۷۰ و حتی آشکارتر تا سال ۱۹۰۸، از لحاظ اندیشه ملی و فرهنگی، حداقل فاصلهٔ قابلتوجهی با هویت تُرک و ترکیت داشت. و از هویت ترک دوری می جست و مایع تحقیر و حقیر شمردن آن می شد.
ضعف اجتماعی-سیاسی و فکری و پیوستگی تاریخی که در جمهوری ترکیه پس از تأکید آتاتورک بر هویت ترک و ترکیت بهعنوان هویت دولت-ملت رخ داد، بهطور کامل در تمامی ابعاد آن مشاهده میشود. دلیل کنار گذاشتن فوری «نظریهٔ تاریخ ترک» پس از درگذشت آتاتورک نیز با همین مسئله مرتبط است. باز شدن مسیر به سوی «عثمانیگرایی» و «ترکیب ترک-اسلامی» نیز به همین ضعف اجتماعی-سیاسی، فکری و پیوستگی تاریخی بازمیگردد.
فرایندی که توسط حزب حرکت ملی و رهبر آن، جناب آقای دولت باغچه لی، با مخاطب قرار دادن عبدالله اوجالان و حزب کارگران کردستان آغاز شد و منجر به شروع گفتمان جدید میان طرفین گردید، با همین مسئله ارتباط دارد. همچنین، نظریهٔ «برادری، وحدت و همبستگی ترک و کرد و عرب» که توسط رئیسجمهور کشور جناب آقای اردوغان مطرح شده است نیز از همین ضعف ریشه میگیرد.
مخالفت جدی حزب «ایگی / خوب»، حزب «ظفر / پیروزی»، حزب «آناختار / کلید» و دیگر محافل ملی گرا با پذیرش عبدالله اوجالان و پ.ک.ک بهعنوان طرف گفتگو از سوی جناب آقای دولت باغچه لی، بهطور مستقیم با همان کاستیهای پیشتر ذکر شده ارتباط دارد. در این میان، سخنان بسیار دقیق جناب آقای یاووز آغیرعلی اوغلو، رئیس حزب آناختار، دربارهٔ روند جدیدی که با اقدام آقای باغچه لی در به رسمیت شناختن اوجالان و پ.ک.ک آغاز شد ــ آنجا که گفت: « اؤجآلان هانکی قاپینین ایتیدیر! / اوجالان سگ کدام در است!» ــ موارد حساس موضوع را آشکار کرد.
این واقعیت وجود دارد که میلیونها کرد طی ۴۰ سال گذشته در کنار و پشت دولت ترکیه ایستادند، هزینه پرداختند و علیه پ.ک.ک مبارزه کردند؛ حال آنکه سپردن آیندهٔ آنان بر سر میز مذاکره با پ.ک.ک در گذر زمان میتواند موجب فروپاشیهای اجتماعی ـ سیاسی جبرانناپذیری شود. موضع سیاسی آقای یاووز آغیرعلیاوغلو در این خصوص کاملاً بجا بوده و من شخصاً این رویکرد صحیح و درست و شایستهٔ او را تحسین میکنم.
حل مشکلات موجود با برادران کرد، تنها با به رسمیت شناختن همان کردهایی ممکن است که طی دههها در کنار دولت ترکیه قرار داشتند و وفاداری خود را به کشور نشان دادند. بهعنوان نکتهای در حاشیه باید یادآور شوم که در سال ۲۰۱۸، هنگامی که موضوع استرداد من به ایران مطرح و من بازداشت شدم، تنها رهبری که هیئتی را برای دیدار با خانوادهام به تبریز فرستاد، جناب آقای یاووز آغیرعلیاوغلو بود (در آن زمان نمایندهٔ استانبول از حزب ایگی / خوب بود) برای این اقدام ارزشمند ایشان نیز صمیمانه تشکر میکنم.
خلاصهٔ کلام این است که، بدون تضمین پیوستگی تاریخی و رفع ضعفهای اجتماعی-سیاسی-فکری، ایدهٔ تبدیل ترکیه به مرکز و پرچمدار جهان تُرک، صرفاً یک شعار باقی میماند. اما برای یک دولت تُرک با مرکزیت تبریز، احیای دوبارهٔ حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان که ترکها عنصر اصلی و بنیانگذار آن بودهاند، امکان پذیر است و در واقع نیز باید عملی شود.
امروز در ایران، اگر بدون ایجاد هیچگونه انحطاط و فروپاشی قومی-اجتماعی-سیاسی و با اولویت دادن به ارزشهای انسانی، برای رفع نسل کُشی فرهنگی و اصلاح ناعدالتیهای گذشته در چارچوبی عادلانه مدنظر باشد؛ تنها راه آن، اتخاذ سیاست تبعیض مثبت[۱] بهعنوان استراتژی دولتی است.
نباید فراموش کرد که از سال ۱۹۲۵، ساخت دولت-ملت مدرن مبتنی بر سیستم فکری فارسی محورِ ضد تُرک، بهعنوان سیاست دولتی در نظر گرفته شده، از بالا به پایین اجرا گردیده و از طریق ظلم و سرکوبهایی که «انحلال اِتنو-ژئوپُلیتیکی» نامیده می شود، بطور وحشیانه اعمال شده است.
خواستههای بجا و منطقی عقلای تُرک ایران عبارت است از: تضمین احیای مجدد تُرک و هویت ترکیت در ایران، از طریق به رسمیت شناختن زبان ترکی بهعنوان زبان رسمی، سراسری، حقوقی و اجباری دولت در سطح قانون اساسی و انتقال قدرت سیاسی از تهران به تبریز، بهگونهای که ایران بتواند بهعنوان یکی از ارکان اصلی در کنار دیگر دُوَل ترک نیرومند، بزرگ و توسعهیافته، در چارچوب یک اتحادیه یا همگرایی جهان ترک جای گیرد.
این امر، بار دیگر نیازمند ارادهٔ قوی و مستحکم دولتی است که از بالا به پایین در سطح قانونی اجرا گردد. بازگشت به خویشتن ترکهای کرمان، شیراز، اصفهان، تهران و مشهد که با کشتار و اجبار و عملکرد وحشیانه فارسسیزه شده و بیهویتی را بهعنوان هویت پذیرفتهاند، به زبان و فرهنگ ترک و ترکیت، تنها از طریق ارادهٔ دولت امکانپذیر است.
چنانچه دولت مسئولیت خود را بهعهده نگیرد، تصور اینکه تبریز (که منظور ما از تبریز، یعنی آذربایجان و سرزمینهای ترک مجاور است) سیستم فکری فارسیمحور ضد ترک که بر پایهٔ داستانها و آموزههای طریقت فریسیه[۲] و زبان فارسی بهصورت تصنعی ایجاد شده و بهعنوان هویت ملی تحمیل گردیده، را بهعنوان هویت ملی بپذیرد، بسیار دشوار و عملاً غیرممکن است.
در واقع، اگر ارادهٔ قوی دولتی برای اصلاح ناعدالتیهای گذشته از بالا به پایین شکل نگیرد، فرآیند ژئوپولیتیکی جدیدی که بر اساس اندیشه ترک و ترکیت تاریخی در تبریز در حال شکل گرفتن است، ناگزیر به ایجاد نظم و سازماندهی تازهای در منطقه منجر خواهد شد.
تبریز (تُرک و ترکیت ایران)، طی یک قرن گذشته، هم ایران را به عنوان فرزند ناخلف (از لحاظ اندیشه؛ نامشروع) خود را حفظ کرده و هم باوجود همهٔ عملکرد وحشیانه و جنایتها و قتلها و تحقیرها و توهینهای بسیار شدید، هویت تُرک و ترکیت خود را حفظ کرده است. در سال ۲۰۰۶، بیش از یک میلیون نفر در خیابانهای تبریز حضور یافتند و با شعار «هارای هارای من تورکَم/ ای دنیا بشنو من تُرک هستم» به میدان آمدند و به نسلکشی فرهنگی صدساله طریقت فریسیه فروغی و اتحاد اسلامی ضد ترک ام القرایی از لحاظ مدنی پایان دادند.
اکنون نوبت به مراکز دیگری همچون تهران، مشهد، اصفهان و شیراز رسیده است؛ جاهایی که نسلهایی در آنجا بهقدری تحقیر و توهین شدهاند که علناً می گویند: «من تُرک نیستم، پدرم تُرک بود» – نسلی که آشکارا پدر معصوم خود را انکار می کند و هویت اصیل ملی خود را از دست داده و بیهویتی را بهعنوان هویت ملی پذیرفته است!
تبریز در انتظار دورهٔ مجدد شکوفایی خود است؛ تبریز قرار است مرکز یک تحول تاریخی و سیاسی جدید در منطقه باشد که این مرکز دروازههای اتحاد بزرگ، قدرتمند و توسعه یافته جهان ترک را باز خواهد کرد. وظیفهٔ ما این است که از این موضوع آگاه باشیم، بر اساس آن با احتیاط، هوشمندانه و متین عمل کنیم و سیستم تفکر تُرک و ترکیت را که بر پیوستگی تاریخی تأکید دارد، بهعنوان راهنمای خود قرار دهیم.
شهرهای مرکزی ما مانند شیراز، اصفهان، کرمان، تهران و مشهد دیر یا زود اصل «با انکار پدر خود نمیتوان موجودیت داشت» را درک خواهند کرد. و هنگامی که آن را درک کنند، به اندازهٔ فهم و شعور خود، تبریز را دنبال خواهند کرد.
تبریز و استانبول مرکز تَمثیلیت ارادهٔ سیاسی دو پهنهٔ تمدنی تاریخی جهان بودهاند. اگر تبریز کانون تاریخی و مرکزی خراسان/آذربایجان، پهنهٔ تمدنی است که ترکها عنصر اصلی و بنیانگذار آن بودهاند، استانبول نیز مرکزی بوده است که دولت علیه عثمانی به ترکها ارمغان آورده و در شکلگیری تمدن رومی، نقش اصلی را ایفا کرده و مرکز امپراتوری روم، بیزانس، لاتین و عثمانی – بهطور خلاصه امپراتوری روم-اسلام – محسوب میشده است.
این دو مرکز تمدنی از اهمیت بالایی برای منطقهٔ ما برخوردار هستند. اگر تبریز و استانبول قرار باشد از یک مرکز اداره شوند، این دوره برای اوراسیا یک آغاز نو و کاملاً متفاوت خواهد بود. اکنون این پرسش ها مطرح است: آیا تهران به تبریز منتقل خواهد شد، یا آنکارا، و یا هر دو مرکز…؟
در تهران برخی محافل همواره میخواهند تقابل صفوی و عثمانی را بیش از حد بزرگ نمایی کنند و بر طبل دشمنی بکوبند. برای این قشر یک سخن واضح و روشن با ادله تاریخی دارم: مشکل سیصد سالهٔ تبریز با عثمانیها (قرون پانزدهم تا هفدهم) از آنجا ناشی میشد که عثمانیها از زمان محمد دوم (ملقب به محمد فاتح) به بعد، پرچمداری حوزهٔ تمدنی روم را بر عهده گرفتند و تُرک و تُرکیت را مورد هجوم و هدف خود قرار دادند. این مسئله اما با بازآفرینی هویت ترک، آنگونه که آتاتورک بهصورت نمادین از تبریز «تحویل گرفته بود»، برطرف شد. امروزه نیز نزدیکی و همگرایی بر محور ترکیت و وحدت ترکها نمونهٔ آشکار همین رویکرد است. برعکس، نظام فکری فارسمحور با ریشههای وابسته به فرقهٔ فریسی، در مراکزی چون تهران، اصفهان، شیراز و مشهد، از مرکز خویش یعنی تبریز فاصله گرفته است. اکنون برای تبریز مسئلهٔ اصلی این است که چه کسی تُرک و ترکیت را در کانون اندیشه خود قرار داده و فهم و درک اسلامیِ ترکی را میپذیرد.
امروز، تبریز از ترکهای کرمان، اصفهان، شیراز، تهران و مشهد انتظار دارد که دست از انکار پیشینیان خود بردارند و هویت واقعی تُرک و ترکیت خویش را مجدداً از ته دل بپذیرند.
در سال ۲۰۰۶، غیورمردان تبریز با صدای بلند فریاد زدند: «هارای هارای من تورکَم!» و سیاست نسل کوشی فرهنگی و فارسیزاسیون پهلوی و جمهوری اسلامی را درهم شکستند؛ و اکنون انتظار میرود که میلیونها ترک اصفهانی، مشهدی، تهرانی و شیرازی نیز همین شعار را تکرار کنند. این خواست و انتظار تبریز است.
در پایان، باید گفت که در وضعیت کنونی، همانگونه که واتیکان برای پهنهٔ تمدن رومی اهمیت ویژه دارد، تبریز نیز برای حوزهٔ تمدنی خراسان/آذربایجان که تُرک و ترکیت عنصر اصلی و بنیانگذار آن هستند، اهمیت بسیار بیشتری دارد و حتی میتوان گفت اهمیت آن از واتیکان نسبت به حوزه تمدنی روم نیز فراتر
[۱]Positive Discrimination
[2] Pharisees Sect

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.