)
جامعه شناسی ظهورو پیدایش قهرمانان ملی
ادای احترام به بانو آلین سیتویه جیاتّا (Aline Sitoë Diatta)
در گزارش قبلی به چگونگی باورهای انیمیسمی در منطقه کازامانس در جنوب سنگال پرداختیم و نشان دادیم که انیمیسم دراین ناحیه فقط یک باور دینی نبود، بلکه یک سپهر اجتماعی وهویتی بود که در برابر استعمار فرانسه واکنش ویژهای نشان میداد. اگر بخواهیم جایگاه جامعه شناختی این بانو را نسبت به استعمار روشن کنیم، میتوانیم آنرا در چند لایه برشماریم:
ابزار مقاومت فرهنگی
استعمار فرانسه در سنگال (بهویژه درقرن ۱۹ و ۲۰) سه بازوی اصلی داشت: زبان و آموزش فرانسه از یکسو، و مسیحیت کاتولیک از سوی دیگر. بازوی سوم، تکنولوژی وارداتی وسطحی ای بود که فاقد انتقال دانش وفن آوری جوشیده از کشور باشد. این بردار سوم است که برخی از مورخان فرانسوی مانند ماکس گالو (۱۹۳۲-۲۰۱۷) Max Gallo از آن به نام بخش مثبت استعمار یاد می کنند.
اما در کازامانس، به دلیل ریشههای عمیق انیمیسم، بخش مهمی از جمعیت در برابر جذب در نظام آموزشی/مسیحی فرانسه مقاومت کردند. حفظ آیینهای بومی برای آنان راهی بود برای گفتن ” ما متفاوتیم”.
همزیستی محتاطانه با اسلام و مسیحیت
فرانسه میکوشید از طریق کلیساها و مدارس مسیحی فرهنگ بومی را کمرنگ کند. اما برخلاف مناطق قومی ولفنشین شمالی که تحت تاثیر متحدان استعمار فرانسوی مانند لئوپولد سدار سنگور(۱۹۰۱-۲۰۰۶) Léopold Sédar Senghor و بلز جان (۱۸۷۲-۱۹۳۴)، Blaise Diagne ، که موافق اتحاد سیاسی با فرانسه بودند، در کازامانس انیمیسم به مثابه یک «پناهگاه هویتی» باقی ماند. اما با نوعی دوگانگی (syncrétisme) بسیاری از قوم جولاها اگر چه به اسلام یا مسیحیت گرویدند، اما در لایههای اجتماعی و مناسکی همچنان به آیینهای انیمیستی وفادار ماندند.
پناهگاه مقاومت سیاسی
دردورههای شورش علیه استعمار (بهویژه در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰)، آیینهای انیمیستی و رهبران سنتی (شامانها، بزرگان آیینی) اغلب الهامبخش مقاومت بودند. استعمارگران فرانسوی میدانستند که «قدرت معنوی» این آیینها میتواند بسیج اجتماعی ایجاد کند، بنابراین گاهی کوشیدند آن را سرکوب یا بیاهمیت جلوه دهند.
درواقع انیمیسم نهتنها قربانی استعمار نشد، بلکه بهعنوان زبان مقاومت خاموش عمل کرد؛ زبانی که به مردم امکان میداد بدون رودررویی مستقیم با قدرت استعماری، هویت خود را نگاه دارند ودر بزنگاههای تاریخی از آن برای اعتراض و تمایز استفاده کنند. بنابراین در کازامانس، همانند بسیاری از مناطق آفریقا، مقاومت در برابر استعمار فرانسه تنها در میدان جنگ یا سیاست نبود، بلکه ریشه در جهانبینی و آیینهای انیمیستی داشت.
با این مقدمه می پردازیم به چگونگی پیدایش یکی از برجستهترین چهرههای معنوی و مقاومت در برابر استعمار در کازامانس، آلین سیتویه جیاتّا (Aline Sitoë Diatta) (1920-1944) که با پیامها و رفتارهایش در پیوندی عمیق با جهانبینی انیمیستی و سنتی جیاتا قرار داشت.
روز دوشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۴ (۲۵ اوت ۲۰۲۵) بعد از حدود ۴ ساعت رانندگی به همراه راهنما، صلاح و همکارم مریم، حدود ساعت ۱۳ وارد روستای کابروس(Kabrousse)، زادگاه این بانو شدیم. رستورانی کوچک در مرکز روستا برای خوردن غذا مارا به گرمی پذیرفت. یک بانوی فرانسوی که از حدود ۸ سال پیش دراینجا زندگی می کند خلاصه ای از داستان زندگی این بانورا برایم نعریف کرد و بعد ها در دیدار با سه روستایی دیگر و بویژه با ژان باتیست درمحله اش توانستم مقداری روایت کاملتری داشته باشم. ژان باتیست بجای استعمار، از واژه فرانسوی، کلون ها استفاده می کرد. دولت در آنجا کاری نکرد و اهالی یک بنای کوچک با سقف کاه برایش ساختند و شهرداری هم حدود سه سال قبل یک مجسمه ای از او دراین ده نصب کرد که در تصویر دیده میشود. روستائیان فقط از کلون استفاده می کنند ولی نام فرانسه را نمی برند. هنگامی که خواستم با ژان باتیست عکس بگیرم، جوابش منفی بود. به نظر می رسد هنوز ترس در روستا باقی است.
آلین سیتویه جیاتّا: پیامآور انیمیسم و نماد مقاومت ملی
زادگاه و دوران کودکی
وی در سال ۱۹۲۰ در نیالو(Nialou)، محله ای در دهکده کابروس، در بخش پایین کازامانس، منطقه ای در جنوب سنگال، که در آن زمان مستعمره فرانسه در غرب آفریقا بود، متولد شد. والدین او سیلیسیا جیاتا و آسونلو جیاتا بودند، اما او پس از مرگ پدرش توسط عموی پدری خود، الابالین جیاتا، بزرگ شد. او در خانوادهای معمولی به دنیا آمد و پدرش از راه صید و ماهیگیری زندگی را میگذراند، در حالی که مادرش در کارهای کشاورزی و معیشتی مشارکت داشت. مشاهداتم در سه روز نشان می دهد که زنان در این منطقه اساسا یک پایه عمده زندگی کشاورزی را تشکیل می دهند: حداقل فرزند بین سه تا ۵ بچه است که بار عمده ان بردوش زنان است.
الین برای امرار معاش، از سن نوجوانی به شهر بندری زیگنشور(Ziguinchor) رفت تا به عنوان کارگر بارانداز در آنجا کار کند. اما به دلیل شرایط سخت کار، این شهر را به مقصد داکار ترک کرد و در آنجا به عنوان خدمتکار درمنزل یک کلون، مدیر یک شرکت کالا درغرب آفریقا، به کار مشغول شد. زندگی با کلون های سفید وی را به تبعیض نژادی و نگاه تحقیر آمیز آنان اشنا نمود و نخستین جوانه های مقاومت مانند فرانس فانون(۱۹۲۵-۱۹۶۱) در او شعله ورشد. در آنجا بود که او با مردی از روستای خودش ، توماس جیاتا، کارگر بارانداز در بندر داکار، ازدواج نمود و آنها صاحب دختری به نام سینابو شدند. هنوز مشخص نیست که آیا این دو با هم ازدواج کرده اند یا خیر، و اینکه بعداً چه اتفاقی برای توماس جیاتا افتاده است. حاصل این ازدواج یک دختر به نام سینابو (Seynabou) شد که درهمان روستا دفن است.
در سال ۱۹۴۱، بنا به گزارشها، او صداهایی(visions) را از جانب، امیتای، (Emitai)، که در باورهای قوم جیوتا خدای برتر است، شنید که او را به رهایی مردمش از حکومت استعماری و بازگشت به روستا ترغیب میکردند. گفته میشود که او در ابتدا این صدا را نادیده گرفت و آن را به خدای جیوتا، امیتای، برای چند روز نسبت داد. چهار روز بعد، او فلج شد؛ با این حال، منابع دیگر ادعا میکنند که او از کودکی فلج بوده است. در صحبت با ژان باتیست در روستا اواین تفسر را تایید نمی کرد. گفته می شود که الین “پیامی دیداری” از “امیتای” دریافت کرده و در آن پیام طی فرمانی امیتا او را به بازگشت به کبروس جهت برپایی معبدی معنوی فراخواند. او ادعا می کرد که “چشمان و گوشهای معنویاش امیتای را تجربه کرده و پس از آن تصمیم گرفت به کبروس برگردد”.
واژه امیتا ریشه در جهانبینی سنتی جولا دارد:
خالق کل هستی: امیتای سرچشمهٔ حیات و نگهبان نظم طبیعی است.
دور اما حاضر: او را نه به شکل انسانی بلکه به عنوان قدرتی والا و فراگیر میشناسند.
منبع مشروعیت معنوی: بسیاری از رهبران روحانی و مقاومتهای مردمی، مانند آلین سیتوه الهام و فرمان خود را از امیتای میدانستند.
آیا می شود این تفسیر و ارتباط متافیزیکی را باور نمود؟ از نگاه جامعه شناسی شاید بتوان به گونه ای دیگرامرصداهای این بانو را تفسیر نمود. ماکس وبر در کتاب “دانشمند و عالم سیاسی” بحث الهام (Intuition) را به عنوان کنش فرایند ذهنی یک انسان برای پاسخی به یک صورت مسئله عنوان می کند که در طی یک دوران کمی زمانی اتفاق می افتد که شاید به واقعیت نزدیکتر باشد. ( نیوتن و افتادن سیب از درخت و کشف جاذبه، ارشمیدس و کم شدن وزن در آب…..)
پس از بازگشت به روستا فلج بودن او متوقف شد، اما لنگی جزئی باقی ماند.
کنشگری اجتماعی و فرایند جامعه شناختی آفرینش ملکه
آلین بعد از بازگشت به روستا درزمینه های زیر با کلن ها درگیرشد.
نخست، بازگشت به هفته ۶ روزه
او به سنت، منابع بومی و نهاد های اجتماعی و مدنی خود تاکید داشت. او بر بازگشت به “هفته جولا” تاکید داشت: پنج روز کار و یک روز استراحت، احیاء اشکال سنتی نماز، برگزاری قربانیها و مناسک سنتی. پس از باران ژوئن ۱۹۴۲، این تغییرات را به قدرت “امیتا” نسبت داد.
در پیامها و رهبریاش بر این «هفته جولا» تأکید داشت، چون میخواست مردم را به ریشههای خود، نظم زمانی بومی و پیوند با امیتای برگرداند. او بازگشت به این ریتم ششروزه را با احیای نمازهای سنتی، قربانیها و مناسک اجدادی همراه کرد. این ششروزهبودن هفته، یک نوع ضدیت با تحمیل تقویم استعماری فرانسوی هم بود؛ نوعی مقاومت فرهنگی ـ معنوی.
دوم، مقاومت علیه سیاستهای کشاورزی کلن ها
او پرچم ترویج کشاورزی سنتی (مثل استفاده از گونه محلی برنج مقاوم) در مقابل طرحهای کشاورزی بادام فرانسوی برای طبقه متوسط و بورژاوزی فرانسه بلند نمود. فرانسویها در سنگال و بهویژه در کازامانس، به جای برنج (که غذای اصلی و سنتی مردم جولا بود)، کشت محصولات دیگر را تشویق میکردند؛ بهویژه بادامزمینی (arachide/peanut).. فرانسه در قرن ۱۹ و ۲۰ میلادی به روغن بادامزمینی برای صنعت غذایی و صابونسازی نیاز داشت. مستعمره باید «مواد خام» تولید کند تا به متروپل (فرانسه) صادر شود، نه اینکه خودکفا بماند. برنج محصولی مصرفی و محلی بود، در حالی که بادامزمینی در بازار جهانی برای فرانسه ارزش تجاری داشت. کشاورزان را به زور مالیات یا سیاستهای اجباری وادار میکردند زمینهای حاصلخیزشان را به بادامزمینی اختصاص دهند. این نوعی کنترل اجتماعی هم است زیرا وقتی مردم نتوانند غذای اصلیشان (برنج) را خود تولید کنند، وابسته به دولت استعماری برای تأمین آن میشوند. این وابستگی ابزاری بود برای کنترل اقتصادی و سیاسی جمعیت و تخریب فرهنگ غذایی بومی. برنج در کازامانس فقط غذا نبود، بلکه بخشی از هویت، آیینها و زندگی جمعی بود. جایگزینکردن آن با محصول استعماری، به معنای تضعیف فرهنگ محلی و ادغام اجباری در نظام اقتصادی فرانسه بود. به همین دلیل آلین سیتوهه، بازگشت به کشت برنج را یک مقاومت سیاسی و معنوی میدانست، نه صرفاً انتخاب کشاورزی.
سوم، جنبش برنج و باران در سال ۱۹۴۲ به نماد مقاومت او تبدیل شد.
وقتی فرانسویها در کازامانس مردم را مجبور کردند بهجای برنجِ سنتی، بادامزمینی بکارند، زندگی روزمرهی جولاها بههم ریخت: ذخایر برنج کم شد و مردم با گرسنگی روبهرو شدند، وابستگی به تجارت استعماری افزایش یافت، ریتم معنوی و اجتماعی کشت و برداشت، که با برنج و جشنهای آن گره خورده بود، در خطر نابودی قرار گرفت.
در همین شرایط، آلین سیتوهه (در ۲۲ سالگی) وارد صحنه شد. او به مردم گفت:
باید به برنج بازگردیم، چون این دانهی مقدس، هویت ماست. باید آیینهای بارانخواهی اجدادی را دوباره زنده کنیم، چون باران نشانهٔ لطف امیتای است. باید دوباره هفتهی جولا (پنج روز کار + یک روز استراحت) را رعایت کنیم، چون این نظمِ اجدادی هماهنگ با طبیعت است.
درماه ژوئن سال ۱۹۴۲، پس از بازگشت مردم به دعاها، قربانیها و آیینهای سنتی، بارانی شدید درمنطقه بارید. مردم این باران را نشانهٔ مستقیم تأیید “امیتای” دانستند. این واقعه به سرعت باعث شد که ایمان مردم به رهبری معنوی آلین سیتوهه بیشتر شود. “جنبش برنج” از یک کنش کشاورزی به مقاومتی سیاسی-فرهنگی علیه استعمار بدل گردید. در نتیجه مردم کازا مانس، استعمارگران را به صورت دشمنی می دیدند که نه تنها خاک و آزادی بلکه باران و برکت زمین را هم میخواهد از آنها بگیرد.
چهارم، مقاومت علیه مالیات اجباری، کار اجباری و سرباز دم توپ
درگفتگو با یک روستایی حدود ۶۰ ساله او تعریف می کرد که آنها ۵ خواهر و برادرهستند. هر از گاهی ماموران مالیات کلون ها به سراغ پدرش می آمدند و۵ ظرف برنج به عنوان مالیات باید به آنان می داد و او و برادرش برای کار اجباری در زمین های کلون ها می رفتند. آلین سیتوهه با تشویق به پایبندی به سنتها، بهطور غیرمستقیم دربرابر مالیات اجباری، کار اجباری و سربازی مقاومت میکرد. گفته شد که او پیش از اینکه به فرانسویها دانه و دام تحویل بدهد، آن را به امیتا خواهد داد.
در این فرایند اجتماعی است که مردم او را به عنوان ملکه روستای خود، کابروس، انتخاب کردند و توسط مردمش به عنوان یک پیامبر در نظر گرفته می شد. او را “زنی که بیش از یک مرد بود” مینامیدند. گفته میشد که او قدرت شفابخشی دارد و بسیاری از مردم برای تجربه معجزه به زیارت او میرفتند.
دراینجا لازم است یک نکته در مورد فرایند اجتماعی پیدایش قهرمانان اشاره کنم. قهرمانان ملی هیچگاه از آسمان نمیافتند، بلکه بر بستری از شرایط تاریخی، اجتماعی و روانی پدید میآیند. اگر بخواهیم خلاصه کنیم، چند شرط کلیدی در پیدایش قهرمانان ملی دیده میشود:
نخست، بحران تاریخی یا گسست اجتماعی: قهرمانان معمولاً در لحظههایی سربرمیآورند که جامعه با بحرانی عمیق دستبهگریبان است: استعمار، تبعیض، استبداد یا بیعدالتی ساختاری. بدون چنین گسستی، بیداری و شور مردم به شخصیتی واحد متبلور نمیشود.
دوم، تجربۀ زیستۀ ستم: قهرمان ملی از دل رنج مشترک برمیخیزد. او خود حامل تجربهای است که مردم در جانشان حس میکنند، اما هنوز کلمات یا نمادی برای بیان آن ندارند.
سوم، قدرت نمادین و توانِ روایتگری: قهرمان ملی صرفاً یک فرد شجاع نیست؛ او تبدیل به «آینهای جمعی» میشود که همگان در او خویش را بازمیبینند. گاه این از طریق عمل مستقیم است (شورش، مقاومت، ایستادگی)، گاه از طریق کلام و نوشتار، و گاه از طریق ایستادن در لحظهای نمادین.
چهارم، مرگ یا رنج مشترک: بسیاری از قهرمانان ملی با شهادت، زندان، یا محرومیت، مهر صداقت بر مبارزه میزنند؛ این رنج است که آنان را از دیگران متمایز میکند و در حافظه جمعی جاودانه میسازد.
دستگیری و مرگ در تبعید
آلین سیتوهه در تاریخ ۸ مه ۱۹۴۳ همراه با ۱۷ نفر از یارانش در همان روستای زادگاهش در کبروس توسط نیروهای استعماری فرانسه دستگیر شد. در جریان دستگیری، یکی از راهنمایان نظامی فرانسوی تصور کرد که آلین در حال فرار است و به اشتباه به سوی یک زن شلیک کرد که بعدها مشخص شد همسر دوم آلین بوده است. برای جلوگیری از ادامه خشونت، آلین که در آن زمان در دوران قاعدگی در قرنطینه بود، صبح روز بعد ظاهر شد و خود را تسلیم کرد. او به همراه یارانش، از جمله آلو گی (Alou Gaye)، به زیکینشور منتقل شد. در آنجا، برخی از همراهانش تحت فشار مجبور به اعتراف شدند که آلین آنها را به مقاومت علیه کشت اجباری برنج و مالیاتهای استعماری هدایت کرده است.
آلین سیتوهه در دادگاه استعماری به اتهام تحریک به شورش محاکمه شد. او در دفاعیاتش تاکید نمود که پیامآور خداوند است و دستوراتش را از امیتای، خدای برتر جولا، دریافت میکند. با این حال، دادگاه او را به تبعید و زندان در کایس (Kayes) در سودان فرانسه (مالی امروزی) محکوم کرد. او در تاریخ ۲۲ مه ۱۹۴۴( در سن ۲۴ سالگی) در زندان تیمبوکتو(Tombouctou) در اثر بیماری اسکوربوت (Scurvy )سوی تغذیه و کمبود ویتامین سی درگذشت .
میراث سیتوهه در سنگال به عنوان نماد مقاومت ضد استعماری زنده مانده است. پس از کناره گیری سنگوراز قدرت در دهه های ۱۹۸۰، علاقه به زندگی و مبارزات او افزایش یافت و چندین مکان به نام وی نامگذاری شد.
چرا استعمارگران از “مرگ خاموش” مثل اسکوربوت استفاده میکردند؟
پرهیز از شهیدسازی، شاید مهمترین علت باشد. اگر آلین سیتوهه را آشکارا اعدام میکردند، او بلافاصله به شهید مقاومت تبدیل میشد. مرگ تدریجی در تبعید، بدون تیرباران یا دار، باعث میشد که استعمارگران بتوانند بگویند: “او به مرگ طبیعی یا بیماری مرد”. ابزار روانی برای ترس عاملی است برای جلوگیری از بازتولید چنین مبارزانی. بیماریهایی مانند اسکوربوت بهتدریج نیرو و روحیه زندانی را نابود میکرد. زندانیان و اطرافیان میدیدند که مقاومت حتی بدون گلوله هم میتواند با “گرسنگی و محرومیت” شکسته شود. این ابزار برای شستوشوی مسئولیت بسیار کارایی دارد. از نظر حقوقی و تبلیغاتی، استعمارگران میتوانستند ادعا کنند: “ما او را نکشتیم، او بیمار شد”. این روش نوعی خشونت نامرئی بود؛ مرگ را به گردن “طبیعت” یا “قدیر” میانداختند. از نظر سیاست اقتصادی زندانها هم به صرفه بود. در زندانها و تبعیدگاهها، تغذیه زندانیان عمداً به حداقل رسانده میشد. نه فقط برای تنبیه، بلکه برای صرفهجویی اقتصادی هم بود.
او زنی جوان، کاریزماتیک و الهامبخش بود. استعمارگران میدانستند اگر او به دست جوخه آتش کشته شود، کازامانس به آتش قیام کشیده میشود. در عوض، او را به تبعید در سرزمین خشک و دوردست (مالی امروزی) فرستادند، جایی که نبود میوه و سبزی، و تغذیهٔ فقیر زندان، او را آرامآرام به اسکوربوت مبتلا کرد. مرگش در ظاهر “خاموش” بود، اما در حافظه جمعی به شکلی اسطورهای و پرطنین باقی ماند.
“امیتای بارانش را گرفت”
در گفتگو با روستائیان، جمله نغز فوق توجه ام را جلب کرد : “آنها امیتای بارانش را گرفتند، اما روحش همچنان باران میبارد”. استعمارگران، با تبعید او، قهرمان ملی شان را از کازامانسِ بارانخیز جدا کردند و به جایی خشک (مالی) بردند. یعنی در ظاهر، او دیگر نتوانست مثل گذشته باران را با آیینهایش به سرزمینش بیاورد. این همان بخش “بارانش را گرفت” است. اما چون یاد و نامش در دل مردم زنده ماند، هر بار که باران بر کازامانس میبارد، مردم آن را به روح آلین نسبت میدادند. به این معنا، روح او هنوز”باران میبارد”.یعنی استعمارگران فقط توانستند جسمش را بگیرند، ولی پیوند او با باران و زمین در حافظه جمعی مردم باقی ماند.
نتیجهگیری
آلین سیتوهه بهترین و شاخصترین مثال بهعنوان کسی است که سخن از انیمیسم را نه در متون فلسفی، بلکه در میدان اجتماعی–مذهبی و مقاومت سیاسی جاری کرد. او با احیای آیینهای سنتی، بازخوانی ارتباط با خدای طبیعت (Emitaï) و مقاومت آرام در برابر استعمار، نقش یک رهبر فلسفی و مرجع معنوی واقعی را ایفا نمود.
نادروهابی، پاریس، پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۴(۴ اوت ۲۰۲۵)
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.