چرا طریقت انیمیسم و خرافات درکزامانس زمینه اجتماعی زیاد دارد ؟

این طریقت یک باور فلسفی است یا ریشه در ساختارهای اجتماعی توسعه نیافته دارد؟

آیا خرافات با درصدی متفاوت بخش کارکردی روزانه همه جوامع است و از بین رفتنی نیست؟
آیا جهان خاموش است، یا در هر سنگ و درخت و قطره باران، نفَسی از حیات جاری است؟
آیا انسان تنها موجودی زنده در میان اشیای بی‌جان است، یا همه‌ی هستی در یک بافت نامرئی از روح به هم پیوسته‌اند؟
با این پرسش‌ها دراین سفر در زندگی با روستائیان شریف و مهربان کازامانس مواجه بودم و ما را به آستانه‌ی آن چیزی می‌برند که در زبان علوم اجتماعی «انیمیسم» (Animisme) نام گرفته است. انیمیسم، در ساده‌ترین تعریف، همان باور به حضور روح در همه‌ی موجودات است؛ اما در حقیقت چیزی فراتر از یک «باور» است.
نخستین بارادوارد تایلور، انسان‌شناس انگلیسی، آن را در قرن نوزدهم به‌عنوان «ریشه‌ی دین» صورت‌بندی کرد. پس از او دورکیم ودیگران نشان دادند که آیین‌های انیمیستی نه صرفاً توهمی ابتدایی، بلکه سازوکارهایی برای انسجام و همبستگی اجتماعی‌اند.
و با ورود مردم‌شناسان میدانی به آفریقا ــ چون مارسل گریول در میان دوگون‌های مالی، یا لوییس-وینسنت توماس در سنگال موجب شد که آنچه غربی‌ها «انیمیسم» می‌نامند، در واقع فلسفه‌ای زنده و پیچیده است: فلسفه‌ای که در آن مرز میان انسان و طبیعت فرو می‌ریزد و هستی همچون جریانی یگانه از نیرو و حیات درک می‌شود.
در کازامانس، این نگاه نه تنها یک شیوه‌ی اندیشیدن به جهان، بلکه شیرازه‌ی زندگی اجتماعی است؛ جایی که زمین، آب، و نیاکان همگی بخشی از جامعه‌اند، و آیین‌ها همچون پلی میان جهان مرئی و نامرئی میان زمان و خاطره، میان زندگی و معنای هستی عمل می‌کنند.
تعریف انیمیسم
ا. از منظر انسان شناسی کلاسیک
اصطلاح «انیمیسم» نخستین بار در قرن نوزدهم توسط ادوارد برنت تایلور(Edward Burnett Tylor)، انسان‌شناس انگلیسی، (۱۸۳۲-۱۹۱۷) به کار رفت. او در کتابCulture Primitive (1871) انیمیسم را «باور به وجود ارواح و موجودات روحانی در پسِ اشیاء و پدیده‌های طبیعی» تعریف کرد. به بیان ساده: انیمیسم یعنی همه‌ی چیزها، سنگ، درخت، حیوان، آب، انسان – حامل «روح» یا نیروی حیاتی‌اند. او مفهوم انسان شناسی اجتماعی دراین کتاب را از تجربه خواب استنتاج نمود که جسم فیزیکی ما از جسم روانی جدامی شود و راه به روح یا جان می برد، یعنی مرحله‌ای که بشر برای توضیح جهان به ارواح پناه می‌برد.
۲. انسان شناسی اسطوره و آیین
جیمزجورج فریزر، (James George Frazar)، (۱۸۵۴.۱۹۴۱)، انسان شناس ومنتقد اسطوره‌گرای انگلیسی در کتابش ، شاخه زرین،(The Golden Bough) آیین‌های انیمیستی را در پیوند با جادو و کشاورزی بررسی نمود.
۳. از بعد جامعه شناختی
امیل دورکیم، (Émile Durkheim)، (۱۸۵۸.۱۹۱۷)، جامعه شناس فرانسوی، بر بُعد اجتماعی تأکید کرد و نشان داد که آیین‌های انیمیستی دراصل انعکاس خود جامعه هستند. در اثر مهم خود صور بنیانی حیات دینی : (Les Formes élémentaires de la vie religieuse, 1912)
دربحث ازآیین‌های انیمیستی وتوتمیستی، به‌ویژه دربخش‌های آغازین کتاب، دورکهیم، توضیح می‌دهد که آنچه به نظر می‌رسد پرستش «نیروها» یا «ارواح» طبیعی باشد، درواقع بازتابی ازجامعه است. به بیان او، وقتی افراد به توتم یا به آیین‌های جمعی تقدس می‌بخشند، در حقیقت به قدرت جمعی جامعه قداست می‌دهند. او براین باور است که وقتی انسان بدوی توتم خود را پرستش می‌کند، در حقیقت حیوان یا گیاه را نمی‌پرستد، بلکه جامعه‌ای را می‌پرستد که آن توتم، نشانه ومظهرآن است.
۴.مردم‌شناسان میدانی (میدان‌نگر)
مارسل موس(Marcel Mauss)،۱۸۷۲.۱۹۵۲ ، انسان شناس و جامعه شناس فرانسوی نشان داد که آیین‌های بومی را باید نه «بقایای ابتدایی»، بلکه نظام‌های معنایی کامل دانست. برخلاف نگاه تکاملی‌گرایانِ قرن نوزدهم (که آیین‌های بومی را «بقایای ابتدایی» یا «شکل‌های ناقص» می‌دیدند)، در کتاب « طرحی در باب نظریه کلی جادو»، او نشان داد که باید آنها را چون نظام‌هایی منسجم و کامل از معنا و عمل اجتماعی فهمید.
در کازامانس (جنوب سنگال)، انیمیسم یا همان آیین‌های روح‌باورانه و طبیعت‌محور هنوز جایگاه اجتماعی نیرومندی دارد. این امر به چند دلیل تاریخی و اجتماعی برمی‌گردد:
۱.ترکیب قومی و فرهنگی خاص
بیشتر جمعیت کازامانس از قوم دیولا (Jola ou Diola) و چند گروه قومی دیگر تشکیل شده است. این اقوام پیش از اسلام و مسیحیت نظام اعتقادی مبتنی بر انیمیسم داشتند که عمیقاً با زمین، کشاورزی، باروری و رابطه با ارواح نیاکان گره خورده بود.
۲.پایبندی به کشاورزی و زمین
کازامانس منطقه‌ای حاصل‌خیز و کشاورزی است. در جوامع کشاورز، انیمیسم نقش مهمی ایفا می‌کند، چون مناسک دینی مستقیماً با باران، باروری خاک و چرخه‌های طبیعت در ارتباط است. همین پیوند مستقیم با معاش روزمره باعث تداوم این آیین شده است.
۳.ساختار اجتماعی و سیاسی
در میان دیولاها، زندگی اجتماعی و آیین‌ها به هم تنیده‌اند. ورود به گروه‌های سنی، آیین‌های عبور (initiation) و حتی سازمان سیاسی محلی با باورهای انیمیستی همراه است. بنابراین دین صرفاً «اعتقاد فردی» نیست، بلکه ستون‌بندی کل جامعه است.
۴. حاشیه‌نشینی تاریخی نسبت به دولت مرکزی
کازامانس به لحاظ جغرافیایی و سیاسی همیشه تا حدی از سنگالِ شمالی (اکثراً مسلمان و ولف‌زبان) جدا بوده است. همین جدایی باعث شده هویت محلی و آیین‌های بومی بیش از دیگر مناطق حفظ شوند.
۵.مقاومت فرهنگی و سیاسی
در جریان جنبش‌های جدایی‌طلبانه کازامانس، انیمیسم و آیین‌های سنتی به نماد مقاومت فرهنگی و تمایز هویتی بدل شدند. در برابر اسلام، مسیحیتِ غالب در پیوند با کلونیالیسم، حفظ طریقت انیمیسم یک نوع مقاومت در برابر یکسان‌سازی فرهنگی به شمار آمده است. به همین دلیل، انیمیسم در کازامانس فقط «دین» نیست، بلکه نوعی نظام اجتماعی، حافظه جمعی و هویت فرهنگی است.
مارسل گریول (Marcel Griaule):، ۱۸۹۸.۱۹۵۶، انسان شناس فرانسوی، در مطالعات مردم شناسی، بر قوم «دوگون» در کشور مالی، نشان داد که آنچه غربی‌ها «انیمیسم» می‌نامند، در واقع فلسفه‌ای پیچیده درباره‌ی جهان و آفرینش است.
Marcel Griaule, Dieu d’eau : entretiens avec Ogotemmêli (1948)
این کتاب حاصل گفت‌وگوهای گریول با پیر خردمند دوگون، “اوگوتملی” (Ogotemmêli) است. در این اثر، گریول نشان می‌دهد که آنچه انسان‌شناسان غربی «انیمیسم ابتدایی» می‌دانستند، در واقع نظامی پیچیده از فلسفه‌ی آفرینش، کیهان‌شناسی، اسطوره و معنا در اندیشه‌ی دوگون‌هاست.
لوییس-وینسنت توماس (Louis-Vincent Thomas) ، ۱۹۲۲.۱۹۹۴، انسان شناس، که در سنگال و آفریقای غربی کار کردند، ثابت کردند انیمیسم در جوامعی مثل کازامانس صرفاً یک باور قدیمی نیست، بلکه بافت زنده‌ی اجتماع و سیاست است. او درکتاب و پایان نامه خویش که نتیجه تحقیقش بر قوم “دیولا ” در منطقه ‌کازامانس پایین(Basse Casamance) در جنوب سنگال است، نشان می‌دهد آیین‌ها و باورهای بومیچندان هم کهن یا صرفاً خرافی نیستند، بلکه در بافت ساختار اجتماعی، سیاسی و معنایی جایگاهی واقعی دارند.
اگر از سطح مردم‌شناختی فاصله بگیریم این نگاه را در قالب فلسفه بیان کنیم، می‌توان گفت انیمیسم نوعی وحدت وجود کیهانی است: همه‌چیز در یک دریای حیات غطه‌ور است، هیچ‌چیز کاملاً بی‌جان یا جدا از «روح کل» نیست. در این معنا، انیمیسم به پانته‌ایسم یا حتی به عرفان شرقی نزدیک می‌شود. بنابراین، وقتی از انیمیسم در کازامانس سخن می‌گوییم، منظورمان نه صرفاً «باوری ابتدایی به ارواح»، بلکه یک نظام جامع هستی‌شناختی–اجتماعی است که جهان طبیعی، حیات اجتماعی و سیاست را در پیوندی ناگسستنی قرار می‌دهد. می‌توان آن را به‌نوعی نگاه وحدت‌وجودی (پان‌انیمیستی) دانست:
روح در همه‌چیز جاری است: درخت، سنگ، آب، حیوان و انسان حامل روح یا نیرویی حیاتی‌اند. این نگاه به طبیعت به معنای پذیرش یک هستی واحد است که در صورت‌های گوناگون جلوه می‌کند.
نبود مرز سخت میان مرئی و نامرئی: همان‌طور که در وحدت وجود ابن‌عربی(۱۲۴۰و۱۱۶۵)، فیلسوف اندلسی، یا در برخی تفسیرهای هندی (برهمن–آتمن) مرز میان خدا و جهان محو می‌شود، در انیمیسم هم مرز میان عالم محسوس و نامحسوس، انسان و طبیعت، فرو می‌ریزد.
زندگی اجتماعی به‌مثابه تجلی هستی کلی: در آیین‌های دیولاها، مناسک جمعی (ورود به گروه‌های سنی، آیین‌های باران، جشن‌های کشاورزی) تنها جشن اجتماعی نیستند، بلکه مشارکت در یک نظم کلی کیهانی‌اند. فرد با شرکت در آن، پیوند خود را با کل هستی و با نیاکان (که بخشی از این کل‌اند) بازتأیید می‌کند. این باوردرمصاحبه با سلیمان درروستای اوسویی ونیز دربازدید ازاشیای موزه روستای مولومپ قابل مشاهده است.
هستی به‌مثابه رابطه: برخلاف دیدگاه فردگرای مدرن، وجود در این سنت یک رابطه‌ی پیوسته است ـ رابطه با نیاکان، با زمین، با ارواح و با کل جامعه. این بسیار شبیه به قرائت‌های فلسفی از وحدت وجود است که در آن «هستی» چیزی مجزا نیست، بلکه یک شبکه‌ی زنده‌ی ارتباطات است.
ازاین زاویه می‌توان گفت انیمیسم کازامانس فقط «باور به ارواح» نیست؛ بلکه نوعی جهان‌بینی وحدت‌گرایانه است که در آن همه‌ی موجودات در دریای واحدی از حیات سهیم‌اند.
نادر وهابی، داکار،سنگال، یکشنبه ۹ شهریور۱۴۰۴ (۳۱ اوت ۲۰۲۵)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)