زمین سفت مکانیسم ماشه و شاخزدن گاوهای باندهای قدرت
با فعالسازی روند مکانیسم ماشه توسط تروئیکای اروپایی، آب در خوابگه مورچگان اردوی ملایان ریخته است و باندهای قدرت درون حاکمیت نیز مشغول چکاندن ماشه جنگ قدرت به سوی یکدیگر شدهاند.
نگارنده بارها پیش از این تاکید کرده که فلسفه وجودی اصلاحطلبان حکومتی، بقاء خامنهای است. این فلسفه اما برای باند مقابل فایده دیگری نیز دارد. هر گاه که در مضیق و تنگ آیند، افسار امور را به دست اصلاحطلبان میسپارند، تا نهایتا، کاسهوکوزههای چندینبار چینیبندزنیشده را دوباره بر سرشان بشکند.
در این بین یک قانون نانوشته دیگر نیز وجود دارد. خامنهای پس از افشاء هستهایش همواره ۱ مولفه را برای چیدمان و آرایش قوایش در نظر میگیرد. چگونگی رابطه با آمریکا و تضاد و تعارض با آمریکا بر سر هستهای.
از سال ۱۳۹۶ نیز ۱ مولفه مهم دیگر دارد و آن پس از سال ۱۳۹۶ و شروع اعتراضات سلسلهوار سالیان اخیر، چیدمان بر اساس قیام یعنی بستن شکاف در رأس حاکمیت و انقباض است.
این دو به تناسب شرایط در توامانی با هم توزین و توزیع میشوند. بعد از خاتمی، احمدینژاد، در زیر سایه خطر جنگ روحانی، پس از قیام ۹۶ و ۹۸ رئیسی و دوباره زیر سایه مکانیسم ماشه و احتمال شورای امنیت و فصل هفتم پزشکیان. خدشهای در این قانون وجود نداشته است.
پیشابرجام که احمدینژاد بیدندهوترمز سایه جنگ را بر سر خامنهای گسترده بود، خامنهای آگاهانه از بین باندهای قدرت روحانی را که ید طولایی در فریب (به اعتراف خودش) و مذاکره با غرب داشت در رأس مجریهاش گذاشت و برجام را با او بیرون کشید.
سناریوی سوخته خامنهای
جنگ از سر او دور شد که بزرگترین دستاورد برایش در آن زمان بود. در ۹۶ نیز که چشمانداز آمدن ترامپ بود نیز خامنهای موضوع را به همین ترتیب مدیریت کرد. بین باندهای قدرت، روحانی را منصوب مجریه کرد که قدرت چانهزنی داشتته باشد. رئیسی مطلقا چنین کارکردی نمیتوانست برای خامنهای داشته باشد.
سرانجام هم که ترامپ از برجام بیرون رفت، کاسه باید بر سر کسی میشکست و برای خامنهای و باندش بهتر بود که بر سر روحانی بشکند تا بر سر کسی که بعد از روحانی «جوان حزباللهی» خامنهای شد.
پسامعدومشدن رئیسی نیز آش و کاسه همانند. در حالی که قالیباف و جلیلی با وزنی بسیار سنگینتر در میدان بودند، پزشکیان به ریاستجمهوری گماشته شد، چرا که باز در چشمانداز بود که در نبرد آتی آن موقع ترامپ و بایدن، مستاجر آینده کاخ سفید، ترامپ خواهد بود.
با بودن ترامپ باز تضاد بالا میگرفت. بایدنی در کار نبود که کلان امتیاز به ملایان بدهد. از این روی بین باندهای قدرت دوباره یکی از میان اصلاحطلبان حکومتی به «آفتابهداری مسجدشاه» گماشته شد.
به بیان دیگر همان کاسه قدیمی بود که باید بر سر کسی میشکست. شکستن آن در بین باندهای قدرت خامنهای بر سر کسی مثل رئیسی یا جلیلی، شکاف عمیقی در اردوی خامنهای رقم میزد. در حالی که شکستن آن بر سر پزشکیان هزینهای برای خامنهای و باندش ندارد.
تصدیق نیز آنکه در دوران رئیسی، حتی پای مذاکرات پنهانی مستقیم با آمریکا رفتند اما در آن زمان علنی نکردند. چرا که علنیکردن مذاکره با «شیطان بزرگ» آبروی نداشته خامنهای و باندش را به باد میداد. از سوی دیگر نیز مذاکرات خروجی مطلوبی برای ملایان برای تبلیغ نداشت و در آن زمان فقط در تضاد و برای مقابله با اعتراضات ۱۴۰۱ به کار گرفته شد.
چرا این بار جنگ بین باندهای قدرت، زمینه را برای سقوط حاکمیت آماده میکند
در دور دوم نیز که بار دیگر ترامپی میآمد از بین باندهای قدرت باید از کوزه بر سر شکستگان کسی منصوب میشد و قرعه فال این بار به نام پزشکیان خورد که ضعیتفترین در میان طیف باند مغلوب بود. گوشبهحرفترین برای خامنهای و فاقد هر گونه وزن سیاسی مانند روحانی برای خامنهای که فردا در برابر او قد علم کند.
چرا که خامنهای پساضربات منطقهای ـ نیابتی بعد از ۷ اکتبر و از دستدادن تقریبا اکثریت نیابتیهایش، تنها ۲ اهرم برای بقا داشت موشکی در مقیاس ضعیفتر و هستهای در مقیاس قویتر.
اما آتشافروزی ۷ اکتبر کمتر از ۲ سال بعد، دودمان هستهای خامنهای را بر باد داد. اما حتی در شعار خامنهای نمیتواند عقب بنشیند. بادوبلوفهای این روزهای سران نظام تجسد این امرند.
اما بدون در نظر گرفتن حمله غافلگیرانه نظامی، امیدها به پزشکیان بود که سال ۱۴۰۴ را که سال پایانی مکانیسم ماشه بود را از سر نظام بگذراند و تحریمها پایان یابد.
پس از انقضاء برجام بدون فعالشدن مکانیسم ماشه، خامنهای برنده واقعی صحنه میشد. چرا که هر تحریم دیگری در شورای امنیت با وتوی روسیه و چین روبرو میشد در حالی که خامنهای به غنیسازی تا ۸۴ و ۹۰ درصدی اقدام کرده بود.
اما چرخ گردون، چرخش را این بار بر گردن خامنهای گذاشت. تروئیکای اروپایی روند فعالسازی مکانیسم ماشه را آغاز کردند. آب در خوابگه مورچگان و باندهای قدرت.
به نظر نگارنده اصلیترین موضوع ترس در اردوی خامنهای از فعالشدن مکانیسم ماشه، ممنوعیت کامل غنیسازی در دو قطعنامه تعلیقی پیش از ۲۲۳۱، ممنوعیت توسعه موشکی و ممنوعیت حمایت از تروریسم و گروههای نیابتی است.
همانها که امروز خامنهای و عروسکهای خیمهشببازیاش شب و روز در تبلیغ آنند. به خصوص در این مقطع.
فلاکت خامنهای افزون بر تهدید قیام در سال جاری
غنیسازی که مشخص است تحریمهای تسلیحاتی و موشکی که پیشتر معلق شده بود و آتشزنه حمله ۷ اکتبر و آذوقه جنگ روسیه علیه اوکراین بود و حمایت از گروههای نیابتی که با توجه به اخبار این روزهای این گروهها، بینیاز از توضیح است.
با برگشت تحریمها خامنهای باید با اینها خداحافظی کند. مانورها نیز تمام و تمام برگها سوختهاند.
یعنی حتی ۱ درصد غنیسازی، ارتقاء و توسعه تسلیحات موشکی و حمایت از نیابتیهای مساوی با ارجاع به شورای امنیت میباشد.
پرواضح است چنین هزینه سنگینی، زمین زیر پای گاوها یا باندهای قدرت اردوی خامنهای را چقدر سفت میکند. چون همه چیز را بر بادرفته میبینند و مجبورند شاخدرشاخ و دست به ماشه روبروی هم بایستند و هر یکی آن دیگری را مقصر وضعیت بداند و آماده شلیک باشد.
در بین باندهای قدرت باند خامنهای، روحانی و ظریف و اکنون پزشکیان و عراقچی را مقصر میدانند و اینان نیز احمدینژاد، و کاسبان تحریم، سعید جلیلی و رئیسی و… را.
حال آنکه وقتی خامنهای سناریوی اصلاحطلبان حکومتی را طراحی میکرد فکر اینجا را نکرده بود که سرانجام شکستن کاسهها بر سر باند مغلوب، روزی نوبت را به باند غالب و کلیت حاکمیت نیز میرساند.
آن چیزی که اکنون در شرف اتفاقافتادن است و چنانه مکانیسم ماشه فعال شود، کاسه که نه، دیگ بزرگ چدنی، بر سر همه باندهای قدرت به اتفاق نه، خواهد شکست که سر آنان را خواهد شکست.
نگارنده تمامی اینها را، منهای شرایط انفجاری و احتمال قریب به یقین اعتراضات در سال جاری میداند که خطر اصلی در کمین خامنهای و همه باندهای قدرت اویند. یعنی عامل اصلی را در اینجا فاکتور گرفتهایم.
[سایه سنگین مکانیسم ماشه؛ بنبست دیپلماتیک حکومت ایران و سردرگمی در سیاست]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.