تفسیر مبارزات پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در افق استمرار مشروطهخواهی
موسی اکرمی
یکی از پژوهشگران تاریخ اندیشهی سیاسی در ایران و جهان، در واکنش به مقالۀ مفصل من، با فرنام «از مشروطهخواهی ناتمام تا نومشروطهخواهی سوسیال دموکراتیک ایرانی»، به شدّت واکنش نشان داد و برایم نوشت (نقل به مضمون) که هیچ یک از «روشنفکران» و «مبارزان» چپ و ملّی و دینی [/ مذهبی / شیعی] دغدغۀ مشروطه یا مشروطهخواهی نداشتهاند (روشنفکران و مبارزان را از آن رو درون گیومه گذاشتم که اصولاً کسی با این دیدگاه آن کسان را روشنفکر و مبارز نمیداند، به گونهای که شاید آنان را باید پادروشنفکر و پادمبارز خواند).
او حتی به نوشتههای شماری از روشنفکران مدعی چپگرایی یا برخوردار از پیشینۀ چپگرایی در دفاع از رهبر دینی جنبش انقلابی منتهی به سرنگونی سلطنت در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ استناد کرده است که در آنها مشروطهخواهی محلی از اعراب نداشته است.
من – چونان کسی که پیش از انقلاب، از سال ۱۳۴۸، نسبت به مسائل سیاسی بسیار حساس و در حد توان و کوشایی خود در جریان مبارزات ضدّ رژیم سلطنتی پهلوی بودهام و پس از انقلاب هم گزارشها و تحلیلهای بسیار خوانده و تأملات بسیار در بارۀ تبیین انقلاب ۱۳۵۷ و بایدها و نبایدهای انقلاب، و افراد و نیروهای ایجابی و سلبی دخیل در آن جنبش انقلابی داشتهام – در اینجا میخواهم از این تز دفاع کنم که مبارزات پس از جنبش مشروطهی کلاسیک ایران عمدتا گونهای از مشروطهخواهی را دنبال میکردهاند، یا عمدتا در پی مشروطه یا تحقق اهداف مشروطه بودهاند، هر چند
۱) ممکن است آن را بر زبان نیاورده باشند (یا: حتی اگر آن را بر زبان گفتار و نوشتار نیاورده باشند)، و
۲) اهداف درازمدت ویژهای را چونان جایگزین برای رژیم سلطنتی در نظر داشتهاند (طیفی بسیار گسترده و بعضاً ناهمساز از جمهوری ساده و جمهوری دموکراتیک خلق و نظام سوسیالیستی تا حکومت دینی).
ما در تحلیل اندیشه و آرمان و اهداف همۀ مبارزات در هر کشوری باید به زمینه و زمانۀ آنها توجه کنیم و برآمدن آنها را در پیوند با شرایط عینی و ذهنی جامعه و برداشت مبارزان از آنها بدانیم. در ایران نیز باید به ماهیت مبارزات پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و پیوندشان با مشروطهخواهی توجه کنیم نه لزوماً پارهای از مواضع یا اهداف کوته مدت و بلند مدت خاص یا حمایت از برخی جریانهای درون پیکرۀ بزرگ جنبش ستیز با دیکتاتوری.
به باور من اگر به گونهای دقیق به تاریخ ایران بنگریم، در پیوند با مشروطهخواهی میتوان چند بّعد یا لایهی تحلیلی را از هم تفکیک کرد:
۱. مشروطه چونان افق تاریخی
از انقلاب مشروطه در ۱۲۸۵ تا انقلاب ۱۳۵۷، مفهوم مشروطه به معنای محدود کردن قدرت مطلقه و تثبیت قانونمداری، همواره در خودآگاه و ناخودآگاه سیاسی ایرانیان زنده بوده است. حتی گروهها و جنبشهائی که نام «مشروطه» را بر زبان نمیآوردند، در بسا موارد در اعتراضهایشان به خودکامگی، فساد دربار، نقض قانون اساسی، و سلطهجویی خارجی، در عمل خواهان تحقق همان آرمانهای بنیادین مشروطه بودند: حاکمیت قانون به جای اراده فردی شاه؛ پاسخگویی حکومت؛ آزادیهای شناخته شده تا حتی گونهای توزیع قدرت و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی.
۲. استمرار «گفتمان مشروطه» در قالبهای متفاوت
اعتراضهای زمان رضا شاه (از درون دربار تا ایلات و عشایر و گروههائی از روشنفکران مانند ۵۳ نفر) و پس از او که تا جنبش ملی شدن صنعت نفت (۱۳۲۹–۱۳۳۲) و پس از آن ادامه داشت، بارها به صراحت بر اجرای قانون اساسی مشروطه و اصل حاکمیت ملی تاکید داشتهاند.
جنبشهای دانشجویی و روشنفکری دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰، گرچه گاه از دیدگاه و زبان مارکسیستی یا اسلامی برخوردار میشدند، ولی اعتراضهایشان به دیکتاتوری و خواست مشارکت راستین مردم در سرنوشت خود و کشور، ادامهی همان منطق مشروطهخواهی بود.
حتی گروههای مذهبی که شعارشان «حکومت اسلامی» بود، در سطح اجتماعی خواهان پایان استبداد و جایگزینی آن با گونهای نظام استوار بر «قانون و عدالت» بودند (با هر برداشتی که از قانون و عدالت داشتند). خواستهای آنها را میتوان بازتفسیر آرمان مشروطه دانست.
۳. فاصلهی میان گفتار و نیت نزد روشنفکران و گروهها و جریانهای سیاسی
بسیاری از نیروهای انقلابی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ «مشروطه» را به زبان نمیآوردند، زیرا
۱) ممکن بود مشروطهخواهی مساوق یا همساز با سلطنتطلبی تلقی شود چنان که حتی امروزه نیز ممکن است شماری از افراد سخن گفتن از مشروطهخواهی را سلطنتطلبی تلقی کنند،
۲) واژهی «مشروطه» به نظرشان کهنه و آلوده به ناکامیهای عصر قاجار و عصر پهلوی بود، و
۳) شماری از افراد و گروهها درک راستینی از جنبش مشروطهخواهی چونان یک روند تاریخی-فکری و لزوم تداوم آن تا دستیابی کامل به انداف نداشتند.
برخی گروهها (از چپها تا اسلامگرایان) چارچوب مفهومی متفاوتی داشتند (سوسیالیسم، امت اسلامی، عدالت علوی) و ترجیح میدانند از مفاهیم خود بهره گیرند نه از «مشروطه».
ولی باید دانست و اعلام کرد و تأکید ورزید که در سطح عملی، هدف اصلی همه در درجۀ نخست همان محدود کردن قدرت مطلقه و تحقق «قانون و آزادی» بود.
بنابرابن با اطمینان میگویم اکثریت انقلابیون ـ حتی اگر لفظ مشروطه را به کار نمیبردند ـ در ژرفای اعتراضات خود در پی تحقق همان اهداف اصلی انقلاب مشروطه بودند: قانونگرایی، عدالت، مشارکت سیاسی، تحدید استبداد. آشکار است که
هر جریان آن اهداف را با زبان و ایدئولوژی خاص خود (لیبرال، اسلامی، مارکسیستی) بازتفسیر میکرد.
در جمعبندی، من معتقدم که «مشروطهخواهی» در ایران از ۱۲۸۵ به بعد، همچون یک افق دائمی و ناتمام باقی ماند؛ هر جنبش سیاسی جدی، چه خود میدانست / بداند و اعلام میکرد / کند چه نه، در سایهی آن تعریف میشد. در این صورت مورخان و پژوهشگران نباید در قید پیدا کردن مدرکی از فلان گروه سیاسی و مبارزاتی باشند که در آن به صراحت ذکر شده باشد که ما مشروطهخواه هستیم تا بتوانند آنها را مشروطهخواه بدانند.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.