ورشکستگی تامین اجتماعی، بحران قریبالوقوع اجتماعی، اقتصادی و امنیتی در ایران
سازمان تامین اجتماعی تنها یک صندوق بازنشستگی نیست، بلکه ستون فقرات امنیت اجتماعی و اقتصادی کشور محسوب میشود. این سازمان حیاتی، امروز با بحرانی جدی روبهرو است که نه تنها آینده میلیونها نفر را تهدید میکند، بلکه میتواند منجر به یک بحران اجتماعی و امنیتی شود.
ناترازی مالی، این سازمان را به لبه پرتگاه ورشکستگی کشانده است. بیش از ۴.۳ میلیون بازنشسته مستقیم مستمری دریافت میکنند. با احتساب خانوادهها، این رقم به بیش از ۱۵ میلیون نفر میرسد.
به بیان دیگر، زندگی اقتصادی یکپنجم جمعیت کشور به این سازمان وابسته است. این وابستگی در سالهای آینده نگرانکننده خواهد بود.
طبق آمار رسمی، سالانه ۶۰۰ هزار نفر به مستمریبگیران اضافه میشوند. تا پنج سال آینده، شمار بازنشستگان از ۷.۵ میلیون نفر فراتر خواهد رفت.
در نیمدهه آینده، زندگی یکچهارم جمعیت ایران به طور مستقیم به این صندوق وابسته است. این صندوق با سرعتی خطرناک به سوی ورشکستگی میرود.
سازمان تامین اجتماعی ماهانه حدود ۹۵ تریلیون تومان برای مستمری بازنشستگان هزینه میکند. علاوه بر آن، ۲۵ تریلیون تومان دیگر صرف خدمات بیمهای میشود.
این هزینهها در برابر درآمدهای سازمان، کسری ناموزونی ایجاد کرده است. مجموع ورودی تامین اجتماعی ۲۰ تریلیون تومان کمتر از مخارج است.
بدهیهای انباشته دولت به این سازمان تسویه نشده است. این بیاعتنایی، صندوق را به لبه پرتگاه کشانده است. این در حالی است که صندوق باید محل اتکای کارگران و بازنشستگان باشد.
بدهی دولت به تامین اجتماعی هر سال افزون بر سال پیش
این مسئله فقط کسری مالی نیست، بلکه بحران اعتماد اجتماعی نیز شکل گرفته است. وقتی کارگران و بازنشستگان حاصل سالها پرداخت حق بیمه را در خطر میبینند، ناامیدی و خشم اجتماعی به وجود میآید. بحران تامین اجتماعی میتواند به یک بحران اجتماعی و حتی امنیتی تبدیل شود.
اگر سازمان در پنج سال آینده نتواند به موقع مستمری بپردازد، اعتراض چند میلیون خانواده بازنشسته چه ابعادی خواهد داشت؟ این اعتراضات میتواند لرزهای بر پیکره اقتصاد و سیاست ملایان بیاندازد.
با وجود هشدارهای آشکار، حاکمیت سیاست انکار و تعلل در پیش گرفته است. آنها برنامهای برای تسویه بدهیهای تاریخی خود ندارند. حتی بار جدیدی نیز بر دوش صندوق میگذارند.
تامین اجتماعی به صندوقی برای هزینههای روزمره دولت تبدیل شده است. کارشناسان سالهاست از ضرورت اصلاحات ساختاری صحبت میکنند. آنها بر شفافیت و استقلال مدیریتی تأکید دارند. اما حاکمیت با نگاه کوتاهمدت، آینده میلیونها خانواده را به بازی گرفتهاند.
اگر روند کنونی ادامه یابد، ورشکستگی این سازمان قریبالوقوع است. این ورشکستگی، فروپاشی امنیت روانی جامعه کارگری و بازنشستگان است.
سکوت و بیعملی حاکمیت در برابر این خطر، غیرقابل توجیه و بیمسئولیتی تاریخی است. فردا که صدای فروپاشی بلند شود، هیچ مسکن موقتی کارگر نخواهد بود.
حاکمیت پاسخی برای میلیونها بازنشسته و کارگر خشمگین نخواهند داشت. فلسفه تامین اجتماعی از ابتدا، اطمینانبخشی به کارگران بود. این فلسفه، یعنی بازگشت حاصل تلاش در دوران بازنشستگی، اکنون تهدید میشود.
سالها بیتوجهی، دخالتهای سیاسی و انتصابات غیرتخصصی باعث بیثباتی شده است. حیفومیل در سرمایهگذاریها و عدم ایفای تعهدات دولت، صندوق را به بیثباتی کشانده است.
نتیجه فساد و برداشتها از صندوق تامین اجتماعی
این بحران فقط نتیجه رشد طبیعی جمعیت نیست. در بسیاری از کشورها با افزایش سالمندان، اصلاحات به موقع انجام شده است. آنها با تنوعبخشی به منابع و افزایش بهرهوری، پایداری سیستم بیمه را تضمین کردهاند.
در حکومت ایران، تامین اجتماعی با شکاف مالی دهها هزار میلیارد تومانی دست و پنجه نرم میکند. اگر این روند ادامه یابد، تزریقهای اضطراری دولت نیز کافی نخواهد بود.
در کنار ناترازی مالی، فساد و سوءمدیریت نیز وجود دارد. بسیاری از شرکتهای وابسته به سازمان باید موتور تولید درآمد باشند. اما به محلی برای رانت و انتصابات سیاسی تبدیل شدهاند.
این شرکتها به جای سودآوری، زیانده هستند. آنها منابع کلانی را هدر میدهند. وقتی یک صندوق چنین دارایی عظیمی دارد اما سود نمیدهد، بحران ناشی از سوءمدیریت است.
دولت به عنوان کارفرمای بزرگ کشور، بزرگترین بدهکار این سازمان است. بدهی انباشته دولت به صندوق هر سال بیشتر میشود. هر دولتی که روی کار آمده، وعده پرداخت بدهیها را داده است. اما در عمل، با اوراق بیارزش تسویه کرده یا اقدامی نکرده است.
صندوق تامین اجتماعی گروگان بیعملی و سوءتدبیر دولت شده است. دولتها بحران را به آینده موکول کردهاند. این تعلل، هزینههای سنگینتری در پی خواهد داشت.
هر سال تأخیر، دهها هزار میلیارد تومان کسری جدید ایجاد میکند. اگر حاکمیت همچنان دست روی دست بگذارد، نقطه انفجار دور نیست.
وقتی دهها میلیون نفر از حقوق خود محروم شوند، اعتراضات غیرقابل مهار خواهد بود. این اعتراضات ممکن است به سرنگونی حکومت بیانجامد.
[صندوقهای بازنشستگی؛ ناترازی یا غارت؟]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.