«اوکراین بر همه چیز مقدم است»: ایدئولوگ ارشد آزوف، فاشیسم اوکراینی را تطهیر میکند.

تصویر از یونگه ولت
اثر سوزان ویت-اشتال. یونگه ولت، ۲۱ اوت ۲۰۲۵. ترجمه و توضیحات از هلموت-هری لوون. [۱]
ارتش آزوف به تدریج در حال ادغام شدن در ساختار امنیتی اروپای غربی است. از زمان آغاز تهاجم روسیه و تشدید درگیری در اوکراین در سال ۲۰۲۲، نهاد رسانهای آلمان گزارشهای «از نظر عاطفی تأثیرگذار» از خط مقدم را درباره سرنوشت فردی اعضای «واحد الیت» ارائه میدهد و آنها را به عنوان «آدمهای خوب همسایه» به تصویر میکشد. تلویزیون ولت (Welt TV) متعلق به شرکت اشپرینگر اکنون حتی اولین گزارش خانگی را از یک داوطلب اهل مکلنبورگ-فورپومرن و پدر مفتخرش که یک اپراتور سابق تانک گپارد در نیروهای مسلح آلمان بوده است، به بینندگان خود ارائه کرده است. ادغام واحدهای آزوف در نیروهای مسلح اوکراین و تجهیز مجدد آنها، عمدتاً با سلاحهای آلمانی، به روایتهایی نیاز دارد که جنگجویان آنها را به عنوان میهنپرستان صادق و متحدان وفادار «دموکراسی مستحکم» ما به تصویر بکشد. [۲]
دستگاه پروپاگاندای آزوف ظاهراً در تلاش است تا «تاریخنگاری» مناسبی را فراهم کند. در این راه، انتشارات «رینزهاوس» مستقر در کییف، به مدیریت اولکسی رینز، ایدئولوگ ارشد جدید از زمان مرگ «فیلسوف» آزوف، میکولا «کروک» کراوچنکو در مارس ۲۰۲۲، پیشتاز است. [۳] رینز، که همچنین در تیپ سوم حمله جداگانه آزوف خدمت میکند – تیپی که ستون فقرات سپاه سوم ارتش اوکراین را تشکیل میدهد – به طور پیوسته تلاشها برای تطهیر گذشته مجرمانه را تشدید میکند: سازمانهای تاریخی پیشین، رهبران، جهانبینیها، نظریهها، نمادها، آداب و رسوم و اقدامات آنها.
در کتاب خود با عنوان «آزوف اوکراین چیست؟ نگاهی انحصاری از درون»، که در پایان سال ۲۰۲۳ به زبان انگلیسی منتشر شد و برای مخاطبان غربی تنظیم شده بود، او ادعا کرد که میخواهد «افسانههای» منتشرشده از سوی روسیه و دیگر دشمنان را افشا کند و ثابت کند که واحدهای آزوف تنها از ایدهآلیستهای میهندوست تشکیل شدهاند. این مأموریت به طرز فجیعی شکست خورد. رینز نه تنها تقریباً تمام روایتهای عادیسازی درباره آزوف را تضعیف کرد، بلکه احتمالاً به طور ناخواسته، همان سنت فاجعهبار را که میخواست به هر قیمتی پنهان کند، برجسته ساخت. [۴]
در ساحت سازمان ملیگرایان اوکراین (OUN)
این گزارش «خودمانی» ابتدا تاریخچه انجمنهای آزوف را دنبال میکند و برجسته میسازد که هسته شبهنظامی آنها، که با نام «مردان سیاه کوچک» نیز شناخته میشود، به طور اتفاقی در سال ۲۰۱۴ در خارکف تشکیل نشده است. این شهر بزرگ در شمال شرقی اوکراین، مرکز فعالیت «میهنپرست اوکراین» بود، یکی از تأثیرگذارترین ساختارهای راستگرا در این کشور در دهه ۲۰۰۰، که یک سازمان جوانان و بازوی نظامی حزب سوسیال-ناسیونالیستی اوکراین (SNPU) بود که در سال ۱۹۹۱ در لویو تأسیس شد. پس از تغییر نام آن به «اسوبودا» در سال ۲۰۰۴، «میهنپرست اوکراین» منحل شد، اما بعداً به عنوان یگان مبارز «مجمع سوسیال-ناسیونال» دوباره تشکیل گردید. رئیس تمام سازمانهای ذکر شده، به جز SNPU و اسوبودا، آندری بیلتسکی بود که اکنون فرمانده سپاه سوم ارتش و رهبر غیررسمی کل جنبش آزوف است.
راینز از یاروسلاو استتسکو به عنوان مربی تاریخی ارتش آزوف نام میبرد. استتسکو معاون استفان باندرا، رهبر شاخهٔ رادیکال سازمان ناسیونالیستهای اوکراین (OUN-B) بود که پس از ترور باندرا در سال ۱۹۵۹، جانشین او شد. راینز، استتسکو و OUN را «مبارزان پارتیزانی علیه اشغال شوروی و آلمان نازی» در اوکراین توصیف میکند و ادعا دارد که استتسکو «از همکاری با رژیم آدولف هیتلر امتناع ورزیده» و در نتیجه در اردوگاه کار اجباری زاخسنهاوزن زندانی شده است.
تقریباً هیچیک از این موارد با حقایق تاریخی مطابقت ندارد. گذشته از این واقعیت که اوکراین از سال ۱۹۲۲ یکی از جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی بود و به همین دلیل نمیتوانست از سوی شوروی «اشغال» شود، یاروسلاو استتسکو صراحتاً از تهاجم آلمان استقبال کرد. او در ۳ ژوئیه ۱۹۴۱ به آدولف هیتلر نوشت: «با سپاس و تحسین صمیمانه از ارتش قهرمان شما، که بار دیگر در میدانهای نبرد، در نبرد خود با بزرگترین دشمن اروپا، بلشویسم مسکو، افتخاری جدید کسب کرده است، ما به نمایندگی از مردم اوکراین و دولت آن، که در لویو آزادشده تشکیل شده، به شما، رهبر بزرگ، به خاطر به ثمر رساندن این مبارزه با پیروزی نهایی، تبریکات قلبی خود را میفرستیم.»
استتسکو و OUN-B خواهان اوکراینی مستقل به عنوان یک دولت اقماری «رایش سوم» با «امکان همکاری محدود» بودند. به گفتهٔ پر آندرس رودلینگ، مورخ سوئدی-آمریکایی، آنها «جهانبینی ناسیونال سوسیالیستی» و ایدهٔ «اروپای نوین فاشیستی» را پذیرفته بودند. این به هیچ وجه اقدامی منفعلانه نبود، همانطور که گرگور روسولینسکی-لیبه، همکار آلمانی-لهستانی او، تأکید میکند، بلکه OUN یک «گونهٔ اوکراینی فاشیسم» را ایجاد کرده بود. برخلاف نازیسم آلمان، این جریان به دلیل نداشتن قلمرو مستقل، مجبور به فعالیت فراملی بود، با توجه به نبود پایگاه قدرت، به اقدامات استتار [Tarnmaßnahmen] وابسته بود و خود را به عنوان «ناسیونالیسم اوکراینی» معرفی میکرد؛ رویهای که تا امروز، از جمله از سوی آزوف، ادامه دارد.
استتسکو به این دلیل به زاخسنهاوزن فرستاده شد که برخلاف میل هیتلر، در ۳۰ ژوئن ۱۹۴۱ استقلال اوکراین را اعلام کرده و خود را به عنوان نخستوزیر منصوب کرده بود. در اردوگاه کار اجباری، او مانند استفان باندرا و دیگر اعضای برجستهٔ OUN، عنوان «زندانی افتخاری» را دریافت کرد و از امکاناتی چون محل زندگی شخصی، مقداری آزادی در رفتوآمد و سفر، و حتی اجازهٔ محدود برای ادامهٔ فعالیتهای سیاسیاش برخوردار بود.
راینز کاملاً این موضوع را نادیده میگیرد که استتسکو در یک روایت زمانی از زندگیاش، که اندکی پس از دستگیری در ۹ ژوئیه ۱۹۴۱ نوشته است، دیکتاتوری تکحزبی و «ایدئولوژی قومی» را تبلیغ میکرد که «شبیه به برنامهٔ ناسیونال سوسیالیستی» بود. استتسکو اعلام کرد که «به طور کامل آگاه» از نقش مضر یهودیان «که به مسکو برای به بردگی کشیدن اوکراین کمک میکنند» است. او نوشت: «بنابراین من از نابودی یهودیان حمایت میکنم و مصلحت میدانم که روشهای آلمان برای نابودی یهودیت را به اوکراین بیاورم تا از جذب شدن آنها و موارد مشابه جلوگیری شود.» استتسکو قبلاً نیز در ماه مه ۱۹۳۹ در راهنمایی با عنوان «مبارزات و فعالیتهای OUN در زمان جنگ»، زمانی که هنوز تحت نظارت آلمان نبود، دیدگاههای مشابهی را بیان کرده بود. OUN-B نیز تفاوتی نداشت و در اولین روزهای حملهٔ آلمان به اتحاد جماهیر شوروی، در اعلامیههایی که منتشر کرد، خواستار نابودی «یهودیت» و سایر «دشمنان» مانند مسکو، لهستان و مجارستان شد.
بر اساس یک جزوهٔ OUN-B که در ۱۰ ژوئن ۱۹۴۲ در روزنامهٔ لمبرگ (لویو) منتشر و خطاب به جمعیت یهودی بود، آمده است: «شما با گل از استالین استقبال کردید. ما در زمان استقبال از هیتلر، سرهایتان را زیر پاهای او خواهیم گذاشت.» کارل برکوف، پژوهشگر هولوکاست، میگوید مهاجمان آلمانی بدون شک مسئولیت اصلی جنایات این دوره را بر عهده داشتند. او به دستور راینهارد هایدریش، رئیس ادارهٔ اصلی امنیت رایش، به نیروهایش اشاره میکند که از تلاشهای «خودپاکسازی» اوکراینیهای ضد کمونیست و یهودستیز حمایت و آنها را تشدید کنند. با این حال، او تأکید دارد: «OUN-B نقشی کلیدی در کشتارهای دستهجمعی (پوگرومها) در غرب اوکراین ایفا کرد.» تعدادی از فاشیستهای اوکراینی نیز با پیوستن به گردانهای ورماخت (ناختیگال و رولاند) و لشکر نارنجکاندازان اساس گالیسیا، و همچنین گاهی به ارتش شورشی اوکراین (UPA) وابسته به OUN-B، با آلمان نازی همکاری کردند. همانطور که اولکسی راینز، که نام مستعار «کنسول» را از نام رمز باندرا برای خود انتخاب کرده، در کتابش توضیح میدهد، ارتش آزوف تا امروز عمیقاً در سنتهای OUN و UPA ریشه دارد.
«سوسیال ناسیونالیسم»
به گفتهٔ راینز، مبانی نظری جهانبینی نظامیان آزوف را میتوان در «اثری در علوم سیاسی» از یاروسلاو استتسکو با عنوان «دو انقلاب» یافت. این اثر در سال ۱۹۵۱، زمانی که OUN-B در حال همکاری با سرویسهای مخفی بریتانیا، ایالات متحده و آلمان غربی بود، منتشر شد (UPA به نمایندگی از آنها تا سال ۱۹۵۳ به عنوان یک ارتش پنهان علیه اتحاد جماهیر شوروی به مبارزه ادامه داد). انتشار این کتاب پنج سال پس از آن بود که استتسکو بلوک ضد بلشویکی ملل (ABN)، قدرتمندترین سازمان چتر حمایتی از همدستان هیتلر در سراسر جهان را، در مونیخ بنیان نهاد.
در «دو انقلاب»، استتسکو یک ایدئولوژی ظاهراً جدید به نام «سوسیال ناسیونالیسم» را بسط داد. راینز در پیشگفتار ویرایش جدید این کتاب که از سوی انتشارات رینزهاوس در سال ۲۰۲۳ منتشر شده، توضیح میدهد: «این دکترین، که سازمان پیشگام آزوف، میهنپرست اوکراین، آن را ترویج میکرد، دقیقاً بر اصول برنامهریزیشدهٔ ایدئولوگ اصلی OUN استوار است.»
در متن، استتسکو روحیهٔ سلحشوری اجداد (از دوران باستان تا ظهور OUN در دههٔ ۱۹۲۰ و در طول جنگ جهانی دوم)، سیمون پتلیورا، قصاب یهودیان، و رومان شوخویچ، فرماندهٔ گردان ناختیگال و بعدها UPA را فرامیخواند و نتیجه میگیرد: «بدون یک انقلاب ملی-اجتماعی، هیچ رهایی اوکراینی وجود نخواهد داشت.» این مطابق با تز اصلی «ناسیونالیسم اجتماعی» اوست که، برخلاف انکار شدید راینز، در بخشهایی نسخهای اوکراینی از «ناسیونال سوسیالیسم» آلمانی پیش از به قدرت رسیدن حزب نازی (NSDAP) است. استتسکو در ادامه میافزاید: «ملی و اجتماعی دو روی یک سکه، از یک زندگی هستند.» یکی دیگر از نقاط اشتراک با «ناسیونال سوسیالیسم» و همچنین با همهٔ اشکال دیگر فاشیسم، ضد کمونیسم افراطی و بتوارهسازی خشونت از سوی اوست. استتسکو اوکراینیها را به عنوان یک ملت جنگجو ستایش میکند که «مانند یک بهمن، هر چیزی را که سر راهشان قرار میگیرد، از میان برمیدارند» تا آخرین قطرهٔ خون: «هزاران، صدها هزار، شاید حتی میلیونها نفر کشته خواهند شد، اما هیچکس نمیتواند مردمی را که در حال حرکت هستند، متوقف کند.»
چیزی که عملاً «سوسیال ناسیونالیسم» استتسکو را از «ناسیونال سوسیالیسم» و ایدئولوژی OUN و UPA تا سال ۱۹۴۵ متمایز میکند، فقدان یهودستیزی آشکار است. پس از شکست آلمان هیتلری و آغاز همکاری این سازمان با اربابان جدید غربی خود، OUN بیسروصدا و مخفیانه از این ایدئولوژی دست کشید و به سادگی گذشتهاش را انکار کرد؛ دقیقاً مانند نازیهای قدیمی که دومین دورهٔ فعالیت حرفهای خود را در پناه دموکراسی لیبرال، در دوران احیای آلمان غربی و تحت زمامداری صدراعظم آدناور، ممکن ساختند.
این در تقابل با «سوسیال ناسیونالیسم» «میهنپرست اوکراین» است، سازمانی که برنامهٔ آن، تدوینشده از سوی آندری بیلتسکی در سال ۲۰۰۸، با «ناسیونال سوسیالیسم» پیوند دارد و به «پاکسازی نژادی» اوکراین از «انسانهای پست» تحت رهبری یهودیان فرا میخواند؛ یک ارتجاع فکری که راینز در «تاریخنگاریِ» خود آن را کاملاً نادیده میگیرد. مبارزان آزوف، که در سال ۲۰۱۴ از سوی یک اولیگارک یهودیِ فوقراست تأمین مالی شدند و آرزو دارند به عنوان «بهترین واحد نظامی جهان» و «نیروهای ویژهٔ دریایی (SEALS) آیندهٔ ناتو» تبدیل شوند، از بیان چنین اظهارات نژادپرستانه و یهودستیزانهٔ آشکاری خودداری میکنند. با این حال، همانطور که کتاب راینز دربارهٔ آزوف فاش میکند، آنها همچنان به متفکران یهودستیز، مانند دیمیترو دونتسوف، مترجم هیتلر، و میکولا ایوانویچ میخنووسکی، و ایدئولوگهای یهودستیز OUN، همچون استپان لنکافسکی، نویسندهٔ «ده فرمان یک ناسیونالیست اوکراینی» (۱۹۲۹) که تا به امروز همهٔ تازهواردان باید آن را مانند یک سوگند وفاداری در مراسم آغازین بخوانند، و همچنین دیمیترو میرون، مشهور به «اورلیک» که اثرش با نام «ایده و نقش اوکراین» برای آنها مطالعهای اجباری است، ارجاع میدهند.
«گردان سیاه»
نظامیان آزوف همچنان به ایدهٔ OUN دربارهٔ یک اوکراین بزرگتر، با الگوبرداری از آلمان نازی، پایبند هستند. رومن سوشکو، مقام رسمی OUN، در سال ۱۹۳۹ اعلام کرد: «جنبش ناسیونالیستی چنان قدرتمند است که به زودی شاهد ظهور یک دولت بزرگ اوکراینی خواهیم بود که از دریای خزر تا کوههای تاترا امتداد مییابد.» آزوف به این ایدئولوژی خودبزرگبینانه ادای احترام میکند، برای نمونه با «شاهین قدرت بزرگ»، نمادی که همچنان بر روی پرچمها و نشانهای واحدهای آن دیده میشود و به گفتهٔ راینز، نماد «چشمانداز» یک «ابرقدرت آینده است که رهبری ژئوپلیتیکی را به دست خواهد گرفت.» علاوه بر این، انتشارات او کتابی با عنوان «امپریالیسم اوکراینی» منتشر کرده که آن را «نظم، یک عمل رهبری، و چراغ تمدن برای دیگران» میداند. روی جلد این کتاب، نقشهای وجود دارد که مناطق آیندهٔ فتحشدهٔ روسیه در آن مشخص شده است.
ریشههای آیینها، نمادگرایی و زیباییشناسی فرهنگ نظامی آزوف که به شکلی چشمگیر تحت تأثیر اساطیر ژرمنی و بتپرستی نورس قرار دارد و راینز ریشهٔ آنها را تنها به «تاریخ کهن اروپا» و جنبش استقلال اوکراین نسبت میدهد، در بخشی از آن به آلمان نازی نیز بازمیگردد. نماد «گرگقلاب» به عنوان علامت تجاری «میهنپرست اوکراین» و در نهایت آزوف، که به گفتهٔ راینز چیزی جز ترکیب حروف «I» برای «ایده» و «N» برای «ملت» نیست (ادعایی بیاساس که تحقیقات خلاف آن را ثابت کرده است)، و همچنین خورشید سیاه که اکنون از بسیاری از نمادهای یگانهای آن ناپدید شده، اما نه از همهٔ آنها، از وافناساس منشأ گرفتهاند. «گرگقلاب» و «خورشید سیاه» همچنان تبرهای جنگی را تزئین میکنند که فرماندهان آزوف در مراسم آیینی باستانی و زیر نور آتش، هنگام انتصاب خود دریافت میکنند. یک واحد ویژه به نام «خورونژا» مسئول سازماندهی و اجرای آیینهای آزوف است. به گفتهٔ راینز، وظیفهٔ چنین سرپرستان مراسمی «افزایش و حفظ روحیهٔ نیروها» است.
پس از الگوی پنهانکارانهٔ وافناساس، ارتش آزوف «جنگ را نه به عنوان شکلی از کار یا خدمت، بلکه فراتر از همه، به عنوان یک رسالت میبیند.» اصطلاح «سرباز» برای اعضای آن استفاده نمیشود، زیرا تنها «وجود به عنوان یک جنگجو، زندگی ابدی است.» این موضوع به ویژه در تیپ سوم حملهٔ مجزا راینز صدق میکند، جایی که سازمان نئونازی سنتوریا (Centuria) به یک فوقنخبهٔ جنگجو تبدیل شده است که آموزشهای ایدئولوژیک، بخشی از آموزشهای پایه در واحدهای آزوف را، رهبری میکند. شعار آن «خون، خانواده، مبارزه» و «اوکراین برای اوکراینیها!» است.
حتی نام هستهٔ شبهنظامی آزوف، گردان سیاه، نیز از عنوان «روزنامهٔ شوتزستافل حزب نازی (NSDAP) – ارگان رهبری رایش اساس» گرفته شده است که از سال ۱۹۳۵ به بعد به صورت هفتگی با تیراژ ۷۵۰,۰۰۰ نسخه منتشر میشد. همراه با نشانها و شعارهایی با منشأ مشابه (مانند «افتخار من وفاداری است» – «Meine Ehre heißt Treue»)، که عمدتاً از سوی زیرمجموعهها استفاده میشود، این مسئله شاهدی دیگر بر واقعیت تکاندهندهای است که آزوف، «جنگجویان نژادی» (Rassekrieger) هاینریش هیملر را به عنوان اسطورههای خود برگزیده و سنت آنها را، حداقل به شکلی رمزگذاریشده، ادامه میدهد.
«همرزمانِ» غرب
این تداوم، که از سوی ایدئولوگ اصلی آزوف به صورت عینی تأیید شده، یک چالش جدید — یک معضل — را برای «جامعهٔ ارزشی» غرب ایجاد میکند. این معضل با افزایش وابستگی متقابل میان مجتمعهای نظامی-صنعتی ناتو و اوکراین و همچنین با گسترش سریع سازمانهای نازی، در حال رشد است.
در ۱۳ اوت ۲۰۲۵، روزنامهٔ تایمز با این تیتر منتشر شد: «پوتین از او میترسد – ۲۰ هزار اوکراینی میخواهند برای او بجنگند». این روزنامه از آندری بیلتسکی، رهبر «یکی از آمادهترین واحدهای رزمی اوکراین»، خواست تا گزینههایی را توضیح دهد که قدرت گرفتن ارتش آزوف برای کشورهای ناتو فراهم میکند. او دربارهٔ باز شدن جبههٔ ایزیوم، که تحت کنترل نیروهای اوست، به روی شرکتهای تسلیحاتی غربی گفت: «ما دسترسی نامحدود میدهیم. مزیت بزرگ ما این است که ما گزارشهای ارزیابی، نتایج آزمایشها و دادههای واقعی از میدان نبرد را ارائه میکنیم.» به گفتهٔ او، بدون «آزوفیسازی» نیروهای مسلح اوکراین، که از فرار از خدمت رنج میبرند، هدف بیلتسکی برای «جامعهای بهطور دائمی نظامیشده» با الگوبرداری از اسرائیل، که «بهطور مؤثر به ارتش و زرادخانهٔ اروپایی تبدیل میشود که در ساخت نیروهای مسلح خود به شکل هشداردهندهای کند عمل کرده است»، دستیافتنی نیست. پیام مقالهٔ تایمز این بود: بیلتسکی و «آزوفیهای» او (که اخیراً حداقل دوازده هویتزر خودکششی AS90 و ۴۲ نفربر زرهی Patria از بریتانیا و لتونی دریافت کردند) مدتهاست که به «همرزمانِ» ضروری غرب در تدارک برای یک جنگ بزرگ علیه روسیه، تبدیل شدهاند.
نظامیان آزوف
وزارت دفاع آلمان نیز از این موضوع آگاه است. تا به حال، این وزارتخانه دربارهٔ رابطهٔ بوندسوهر (نیروهای مسلح آلمان) با ارتش آزوف تا حد زیادی سکوت کرده است. با این حال، در ماههای اخیر، عکسهایی از افسران بلندپایهٔ آلمانی در کنار اعضای یگانهای فاشیست آزوف بارها در کانالهای مرتبط در شبکههای اجتماعی منتشر شده است. به عنوان مثال، در ۸ مه ۲۰۲۵، سرلشکر کریستیان فرویدینگ، رئیس ستاد برنامهریزی و فرماندهی وزارت دفاع و مرکز وضعیت اوکراین، با فرماندهی از تیپ حملهٔ آزوف که راینز به آن تعلق دارد، عکس گرفت. (به روزنامهٔ «یونگه ولت»، ۱۲ مه ۲۰۲۵ مراجعه کنید). عکسی دیگر از ژوئیه ۲۰۲۵، ژنرال پزشک ارتش، یوهانس باکوس، را نشان میدهد که در کنفرانس مراقبتهای پزشکی رزمی در بلابویرن، بادن-وورتمبرگ، به یک پزشک از گردان اول آزوفِ گارد ملی، جایزهٔ بهترین پزشک اروپا را اهدا میکند. همچنین، از سال ۲۰۲۴ تاکنون، رئیس سرویس پزشکی تیپ سوم حملهٔ آزوف حداقل دو بار در بیمارستان بوندسوهر در برلین از سوی پزشک ارشد پذیرفته شده است. افزایش بازدیدهای هیئتهای آزوف از تأسیسات ناتو نیز نشاندهندهٔ همکاری با بوندس وهر است.
دولت فدرال آلمان، از لحاظ ایدئولوژیک، انتقاداتی را که از سوی جنبش صلح، محافل آکادمیک و جامعهٔ گستردهتر دربارهٔ این همرزمی مسموم مطرح میشود، پیشاپیش خنثی کرده است. از همان ژوئن ۲۰۲۲، سازمان فدرال آموزش مدنی، که زیر نظر وزارت کشور است، «تحلیل: هنگ آزوف و تهاجم روسیه» نوشتهٔ ایوان گومزا، دانشمند علوم سیاسی اوکراینی، را منتشر کرد. با تشکیل یک هنگ ویژهٔ دیگر آزوف، شامل اعضایی از سنتوریا و حزب نئونازی «سپاه ملی» (که چند ماه بعد به «تیپ سوم حملهٔ مجزا» تبدیل شد)، گومزا ادعا میکند که «بیشتر جنگجویان راستگرای افراطی» در سال ۲۰۱۴ «هنگامی که آزوف به گارد ملی پیوست»، از ارتش آزوف خارج شده بودند. به گفتهٔ او، بعدها، «ممنوعیت تبلیغات سیاسی در ارتش» به «رادیکالزدایی و ایدئولوژیزدایی بیشتر» منجر شد. این روایت همچنان لحن اصلی رویکرد تقریباً تمامی نظام سیاسی و رسانهای آلمان نسبت به آزوف را شکل میدهد.
ادعای دولت آلمان در سپتامبر ۲۰۲۳ مبنی بر اینکه OUN و UPA را نمیتوان به صورت کلی «افراطگرای راست، یهودستیز، کولیستیز یا نژادپرست» طبقهبندی کرد (به یونگه ولت، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۳ مراجعه شود)، از سوی خود ایدئولوگ اصلی آزوف، که میخواهد کتاب «دروننگر» او به عنوان «روشنگری» درک شود، به عنوان یک افسانه افشا میشود. اولکسی راینز اصرار دارد که جنگجویان دوران اولیهٔ شورش میدان هنوز در رأس ارتش آزوف قرار دارند و به نقل از سلف خود، میکولا کراوچنکو، میگوید: «همان افراد درست با دیدگاههای درست.»
برای راینز، این به معنای زندگی بر اساس اصل «اوکراین بر همه چیز مقدم است» است. او در ژوئیهٔ ۲۰۲۵ پا را فراتر گذاشت و یک «هرم ناسیونالیسم» پایدار آزوف را معرفی کرد: خانواده، ملت، دولت. او ملت اوکراین را «یک جامعهٔ ابدی از روح و خون مردگان، زندگان و متولد نشدهها» تعریف کرد. او از سوگند سربازان که «من به مردم اوکراین خدمت میکنم» انتقاد کرد و تأکید کرد که این کشور «متعلق به مردم» نیست، بلکه به «یک ملت خاص» تعلق دارد. «جنگ برای مفاهیم انتزاعی نمیجنگد.» راینز اخیراً از نصب نمادهای «ایدهٔ ملت» (گرگقلاب) و لشکر اساس گالیسیا در مکانهای مختلف، خبر داد که آنها را «محرابهای ایدئولوژی ما» مینامد. این نمادها برای نشانگذاری مناطقی به کار میروند که در آنها تجمع، آموزش نظامی و مراسم آیینی برگزار میشود. تیپ حملهٔ او در هشتادمین سالگرد تأسیس «گالیسیاییها» در سال ۲۰۲۳ اعلام کرده بود: «ما به مبارزان گذشته ادای احترام میکنیم.»
نه تنها از طریق پاسداری از چنین سنتهایی، ارتش آزوف و همراهانش تلاش میکنند تا پیوندی تاریخی میان «ناسیونال سوسیالیسم» و ناتو ایجاد کنند. یک بار دیگر، ارواح سرکوبشدهٔ یک تاریخِ واپسزده، امپریالیسم آلمان را به خطر میاندازد که امروز با شعار «دیگر هرگز!» در جبههٔ شرقی ایستاده است.
ملاحظات
[۱] پیوند به مقالهٔ اصلی آلمانی، با عنوان «اوکراین بر همه چیز مقدم است»: ارتش «آزوف» میخواهد «افسانههای» کرملین را رسوا کند. اما با این کار، خط سنتی نازی خود را تثبیت کرده و روایتهای عادیسازی آلمان را به ورطهٔ پوچی میکشاند»: https://www.jungewelt.de/artikel/506646.ukraine-ukraine-über-alles.html
[۲] همچنین ترجمهشده به عنوان «دموکراسیِ قابل دفاع». دولت فدرال آلمان در این باره چنین میگوید: «هنگامی که ما از یک دموکراسی «قابل دفاع» یا یک دموکراسی «ستیزهجو» صحبت میکنیم، منظورمان این است که دولت دموکراتیک حق و توانایی دفاع از خود در برابر دشمنانش را دارد. هرگز نباید به دشمنان دموکراسی فرصت داده شود تا آن را از بین ببرند. یکی از ابزارهای قانونی برای دستیابی به این هدف، برای مثال، ممنوعیت احزاب یا انجمنهای ضد دموکراسی است. با این حال، پیش از وضع ممنوعیت، ادارهٔ فدرال حفاظت از قانون اساسی [سرویس مخفی داخلی، BfV] وارد عمل میشود. این سازمان، نهادی است که… در برابر حملات به دموکراسی دفاع میکند. این نهاد اطلاعات مربوط به افراد، گروهها و احزابی را که به عنوان دشمنان قانون اساسی [Verfassungsfeinde] طبقهبندی میشوند، جمعآوری و ارزیابی میکند.» سازمان فدرال آموزش مدنی: https://www.bpb.de/kurz-knapp/lexika/das-junge-politik-lexikon/321402/wehrhafte-demokratie/ منتقدان نشان دادهاند که دولتهای آلمان و دانشگاهیان و روزنامهنگاران سازشکار، نقش یگانهای نظامی آزوف در اوکراین را مبهم کرده و دربارهٔ ارتباط این یگانهای نئونازی با ارتش آلمان و شبکههای برتریطلب سفیدپوست جهانی، صداقت ندارند.
[۳] برای مشاهدهٔ کاتالوگ مصور کتابهای نویسندگان فاشیست اوکراینی انتشارات رینزهاوس و مجموعهای گسترده از کالاهای نئونازی، به این آدرس مراجعه کنید: https://rainshouse.com
[۴] سه کتاب از اولکسی راینز به انگلیسی ترجمه شده است، از جمله «آزوف اوکراین چیست؟ نگاهی انحصاری از درون» (۲۲۲ صفحه) که در سال ۲۰۲۳ از سوی انتشارات رینزهاوس در کییف منتشر شد. دومین کتاب او، «تاریخ نماد ممنوعهٔ «ایدهٔ ملت»» (۲۰۲۳)، تلاش میکند تا نمادگرایی و شمایلنگاری نازی را که از سوی آزوف و دیگر گروههای فاشیست به کار گرفته شده، از برچسب ننگ خارج کند. کتابی دیگر با عنوان «کنسول در باب ایدئولوژی» قرار است در اکتبر ۲۰۲۳ منتشر شود. دسترسی بینالمللی آزوف یک پروژهٔ سیاسی با بودجهٔ مناسب است که شامل ارتباط با گروههای «قدرت سفید» در انترناسیونال فاشیست، تورهای تبلیغاتی در اروپا و ایالات متحده، یک برنامهٔ انتشاراتی چندزبانه، تلقین ایدئولوژیک و آموزش شبهنظامی، و پرورش یک فرهنگ فکری فاشیستی میشود.
[۵] «گرگقلاب»، که با نامهای «قلاب گرگ»، «دندانهدار» و «دوپلهوکن» (آلمانی: «قلاب دوتایی») نیز شناخته میشود، یک نماد رونیک باستانی است که گفته میشود گرگها را دفع میکند و در طول قرنها در مناطق آلمانی ظاهر شده است. این رون از سوی نازیها مصادره شد و در نشان لشکری چندین واحد وافناساس مورد استفاده قرار گرفت. این نماد در لوگوی «ملتهای آریایی» نیز گنجانده شد و همچنان از سوی نئونازیها در بسیاری از کشورها استفاده میشود.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.