ن

نقش گروهی از روشنفکران فعال سیاسی در تحقق انقلاب اسلامی  بخش دوم

در این میان سخن از بازگشت خمینی به ایران، در بین مردم دهن به دهن می گشت. « برخی » از رهبران و مدیران روشنفکر و تحصیلکردۀ جبهۀ با این همه، روشنفکرانِ « متعهد » به هر وسیله ای متشبّث می شدند تا جایگاه خمینی را دربین عوام هرچه بیشتر معتبرتر سازند. تا آنجا که آنان با مسخره ترین خرافاتی که ساخته و پرداختۀ ملایان بود و نشان از حمق مطلق پیروان خمینی داشت، همراهی کردند. در تاریخ ۲۳ دی ماه، روزنامۀ اطلاعات خبر داد که: « مردم عکس امام را در ماه  دیدند ». آنگاه در شرح این ماجرا نوشت:

« امشب بیست و سوم دی ماه ۱۳۵۷ پس از غروب خورشید و پدیدار شدن ماه، میلیون ها ایرانی موفق به دیدن تصویر آیت الله خمینی در کرۀ ماه شدند. هیجانِ دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه باعث شد که مردم شهرهای ایران، تا پاسی از نیمه شب بیدار بوده و در خیابان ها و پشت بام ها به تماشای تصویر رهبر انقلابی خود در کرۀ ماه بپردازند…برخی افرادی که در حمام های عمومی بودند، با شنیدن این خبر در این فصل سرد، سراسیمه و با هیجان درحالی که تنها لنگی برتن داشته و لخت بودند از حمام ها بیرون آمده و به تماشای تصویر چهرۀ امام در ماه پرداختند … »

جالب اینجاست که خبر ادامه می دهد:

« … .بهترین مهندسین صنایع نفت ایران که در بهترین دانشگاه های جهان فارغ التحصیل شده بودند نیز برپشت بام محل…رفته و به دیدن عکس امام در ماه پرداختند. آنها این واقعه را معجزه ای الهی دانستند … »

سپس روزنامۀ اطلاعات در همین شماره، به مقاله ای از « خبرنامۀ جبهۀ ملی در شمارۀ ۶۴ همان روز » اشاره می کند که خطاب به بختیار، تحت عنوان « درآمیختن خیانت و جسارت برای تهمت » نوشته است:

« … [ بختیار- م ] در پوششی از تملق و چاپلوسی، پیشوای راستین حضرت آیت الله العظمی  خمینی مرجع عالیقدر جهان تشیع را در محاصرۀ اطرافیانی ناصواب، ناباب، ناراست، کمونیست و گاه فاشیست اعلام نمود…جسارت چنین ادعای ناروا جز از عدم شناخت واقعیت ها حکایت دیگری ندارد. در کنار آن دریای مطهر، آن کوه استواری و استقامت، آن پرهیز و بی نیازی، آن سمبل همۀ خواست های مردمِ مظلوم و ستمدیدۀ میهن که همچون آفتاب درخشان فضای سرد و یخ بستۀ میهن را گرمی بخشید و همۀ عیارها را به سنجش گذارد، پاک و منزّه و سالم نبود. کنار آن مبارک، هر ناپاکی تطهیر می شود، هر سنگی جواهر می گردد و هر ذات نایافته ای، هستی می گیرد و هویت می یابد … آقای بختیار! آن معجزه گر که نبض جامعه را دردست دارد و حرکت و جنبش را با کلامی به سکون و مرگ، و سکوت را با پیامی به خروش در زندگی بدل می سازد، بدترین ها در کنارش بهترین می شوند و قطره ای از دریای وجودش کافی است که همۀ نیرنگ ها را به صفا و صداقت و راستی بدل سازد و آن از خود تهی شدگانی که همۀ زندگی را درخدمت او نهاده اند، از این قاعده به دور نیستند … »[۱]

یک چنین تملقی در حالی انجام می شد که خمینی نه تنها کوچکترین ارزشی به آن قائل نبود، بلکه از هر فرصتی استفاده می کرد تا نشان دهد که تنها فرما نروای انقلاب، اوست و دیگران بدون ارادۀ وی کوچکترین اجازه ای برای اظهار وجود ندارند. به عنوان مثال؛ روزنامۀ اطلاعات در شمارۀ یکشنبه ۱۷ دی ماه ۱۳۵۷ چنین نوشته است:

«   جبهۀ ملی فردا را هم عزای عمومی اعلام کرد »

« در حالیکه از روز چهارم دی ماه جبهۀ ملی امروز یکشنبه ۱۷ دیماه را « به خاطر بزرگداشت شهیدان » و« نشان دادن همبستگی ملی در جهت سرنگونی حکومت استبداد و استعمار » عزای ملی اعلام کرده بود، روز گذشته آیت الله خمینی با بی اعتنائی به درخواست جبهۀ ملی[۲] و در پیامی به ملت ایران گفت: « این جانب روز دوشنبه نهم صفر ۱۳۹۹ را برای شهدای مشهد و قزوین و کرمانشاه و سایر بلاد روز عزای عمومی اعلام می کنم.»  روز دوشنبه نهم صفر ۹۹ برابر با هجدهم دیماه است». اطلاعات اضافه می کند:

« به دنبال این پیام، جبهۀ ملی نیز شب گذشته در پیامی اعلام کرد:         « حضرت آیت الله العظمی خمینی مرجع عالیقدر شیعیان جهان، روز دوشنبه ۱۸ دیماه ۱۳۵۷ را به یاد شهیدان هفتۀ پیش روز عزای عمومی اعلام کرده اند. اکنون جبهۀ ملی به پیروی از این تصمیم گیریِ به هنگام که تضمین دوام یکپارچگی همۀ نیروهای مردمی می باشد از همۀ زنان و مردانِ به پا خاستۀ ایران، طلب می کند که یک بار دیگر در این روز دست به اعتصاب همه جانبه بزنند.»[۳]

ملی برای اینکه از لشگریان « عوام » خمینی عقب نمانند و در شادی آنان سهمی داشته باشند، مردم را دعوت به هلهله و شادی به میمنت این واقعۀ مبارک کردند. بر اساس روزنامۀ اطلاعاتِ روز چهارشنبه ۴ بهمن، روابط عمومی همین جبهۀ ملی، اطلاعیه ای تحت عنوان « بشارت نامۀ جبهۀ ملی به مناسبت ورود آیت الله خمینی به کشور » چنین نوشته است:

« … حق است که اینک صدای هلهلۀ ملتی را به گوش جهانی برسانیم و این بزرگ را چنانکه شایسته و بایسته است گرامی بداریم. خمینی که بخاطر ذات رهائی انسان می جنگد و بخاطر بازآفرینی معرفت و معنویت بشر به میدان آمده، سپاس نمی خواهد، تقدیر و تشویق نمی طلبد، ما تنها به خاطر رضای دل خویش عزیزش می داریم و … »[۴]

این تنها « برخی » از رهبران جبهۀ ملی و اعضای « گروهی » از روشنفکر و تحصیلکردۀ آن نبود که در روز ورود خمینی فریاد « خورشید از غرب به شرق آمد»[۵] سر می دادند، بلکه اغلب افراد و احزاب و دستجاتی که مدعی حکومتی لائیک و دموکراتیک بودند، در پیروزی خمینی با قلم و بیان و عمل خویش، بر یکدیگر سبقت گرفته بودند.

یکی از روشنفکران با سابقه و تحصیل کرده که اینک در « جمعه    گردی » هایش تلافی مافات می کند، در توجیه قدوم مبارک آقا نوشت:

« امام خمینی پدیده ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است. او رهبر سیاسی جنبش است، جنبشی که تعریفی جز برانداختن ظلم و تقلید کورکورانه و شکستن بت های دیکتاتوری سیاسی و مذهبی ندارد. […] امام خمینی را مردم « انتخاب » کرده اند به جهت آن که در عین علم به احکام شرع به مقامِ ارشدیت نیز رسیده است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آن است تا ما را از دیکتاتوری همۀ اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه    

برهاند … » [۶]

[۱]  –  سایت انترنتی سرزمین من، یادداشت های دکتر سعید بشیرتاش، روزشمار دولت بختیار –  اطلاعات شنبه بیست و سوم دی ماه ۱۳۵۷.

[۲]  –  تأکید از ماست.

[۳]  –  همان بالا، اطلاعات ۱۷ دی ماه ۱۳۵۷.

[۴]  –  همان بالا، اطلاعات چهارم بهمن ۱۳۵۷.

[۵]  –  خبرنامۀ جبهۀ ملی، ۲۲ بهمن. ن – ک: همان بالا.

[۶] –  نشریۀ ایرانشهر، ۲۴ آذر ۱۳۵۷.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)