
در این برهۀ بحرانی کشور که حساس ترین دورۀ تاریخ طولانی مملکت ماست، برآنیم که آخرین نگاه خویش را بر آن مقطع زمانی بیاندازیم و روشن کنیم که چگونه شد که گروهی از فعالان سیاسیِ متجدّد و تحصیلکردۀ کشور ما در مقابل سیاه ترین نوع رژیم قرون وسطائی، یعنی جمهوری اسلامی، تسلیم شدند. ( در این مبحث، سخن فقط از تحصیل کردگان و متجدّدان « فعّال » در دورۀ انقلاب است. ). قاعدتآ هر انقلابی، صفت پیشرفته و دموکراتیک و مدرن دارد. و مهمترین قشری که صاحب این اوصاف است، همان قشر تحصیلکرده و روشنفکر است که درحقیقت مبتکر انقلاب نیز او می بایست باشد. هدف ما براین است که بطور کاملا خلاصه روشن کنیم که تحصیلکردگان و روشنفکران – که علی الاصول بار سنگین ارشاد و نجات ملتی را بردوش میکشند – چرا وظیفۀ تاریخی خویش را در این انقلاب انجام ندادند و بر طنابی آویزان شدند که آذین حلقوم خود و کلیۀ آحاد ملت شد. بنا به تعریف، روشنفکر شخصیت متفکر و مستقلی است که بینش و قضاوت و عکس العمل اش جلوتر از جامعۀ وی می باشد. روشنفکران فعال سیاسی ما در انقلاب اسلامی، نه تنها استقلال رأی نداشتند، و نه تنها نتوانستند پیشرو جامعه باشند، بلکه متأسفانه دنباله رو عوام نیز گشتند و شعارهای کوچه و بازار را که بوسیلۀ ملایان ساخته و پرداخته می شدند، الگوی گفتار و نوشتار و اشعار خویش قرار دادند و رهبری خمینی و استقرار حکومت اسلامی را هدف مبارزاتی خویش شمردند و این در حالی بود که خمینی و اطرافیان وی و نیز روحانیانِ درگیر در انقلاب، در هر فرصتی سخن از حکومت اسلامی به میان آورده و « غیرخودی » ها را به باد انتقاد و ناسزا می گرفتند و به آنان یاد آور می شدند که جائی در حکومت آینده ندارند و بی خود از حالا به خودشان وعده ندهند. خمینی ماه ها قبل از انقلاب، در تاریخ پنجم مرداد ۵۷ که هنوز ساکن نجف بود، طی اعلامیه ای که به لطف آزادی های سیاسی – اجتماعی در کلیۀ زوایای کشور نیز پخش گردید، به وضوح انقلاب را مختص اسلامیان ( بی دخالت دیگران ) دانسته و گفته بود:
« … نهضت مقدس اخیر ایران که ابتدای شکوفائیش از پانزدهم خرداد ۴۲ بود صد در صد اسلامی است و تنها به دست توانای روحانیون با پشتیبانی ملت مسلمان و بزرگ ایران پی ریزی شد و رهبری روحانیت بی اتکاء به جبهه ای یا شخصی یا جمعیتی اداره شده و می شود و نهضت پانزده سالۀ ما چون اسلامی است بی دخالت دیگران در امر رهبری که از آنِ روحانیت است ادامه دارد و خواهد داشت … »[۱]
چگونه است که پیشروان و تحصیلکردگان و فعالان روشنفکر سیاسی و لائیک، یک چنین هشدار واضح و روشن را از زبان خمینی شنیدند و باز هم بر زیر عبای وی پناه بردند. حال اگر بگویند که ما این اطلاعیه را ندیده بودیم، دچار عذر بدتر از گناه می شوند! زیرا خمینی و ملایان و حامیان مکلّای وی، در هر فرصتی به این مطلب تأکید می کردند که حکومت آینده، اسلامی خواهد بود. خمینی در ۲۲ دی ماه ۵۷، طیّ مصاحبه ای با تلویزیون ایتالیا گفته بود:
« … آن حکومتی که ما اختیار می کنیم یک جمهوری است که متکی به آراء ملت است و قانون اساسی اش اسلام است، دولت اسلامی است و غیر مذهبی ها در دولت راهی ندارند چون رأی نمی آورند چرا که جامعه اسلامی است.»[۲]
بر طبق اخبار روزنامۀ اطلاعات روز یکشنبه اول بهمن نیز قطب زاده به وضوح سخن از برقراری جمهوری اسلامی به میان آورده بود. وی در قسمتی از بیانات خویش گفته بود:
« … در هر حال بختیار خواه استعفا کند و خواه در مقام خود باقی بماند این امر در سیر حوادث ایران یعنی تشکیل یک شورای انقلاب اسلامی و روی کار آمدن یک دولت موقت کوچکترین تأثیری نخواهد داشت و طبق برنامه ای که تنظیم شده است پس از انجام رفراندوم در کشور، جمهوری اسلامی اعلام خواهد شد … »
همچنین روز جمعه ۶ بهمن، آیت الله خسرو شاهی طی مقاله ای در روزنامۀ اطلاعات اعلام کرده بود که فعالان سیاسی غیر مذهبی و بویژه سوسیالیست ها، دموکرات ها، لیبرال ها و رادیکال ها، در حکومت آینده هیچگونه حقّی در ادارۀ کشور نخواهند داشت. در قسمت هائی از این مقاله که تحت عنوان « این بار دیگر روحانیان اجازه نخواهند داد که رجال سیاسی سرنوشت کشور را در دست بگیرند » منتشر شد، چنین آمده است:
« … این هشدار را حضرات از ما بپذیرند که در صورت پیروزی نهائی، این بار دیگر اشتباه دوران مشروطیت تکرار نخواهد شد، چرا که زمان حد اقل ۷۵ سال از آنزمان جلوتر رفته است و طبیعی خواهد بود که مرجعیت شیعه و رهبران آگاه مسلمان، اجازه ندهند که رجال سیاسی عهد بوق ولو در لباسِ به ظاهر اسلامی و انقلابی سرنوشت ملتی را به دست بگیرند و با تکرار اشتباهات گذشته، شکست دیگری را برما تحمیل کنند…آری آقایان! امروزه روز باید کارها را به دست جوانترها سپرد که هم ایمان دارند و هم آگاهی بیشتر…نباید آنان را به جرم جوان بودن یا داشتن عمامه به جای کلاه برژنفی و فیدل کاستروئی از میدان نبرد به درون مدرسه ها سوقشان داد که همچنان به « مباحث علمی » خود مشغول شوند…آنچه که مسلم است…اینست که نه اقدامات گروه پیشتاز! و نه وعدۀ نبرد مسلحانۀ آزادیبخش آنها و نه افسانه های رجال سیاسی سی سال قبل! هیچکدام نتوانست تودۀ مردم را به حرکت درآورد. بلکه خلق مسلمان ایران با فتوای مرجعیت شیعه از داخل و خارج با دست خالی و با نیروی ایمان و عقیده، جلوی رگبار مسلسل و زیر چرخ های تانک ها رفتند و در سراسر ایران این علمای اسلامی و وعاظ بودند که از داخل مساجد…رهبری مردم را به عهده گرفتند…و حضرات انقلابیون و سیاسیون ترجیح داده بودند که اولآ فقط در پایتخت لنگر اندازند و ثانیآ تا روشن شدن اوضاع به سبک سنگین کردن امور بپردازند تا خود را با آن تطبیق دهند…آنگاه که اوضاع کمی فرق کرد…ناگهان اعلامیه های حضرات سیاسیون انتشار یافت و گروه های مسلح نبرد مسلحانه را که سه سال بود از آن خبری نبود آغاز کردند و از هر گوشه و کناری سوسیالیست ها، دموکرات، لیبرال، رادیکال…مانند قارچ از زمین روئیدند و امروز هم مدعی هستند که گویا اینها از بدو تولد مشغول مبارزه بودند و همواره در صف مقدم جبهه قرار داشته اند و تنها « خلق » از این امر آگاهی نداشته است »
[۱] – دوانی، همان گذشته، ج۲، ص ۲۳۶.
[۲] – سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج۲، ص ۳۱۶، به نقل از روزنامۀ کیهان ۱۴/۵/۵۹.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.