بعد ازپایان کنفرانس، روز شنبه ۵ ژوئیه به دیدار شهر ویلنیوس با جمعیتی حدود ۶۳۳۴۸۱ نفر در سال ۲۰۲۳ پایتخت لیتوانی رفتیم. همکارم از آلمان، الریش، متخصص پروتستانیسم، با ماشین به کنفرانس آمده بود، از من خواست اورا همراهی کنم. بعد از ۱.۳۰ ساعت حدود ۱۰ بامداد به میدان بزرگ شهر با آفتابی آرام رسیدیم. اولریش برای بازدید شهرهای دیگر با من خداحافظی کرد و بلافاصله سرمای ۱۳ درجه شمال اروپا مرا فوری زمین گیر نمود. به قدری سردم شد که با خرید یک پیراهن زخیم تر و یک قهوه گرم توانستم تحرک خود را بیابم.
در میدان بزرگ کاتدرال نقشه را بازمی کنم و با مقداری سنداژ در چهره هایی که رد می شدند، جوانی به نام پاولوس ۳۵ ساله، قد ۱.۹۰ ، لاغر اندام، باریش بزرگ طلایی و موهای زیاد دم اسبی در پشت سر، قرعه به نامش افتاد. درعرض چند دقیقه با او دوست شدم و جاهای دیدنی شهر را برایم روی نقشه علامت زد. کنجکاوم که بدانم چگونه این کشورتوانست از یک نظام نیم قرنی اتوریتر نوع روسی به دمکراتیک بعد از ۱۹۹۰ تبدیل گردد. پاولوس از دوران گذار خوشحال است. او هنرمند و نقاش برای پروژه های شهر نشینی و معماری است. به زبان انگلیسی راحت وبهترازمن صحبت می کند. بعد از حدود نیم ساعت گفتگو قرارشد در پاریس گفتگویمان را دنبال کینم.
به قدم زدن و نظاره میدان ادامه می دهم، ناگهان “تری”، همکار دیگری از دانشکده علوم انسانی پاریس، که دیروزدرهمایش بود، جلویم سبز می شود. ازاو خواستم که چند دقیقه ای در مورد این میدان و سابقه تاریخی ان صحبت کند که در ادامه خواهد آمد.
شهر ویلنیوس، پایتخت لیتوانی، در سال ۲۰۰۹ به عنوان پایتخت فرهنگی اروپا به همراه شهر لینتس (Linz) اتریش انتخاب شد. این عنوان هر ساله از سوی اتحادیه اروپا به یک یا چند شهر اروپایی اعطا میشود تا تمدن ومیراث آنها بهعنوان بخشی از فرهنگ مشترک اروپا برجسته شود. از سال ۲۰۰۰ به بعد، اتحادیه اروپا تصمیم گرفت که هر سال دو کشورعضو اتحادیه اروپا بتوانند یک شهر را برای این عنوان معرفی کنند، تا تنوع فرهنگی قاره بهتر نمایان شود.
اما چرا ویلنیوس؟
نخست، میراث فرهنگی غنی و متنوع با پیشینه تاریخی کهن که قرنها نقطه تلاقی فرهنگهای گوناگون بوده است. درسدههای گذشته، پایتخت دوکنشین بزرگ لیتوانی و سپس بخشی از مشترکالمنافع لهستان-لیتوانی بود. در آن، اقوام لیتوانیایی، لهستانی، یهودی، بلاروسی، روس و آلمانی قرنها در کنار هم زیستهاند. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، ویلنیوس یکی از مراکز فرهنگی یهودیان اروپای شرقی به شمار میرفت و لقب «اورشلیم شمال» را داشت.
دوم، احیای هویت ملی پس از استقلال که یک واکنش سیاسی در مقابل روسیه پوتین بود. پس از فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۰، لیتوانی مسیر بازسازی هویت ملی و فرهنگی خود را در پیش گرفت. ویلنیوس بهعنوان نماد این احیا، تمرکز ویژهای بر بازسازی مکانهای تاریخی، ترویج زبان لیتوانیایی و برگزاری رویدادهای هنری بینالمللی داشت. در گفتگوهای دوستانه که با شهروندان داشتم، آنهایی که بالای ۵۰ سال داشتند زبان دوم آنان روسی بود اما نسل جدید متولد دهه های ۱۹۹۰ به بعد به راحت انگلیسی صحبت می کنند. ویلنیوس نخستین پایتخت از کشورهای بالتیک بود که این عنوان را به دست آورد. این انتخاب ازنظر سیاسی نیز مهم بود، چرا که نمایانگر همگرایی کشورهای تازه استقلالیافته اروپای شرقی با ارزشها و نهادهای فرهنگی اروپای متحد علیه نگاه های راست راست پوتین بود.
سوم، معماری و شهر قدیمی به ان موقعیت خاصی بخشیده است. بخش تاریخی ویلنیوس، که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده، یکی از بزرگترین مراکز تاریخی قرون وسطایی در اروپای شرقی است. این منطقه ترکیبی ازمعماری گوتیک، رنسانس، باروک و نئوکلاسیک را در خود دارد و فضای فرهنگی غنی آن چشمگیر است.
چهارم، به نظرم مهمترین، ترکیب سهگانهٔ “سیاسی، مذهبی، نظامی” در میدان کاتدرال ویلنیوس، است که با هارمونی فضایی و تاریخی در کنار یکدیگر نشستهاند، در معماری و طراحی شهری اروپا بسیار منحصربهفرد است و در شهر های دیگر اروپا ندیده بودم. به محض ورود به میدان کاتدرال این شهر (Cathedral Square)، سه نماد اصلی قدرت در تاریخ تمدنهای کلاسیک و اروپایی، یعنی:
قدرت مذهبی : کلیسای جامع ویلنیوس (Vilnius Cathedral)
قدرت سیاسی : کاخ دوکهای بزرگ لیتوانی (Palace of the Grand Dukes of Lithuania)
قدرت نظامی: برج گدیمیناس (Gediminas’ Tower) که بخشی از قلعه دفاعی و مشرف به شهر است.
این سه بنا در فاصلهای بسیار نزدیک و در یک ترکیب شهری هماهنگ گرد آمدهاند. در دل میدان مرکزی شهر، این چینش نشاندهندهی وحدت تاریخی ساختار حکومتی لیتوانی است، جایی که قدرت مذهبی، سیاسی و نظامی، همزیستی و همافزایی عجیبی داشتهاند.
در نظریهی تفکیک قوا و در ساختارهای حکمرانی کلاسیک و مدرن، سه قوهی اصلی عبارتاند از:
قوهی مقننه (قانونگذاری)، قوهی مجریه (دولت / سیاست و اجرا)، قوهی قضائیه (عدالت / دادگستری). اما در این میدان سه عنصر دیگر (مذهبی، سیاسی، نظامی) را در کنار هم می بینیم در حالی که قدرت قضایی بهظاهر غایب است. چرا قدرت قضایی در این میدان حضور ندارد؟
میدان کاتدرال، از قرون وسطی تا قرن نوزدهم، میدان اصلی قدرت سلطنتی و مذهبی بوده است:
قصر دوکها: مرکز سیاسی، کلیسا، مرکز مشروعیت بخشیدن به سیاست از طریق نهاد مذهبی، برج گدیمیناس: دفاع و اقتدار نظامی. تا أواسط قرن نوزدهم، قوهٔ قضاییه به شکل مستقل وجود نداشت، بلکه زیرمجموعهای از اقتدار سلطنت یا کلیسا بود. دادگاهها در کلیساها یا قصرها برگزار میشدند. استقلال قوهی قضاییه، پدیدهای مدرن است. تا قرون اخیر، قوهٔ قضائیه بهعنوان نهادی مستقل مطرح نبود. تفکیک قوا به شکلی که امروز میشناسیم (بر پایه نظریهٔ مونتسکیو) در سدهٔ ۱۸ میلادی رواج یافت. در کشورهای اروپای شرقی، و بهویژه در ساختارهای سلطنتی-کلیسایی مانند لیتوانی، استقلال قضایی به شکل امروزی تا قرن ۲۰ اساساً وجود نداشت. بنابراین غیبت قوهی قضاییه در میدان کاتدرال ویلنیوس نه نشانهٔ حذف آن، بلکه نشانهٔ تاریخ خاص میدان است. این میدان متعلق به دورهایست که قدرت قضایی هنوز زیرمجموعه کلیسا یا شاه بود. با مدرنشدن ساختار حکومت، قوهی قضائیه به فضایی دیگر و مستقل در شهر منتقل شد.
پاریس، چهارشنبه، ۱ مرداد ۱۴۰۴ (۲۳ ژوئیه ۲۰۲۵)

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.