درجستجوی سلطه اروپا و غرب در وادی دانش و جامعه‌شناسی دین
با نگاهی کلی به اکثر کسانی که راجع به دین در این همایش صحبت کردند اروپایی وآمریکایی بودند وازفرهنگ شرق اطلاعی نداشتند. چرا این گونه است؟ این پرسش جای تأمل دارد و در تمام مدت همایش ذهنم را مشغول نموده بود. این مسئله هم به ساختار تاریخی رشته جامعه‌شناسی دین در اروپا و هم به دینامیک‌های سیاسی-فرهنگی امروزین دانشگاه‌های غربی بازمی‌گردد که نیاز به بحث جداگانه است. و این برخلاف ایده اساسی انجمن بین المللی است که چند فرهنگی و پلورالیسم را تشویق می کند و بویژه در لوگوی خود یک بانوی محجبه را در کنار دو بانوی اروپایی قرار میدهد.
تلاش دارم در حد این جستار کوتاه به دلایل ساختاری و تاریخی ان بپیردازم.
۱. ریشه اروپامحور جامعه‌شناسی دین
جامعه‌شناسی دین، از دوران کلاسیکش (ماکس وبر، دورکیم، مارسل موس، و… ) تا امروز، عموماً بر تجربه مسیحیت غربی متمرکز بوده. مفاهیمی مثل سکولاریزاسیون، وجدان جمعی، کاریزما و… همه در بستر کلیسا، مدرنیته، و دگرگونی دین در غرب پدید آمده‌اند. بنابراین حتی وقتی از اسلام حرف می‌زنند، آن را از فیلتر پرسش‌هایی می‌بینند که از تجربه مسیحیت آمده، نه از خود سنت اسلامی. در واقع، جامعه‌شناسی دین کلاسیک نه فقط مسیحی‌محور، بلکه غرب‌محور ومبتنی بر سنت‌های فکری یونانی-یهودی است ودرعین حال، از سنت‌های معرفتی شرق، اعم از اسلامی، هندی، ایرانی، یا چینی، عملاً گسسته است.
۲. جامعه‌شناسی دین و ریشه‌های پنهانش در غرب دینی
جامعه‌شناسی دین از دلِ سنتی بیرون آمد که ریشه در مسیحیت غربی، الهیات پولسی، و سنت عقل‌گرایی یونانی داشت: دورکیم دین را در چارچوب قبیله‌گرایی و وجدان جمعی تحلیل کرد. ماکس وبربه اخلاق پروتستان و سرمایه‌داری نگاه کرد. حتی مارسل موس با وجود گرایش به دین‌های بدوی، در نهایت از یک چشم‌انداز اروپامدار سخن می‌گفت. اما پشت این سنت، یک «فلسفه تاریخی» پنهان است: برآمده از افلاطونی‌گری نوافلاطونی (پلوتینی). و آن متأثر از الهیات یهودی-مسیحی (مانند فلسفه تاریخ اوگوستین، یا مشیت‌گرایی عهد عتیق)است. این فلسفه، تاریخ را به سوی «رستگاری» یا «تعقل» هدایت می‌کرد، و شرق را در این روایت، یا غایب، یا «دیگری» می‌دید. در بسیاری از کنفرانس‌های جامعه‌شناسی دین، به‌جای گفت‌وگو با متفکران بومی یا سنت‌گرایان دینی، صرفاً از دین به‌عنوان ابژه جامعه‌شناختی یاد می‌شود. این نگاه علمی هرچند معتبر است، اما خطر تقلیل دین به پدیده‌ای جامعه‌پذیری‌شده یا صرفاً نمادین را در پی دارد.
۳. سلطه آکادمیک اروپا و امریکا
در همایش هایی مانند :
Conference of the International Society for the Sociology of Religion (ISSR)
اغلب شرکت‌کنندگان از دانشگاه‌های اروپای غربی و آمریکای شمالی هستند. سخنرانان اصلی، کسانی هستند که در شبکه‌های پژوهشی قدرتمند بین‌المللی با بودجه های کلان حضور دارند؛ این شبکه‌ها به‌ندرت پژوهشگران جهان شرق یا کشورهای غیرغربی را در مرکز قرار می‌دهند. این پژوهشگران معمولاً به دلیل موانع زبانی، بودجه‌ای یا سیاسی، کمتر دعوت می‌شوند یا فرصت ارائه سخنرانی کلیدی ندارند.
۴.نگاه ابزاری و کارکردی به مهاجر و دین
سه نگاهی که در کنفرانس‌ امسال کائوناس ارائه شد، چه در قالب سخنرانی‌های اصلی، چه در نشست‌های جانبی، اکثراً نگاهی «کارکردگرایانه»، «غیربومی» و گاه «غیراخلاقی» به مهاجر و دین داشتند. در اغلب سخنرانی‌ها، مهاجر نه به‌مثابه یک انسان با دغدغه‌های وجودی، هویت، زبان، حافظه و رنج، بلکه چونان “واحدی از مسئله اجتماعی” بازنمایی شد. دین او صرفاً یک مکانیزم تطبیق یا مقاومت فرهنگی تلقی شد. اسلام مهاجر، یک منبع تضاد با ارزش‌های میزبان معرفی می‌شد، یا بالعکس، ابزار تسهیل ادغام. در نتیجه، انسان مهاجر به جای یک سوژه، به یک متغیر تابع در معادله سیاست‌گذاری تبدیل شد.
گفتمان حاکم بر کنفرانسه به نوعی یادآور جامعه‌شناسی بحران‌مدار دهه ۱۹۶۰ است، نه جامعه‌شناسی تفهمی -انسانی. با یک نگاه گاهی غیربومی و اروپامحور مواجه بودم که سخنرانان اغلب، با مفروض گرفتن سکولاریسم غربی به‌عنوان «وضع طبیعی»، دین را نوعی بازمانده فرهنگی یا نشانه بحران می‌دیدند. هیچکدام از متفکران شرقی، برخاسته از دانشگاه های غیر اروپایی، تجربه‌های مهاجران مسلمان، یا روایت‌های درونی از دین، در متن سخنرانی‌ها حاضر نبودند. حتی وقتی به قطبی‌سازی اشاره می‌شد، درک مهاجر از قطب‌بندی غایب بود؛ تنها جامعه میزبان و نهادهایش سوژه تحلیل بودند.
۵. رویکرد غیراخلاقی و پنهان‌ساز رنج انسانی
این نگاه نگاهی غیراخلاقی و از بالا و با فاصله، ناشی از سلطه دانش غربی است که توان درک درد، بی‌خانمانی، اضطراب فرهنگی، و بی‌پناهی مهاجران را ندارد. نه از سرکوب مرزی، نه از تبعیض ساختاری، نه از اسلام‌هراسی نهادینه‌شده، چیزی گفته نشد. بجز دو یا سه پنل تخصصی هیچگونه روایت پدیدارشناختی یا گزارش زیسته از خود مهاجران، مسلمانان یا حتی دین‌ ورزان محلی آورده نشد. گویی دین صرفاً یک “نشانه” در داده‌های آماری بود، نه یک جهان معنایی زنده. این نوع رویکردها، هرچند گاه با ظاهر علمی، بی‌طرف و داده‌محور با سس بی طرفی ارائه می شود اما در عمل به بازتولید نوعی خشونت معرفتی علیه مهاجر و دین غیرغربی منجر می‌شود. دین را از هستی‌گرایی و معنویت تهی می‌کند. و مهاجر را از روایت، تاریخ، صدا و حق دفاع از خود محروم می‌سازد.
۶. مهاجرت (Migration) و دو‌قطبی‌شدن (Polarization)
این دو مفهوم، «مهاجرت» و «دو‌قطبی‌شدن» در بسیاری از کنفرانس‌ها و مقالات جامعه‌شناسی دین، و من جمله در این همایش در قالب اصطلاحاتی تکراری ظاهر می‌شدند، اما اغلب بدون روشن‌سازی مفهومی و با پیش‌فرض‌های مبهم به کار می‌روند. هردو مفهوم نیاز به توضیحی کوتاه در حد این مقاله است.
مهاجرت (Migration)، در کلی ترین تعریف یعنی جابجایی انسانی از یک کشور، منطقه یا فرهنگ به جای دیگر، با انگیزه‌هایی چون جنگ، فقر، آموزش، کار، یا پناهندگی، به بیانی ساده در جستجوی دنیایی بهتر. اما در ادبیات جامعه‌شناسی ابزاری دین، به‌ویژه در اروپا، معمولاً منظور از مهاجرت: مهاجرت مسلمانان، آفریقایی‌ها، یا آسیایی‌های عقب مانده به غرب است. گاهی هم مهاجرت درون‌قاره‌ای در اروپا، اما با پیامدهای فرهنگی-دینی، مثل مهاجرت رومانیایی‌ها یا لهستانی‌ها به فرانسه. از بعد جامعه‌شناسان دین به مهاجرت، دین در مهاجرت یا وسیله حفظ هویت است، یا مانع ادغام تلقی می‌شود. گاهی دین به عنوان پناهگاه روانی مهاجر در بافت بیگانه دیده می‌شود. اغلب پژوهش‌ها در اروپا با دغدغه‌های امنیتی یا ادغام فرهنگی تنظیم می‌شوند، نه با درک زیسته مهاجر.
دو‌قطبی‌شدن (Polarization)
در تعریف عمومی، دو‌قطبی‌شدن یعنی تقسیم شدید و خصومت‌آمیز جامعه به دو اردوگاه فکری، فرهنگی یا سیاسی ناسازگار که زبان مشترک خود را از دست داده‌اند. در بافت مهاجرت ، دو‌قطبی‌شدن به معنای، افزایش شکاف و خصومت بین «جامعه میزبان» و «مهاجران» (به‌ویژه مسلمانان) است. در رسانه‌ها، سیاست‌گذاری و حتی گفتمان عمومی، دو تصویر متضاد شکل می‌گیرد:
ما، جامعه متمدن، سکولار، دموکرات.
آن‌ها، جامعه بیگانه، مذهبی، محافظه‌کار، خطرناک.
این دو‌قطبی‌سازی بعد از عملیات سپتامبر ۲۰۰۱ توانسته به رشد احزاب راست افراطی، افزایش حملات نژادپرستانه وگسترش بی‌اعتمادی نهادی دامن زده است. هر دو مفهوم (مهاجرت و دوقطبی‌شدن) اغلب در گفتمان سیاست‌زده و اروپامحور شکل می‌گیرند. خطر این است که تحلیل‌ها به‌جای دیدن سوژه انسانی مهاجر، صرفاً به بازتولید گفتمان امنیتی کمک کنند. یک جامعه‌شناس انسانی باید به‌جای ساده‌سازی مهاجرت، تجربه زیسته، حافظه تاریخی، و عاملیت مهاجران را در کانون توجه قرار دهد.
پاریس، پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴ (۱۷ ژوئیه ۲۰۲۵)
کتاب شناسی
• Martikainen, T. (2013). Religion, Migration, Settlement: Reflections on Post 1990 Immigration to Finland. Leiden: Brill.
• Martikainen, T. (2024). “The Religious Migrant”, Research Handbook on the Sociology of Migration, G. Sciortino, M. Cvajner & P. Kivisto، Cheltenham: Edward Elgar
Stoeckl, K. (2018). “Verging on the Polemical: Towards an Interdisciplinary Approach to Medieval Religious Polemic”, Medieval Worlds, 7(2), pp. 2–۶۰.
• Altglas, V. (2022). Religion and Conflict in Northern Ireland: What Does Religion Do? Cham: Palgrave Macmillan.
Émile DurkheimThe Elementary Forms of Religious Life (1912): On Suicide (1897):
Max Weber, The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism (1905),
Marcel Proust, In Search of Lost Time (À la recherche du temps perdu):

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)