جنبش مهسا ودرس هایی که می توان آموخت
ابوالفضل تقوایی
درآستانه سومین سالگرد جنبش مهسا این پرسش دوباره را می توان مطرح کرد؛ چراجنبش اعتراضی زن زندگی آزادی ازپیشروی آرام خود بازایستاد و جنبشی فراگیر وخیزشی سیاسی در میانه راه به سردی گرایید وبه مکث و درنگی نابهنگام گرفتار آمد؟ در اینجا و کوتاه می توان به سه عامل تعیین کننده درافول جنبش ی که درآغاز کنشی مدنی داشت اما به زودی میل به تغییر سیاسی رادیکال پیداکرد اشاره کرد.
۱. درخیزش مهسا،پیشاهنگان جنبش که دختران و زنان بودند نتوانستند انبوه همدلان خاموش را با خودهمراه کنند.چون در افق سیاسی چشم اندازی برای تغییر معنادار دیده نمی شد.درواقع حامیان ثبات ترجیح دادند تا نظاره گر شرمساروضع موجود باشند و در صورت دگرگونی و امکان مشخص تغییرات گسترده به معترضان خیابانی ملحق شوند.این تنهایی ایی کشنده برای پیش آهنگان درخیابان بود.درست در لحظه ای که باید همدلان به همراهان بدل می شدند در قواره نظاره گرانی بیمناک ،باقی ماندند.خیابان های خلوت پس از چهار ماه گواهی داد که جان برکفان،بیش از دختران و جوانان آزادی خواه نیستند.رویای تغییرات وسیع و پایه ای تعبیر نشدو جنبش به بیان تحلیلگری،دچار”نزدیک بینی سیاسی” شد.
۲.سیاست رسمی نظام سیاسی بر عدم به رسمیت شناختن اعتراضات و سرکوب گسترده آن استواربود.سازمان سرکوب از همه ظرفیت خود استفاده کرد و با تجربه ی خونین ناآرامی دیماه ۹۸، به کنترل بحران و مدیریت آن ،روی آورد.غیاب طبقه فرودست شهری در جمع اعتراضی،به مدیریت سرکوب کمک کرد. نقش و اهمیت دستگاه سرکوب در رخداد قتل مهسا هنگامی بیش تر مشخص می شود که بدانیم گستردگی و فراگیری جنبش ژینا،قلمروی به اندازه یک کشوررا دربرمی گرفت.
۳.مرجعیت گریزی و فقدان رهبری واحد در جنبش اجتماعی مهسا که از ویژگی های جنبش های نوین اجتماعی و مبتنی بر شبکه های اجتماعی قلمداد می شد، درادامه جنبش رادر سازماندهی و قدرت بسیج گری ناتوان کرد .نیرویی سیاسی که شیوه اعتراض خیابانی را برگزیده بود نتوانست چگونه معترضان حاضر در خیابان را نگه دارد و دیگران را به پیوستن به آنها برانگیزاند.
گسست میان اپوزیسیون داخل و خارج و چندپارگی در نزد مخالفان نظام سیاسی امکان ائتلاف میان مخالفان را کم رنگ کرد.
انتظار رهبری واحد یا شورای رهبری که بتواند نماینده فراگیرمخالفان باشد و مطالبات اکثریت معترضان را نمایندگی کندنیز،باگذشت زمان از دست رفت.
جنبش اعتراضی مهسا رانباید درقالب ایده لوژی های سیاسی مدرن چون جنبش های فمنیستی یا انقلابی زنانه گنجاند.عاملیت زنان و نفی تحقیر و تبعیض،رانه و پیشران جنبش بود.اما به تعبیر آصف بیات جنبش مهسا،”تحول پارادیمی عظیم درذهنیت ایرانی” بود.
جنبشی فراطبقاتی و فرامعیشتی که توانست راه گریز از حصاربلند ایده لوژی ج.ا و قداست زدایی واعتبار زدایی از گزاره های کلان سامانی ایده لوژیک رانشان دهد.به زبان آصف بیات،آثار جنبش ها را نباید در لحظه ی رخداد که در جریان بلند مدت آنها نگریست.ازاین نگاه،میراث و تجربه جنبش مهساذخیره عظیم جنبش های اجتماعی اعتراضی است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.