دو بیانیه اخیرا انتشار یافته. یکی از طرف میرحسین موسوی و بعدی بیانیه ۱۷ نفر از فعالین داخل و خارج («نگران سرنوشت ایرانیم»)، و هر دو پشتیبانی بسیاری رو در برداشتند. هر دو خواستار همه پرسی و تشکیل مجلس موسسان قانون اساسی شدند. این دو خواست سالهاست که مطرح شده و از طرف افراد و گروه های مختلف و همچنین در بحبوحه جنبش زن زندگی آزادی. شرایط امروز با گذشته چه تفاوت های دارند؟ و آیا چنین خواستی در حال حاضر عملی است؟ پیش شرط هایش چیست؟

هر دو بیانیه با پیامد های سیاسی جنگ ۱۲ روزه، به وضعیت وخیم نظام (علیرغم شعار های ناسیونالیستی اش برای گرفتن حمایت) اشاره کردند، و به حق مشارکت مردم ایران و حق تعیین سرنوشت به دست خودشان تاکید کردند و خواستار رفراندم و تشکیل مجلس موسسان شدند. اما بیانیه ها تفاوت های فاحشی دارند.  بیانیه موسوی این درخواست رو به صورت عام مطرح کرده و اینکه در چه شرایطی و از طرف چه نهاد یا سیستمی برگزار شود رو مسکوت گذاشته و تلویحا معتقد است از درون همین نظام میتواند سر بر آرد.  بیانیه ۱۲ نفر اما میگوید که “هیچ نظام استبدادی داوطلبانه تن به برگزاری رفراندم نمیدهد” و میخواهد  تشکل ها و کنشگران مستقل سیاسی و مدنی دست به اقداماتی بزنند و شرایط رو برای یک دولت ملی و فراگیر و گذار دموکراتیک فراهم کنند،  وبا شرط اینکه این رفراندم با نظارت نهادهای مستقل بین المللی صورت گیرد.

آیا در حال حاضر عملی است؟ رفراندم  آزاد و مستقل از نظام موجود در حال حاظر امکان پذیر نیست. در واقع شرایطی باید بوجود آید که حکومت «وادار» شود به این کار و مجبور به عقب نشینی و یا دیگر زمام امور از دستش در رفته باشد و جلوی سیل رو نتواند بگیرد. راه اصلاحات از درون سیستم در طی این سالها از طرف طیف گسترده اصلاح طلبان پیش برده شد و امروز شکست این روش روشن شده است. سیاست تمنا و خواهش و چانه زنی در بالا راه بجایی نبرده، و اصولا اصلاح طلبان هیچگاه همزمان در صدد شکل دادن و حمایت از نهادهای سیاسی و مدنی برای فشار از پایین نبوده اند و هنوز هم نیستند. و بخصوص در پی جنبش گسترده زن-زندگی-آزادی اصلاح طلبان به حاشیه رانده شده اند. در طی چند دهه اخیر تنها در جنبش سبز سعی کردند از طریق  تجمع های وسیع و حمایت مردمی به هسته اصلی نظام از پایین فشار بیاورند، که بعد از سرکوب و عقب نشینی، بار دیگر به چانه سازی صرف روی آوردند.  رفراندم تغییر نظام در حال حاضر نه انجام میشود و اگر هم برگزار شود بصورت تقلبی و برای ظاهرسازی و یا نهایتا تعدیل در چهارچوب نظام ولایت فقیه است.  

شرایط امروز با گذشته چه تفاوتی دارند؟  این بار اول نیست که خواست رفراندم و تشکیل مجلس موسسان مطرح میشود. اما شرایط امروز جامعه نسبت به دو سه سال گذشته تغییر کرده است. و این تغییر محسوس است. جنبش زن-زندگی-آزادی پایه های حکومت رو بشدت سست کرد و متولیان حفظ نظام به همین شکل، باز هم اقلیتی بسیار محدود تر شده اند. وضعیت بد اقتصادی بخش بزرگی از جامعه و درجه استیصال به حدی است که حتی بسیاری از افراد درون سیستم در مجامع و تریبون ها از لزوم تغییر میگویند و میدانند نظام بسیار شکننده است. همین بیانیه موسوی مبنی بر تغییر قانون اساسی را صدها نفر از اصلاح طلبان امضا کردند. جنگ در زمان حملات شاید از شدت مخالفت با حکومت کم کرد، ولی ناکارآمدی نظام در همه موارد حتی برای امنیت شهروندان، مجددا درجه بی اعتبار شدنش رو بیشتر و بیشتر کرده و خواهد کرد.

شرایط رفراندم آزاد چگونه بوجود میاید؟  بیانیه دادن به تنهایی نه کافی است نه شرایط رو عوض میکند. در بیانیه ۱۷ نفر به این توجه شده، و از تشکل ها و کنشگران مستقل سیاسی و مدنی میخواهد با این سازوکارها شرایط رو فراهم کنند: «بیانیه، ایراد سخنرانی، تشکیل اتاقهای تبادل فکر جمعی و گفتگوهای مردمى، و بکارگیرى تمام امکانات فردی و جمعی و استفاده از تمام ظرفیت هاى نافرمانی مدنی، برای تداوم جنبش مقاومت مدنی خشونت پرهیز».  تاکید بر فعالیت و اعتراض و نافرمانی مدنی و در واقع نیاز به فشار حداکثری از پایین است.  البته باز اینها لازم است ولی کافی نیست. هدف باید همچنین این باشد که در کنار اعتراضات و اعتصابات، سازماندهی تشکل های محلی، مدنی، صنفی و سیاسی شکل گیرد و یا گسترش پیدا کند. و در این مسیر نهاد های خارج از حکومت چنان قدرت مقابله مدنی در عرضه ملی پیدا کنند که دیگر نظام نتواند آنها را سرکوب یا به عقب براند. همچنین آزادیهای سیاسی تحمیل شده و بدست آمده در حدی باشد که (۱) سازمان ها و جریان‌های سیاسی بتوانند امکان تجمع و پخش و ترویج پلاتفرم و نظرات خود رو داشته باشند، (۲) امکان ایجاد یا شرکت آزادانه در رسانه های صدا و تصویری و نوشتاری بدست آمده باشد، و (۳) امکان برگزاری انتخابات و نماینده شده برای مجلس موسسان فارغ از جنسیت، اعتقاد، مذهب و غیره فراهم شده باشد (در واقع به حکومت تحمیل شده باشد).  در چنین شرایطی درون سیستم هم شکافی عمیق خواهد افتاد.  بخشی از اصلاح طلبان کنونی و حتی منفعت داران نیز به اختیار یا به اجبار کنار امثال موسوی با خواست مجلس موسسان قرار خواهند گرفت و ریزش درون نظام تشدید خواهد شد. بسته به قدرت اپوزسیون خارج از حکومت  و نیروی حمایت مردمی اش، نوع مراوده و درجه همراستایی با این نوع مخالفین  درون نظام مشخص خواهد شد. در چنین شرایطی که حکومت بشدت تضعیف و منزوی شده، یا وادار به پذیرش رفراندم تحت نظارت نهادهای بین المللی میشود و یا در شرایط دو قدرت موازی در کشور دیگر عملا نمی تواند جلوی آنرا بگیرد.

تا زمانی که به این شرایط نرسیده ایم، و هنوز ابزار برگزاری انتخابات و قدرت رسانه ای در دست حکومت باشد، برگزاری رفراندم و مجلس موسسان نتیجه ای برای مردم و مشارکت نخواهد داشت و بی فایده است. بسیاری از منتقدین بیانیه ها بدرستی میگویند در سیستم فعلی و وضعیت امروز جمهوری اسلامی رفراندم معنایی ندارد و عملی نیست. و یا اینکه طبق قانون جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست.  شرایطی که در اینجا مدنظر است، بسیاری از خواسته ها و امکانات تحمیل شده به حکومت «قانونی» نخواهند بود. صحبت از برگزاری رفراندم مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی نیست، هدف الغای آن قانون است.  از طرف دیگر برخی از این منتقدان توجه ندارند و یا درک درستی از این ندارند که شرایط جامعه ایستا نیست و همواره تغییر میکند. قرار نیست وضعیت به همین شکل امروز باقی بماند. هدف تغییر شرایط است، و نقش و عاملیت کنشگران و خود نهادهای مدنی و سیاسی در این روند تغییر شرایط بسیار مهم است. کنشگران و فعالین (و حتی تحلیل گران) میتوانند نقش کمک کننده برای پخش ایده و همراهی با کار عملی و سازماندهی در جامعه داشته باشند، و یا نقش ترمز کننده و غیر ممکن دانستن تغییر شرایط.  

تمامی این روند و مسیر برای گذار و کنار زدن حکومت از طریق مردم ایران و بصورت خشونت پرهیز است. و البته شامل دو جریان سیاسی نمیشود. جریاناتی که به براندازی قهرآمیز نظامی و یا کودتا معتقدند؛ و کسانی که خواهان براندازی با کمک و حمله دولت های خارجی هستند. براندازانی مثل رضا پهلوی و سلطنت طلبان اصولا به نقش مشارکت و عاملیت مردم ایران اعتقادی ندارد و صرفا آنها را وسیله ای میدانند برای بدست گرفتن قدرت و بعد از آن هم باید مردمی کم اختیار باشند.  و اینکه هزاران و صدها هزار ایرانی زیر بمب و حمله نظامی از بین بروند در سیستم اعتقادی شان “هزینه جانبی” ( یا گوشت دم توپ) رسیدن آنها به قدرت است. همانطور که در این جنگ ۱۲ روزه به عیان و رسما آمدند و گفتند و رسوا شدند.  

چرا امروز نشان دادن هدف و مسیر رسیدن به آن اهمیت دارد؟ بخش بزرگی از مردم به دنبال دیدن و یافتن راه برون رفت از این وضعیت، راهکارهای واقعی چگونگی تغییر و بویژه مشخصات نظام آتی هستند. علت درنگ شان هم ترس تاریخی از ندانستن و  بدتر بودن نظام بعدی است. در صورت دانستن مسیر و مشخصات زندگی آینده است که حاضر به مشارکت فعال و همراهی برای گذر از نظام دیکتاتوری اسلامی میشوند. تنها نمیشود از مشکلات اقتصادی و معیشتی و تبعیض و ظلم و اعدام و سرکوب گفت. دیگر برای بخش اعظم جامعه اینها عیان است. بهتر این است که راهکار ایجابی و عملی برای تغییر و روشن کردن مسیر راه و سیستم مشخص عبور از حکومت  ارائه داد. اگر امروز و در آینده نزدیک به شرایطی که حکومت «وادار» بشود نرسیده ایم، از همین حال باید افق و مسیر و هدف رو نشان داد. برخلاف کسانی که میگویند خواست رفراندم و مجلس موسسان «زودرس» است و طرح آن برای آینده و مرحله گذار و غیره است، طرح موضوع و جزییات آن مشخصا  در جهت نیرو جمع کردن در این روند است. در جهت  شکل گیری گزینه ها و گسترش گفتمان و اندیشه حق مشارکت مردم، و شناخت سازوکارهای  مشخص و لازم در قانون اساسی برای یک حکومت دموکراتیک و سکولار.  نمیشود صبر کرد تا در “زمان مناسب”  شروع به کارکرد. محمدرضا نیکفر در یادداشتی با عنوان «جایگاه همه‌ پرسی در یک تئوری تغییر دموکراتیک» که اخیراً در رادیو زمانه منتشر شد، به نقش گفتمانی آن اشاره کرده است:  «همه ‌پرسی به اصل حاکمیت مردم و حق مردم برای تأسیس برمی‌ گردد. نگریستن به آن از این زاویه نقش گفتمانی آن را روشن می ‌کند. تأکید بر ضرورت رجوع به رأی مردم در مسائل اساسی مربوط به سرنوشت‌ شان، در ذات خود ولایت ‌شکن است، چون علیه تلقی از مردم به عنوان رعیت یا کلا موجوداتی صغیر است که نمی ‌توانند منافع خود را تشخیص دهند… به این نقش گفتمانی موضوع توجه نمی ‌شود. آن را صرفا به عنوان یک مکانیسم می‌ بینند، مکانیسمی که می ‌گویند شرایط آن فراهم نیست، یا آن را انحراف از اصل لزوم «براندازی» می‌ خوانند».

 طرح و کار عملی برای همه پرسی و انتخابات آزاد مجلس موسسان برای تغییر نظام یعنی تشویق و ترغیب داشتن عاملیت، و آگاه کردن مردم به توان خود. و این برعکس ترویج ایده ای است که منتظر امام زمان یا ناجی  از خارج است، و یا در بی عملی منتظر بمب های اسراییلی و آمریکایی است برای تغییر رژیم.  با اینکه هنوز در ذهنیت بخشی از جامعه وجود دارد، غلط بودن این فکر و راه در این جنگ ۱۲ روزه به وضوح  مشخص شد.

رفراندم برای چه موضوعی؟  خود پروسه فشار برای همه پرسی آزاد و سپس مجلس موسسان اهمیت بسیاری برای ترویج مشارکت عامه مردم دارد.  بحث و آگاهی به اینکه چه موضوعاتی میتواند مورد رای گیری باشد و چه موضوعاتی قابل رای گیری نیست، خود در جهت پیشبرد فکر دموکراسی و ارجحیت حق اکثریت با حفظ حقوق اقلیت است. بیانیه های مختلف از موضوع رفراندم چیزی نگفتند، که خود جای تامل دارد.  از آنجاییکه هدف مشارکت همه مردم از هر گونه اعتقاد و گرایش سیاسی است منجمله طرفداران حکومت فعلی، برای پایبندی به اصل دموکراسی در اولین قدم حق اکثریت جامعه است که بگویند این نظام را میخواهند عوض کنند یا نه.  همچنین موضوع باید مشخص باشد و جای برداشت های متفاوت نداشته باشد. به نظر من چیزی شبیه به «الغای قانون اساسی جمهوری اسلامی، و برپایی مجلس موسسان برای قانون اساسی جدید،  آری یا نه» لازم است.

–  بعنوان نمونه  موضوعی چون رفراندم بر سر «جمهوری اسلامی، آری یا نه» اشتباه است، چون همه جور برداشت و تعریف از جمهوری اسلامی وجود دارد، بعنوان نمونه تفکری شبیه به مدل میرحسین موسوی میتواند خواهان نظام جمهوری اسلامی باشد بدون ولایت فقیه ولی هنوز با تلفیق قوانین کمرنگ شده شرعی در ساختار قانون اساسی جدید.

–  یا نمونه سلطنت طلبان که مروج رفراندم برای «پادشاهی یا جمهوری» هستند، باز بی مورد است. چون اول نظام فعلی باید نفی شود، و دوم اینکه نه معنی پادشاهی با ده ها شکل آن و نه معنی جمهوری با ده ها شکل آن مشخص است. گذشته از اینکه نظام پادشاهی یکبار نفی شده و اصولا رای دادن به نظامی که همان حق رای را میخواهد از ما میگیرد ضد دموکراسی است،  شکل و محتوا و مختصات نظام بعدی نه در یک کلمه رفراندمی، بلکه در مشارکت مردم و نمایندگانشان در مجلس موسسان تعیین میشود.  

چرا طرح مجلس موسسان؟  برای اینکه فراتر از نظامی که نمیخواهیم، به نظامی که میخواهیم بپردازیم  میبایست افق و خواسته های و نیازهای سیاسی و اجتماعی بروشنی جلوی چشم همه قرار گیرد. برای جامعه مستاصل امروز که نگران است چه جایگزینی خواهد آمد، امید دادن و تشریح  نظام آینده مهم است.  برای این لازم است که سازمان ها و جریانات سیاسی و مدنی طرح ها و مشخصات قانون اساسی جدید اعم از شکل حکومت و قوای سه گانه، الزامات گسترش و حفظ دموکراسی، امنیت و انتخاب مردم، آزادی های سیاسی و غیره و غیره ارائه دهند. اهمیت اینکار هم برای توضیح و آگاهی بخشی، هم برای نیرو گیری و حمایت از هم اکنون است، و هم برای روشن شدن تفاوت ها در رقابت سیاسی.  واضح است که  خط های فکری و سیاسی گوناگون در بین مردم و مخالفین این نظام وجود دارد، از اینرو تمرین رقابت سالم در نظر و عمل از امروز هم لازم است و هم ملاک مهمی برای مردمی که قرار است از بین جریانهای سیاسی انتخاب کنند. طرح مجلس موسسان و محتوای قانون اساسی بعدی، امری برای آینده نیست. موضوعات اساسی مورد اختلاف و مناقشه از امروز میبایست مطرح شود. بعنوان نمونه:  حذف نظام ولایت فقیه ؛ عدم بازگشت به هر نوع نظام غیر انتخابی اعم از فقاهتی و سلطنتی، یا برگشت به «دوران طلایی امام» یا «دوران طلایی شاه»؛ تضمین حق مشارکت، حق انتخاب و رای همه مردم ایران برای هر نهاد حکومتی، دولتی، شهری و محلی؛ نوع  فدرالیسم یا خود مختاری یا درجه اختیار استانها و مرکز؛  ایجاد و تضمین نهادهای ناظر بر سه قوه؛ درجه جدایی نهاد دین و هرگونه ایدئولوژی از دولت؛ نظام اقتصادی و چگونگی کاهش هر گونه تبعیض؛ لغو تمامی قوانین مدنی و حقوقی مبنی بر شرع و مبنی بر تبعیض جنسیتی، اتنیکی، مذهبی و اعتقادی و برابری حقوقی زنان و مردان؛ سیاست خارجی و نوع برخورد و مراوده با همه کشورها از جمله آمریکا، روسیه، چین، و اسراییل؛ و نقش عدالت انتقالی و چگونگی برخورد به تمامی کسانی که در شکنجه، سرکوب، کشتن، و اعدام بنوعی دست داشتند (این شامل همه میشود از سرکردگان اصلی حکومت تا اصلاح طلبان حکومتی و حتی کسانی مثل موسوی).  اینها نمونه هایی است که میبایست امروز تا مدتها با خرد جمعی در موردشان صحبت کرد و از آنها گفتمان تغییر بوجود آورد، نه مثلا دو هفته قبل از انتخاب نمایندگان و تشکیل مجلس موسسان.

 

نیازهای جنبش برای این تغییر و مشکلاتش:  بیانیه دادن قدمی است به جلو، و البته نه کافی است نه شرایط رو عوض میکند.  همانطور که گفته شد در کنار اعتراضات و اعتصابات و مقاومت مدنی، نیاز این است که سازمانها و تشکل های محلی، مدنی، صنفی و سیاسی هم بوجود بیاد هم گسترش پیدا کند. خواست ‌ها و نیازهای  اقشار مختلف مردم و همسو شدن آنها را چگونه میتوان به مولفه‌ی سازماندهی تبدیل کرد؟  در زمانی که سرکوب وجود دارد از  چه طریقی میتوان نوع سازماندهی مناسب را در نهادهای صنفی و مدنی و نهایتا نهادهای و سازمانهای سیاسی شکل داد؟ به این خاطر یافتن راههای چگونگی سازمان یابی علنی و نیمه علنی و بدور از گزند حکومت لازم است. و سپس تدوین استراتژی برای پیشبرد مبارزه، همکاری، و مقابله سیاسی و تبلیغاتی با بخش های درون سیستم. و این همه  طیف های مختلف سیاسی و نهاد های مدنی را شامل میشود.  متاسفانه امروزه سازمان ها و جریانهای سیاسی در ایران به شکل پراکنده و منفرد هستند. و این یکی از ضعف های مهم در مسیر تغییر نظام حاکم است. سرکوبگری حکومت یکی از دلایل مهم آن است، و البته مشکل دیگر ذهنیت نسبتا منفی نسبت به تحزب که باعث  کم تجربگی  در سازماندهی و کمبود تمرین  دموکراسی  بین فعالین سیاسی شده است.  

                               *               *                *

وضعیت جامعه ایران در حال تغییر است و برخی آزادی ها اجتماعی چون پوشش اختیاری و همچنین آزادی نسبی نقد و محکوم کردن و طرح علنی گذر مسالمت آمیز از حکومت به نظام تحمیل شده است. لزوم تغییر در بین مردم مخالف حکومت و بخش بزرگی از درون سیستم بصورت مستقیم ابراز میشود. از اینرو رسیدن به شرایطی که رفراندم آزاد و مجلس موسسان به حکومت تحمیل شود در آینده محتمل است. ولی هم به همگانی شدن گفتمان تغییر قانون اساسی و ارکان اصلی نظام جانشین، و هم به سازمان ها و نهادها و جبهه های متشکل درون کشور و پشتیبانانش در خارج از کشور نیاز دارد.  

مهران اسفندیاری

۳۰ تیر  ۱۴۰۴ 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)