ابوالفضل تقوایی
نظام سیاسی حاکم کنونی،فرآورده اسلام سیاسی و آموزه تئوکراسی شیعی است.نظمی پرورده فقه سیاسی که تنها مرجعیت آموزه های فراگیر دینی،در زندگی سیاسی و نظم اجتماعی رابه رسمیت شناخته است.جمهوری اسلامی ایران،ملهم ازایده ای فقهی و تجربه اسلام سیاسی فقاهتی شیعی،دربرقراری حکومت و کسب قدرت سیاسی است.
نظریه ولایت مطلقه فقیه،شکلی از نظریه دولت در فقه شیعه و ایده رهبرنخست انقلاب اسلامی در تشکیل حکومت است؛فهمی خاص و منحصربه فرد از اسلام و فقه شیعی که با رویکردی حکومتی به فقه و دین حداکثری، حکومت را” فلسفه عملی تمامی فقه در تمامی زوایای زندگی” می داند و باورداردکه از “گهواره تالحد”،برنامه ای کامل و جامع برای اداره و زیست انسان تدارک و فراهم دیده است. این نظریه ،بازتاب جامعه یکپارچه دینی ودستگاهی اعتقادی و اخلاقی است که حقانیت و مشروعیت خود را ازخدامی داند.نظریه ای ناب و یگانه درفقه سیاسی که هیچ پیشینه ای در گفتمان اجتهادی فقاهتی شیعه و سیر تطوری آن از صفویه تابه اکنون نداشته است.ولایت سیاسی فقیه، در گذر تاسیس حکومت اسلامی و الزامات حکمرانی نو، به مبنای اسلام حکومتی بدل شد.
بااین همه نمی توان انکارکرد که فرآیند تبدیل ایده ای فقهی به نظامی سیاسی با حضور رهبری فرهمند و موسس معنا یافت. این نظریه در کالبد جمهوریت ودر گذار از نظمی سلطانی به نظمی مردمی تجلی پیدا کرد.
اکنون و با گذشت بیش از چهاردهه از تجربه ی حکومت دینی وآثار و پیامدهای نظمی دینی بر سپهر سیاسی و اجتماعی ایران ،توجیه قدرت سیاسی بر مبنای حقانیتی الهی،رنگ باخته و دین سیاسی،قدرت بسیج اجتماعی خود را از دست داده است.
جمهوریت و اسلامیت که نشانه ای از ابتکار در شکل انضمامی ایده ولایت فقیه بود ،به تناقضی لاینحل در ساختارسیاسی مبدل شده است.نشانه ها همگی از شکست اسلام سیاسی و اندیشه سیاسی شیعه درتاسیس امرحکومت دارد. فهمی که سرشت اسلام را در سیاست خلاصه می کرد و خواهان تشکیل حکومت بود حتی در روایت و قرائت نواندیشانه از دین حداقلی -که قایل به فهمی مدرن و دموکراتیک از دین است -به بن بست رسیده است.
درچالش میان دین و دموکراسی ،جمهوری اسلامی تجربه ای نومیدکننده از حکمرانی و حکومت دینی است که به استبدادی دینی گرایش یافته است و بنیان های نظری اش هر روز تهی تر و فقیرتر از گذشته،نظاره گر روند پیش رونده سکولاریسم است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.