مقدمه: برخورد جامعه ایران با مهاجران افغانستانی نه‌ فقط یک مسئله اجتماعی، بلکه بازتابی از بنیان‌های روانی، هویتی در جامعه ایران وهمچنین ساختار قدرت در ایران است. به نظر من ، بسیاری از رفتارهای مردم ایران با مهاجران افعانستانی که در ظاهر مهربانانه یا همراه با دلسوزی جلوه می‌کنند، در لایه‌های پنهان خود حامل عناصر تبعیض، سلطه‌طلبی، و حتی فاشیسم هستند. این مقاله با تمرکز بر مفاهیم «فاشیسم اجتماعی»، «نژادپرستی پنهان»، «مهربانی ابزاری یا مهر طلبی» و تفاوت آن با «مهربانی  »، تلاش می‌کند تحلیل تازه‌ای از روابط ایرانیان با مهاجران افغانستانی ارائه دهد.

در ابتدا سعی می کنم به اختصار مفاهیم ذکر شده را توضیح دهم:

فاشیسم: خانم هانا آرنت یکی از مهمترین نظریه پردازان فاشیسم است. از نظر او فاشیسم، شکلی از حکومت توتالیتر است که با بسیج توده‌ای، از بین بردن فردیت، نابودی واقعیت، و دشمن‌سازی دائمی، به دنبال انحلال جامعه مدنی و سیطره ایدئولوژی بر کل زندگی انسان است فاشیسم نه فقط یک ساختار سیاسی یا صرفاً یک ایدئولوژی سیاسی نیست؛ بلکه روشی برای حذف مسئولیت فردی، نادیده‌گرفتن حقیقت، و کشتن تفکر انتقادی در جامعه است. آن‌گونه که هانا آرنت اشاره می‌کند، «فاشیسم اجتماعی» می‌تواند در لباس عرف، فرهنگ، آموزش و حتی زبان و رفتارهای روزمره مردم عادی نفوذ کند .می توان مشخصه های روشنی را در تعریف او از فاشیسم پیدا کرد:

  • فاشیسم، انسان را از جایگاه «شهروند» به «توده» تقلیل می‌دهد. شهروند یعنی فردی که می اندیشد، تفکر نقاد دارد و مشارکت فعال در تصمیم گیریهای جمعی دارد، رای و نظر او فقط در صندوق رای و تظاهرات و رسانه های حکومتی نمایش داده نمی شود. شهروند خود را مسئول شرایط حاکم بر جامعه می داند و رای و دیدگاهش در سیاستهای داخلی و خارجی به صورت واقعی، نه نمایشی مورد توجه قرار می گیرد. در مقابل، «توده» یعنی جمعیتی بدون همبستگی و سازماندهی، جمعیتی که در ظاهر همه با هم هستند ولی هیچ‌کس واقعاً با دیگری نیست. اعتماد و همدلی اجتماعی وجود ندارد. افراد هیچ حس تعلق ملی ندارند. جمعیتی از افراد که در حوزه تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی یا فقط تماشاگراند یا مطیع‌ و تأیید کننده قانون!  رسانه های مستقل و نهادهای مدنی سرکوب می شوند . در چنین شرایطی افرادی که حاضر به پذیرش هزینه “اندیشیدن” نیستند به راحتی تحت تاثیر پروپاگاندای رسانه های حکومت و  یا حتی رسانه های غیر حکومتی قرار می گیرند و ذهن و رفتار آنها به راحتی توسط حکومت بسیج و سازماندهی میشود.
  • فروپاشی مسئولیت شخصی و ابتذال شر: توده شکل گرفته در ساختار فاشیستی حاضر به پذیرش مسئولیت فردی در تعیین سرنوشت جمعی شان نیستند. افراد توانایی داوری اخلاقی – انسانی، نه ‌گفتن در لحظه‌هایی که اکثریت یا ساختار حاکم، خلاف حقیقت و اخلاق عمل می‌کند، ندارند. از اینجا به به مفهموم ابتذال شر از هانا آرنت می رسیم. از نظر او در یک ساختار فاشیستی، شر لزوماً به معنای خشونت و ظلم عریان، وحشیانه و گسترده مانند شکنجه و قتل و اعدام نیست؛ بلکه می‌تواند محصول بی‌فکری، اطاعت کور، و حذف قضاوت اخلاقی و انسانی از سوی افراد باشد. این شر نه لزوما از طرف حکومت و ساختار سیاسی که توسط انسان‌های «عادی»، و حتی « وظیفه‌شناس،» و «وطن پرستی» انجام شود، ‌که نه تنها خود را دارای انگیزه‌ای شیطانی، نمیدانند که حتی مشارکت در اعمال شرورانه یا سکوت در برابر آن را عین خیر و منفعت فردی و حتی عمومی تعریف می کنند. بدین ترتیب اعمال شرورانه، نه از طرف یک جنایتکار، یک بیمار روانی و یا یک سیاستمدار مستبد، بلکه از طرف انسانهایی عادی، ظاهرا سالم و نرمال در قالب کارگر، کارمند، دانشجو، پرستار، معلم ، و … انجام میشود و یا با سکوتشان مهر تایید می گیرد. وقتی فردی از دستوری غیرانسانی اطاعت می‌کند، حتی در حد تایپ یک گزارش و در پاسخ می‌گوید: مامور بودم و معذور. من وظیفه شغلی ام را انجام دادم! یا وقتی معلم، هنرمند، یا نویسنده‌ای از بیان حقیقت خودداری می‌کند، در برابر ظلم سکوت می کند و اعتراضی نمی کند و یاحتی به ترویج روایت دروغ از حقیقت کمک می کند تا جایگاه شغلی اش را تحکیم کند. بدین ترتیب، فاشیسم نه تنها از مشارکت منفعت طلبان ، بلکه از سکوت و بی عملی توده‌ها (قشر خاکستری) نیز نیرو می‌گیرد. و این دقیقاً همان چیزی است که فاشیسم را ممکن می‌کند.
  • دشمن سازی و باز تولید “دیگریِ بیگانه” : از نظر جیسون استنلی، یکی دیگر از نظریه پردازان فاشیسم، دشمن‌سازی، ستون اصلی تبلیغات فاشیستی است . فاشیسم بدون دشمن زنده نمی‌ماند، دشمن سازی فرایندی است که در آن حکومت یا ایدئولوژی فاشیستی، گروه یا گروه‌هایی از مردم را به‌عنوان تهدیدی وجودی، غیرقابل اصلاح، و عامل بدبختی ملت معرفی می‌کند، تا با تحریک ترس، نفرت، و یکپارچگی کاذب، بر جامعه مسلط شود. یهودی، بهایی، اسرائیل، امریکا، زن آزاد، روشنفکر، اقلیتهای قومی، اتنیکی، اقلیتهای دینی، افراد دارای گرایشهای جنسی متفاوت و مهاجران و هر گروه متفاوت دیگری، به ‌عنوان دشمن تعریف میشود.

 

اکنون پس از این بررسی اجمالی از مشخصه های اساسی فاشیسم و ظهور و بروز رفتارهای فاشیستی در رفتارهای روزمره، و عادی شده مردم، به بررسی رفتار مردم ایران با جامعه مهاجر افغانستانی می پردازم:

در جامعه ایران، مهاجران افغانستانی غالباً به‌عنوان “غیرِ ایرانی”، “کارگر”، یا “کم‌فرهنگ” شناخته می‌شوند. این تصویر از مهاجر افغانستانی در ذهن عموم مردم ایران، نوعی “بیگانه سازی” است که عنصر مرکزی در همه نظام‌های فاشیستی است. مهاجران افغانستانی نه تنها در نگاه عمومی مردم ایران، فروتر حساب می شوند که از نظر حقوقی هم مورد تبعیض آشکار و محرومیت از حقوق اولیه خود هستند: حق مالکیت، دسترسی برابر به آموزش و درمان، تابعیت فرزند متولد در ایران، حق درآمد متناسب با سختی کار، مزایای شغلی و بیمه و…. نظام حقوقی ایران، با اعمال این تبعیض‌ها، نابرابری را به قانون تبدیل کرده و آن را به وجدان عمومی جامعه منتقل کرده است و رسانه‌های رسمی و حتی برخی رسانه‌های مستقل، به بازتولید تصویر و منفی و نهادینه سازی این تبعیض علیه مهاجران دامن می‌زنند. استفاده از واژگانی مانند “اتباع بیگانه”، تمرکز بر جرائم محدود نسبت‌داده‌شده به مهاجران از جرائم عمومی و حتی جاسوسی، بزرگ نمایی میزان جرم و جنایت بین مهاجران افغانستانی[۱] (لطفا پاورقی را مطالعه کنید) و نادیده گرفتن پتانسیل مثبت آنها در پویایی اجتماعی و فرهنگی ایران، همگی بخشی از سازوکار فاشیسم اجتماعی و رسانه‌ای است. این دیدگاه، حضور مهاجران افغانستانی را به مسئله‌ای امنیتی یا تهدید علیه امنیت عمومی، منافع اقتصادی مردم ایران و هویت اصیل ایرانی تعریف می کند. و متاسفانه با توجه به مفهوم ابتذال شر، درصد قابل توجهی از اعضای جامعه یا با این رویه فاشیستی حکومت همسو هستند و خواهان اخراج مهاجران افغانستانی هستند (بدون توجه به نحوه رفتار حکومت با آنها و عواقب انسانی و حقوقی آن برای مهاجران) و یا با سکوت خود مهر تأیید بر این رویه می زنند

فکر می کنم که اکنون برای شما خواننده محترم به خوبی پیداست که رفتار اکثریت مردم ایران با مهاجران افغانستانی با سه مولفه اساسی فاشیسم یعنی: دشمن سازی، ابتذال شر، رفتار توده ای و بدون اندیشه که به راحتی توسط رسانه ها هدایت میشود، همخوانی دارد. 

در ادامه به بررسی دو مولفه دیگر مرتبط با پدیده افغانستانی ستیزی در ایران می پردازم که در حوزه روانشناسی اجتماعی- سیاسی قرار میگیرد.: نژادپرستی پنهان در پوشش مهربانی- مهرطلبی و ریاکاری اجتماعی. اما قبل از  بررسی این دو مؤلفه اجازه می خواهم تفاوت دو مفهوم مهربانی و مهر طلبی را روشن کنم.

مهربانی ویژگی است که در بسیاری از فرهنگ‌ها ارزشمند شمرده می‌شود . جامعه ایران نیز خود را جامعه ای مهربان تعریف می کند اما مرز باریکی بین مهرطلبی و مهربانی وجود دارد که اغلب مردم ایران نسبت به آن اگاهی ندارند و در جوامع استبدادزده و عاری از فرهنگ ونهادهای دموکراتیک، رفتار مردم بیشتر اوقات ( نه همیشه و همه جا) به سمت مهر طلبی سوق دارد. از نظر ارسطو مهربانی یعنی کمک به فرد محتاج، بدون چشم‌داشت و انتظار جبران از سوی اوست . حتی بدون دریافت پاداش معنوی مانند کسب احترام از طرف مقابل یا ثواب و پاداش اخروی و تمنای بهشت. با این توصیف مهربانی زمانی است که کسی بخواهد در حق دیگری نیکی کند، صرفا به این دلیل که آن کار را دوست بدارد، از آن لذت ببرد پاداش کار خود را در همین فرآیند مهربانی کردن می‌گیرد و نیازی به تشکر و قدردانی ندارد. این نوع مهربانی کردن باعث رشد او شده و او را به انسان بهترو همدل تری تبدیل کند. به انسانی تبدیل می شود که درد و رنج دیگران را حس می کند، اما با نگاهی از بالا به پایین به اندوه و تأسف لحظه ای برای فرد دردمند و محتاج اکتفا نمی کند، به مُسکّنهای موقت اکتفا نمی کند بلکه با نگاهی مسئولانه، هم سرنوشتی و همبستگی اجتماعی را بین انسانها درک می کند و به ریشه ها و بسترهایی که رنج و درد را می سازد می اندیشد و از این ریشه یابی به ساختارهای کلان سیاسی، اقتصادی، حقوقی و فرهنگی توجه نشان میدهد.

مهرطلبی: بر خلاف مهربانی، مهرطلبی به تأیید دیگران، دریافت پاداش معنوی یا مادی و کسب جایگاه اجتماعی وابسته است. یعنی فرد رفتار نیک را نه از سر لذت بردن از این رفتار بلکه برای دریافت پاسخ از دیگران یا اجتماع انجام میدهد. رفتار مهرطلبانه نوعی معامله است نه عشق ورزی بی قید و شرط. رفتاری است که هدف آن کسب تأیید یا حفظ امنیت روانی، دریافت پاسخ متناسب از طرف مقابل ، در قالب دریافتهای مادی یا معنوی مانند کسب منزلت ، اطاعت و احترام و برتری اجتماعی و یا در نگاه مذهبی دریافت پاداش و ثواب اخروی باشد. این رفتار برخلاف ظاهر آن، نه بر اساس احترام متقابل به دیگری، برابری و همدلی بلکه بر اساس خود محوری و منفعت طلبی شخصی است.. در چنین بستری، حتی رفتارهای به ظاهر انسانی نیز می‌توانند حامل تحقیر پنهان و نگاهی از بالا به پائین و ترحم باشند.

ریشه های این رفتار را می توان در ضرب المثلهای عامیانه نیز پیدا کرد: «بشکند دستی که نمک ندارد» یا «کاسه جایی رود که بازآید شاه قدحی» فکر میکنم خواننده می تواند با کمی تعمق در همین دو ضرب المثل و نحوه کاربرد آنها در زبان و رفتار عامیانه مردم به خوبی درک کند که بخشش و رفتار نیک در بسیاری موارد ( نه همه موارد) در فرهنگ ما نوعی معامله محسوب می شود. این انتظارات متأسفانه حتی در خانواده های ما و بین والدین و فرزندان هم شیوع بسیار دارد. آنجا که پدر و مادر فرزند را «عصای دست» دوران کهنسالی خود می دانند و یا از فرزند انتظار دارند که درمقابل زحمات پدر و مادر از آنها اطاعت کند و اعتقادات، باورها و انتخابهای زندگی خود را به نحوی سامان دهند که متناسب با آرمانها و خواسته های والدین باشد[۲].

اما مهر طلبی و مهربانی چگونه در رفتار ما با مهاجران افغانستانی بروز پیدا می کند؟

نژادپرستی پنهان در پوشش مهربانی: جامعه ایران اغلب با چهره‌ای ظاهراً مهربان با مهاجران برخورد می‌کند. اما این مهربانی، در بسیاری موارد، بر پایه دلسوزی یک‌جانبه، ترحم از موضع بالا، و نگاه به مهاجر به‌عنوان “فرودست محتاج” بنا شده است. نژادپرستی در ایران، عمدتاً به‌صورت نرم، غیرمستقیم و فرهنگی عمل می‌کند: از طریق لطیفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها، قضاوتهای ذهنی، روابط اجتماعی ما با مهاجران، این نوع نژادپرستی، با تکیه بر ایده «ایرانی اصیل»، جایگاه برتر فرهنگی و تاریخی و اجتماعی را به فرد ایرانی نسبت می‌دهد و مهاجر افغانستانی را در جایگاه حاشیه، بیگانه و فروتر می‌نشاند.

مهرطلبی و ریاکاری اجتماعی: مهرطلبی، فرد را به سمتی می‌برد که برای دریافت تأیید دیگران، نسبت به مهاجر “خوب” رفتار کند، اما نه از سر باور به برابری، بلکه از سر ترحم یا برای نمایش خود به عنوان  «شهروند خوب». نوعی ریاکاری که البته در بزنگاههای حساس و بحرانهای اجتماعی نقاب از چهره برمیدارد و آشکار می شود.

در ادامه برخی از نمودهای زبانی و رفتاری که در رفتار جامعه ایرانی با مهاجران افغانستانی رخ میدهد را با توجه به نشانه های مهرطلبی و مهربانی، به عنوان چند مثال مطرح می کنم:

-کمک از سر ترحم و دریافت پاداش معنوی : اینا بیچاره اند کمکشون کنیم، ثواب داره

– کمک کردن بر اساس منفغت طلبی: این همسایه افغانیه، بدبخته، تنهاست هیچ کس رو اینجا نداره، کمکش کنیم تا نمک گیر بشه، یه جا کار سختی داشتیم یا نیروی رایگان خواستیم به کارش بگیریم.

– نگاه بالا به پائین و تحقیر آمیز: سواد ندارند، فرهنگ ندارند، کارشون فقط بنایی یا کارای سخته با دستمزد پائین بدون مزایا. لیاقتشون همینه

– ترس یا خشم نسبت به مهاجر: اینها مسبب اصلی جرم و جنایت هستن، من به اینها خونه اجاره نمیدم ، همسایه ها شاکی میشوند.

– نژاد پرستی: بچه های افعانستانی نباید کنار بچه من در یک مدرسه درس بخونند، چه دلیلی داره؟ ما ایرانیها با اونا فرق داریم، فرهنگ ما بالاتره، برای بچه ام نشست و برخاست با این مهاجرها بدآموزی داره… پسرم، دخترم، این بچه افغانستانی که تو پارک میاد باش بازی نکن، بهش اهمیت نده، اینا خوب نیستن با ما فرق دارن! اگه خوراکی بهت داد نگیر ازش، دست به چیزی زد تو دست نزن، اینا کثیف اند، نجس اند

– رقابت طلبی ، تنازع برای بقا و برتری طلبی در پوشش میهن پرستی و منافع ملی: ما خودمون اوضاع اقتصادیمون خرابه، آب و برق و نان و دارو به سختی در دسترس هست. چه دلیلی داره یه افغانستانی نون منو بخوره؟

مطمئنم که هر کدام از شما خوانندگان محترم می توانید مثالهای بیشتری در این زمینه مطرح کنید. در بین مثالهایی که بالاتر ذکر کردم، تمایل دارم در مورد مثال آخر، رقابت طلبی ، تنازع برای بقا و برتری طلبی در پوشش میهن پرستی و منافع ملی، کمی بیشتر توضیح دهم. در بحث مهرطلبی و ریاکاری اجتماعی ذکر کردم که رفتاری که نه از سر مهربانی که از سر مهرطلبی منفعت طلبانه باشد، رفتار نیک و کمک به دیگری با نوعی ریاکاری همراه است که در مواقع بحرانی نقاب از چهره بر می دارد. در خصوص مهاجران افغانستانی، اخیراً شرایط بحرانی پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و تشدید بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پدید آمد. حکومت با بهانه های جاسوسی و همکاری با دولت متخاصم روند اخراج این مهاجران را بدون پایبندی به اصول حقوقی و انسانی آغاز کرد و بسیاری از مردم ایران هم با توسل به شرایط بد اقتصادی و افزایش نا امنی بدون هیج اندیشه و تعمقی و البته تاثیر پذیری کورکورانه از رسانه های جمعی، با این سیاست حکومت همراه شد. همان حکومتی که سالهاست مردم را سرکوب می کند و منافع طبقه حاکم و وابستگان به آنها را بر منافع ملی مردم ترجیح داده است ، همان حکومتی که علیه مردمی که خواسته های انسانی خود را طلب می کردند آشکارا اسلحه کشید و خون کودکان را بر زمین ریخت، معترضانی که حقوق اولیه انسانی خود و یک زندگی معمولی را طلب می کردند مفسد فی الارض و تروریست خطاب می کرد، اکنون با توسل به مولفه های نژاد پرستی و فاشیستی که در لایه های عمیق فرهنگ ایرانی پنهان است و البته با کمک رسانه های دولتی و حتی غیر دولتی توانست همان معترضان را در سرکوب حقوق انسانی پناهجویان افغانستانی، با خود همراه کند. متاسفانه اکثر مردم ایران بدون هیچ اندیشه ای، بدون اینکه حتی تصور کنند این حمایت یا حتی سکوت آنها در برابر رفتار حکومت چه عواقب انسانی برای مهاجران دارد در جنایتهای حکومت علیه این افراد سهیم شده اند. مردم افغانستان در این میان، از چند جهت قربانی شده اند: قربانی سیاستهای پوسیده و عقب افتاده دولت طالبان، قربانی رقابت قدرتهای بزرگ منطقه ای، قربانی سیاستهای مستبدانه و ابزاری حکومت فاسد ایران و البته قربانی رفتارهای فاشیستی و نژاد پرستانه اکثریت مردم عادی ایران. در میان اخبار مربوط به اخراج مهاجران افغانی می بینیم که حدود ۵۰۰۰ کودک تنها و بدون همراهی والدینشان از کشور اخراج شده اند، برخی دختران نوجوان مهاجر افغانستانی برای اینکه به زیر سلطه حکومت طالبان که حتی اجازه تحصیل به آنها نمی دهد ، برنگردند ، دست به خود کشی زده اند، برخی از آنها در سنین کودکی تن به ازدواج با شهروندان ایرانی داده اند تا اقامت دریافت کنند، مردان جوان افغانستانی با توهین و تحقیر و کتک مجبور به ترک خانه و کاشانه ای شدند که سالها با هزاران سختی ساخته اند و …. لیست بلندی از قصه های دردناکی از این دست. من اینجا خطابم نه جنایتکاران و فاسدان حاکم بر دو دولت طالبان و جمهوری اسلامی که مردم عادی ایران است:

ما با حمایت یا حتی سکوتمان در برابر این سیاستها در وقوع این جنایات شریکیم! خون دختران جوان افغانستانی که از ترس از بازگشت به افغانستان خودکشی کرده اند بر دستان ماست… بار رنج و درد کودک افغانستانی که به زور از خانواده جدا شده یا تن به ازدواج اجباری می دهد، زخم آرزوهایی که شکفته نشده خاک می شوند، بر شانه های ماست… آیا این است نشانه های مهربانی ملت ایران؟؟؟ مردم افغانستان هم زبان، هم نژاد، هم دین و همسایه ما هستند، هر دو ملت تاریخ پر از زخم و خونینی از مبارزه با جهل و استبداد وتعصب دینی دارند، هر دو ملت، هم درد و هم ریشه ایم، این رفتارهای ما در چارچوب کدام اخلاق، اصول انسانی و فرهنگ ایرانی میگنجد؟

ممکن است که بسیاری از خوانندگان این مقاله در واکنش به این مطالب، دو انتقاد اصلی را مطرح کنند: ۱-همه جای دنیا در برابر مهاجرات بی رویه مقاومت می شود  با مهاجران غیر قانونی برخورد می شود حتی در کشورهای دمکراتیک! ۲- وقتی کشوری خود با خطر جنگ و بحرانهای اقتصادی رو به رو است اولویت با شهروندان ان کشور است نه مهاجران!

در پاسخ به انتقاد اول:

 در کشورهای دموکراتیک که حقوق انسانی و حق جابه جایی و مهاجرت انسانها محترم شمرده می شود، مهاجرت و پناهندگی جرم نیست، یک حق انسانی است که همه انسانها از آن بهره مند هستند. این دولتها علاوه بر احترام به این حق انسانی، به منظور کنترل نظم و امنیت،  قوانین و تمهیدات خاصی در کنترل مرزها دارند تا از مهاجرت بی رویه جلوگیری شود، و اگر با وجود همه این تمهیدات، مهاجری به صورت غیر قانونی وارد مرز شود و درخواست پناهندگی بدهد دولت موظف است به درخواست پناهندگی او مبتنی بر قوانین و تعهدات بین المللی رسیدگی کند. در طول مدت رسیدگی به این درخواست، پناه جو از حقوق اولیه انسانی خود مانند اسکان، بهداشت و درمان و اموزش و دسترسی به آب و غذا بهره مند است علاوه بر حق دسترسی به وکیل و آگاهی از حقوق قانونی خود را دارد. دولت موظف است نتیجه پذیرش یا عدم پذیرش درخواست پناهندگی آنها را در بازه زمانی مناسب و مبتنی بر مستندات و ادله حقوقی اعلام کند و در صورت عدم پذیرش درخواست، پناه جو حق اعتراض دارد و علاوه بر اینها افکار عمومی مردم و رسانه ها ( مبتنی بر حس مهربانی مسئولانه و همدلانه) بر نحوه نظارت دولت با مهاجران نظارت و حساسیت دارد و هیچ نوع خشونت و بی قانونی را نمی پذیرد. نژاد پرستی حتی در زبان و ادبیات عامیانه جرم است و رفتار خشونت آمیز با مهاجران مجازات قانونی دارد.

و اما در مورد پناهجویان افغانستانی در ایران، آیا از خود پرسیده اید که چرا در سالهای اخیر دولت با کاهش کنترل مرزها، اجازه ورود بی رویه مهاجران به ایران را داد؟ آیا به درخواست قانونی و به حق این مهاجران برای پناهندگی در بازه زمانی مناسب پاسخ میدهد یا پرونده های آنان را بدون هیچ دلیل موجهی رها و بی پاسخ نگه میدارد؟ ایا در مدت رسیدگی به این درخواستها پناه جویان از حقوق اولیه انسانی و قانونی خود برخورداند یا با وحشیگری و خشونت هم از طرف دولت و هم مردم روبه رو میشوند ، بازداشت میشوند و با حقارت رد مرز میشوند؟ آیا رسانه ها و افکار عمومی مردم نسبت به این رفتارها آگاهی دارند و آیا اساسا حساسیتی نشان می دهد یا چون افغانستانیها فروتر و حقیر از ایرانیها هستند، مهم نیست که با آنها چگونه رفتار می شود؟ و حتی بعضا این رفتارها به نام وطن پرستی و هویت اصیل ایرانی تأیید می شود؟!

در پاسخ به انتقاد دوم:

بله، در نگاه اول این موضوع کاملا منطقی به نظر می رسد ، دولت‌ها موظف‌اند در بحران‌ها اول از همه امنیت، معیشت و حقوق اساسی شهروندان خود را تأمین کنند. این اصل، بخشی از مفهوم حاکمیت ملی و مسئولیت اجتماعی دولت‌ها است. اما پرسش دقیق تر این است: آیا حمایت از مهاجران، لزوماً به ضرر شهروندان است؟ آیا با حذف هزینه های  مهاجران، وضعیت شهروندان بهتر می‌شود؟ فکر می کنم همه مردم ایران به خوبی می دانند که ریشه فقر، ناکامی، ناامنی و فشارهای متعدد چندگانه بر مردم در ناکارآمدی، فساد و بی لیاقتی حاکمان کشور است نه هزینه های مهاجران. اجازه دهید با امار و ارقام کمی دقیق تر موضوع را بررسی کنیم: کل جمعیت مهاجران افغانستانی در ایران، با یا بدون مجوز اقامت، حدود ۶ میلیون نفر است. یعنی کلا حدود ۷ الی ۸ درصد کل جمعیت ایران. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد برای پناهندگان سالانه حدود ۱۴۰ میلیون دلار بودجه به دولت ایران پرداخت می کند تا صرف تأمین هزینه های اولیه مهاجران شود، ( هرچند با فساد حاکم بر دولت ایران، همه ما به‌خوبی می‌دانیم که این بودجه صرف رفاه مهاجران نمی‌شود، بلکه در فرآیندهای ناکارآمد، غیرشفاف و بعضاً فاسد بوروکراسی دولتی مستهلک می‌شود ) و علاوه بر این، مهاجران افغانستانی عموماً در ایران مشغول به کار هستند هر چند در مشاغل سخت ( که شهروندان ایرانی عموما حاضر به انجام این مشاغل نیستند)، با دستمزد کم و بدون بیمه . برخی از انها که سالهاست درایران زندگی می کنند مالیات می دهند. اکنون با نگاهی منصفانه، خود قضاوت کنید آیا با اخراج مهاجران، مشکل تورم، بیکاری، حقوق معوقه ، کمبود آب و نان و مواد غذایی، ناترازی برق و گاز و هوای آلوده ، بحران دارو ، سرکوب و تحریم و جنگ و …. همگی حل خواهند شد؟

و در تکمیل پاسخ به این پرسش به یک نکته اخلاقی و ارزشی هم اشاره کنم، نظام اخلاقی  ارزشی جوامع در مواقع بحرانی آزمایش می شود. در شرایط عادی، پایبندی به اخلاق شاید آسان باشد.اما در بحران (جنگ، فقر، ناامنی)، جوهر واقعی یک جامعه در نحوه برخوردش با ضعیف‌ترها آشکار می‌شود. اگر جامعه‌ای فقط دروقت رفاه، مهربان باشد و در وقت بحران، خشن و بی‌رحم شود، نشان دهنده این است که مهربانی و همدلی در هویت فردی و جمعی نهایدنه و واقعی نبوده، بلکه نمایشی و برای کسب منفعت بوده است.

در پایان ذکر این نکته را لازم می دانم که علی رغم اینکه نحوه برخورد اکثریت جامعه ایران با مهاجران افغانستانی مبتنی بر نابرابری، فاشیسم و نژادپرستی پنهان و مهر طلبی ابزاری است ، اما نشانه‌هایی از اخلاق مداری، مهربانی مسئولانه در جامعه ایران دیده می‌شود: حمایت از مهاجران در فضای مجازی، اعتراض به خشونت پلیسی، روایت‌های انسانی در ادبیات و سینما. این شکل از مهربانی، برخلاف مهرطلبی منفعت طلبانه، ریشه در آگاهی سیاسی، اخلاق برابری‌خواه، و شهامت در برابر فضاهای بسته دارد. نهادهای مدنی، نویسندگان مستقل، معلمان و بقیه اقشار جامعه در برخی موارد، با عبور از گفتمان رسمی، به تولید روایت‌هایی از همدلی و برابری کمک کرده‌اند.

برای ایران آینده، ایرانی که به سوی دمکراسی و عدالت حرکت کند، ما نیاز به ترویج و گسترش چنین روایتهایی داریم باید  به هر روش ممکن حتی در جمعهای کوچک خانوادگی، این مولفه های سیاه را از فرهنگ و رفتار روزمره خود پاک کنیم و مهربانی مسئولانه را جایگزین آن کنیم. مهربانی مسئولانه یکی از اولین و اساسی ترین مولفه ها در ساخت فرهنگی دموکراتیک است. در جامعه ایران پس از سقوط این حکومت، پذیرش مهاجر به‌عنوان شهروند بالقوه، نه بیگانه موقت، نهادینه‌سازی آموزش ضدنژادپرستی، ترویج گفت‌وگوی میان‌فرهنگی، و بازتعریف مفاهیم ملی‌گرایی بر پایه انسان‌گرایی، بخشی از مسیر نهادینه کردن اصول دموکراسی در جامعه است. با توجه به  اشتراکات فراوان دو ملت افغانستان و ایران و اینکه هر دو ملت زخم خورده جهل و استبداد و تعصب و تبعیض اند، هر دو ملت می توانند در راه رسیدن به آزادی و دموکراسی متحدان و هم پیمانان قدرتمندی برای یکدیگر باشند. 

نویسنده صفورا مشایخی؛ لندن

 

 

[1] طبق آمار پراکنده به طور کلی حدود ۲۴۰ هزار نفر زندانی در ایران وجود دارند که حدود ۹۰% آنها زندانیان غیر سیاسی هستند یعنی حدود ۲۱۶ هزار نفر از آنها به جرائمی مانند مواد مخدر، سرقت، خشونت و… محکوم شده‌اند. تعداد زندانیان افغانستانی در بین زنندانیان غیر سیاسی حدود ۵ تا ۶ هزاز نفر تخمین زده میشود. یعنی حدود کمتر از ۳% زندانیان که به جرائم غیر سیاسی محکوم شده اند را مهاجران افغانستانی تشکیل میدهند. در مورد جرائم جاسوسی نیز اخیرا بعد از جنگ ۱۲ روزه، حدود ۷۰۰ نفر به اتهام جاسوسی بازداشت شده اند که فقط ۱۶ نفر از آنها از مهاجران افغانستانی بوده اند که طبق اظهارات مقامات ایرانی حتی یک نفر از آنها به طور قطع به جاسوسی محکوم نشده است.

[۲] نکته مهمی را لازم می دانم در حاشیه بحث ذکر کنم تا از سوء برداشت جلوگیری کنم . اینکه فرزند به نیازها و خواسته های پدر و مادر احترام بگذارد و در تامین نیازهای آنها در دوران کهنسالی نقشی موثر داشته باشد صد البته که امری انسانی و اخلاقی است اما وقتی پدر و مادر، زحمت و ایثار خود در فرزند پروری را به وظیفه فرزند در تامین نیازهای روانی و جسمی خودشان پیوند می دهند، در حقیقت همان معامله گری است که در رفتار «مهرطلبانه» بروز می یابد نه رفتار «مهربانانه» مبتنی بر عشق بی قید و شرط. اگر والدین با فرزندانشان عشق و توجه را معامله کنند فرزندان هم در تامین نیازهای پدر و مادر با آنها معامله خواهند کرد نه عشق ورزی . 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)