‏در جهان معاصر،که هویت،سیاست و کنش‌گری بیش از پیش در فضاهای مجازی بازتاب می‌یابند، دیاسپورای کورد نیز زیستی تازه را تجربەمی‌کند: زیست دیجیتال.
‏این زیست نه صرفاً امتداد مهاجرت یا تبعید سیاسی است،بلکه بەنوعی«جهان‌سازی مستقل» بدل شده که در آن،کوردهای مهاجر،تبعیدی یا حتی متصل بەداخل،در قلمرو دیجیتال برای خود جهانی خلق کرده‌اند که هم از واقعیت تاریخی‌شان تغذیه می‌کند و هم از آن فاصله می‌گیرد.

‏وقتی به اتاق‌های گفت‌وگوی مجازی کوردها وارد می‌شوی-در رسانه‌های اجتماعی-احساس می‌کنی پا به جهانی موازی گذاشته‌ای؛جهانی پر از خشم فروخورده،رؤیاهای تحقق‌نیافته،تصویرهایی از قهرمانان مهجور و دشمنانی نامرئی.اینجا اغلب نه تحلیل است و نه داده،بلکه خشم است و تخیل. آنچه به‌وضوح احساس می‌شود،انفجار انرژی عاطفی و سیاسی‌ست کەدر بستر یک خلا معرفتی سازمان‌نیافته تخلیه می‌شود.

‏ریشه این وضعیت را باید در دهه‌ها آموزش حزبی و سنتی در احزاب کلاسیک کوردستان جست‌وجو کرد.شیوه‌ای از آموزش که بجای پرورش آگاهی انتقادی و تربیت کنش‌گرانی تحلیل‌گر،بیشتر بر وفادارن تابع،تکرار شعارها،و تولید روایت‌های قهرمان‌محور تکیه داشت.در نتیجه،امروز با توده‌هایی مواجه‌ایم که اغلب در ذهن خود در حال نبرد با دشمنانی خیالی‌اند،بدون اینکه ابزار تحلیلی کافی برای فهم پیچیدگی‌های جهان واقعی داشتەباشند.
‏بعبارتی این افراد،که در فضای دیجیتال دیاسپورا فعال‌اند،معمولاً محصول فرآیندهایی هستند که نەمنجر بەتوانمندسازی سیاسی،بلکه بەخلق نوعی زیست رؤیاگونه انجامیده‌اند. زیستی که در آن خشم فروخورده،نه موتور حرکت اجتماعی،بلکه نوعی«مخدر روانی»شده است؛ابزاری برای تجربه‌ی مقطعی رؤیاها،بدون اینکه به سازمان‌یافتگی،برنامه‌ریزی و کنش هدفمند بینجامد.نتیجه این وضعیت،بازتولید دون‌کیشوت‌هایی‌ست که با آسیاب‌های بادی ذهنی می‌جنگند،نه با ساختارهای واقعی قدرت.

‏در چنین فضایی،آنچه بیش از هر چیز مفقود است، تحلیل است.نه تحلیلی که صرفاً بر پایه تجربه‌های شخصی یا عاطفی باشد،بلکه تحلیلی که بر داده،تاریخ،تطبیق با دیگر ملت‌ها و شناخت ساختارهای قدرت بنا شده باشد.آنچه در گفت‌وگوهای دیجیتال بەندرت دیدەمی‌شود، فهم ساختاری از مسئله‌ی کورد است.به جای آن،روایت‌های فردی،زخم‌های شخصی،قهرمان‌سازی‌های بی‌پشتوانه و ساده‌سازی‌های شدید جایگزین شده‌اند.

‏خلأ معرفتیِ موجود،حاصلِ نبود اتصال میان تجربه و تئوری است.تجربه‌های زیسته،اگر در خلأ تئوریک تحلیل نشوند،بدل بەاحساسات خام می‌شوند؛و احساسات خام،بجای راهبری جنبش،می‌توانند آن را در چرخه‌ای از خشم،سرخوردگی و تخیل‌گرایی نگەدارند.اینجاست کەزیست دیجیتال دیاسپورا به‌جای آنکه فضایی برای شکل‌گیری افق‌های سیاسی نو باشد،بەعرصه‌ای برای بازسازی تکراری رنج‌های تاریخی،دشمنی‌های ذهنی،و استراتژی‌های شکست‌خورده تبدیل می‌شود.

‏از منظر روان‌شناختی و جامعه‌شناختی،این وضعیت را می‌توان نوعی واقعیت‌گریزی جمعی دانست.دیاسپورای کورد،که به‌درستی حامل زخم‌های تاریخی حذف،سرکوب،و انکار است، در برابر فشار واقعیت،بەساخت جهانی پناه برده که در آن بتواند«رؤیاهای آزادشده»را زندگی کند.این واکنش،اگرچه در سطح فردی قابل درک است،اما در سطح سیاسی،بدون پیوند با واقعیت،به بن‌بست می‌رسد.

‏این واقعیت‌گریزی اگر اصلاح نشود، نه‌تنها به پیشبرد مسئله‌ی کورد کمکی نمی‌کند،بلکه با استمرار در بازتولید خود،گفتمان‌هایی خلق می‌کند که نه به درک مسئله،بلکه به سلب توان تحلیل از نسل‌های آینده منجر خواهدشد.

‏برون‌رفت از این وضعیت،نه در نفی رؤیا،بلکه در نظم‌بخشی بەآن در قالب تحلیل ساختاری است. رؤیا بدون تحلیل،آرمان‌شهر می‌سازد؛اما رؤیایی که در پرتو شناخت و نقد،صورت‌بندی شود،می‌تواند بەافق‌های استراتژیک و عملیاتی بدل گردد.

‏برای عبور از خلأ معرفتی موجود در زیست دیجیتال، باید سه گام بنیادین برداشته شود:
‏*بازسازی معرفت سیاسی:آموزش‌هایی که از سنت حزبی باقی مانده،باید به‌روز شود و با نگاه تطبیقی،تاریخی و تحلیلی جایگزین گردد.
‏*توانمندسازی تحلیلی نسل جدید:باید فضایی ایجاد شود کەنسل جوان دیاسپورا، به‌جای تکرار احساسات و روایت‌ها، توان نقد،مقایسه و برنامه‌ریزی استراتژیک بیابد.
‏*ایجاد پیوند میان تجربه و تئوری:تجربه‌های زیسته‌ی فردی،اگر در بستری نظری و ساختاری تحلیل شوند،می‌توانند بەکنشگری هدفمند منجر شوند،نه بەگریز به جهان‌های موازی.

‏در نهایت، اگر دیاسپورا بتواند از بازتولید خود در قالب توده‌های خیال‌پرداز و خشمگین عبور کند،و به‌جای آن به بازسازی خود به‌عنوان نیرویی آگاه، تحلیلی و آینده‌ساز بپردازد، آنگاه زیست دیجیتالش نه عرصه‌ی تخلیه روانی،بلکه میدان خلق آینده خواهد بود

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)