زمانی که دینامیک یک سیستم در فاز آشوبناک وارد میشود، بدترین زمان ممکن برای پیشبینی آینده است. اساساً در فاز آشوب، حساسیت سیستم به پارامترهایش آنچنان افزایش مییابد که تغییر این پارامترها (چه از داخل یا خارج سیستم)، به صورت بنیادی رفتار آن را تغییر میدهد. دینامیک نظام اسلامی اکنون بر اثر جنگ جاری و صدمات شدیدی که به آن وارد شده در این فاز قرار دارد و در نتیجه پیشبینی حالتهای آتی آن بیش از گذشته دشوار است.
اما یک موضوع تا حدود زیادی مشخص است. از بازی خارج شدن فرماندهان رده اول نظامی که عموما نمایندگان گفتمانی بودند که خواستار ادامه جنگ ایران و عراق بودند و سودای رفع فتنه از عالم در سر داشتند، دست نیروهای جوانتر را در رقابتهای درونی ساخت قدرت در نظام اسلامی بالاتر برده است. حداقل این است که اکنون با حذف این فرماندهان، دیوار عایق بین دو قطب مخالف، یعنی اصولگرایان افراطی، و انقلابیون میانهرو و رفورمیست، حذف شده و نظم سیاسی درون ساخت قدرت دچار صدمه شده است. اگر خامنهای هم که سلامت او مورد پرسش جدی است، نتواند این پلاریزاسیون را مانند قبل کنترل کند، باید منتظر اتصالهای کوتاه در رقابت قدرت پیشرو بود.
از سوی دیگر موضوع این نیست که صرفاً تعدادی از عالیترین فرماندهان نظامی ایران حذف شدند، بلکه اساساً گفتمان اسلام انقلابی رادیکال تضعیف شده است. تمام سعی خامنهای برای عدم انجام مذاکره مستقیم با امریکا به این سبب بود که با انجام این مذاکره، قدرت نرم ایدئولوژی انقلابی نزد جوانان مسلمان منطقه، دچار خدشه میشد. اما هم تضعیف ایدئولوژی اسلام انقلابی صورت گرفته است و هم التماس ایران از آمریکا برای برقراری آتشبس در جنگ جاری، و به این ترتیب، عملاً رؤیای ادامه حیات قدرت نرم ایران در منطقه نابود شده است. به این ترتیب، آخرین حلقه از ضعیف کردن ایدئولوژی گفتمان اسلام انقلابی با حذف فرماندهان نظامی عالیرتبه عملاً صورت پذیرفته است. این تقریباً همان فرایندی است که در اواخر دوره حیات بلوک شرق، به ویژه در شوروی نیز شاهد بودهایم. کهنسالانی که به رهبری حزب کمونیست انتخاب میشدند در مدت کوتاهی درمیگذشتند، اما این درگذشت صورتی نمادین از درگذشت گفتمان کمونیسم انقلابی بود که از درک روابط تولید ثروت در جهان مدرن ناتوان بود. تنها با روی کار آمدن گورباچف نسبتاً جوان بود که این درک در حزب کمونیست دست بالا را پیدا کرد و منجر به آن چیزی شد که شاهد بودیم.
اما همانگونه که از سالیان پیش هم به کرات نوشتم، دینامیک قدرت نظام اسلامی شانس بسیاری دارد تا به سمت چینیشدن تغییر کند، یعنی پذیرش قواعد بازی بینالمللی از یک سو، و نگهداشتن گفتمان حکمرانی اسلام انقلابی. توجیه دینی آن در نهایت سادگی است. مؤمنین در عصر غیبت هستند و معنی و مفهوم آن این است که تا اطلاع ثانوی، اگرچه قدرت در دستان نیروهای انقلابی قرار دارد، اما این قدرت در حالت نهفتگی و غیبت ادامه حیات خواهد داد. اما آنچه از این نیروها ظاهر خواهد شد، بازی طبق قواعد بینالمللی است. در نتیجه، با یک شیفت از ظهور به غیبت در وجه ایدئولوژی انقلابی، و یک شیفت از غیبت به ظهور در وجه تعامل به جهان مدرن، آنها به نوعی سازش بین ایدئولوژی انقلابی و الزامات دولت مدرن دست پیدا خواهند کرد. این موضوعی است که بسیار در باره آن، ضمن تحلیل دینامیک قدرت در نظام اسلامی، بعد از خرداد ۱۳۷۶ نوشتم.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.