شاهو حسینی
مسالحە یا تسلیم در برابر ایالات متحده، برای جمهوری اسلامی ایران، صرفا یک عقبنشینی دیپلماتیک یا محاسبه استراتژیک نیست؛ بلکه معادل با نوعی فروپاشی هستیشناختیست. جمهوری اسلامی نهفقط بهمثابه یک ساختار حکومتی، بلکه بهعنوان «امر نمادین» تعریف میشود؛ مجموعهای از معناها، نمادها و انگارهها که هویت خود را از «مقاومت» و «عدمانقیاد» در برابر «دیگری متخاصم» اخذ میکند.در این چارچوب، آمریکا نه صرفا یک بازیگر بینالمللی، بلکه مصداق عینی و متافیزیکی «استکبار» است؛ آن نیرویی که در گفتمان انقلاب اسلامی باید همواره در برابرش ایستاد تا هویت، معنا و تداوم نظام تثبیت شود. تسلیم در برابر چنین نیرویی، به معنای نقض اصل بنیادینیست که نظام بر اساس آن زاده شده است: اصل ایستادگی به هر قیمت، حتی اگر این ایستادگی به مرزهای فیزیکی فروپاشی نیز نزدیک شود.
از همین منظر، با وجود اینکە زیرساختهای حیاتی مانند فردو، نطنز یا اصفهان بمباران میشوند، آنچه باید حفظ شود، بقاء صرف نیست، بلکه «معنای بقاء» است؛ و این معنا در سایه بەاصطلاح «مقاومت» تثبیت میگردد. جمهوری اسلامی حاضر است هزینههای سنگین، حتی غیرقابل تصور، را بپردازد، زیرا مرگ فیزیکی را بر مرگ نمادین ترجیح میدهد؛ همان مرگی که به معنای تهی شدن از معنا، از دست رفتن مشروعیت ایدئولوژیک، و گسست از حقیقت شبەانقلابیست که خود را به آن متعهد میداند. به بیان دیگر، جمهوری اسلامی در تلاقی میان «بودن» و «همزیستی کردن» همواره دومی را طرد کرده، حتی به قیمت نابودی اولی. این گزینش، پارادایم اصلی درک رفتار آن در سطح ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک است: نظامی که نه برای بقاء، بلکه برای معنا و نمادهای ایدئولوژک بنیادگرایانەاش میجنگد؛ و معنا برایش، همان عدمسازش است.
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.