فرانسه با سابقه‌ای دیرینه در دیپلماسی جهانی، این روزها به‌جای ارائه راه‌حل متوازن و منطقه‌ای برای بحران فلسطین و اسرائیل، بیشتر به انتقاد و تهدید اسرائیل بسنده کرده است؛ رویکردی که نه تنها به حل بحران کمکی نمی‌کند، بلکه نشانه‌ای از ضعف ابتکار و بحران در سیاست خارجی اروپاست.

 

فرانسه، کشوری با سابقه‌ای طولانی در عرصه دیپلماسی جهانی، همواره مدعی ایفای نقش متوازن در حل بحران‌های بین‌المللی، به‌ویژه در خاورمیانه بوده است. پاریس در دهه‌های گذشته بارها تلاش کرده میانجی‌گر بحران‌های جهان عرب، ایران، لبنان و مسئله فلسطین باشد. اما در مواجهه با بحران فعلی میان اسرائیل و فلسطینی‌ها، به‌ویژه در سایه جنگ غزه و قدرت‌گیری حماس، سیاست فرانسه به شکلی نگران‌کننده از مسیر سنتی خود فاصله گرفته و بیشتر رنگ و بوی موضع‌گیری سیاسی و یک‌جانبه یافته است تا دیپلماسی فعال و راهگشا.

در هفته‌های اخیر، امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، به‌صراحت از احتمال تحریم اسرائیل سخن گفته و از وضعیت انسانی در غزه به شدت انتقاد کرده است. او حتی در دیدارهای منطقه‌ای، از ادامه محدودیت‌های اسرائیل بر ورود کمک‌های بشردوستانه به غزه انتقاد کرد و تلویحاً تل‌آویو را مسئول این بحران انسانی دانست. اما نکته مغفول‌مانده در این مواضع، غیبت کامل انتقاد یا حتی اشاره‌ای به نقش گروه مسلح حماس در تداوم خشونت‌ها و بن‌بست سیاسی است. این نوع موضع‌گیری، بیش از آنکه نشانه‌ای از قدرت ابتکار یا نفوذ سنتی فرانسه باشد، بیش از پیش شبیه به مواضعی واکنشی و در تقابل با توازن راهبردی است.

بی‌تردید وضعیت انسانی در غزه فاجعه‌بار است و نیازمند واکنش فوری بین‌المللی است. اما واکنش مؤثر باید متوازن و مبتنی بر شناسایی همه عوامل بحران باشد. سکوت در قبال نقش حماس، گروهی که با حملات خونین به شهرهای اسرائیلی نه تنها چرخه خشونت را شعله‌ورتر کرده بلکه با حکومت خودگردان فلسطین نیز در رقابت و گاه در تقابل است، نه‌تنها کمکی به صلح نمی‌کند، بلکه اعتبار اخلاقی و استراتژیک فرانسه را نیز زیر سؤال می‌برد. فرانسه اگر واقعاً خواهان ایفای نقش مؤثر در حل بحران است، می‌تواند و باید به‌جای تهدید و انتقاد یک‌جانبه، ابتکار عمل را در قالب یک راه‌حل منطقه‌ای ارائه دهد. پاریس می‌تواند نقش کلیدی در فعال‌سازی دولت خودگردان فلسطین در کرانه باختری برای مدیریت نوار غزه ایفا کند. پیشنهاد طرحی برای خلع‌سلاح تدریجی حماس و واگذاری مسئولیت اداره غزه به تشکیلات رسمی فلسطینی، ضمن کاهش تنش با اسرائیل، می‌تواند زمینه‌ساز گام‌های بعدی برای صلح پایدار باشد.

فرانسه، برخلاف ایالات متحده، نزد کشورهای عربی از اعتبار تاریخی بیشتری برخوردار است و همین اعتبار می‌تواند پشتوانه‌ای برای طرحی جامع باشد که در آن نهادهای بین‌المللی با نظارت امنیتی، زمینه تحویل مدیریت غزه از حماس به تشکیلات فلسطینی را فراهم کنند؛ کشورهای منطقه‌ای از جمله مصر، اردن، و عربستان سعودی از این روند حمایت کنند؛ و اروپا به‌جای تفرقه در میان اعضای خود، در قالبی مشترک حمایت مالی و سیاسی از آن ارائه دهد.

در چنین چارچوبی، فرانسه می‌تواند مدعی ابتکار صلحی باشد که نه از مسیر تحمیل قدرت خارجی، بلکه از دل واقعیت‌های منطقه‌ای و با مشارکت بازیگران کلیدی منطقه تعریف شده است. برعکس، اگر فرانسه صرفاً به انتقاد رسانه‌ای و مواضع نمادین ادامه دهد، نه‌تنها بحران تشدید خواهد شد، بلکه نشان می‌دهد اروپا در کلیت خود، به‌ویژه در فقدان سیاست خارجی واحد، دیگر نمی‌تواند نقش مؤثری در حل منازعات خاورمیانه ایفا کند.

رفتار فعلی فرانسه را می‌توان نمادی از وضعیت سیاست خارجی اروپا دانست؛ واکنشی، پاره‌پاره، بی‌افق و گرفتار فشارهای داخلی. اگر اتحادیه اروپا و کشورهای کلیدی آن از جمله فرانسه نتوانند موضعی یکپارچه و متوازن اتخاذ کنند، جای خود را در خاورمیانه به قدرت‌های دیگر خواهند داد – از ترکیه و ایران گرفته تا چین و روسیه.

فرانسه باید بداند که اعتبار میانجی‌گری بین‌المللی نه با موضع‌گیری سیاسی، بلکه با ارائه راه‌حل‌های واقع‌گرایانه و مشارکت‌محور تثبیت می‌شود. و این همان چیزی‌ست که امروز در بحران غزه شدیداً به آن نیاز داریم.