شاهو حسینی

 مقدمه

در تاریخ تفکر، ذهن یا سوژه همواره در نسبت با قدرت، زبان، و تجربه تاریخی معنا یافته است. در این میان، ذهن کوردی به‌عنوان ذهنی که در بستر انکار، حذف، و مقاومت شکل گرفته، شایسته تأمل فلسفی مستقلی است. برخلاف سوژه‌های کلاسیک مدرنیته که اغلب در چارچوب عقلانیت، خودمختاری و آزادی تعریف می‌شوند، ذهن کوردی در وضعیت طردشده‌ای قرار دارد که هستی و معرفت آن را شکل می‌دهد. این ذهن، نه تنها حامل حافظه‌ای از رنج تاریخی است، بلکه در دل همین رنج، نوعی آگاهی مقاوم و معنابخش تولید می‌کند. مسأله اصلی این نوشتار، فهم ذهن کوردی به‌مثابه یک موقعیت فلسفی است؛ یعنی پرسش از اینکه ذهن انسان کورد چگونه در شرایط حذف و انکار، به فهم هستی، تولید دانش و بازآفرینی هویت می‌پردازد. ذهنی که هم با جغرافیا و زبان مادری گره خورده، و هم در تقابل دائمی با ساختارهای قدرت قرار داشته است. این پرسش ما را به تحلیل دو لایه بنیادین از ذهن کوردی هدایت می‌کند: نخست، هستی‌شناسی آن؛ یعنی نحوه بودن و تجربه هستی در متن انکار. دوم، معرفت‌شناسی آن؛ یعنی شیوه‌های خاص شناخت، حافظه‌سازی و روایتگری. اهمیت این نوشتار در آن است که ذهن کوردی اغلب در حوزه‌های قوم‌نگارانه، فرهنگی یا سیاسی بررسی شده، اما کمتر به‌مثابه یک ذهن فلسفی که شایسته تحلیل هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی باشد، مورد توجه قرار گرفته است. حال آن‌که سوژه‌ی کورد، به‌واسطه وضعیت حاشیه‌ای، تجربه‌های منحصر به‌فردی از هستی و دانش دارد که می‌تواند افق‌های نوینی در فلسفه معاصر، به‌ویژه در حوزه‌های پسااستعماری، مطالعات مقاومت و زبان‌شناسی انتقادی بگشاید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)