در این بخش داستان سپاس‌گویان (گروه سپاس) را شرح می‌دهم. منظور از گروه سپاس، ۶۶ نفری هستند که بهمن ۵۵ با عفو ملوکانه آزاد شدند. افراد مزبور در جریان جشنی که ساواک به همین مناسبت در زندان راه انداخت، «سپاس سپاس اعلیحضرتا» گفتند…

می‌پذیرم که نباید در مورد هیچ شخصی، با یک کلمه به قضاوت نشست و حکم داد. اگر هر فردی را از مجرا و منظر تاریخی نگاه کنیم، با پیچیدگی های متعددی در شخصیت وی روبرو می‌شویم. بعضی‌ها که تمایل دارند جهان را ساده بکنند، به نام مرزبندی، آدم‌ها را با یک چوب می‌رانند و این درست نیست.
باید به قول دکارت، همه چیز را از همه چیز، جدا کنیم و نشان دهیم سایه روشن‌های هر قضیه کجاست؟

از میان گروه سپاس برخی اکنون در قید حیات نیستند. بین آنان کسانی را می‌شناسیم که هیچوقت از مبارزه باز نایستادند و حتی پس از انقلاب زندانی شدند. برخی هم پی کار خود رفتند و چه بسا پشیمانند که از افسون زندگی و حقه‌های ساواک، رودست خوردند.

در میان گروه سپاس، یکی دو زندانی پاک و شریف هم بودند که ساواک با خدعه و نیرنگ، نام شان را در لیست گذاشته بود، بی‌آنکه واقعاً از عمق توطئه آگاه باشند. اگر صفر قهرمانی تهدید به خودکشی نکرده بود، نام آن رادمرد را هم اضافه می‌کردند…
به نظر من حتی آنان که عالماً عامداً هم عفو نوشتند از راحت‌طلبان و عافیت‌نشینانی که همواره کنار می‌نشینند و منتظر ضربه خوردن مبارزین هستند تا بگویند «نگفتیم؟ نگفتیم؟»، با ارزش‌ترند. ضمن این که هیچ کس نباید غرّه باشد و هوا برش دارد. بسیاری از ما شرائط سحتی را که خودمان تاب نیاوردیم، از یاد می‌بریم.
(اگر با آیپاد دیده نمی‌شود در کامپیوتر معمولی ببینید.)
http://www.youtube.com/watch?v=pSeaVnKbdcE

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)