یوسف عزیزى بنى طرف

رقص و پایکوبى کردها در ارومیه در ٢٨ اسفند ١۴٠٣ و واکنش ترک هاى ارومیه به آن در دوم فروردین ١۴٠۴ نشان مى دهد که ملت ها نسبت به هویت و سرزمین خود حساس اند. رقص زنان و مردان کرد همراه با مشعل آتش و بر بستر طبیعت، صحنه هاى زیبایى است که تاریخ خونین کردان را براى سکولاریسم و حقوق ملى شان زیباتر مى کند اما بر این سیماى زیبا، گاه لکه هاى کدرى بروز مى کند که مى تواند سیر مبارزات حق طلبانه آنان را منحرف کند . ١) سر دادن شعار “ارومیه کردستان است” در پایکوبى کردان در روز ٢٨ اسفند سال پیش، آتش خفته نفاق و شقاق را بر انگیخت. آتشى که چندان هم زیر خاکستر نبود و اساسا باید به سوى دشمن همه ملت ها نشانه مى رفت. ٢) طى چند سال گذشته گواه سخنان و نوشته ها و نشر نقشه هایى از کردستان “بزرگ” توسط برخى از حزب ها و نهادهاى مطبوعاتى کرد بودیم که بسیارى از شهرهاى آذربایجان در شمال تا شهرهاى عربستان در جنوب ایران را در بر مى گیرد. ٣) در روز چهارم فروردین ١۴٠۴ در شهر گیلان غرب، پلاکاردى را در جشن نوروزى کردى بر افراشتند که روى آن نوشته بودند “اگر ‘تازیان’ بر ارومیه بتازند زاگروس به خروش مى آید.” در اینجا مشخص نیست چرا پاى عرب ها را به کشمکشى که صدها کیلومتر از آنان دور است مى کشانند . حتى اگر قصد آنان “رژیم” است باید گفت این اصطلاح بر گرفته از گفتمان ایرانشهرى است که دشمن مشترک کرد و عرب است.
افزون بر گفتمان ناسیونالیستى، گفتمان اسلامگرا-شیعى در ایران نیز همچنان فعال است و ترکان هنوز از آن نبریده اند . مشارکت بیش از هشتاد در صدى آزربایجان در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهورى، و راى به پزشکیان ترک، در این مقوله جاى مى گیرد. البته کردها نیز گاه با این گفتمان مغازله مى کنند. گفتگوهاى پنهانى چند سال پیش احزاب کردى با نمایندگان ج ا ا در نروژ و مشارکت کردهاى ارومیه در واپسین انتخابات مجلس شوراى اسلامى نشانه بارز این مغازله است.
به نظر مى رسد تا زمانى که شکاف میان دو ملت همجوار ترک و کرد شدیدتر نشده است باید مصلحان و ریش سفیدان و رهبران سیاسى هر دو ملت دور یک میز بنشینند و راه حلى براى جلوگیرى از تنش بیشتر پیدا کنند. گر چه در گذشته این امر به کرات صورت گرفته است اما چاره اى جز تکرار آن نیست والبته با ابتکارات جدید. به نظر مى رسد نقش میانجیگرانه شخصیت هاى دیگر ملت ها در این زمینه مى تواند کار ساز باشد. طى چند روز گذشته، سخنان و بیانیه هاى برخى از فعالان و شخصیت هاى ملت فرادست – و در راس آنان رضا پهلوى – برخوردى یک سویه وعلیه مردم ترک بود که البته او کوچکترین اهمیتى به حقوق ملت کرد هم نمى دهد و آتش بیار معرکه است. و همه آن چه که ما در عرصه تقسیمات جغرافیایى کنونى مى بینیم میراث پدر بزرگ دیکتاتور او ست که مملکت هاى عربستان و لرستان و اردلان (کردستان) و آذربایجان و گیلان و خراسان را به استان هاى مختلط تبدیل کرد و بنیاد نقار و تفرقه و دشمنى را میان ملل همسایه غرس کرد . اما در عرصه عمومى ایران، از یک سو ، گسترش ناسیونالیسم تندرو ایرانى (پارسى) واز سوى دیگر ، برخوردهاى قهر آمیز و خونین همه روزه میان بلوچان و حاکمیت در بلوچستان، شعرها و شعارهاى تند هویت طلبانه (و گاهى استقلال طلبانه) در یزله هاى عروسى ها و عزاها، و تظاهرات طى دو دهه گذشته در عربستان ( اهواز )، و مشابه آن در آذربایجان و کردستان – که اوج آن را در روزهاى گذشته دیدیم- نشان مى دهد که ایران گر چه ظاهرا یکپارچه به نظر مى آید اما بحران هویت در آن روز به روز گسترش مى یابد و به اوج خود نزدیک مى شود و اساسا ساختار کشور – ملتِ پهلوى پایه در ایران به بن بست رسیده است. براى تغییر این وضع و بدتر نشدن آن، باید برنامه ها و کارهاى جدى در زمینه عدم تمرکز و تقسیم قدرت و ثروت و علیه تبعیض نژادى انجام گیرد. در پایان بگویم که همه ملل این محدوده جغرافیایى ، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه فدرال شویم و چه مستقل، همسایه ایم و همگى با دشمن واحدى رو به رو هستیم که باید با همه توان در شکست اش بکوشیم؛ رادیکالیسم دینى و ناسیونالیستى دشمن حقوق ملت ها در ایران.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)