🔷 ۱. انتخابی که نشانهای از تمایل تودهها به عدالت اجتماعی در دل امپریالیسم-نئولیبرالیسم-فاشیسم است.
انتخاب زهران ممدانی، یک مسلمان هندیتبار سوسیال دموکرات، به عنوان شهردار نیویورک، بیتردید پدیدهای نمادین و کمسابقه در کشوری است که طبقه حاکمه آن را میتوان یکی از پیشرفتهترین نمونههای «امپریالیسم» دانست. این انتخاب، از این منظر حائز اهمیت است که نشان میدهد تودههای زحمتکش و حتی بخشهایی از طبقه متوسطِ زیر ضرب نئولیبرالیسم، علیرغم سالها بمباران ایدئولوژیک رسانهای و هویتگرایی نژادی-مذهبی که ستون فقرات فاشیسم نوین است، همچنان خواستار عدالت اجتماعی هستند. آنها در عمل نشان دادند که میتوانند بر فراز مناقشات هویتی مصنوعی، حول محور منافع اقتصادی مشترک (مسکن، دستمزد، خدمات عمومی) همصدا شوند. این رویداد، ضعف ایدئولوژی مسلط در جذب کامل آگاهی تودهها را نیز عیان میسازد.
🔷 ۲. فراتر از بتوارگی «صندوق رأی»: نسخهپیچی برای جنبشهای رادیکال ممنوع!
با این حال، هرگونه تلاش برای تبدیل این رویداد به «سند اثبات کارآمدی مبارزه مدنی مسالمتآمیز» و نسخهای برای جنبشهای رادیکال در کشورهایی مانند ایران خودمان، یک سادهانگاری خطرناک یا یک عمد ایدئولوژیک است. باید به وضوح گفت: مبارزه در درون نهادهای یک دولت امپریالیستی باثبات و با حاشیهای – هرچند محدود – برای مانور قانونی، هیچ سنخیتی با شرایط دولتهایی که ذاتاً سرکوبگر و غیرقابل اصلاحاند ندارد. تقدیس «صندوق رأی» در اینجا، تنها به معنای خلع سلاح ایدئولوژیک جنبشهایی است که اصلیترین سلاحشان، قدرت بسیج تودهای خیابانی است. تجربه ممدانی، هرچند الهامبخش است، اما یک استراتژی قابل صدور برای سرنگونی سرمایهداریهای تمامیتخواه نیست.
🔷 ۳. پیشینهی رادیکالیسم در آمریکا: از دبس تا مالکوم ایکس.
اشتیاق کنونی نباید ما را به فراموشی تاریخ مبارزات رادیکال در خود آمریکا وادارد. در قرن بیستم، چهرههایی به مراتب رادیکالتر از ممدانی – که در چارچوب سوسیال دموکراسی عمل میکند – ظهور کردند. یوجین دبس، نامزد حزب سوسیالیست آمریکا که از درون زندان نزدیک به یک میلیون رأی گرفت، یا هیوبرت هریسون و مالکوم ایکس با رویکردهای ضدسرمایهداری و ضدامپریالیستی رادیکالشان، نمونههایی هستند که نشان میدهند حتی در قلب امپریالیسم، سنت مبارزاتی رادیکال حاضر و موجود است، اگرچه همواره توسط سیستم به حاشیه رانده یا سرکوب شده است.
🔷 ۴. چرخه معیوب سوسیال دموکراسی: از جان دیویی تا برنی سندرز!
محدودیت اصلی چپ آمریکا – از پدران فکری نظیر جان دیویی با پراگماتیسم لیبرالاش تا ریچارد رورتی با رویای «چپ ملی» و حتی برنی سندرز در قامت یک سوسیال دموکرات عملگرا – ناتوانی در ارائه یک آلترناتیو رادیکال به «منطق سرمایه» است. برنامههای آنها عمدتاً حول «کالاییزدایی از خدمات عمومی» و «تنظیم مقررات» میچرخد، بدون آنکه قصد براندازی رابطهی بنیادین سرمایهداری را داشته باشند. این اصلاحات، هرچند در کوتاهمدت قابل دفاع هستند، اما در درازمدت توسط سرمایهی مالی و نهادهای الیگارشیک (مانند کنگره و دادگاه عالی) پسزده میشوند. شکست این پروژهها – که ناگزیر است – ناامیدی عمیقی ایجاد میکند که سوخت راست افراطی و فاشیسم را تأمین مینماید.
👈🏻عمیق که نگاه کنیم ما همواره شاهد این چرخه معیوب تاریخی هستیم:
۱. سوسیال دموکراسیِ ناتوان میانجامد به شکست و ناامیدی؛
۲. از پس این شکست، عروج نئولیبرالیسم را شاهدیم؛
۳. سپس تشدید بحرانها از راه میرسد؛
۴. فاشیسم همچون مفرّی برای گریز از بحران همزمان هم راهحل سیستم است و هم انتخاب مردم.
۵. دست آخر بار دیگر تودهها به سوسیالدموکراسی روی میآورند و همینطور الی آخر.
تا زمانی که این چپ نپذیرد که دشمن، نه یک سیاست بد یا فساد، که خود نظام سرمایهداری است، محکوم به تکرار این چرخه خواهد بود.
🔷 ۵. مراقب سوءاستفادهی گذارطلبان، اصلاحطلبان و سوسیال دموکراتهای وطنی باشیم: خاکپاشی به چشم انقلاب!
در بستر ایران، جریانهای گذارطلب، اصلاحطلب و سوسیال دموکراتها، کوشیده و میکوشند تا با استناد به نمونههایی چون موفقیت انتخاباتی ممدانی، بر حقانیت استراتژی «تغییر آهسته از طریق نهادهای موجود» مهر تأیید بزنند. آنها مردم را به «عقبنشینی از مطالبات رادیکال» و «رأی دادن به بدیلهای قابل تحمل» – مانند پزشکیان و امثال میدری – فرامیخوانند. اینان با برجسته کردن چهرههایی چون احمد میدری – که هرچند با برچسب «سوسیالیست» معرفی شد، اما در عمل یک نهادگرای اصلاحطلب دست سومِ فاقد هر نوع برنامهی رفاهی بود، در واقع به تمدید عمر وضع موجود یاری میرسانند. آنها با نفی گسست انقلابی و فروکاستن مبارزه به مانورهای انتخاباتی، در نقش میانجی کاذب میان مردم و نظام حاکم عمل میکنند و هرگونه امکان تغییر بنیادین را به تعویق میاندازند.
🔷 جمعبندی:
انتخاب ممدانی را باید به عنوان یک تناقض درخشان در درون سیستم سرمایهداری امپریالیستی فهمید: نشانهای از خواست برحق تودهها برای عدالت، اما همزمان هشداری بر بنبست استراتژیهای اصلاحطلبانهای که نمیخواهند پا را از «قابل قبول بودن برای بازار و نهادهای سرمایه» فراتر بگذارند. وظیفهی نیروهای انقلابی راستین نه انکار این دستاورد نمادین، بلکه واکاوی انتقادی آن و افشای محدودیتهای ذاتیاش است، تا مبادا بار دیگر، «امید» به اصلاح از طریق «صندوق رأی» یا «مبارزهی مدنی مسالمتآمیز»، جایگزین «ضرورت انقلاب» شود.
@SarKhatism

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.