۱۳ اوت ۲۰۲۳، نخستین کنگرۀ جهانی «جبهۀ متحد بینالمللی ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی»
سخنرانی اصلی «جبهۀ متحد»
دوستان گرامی،
رفقای گرامی،
خوشحال و مفتخرم که کمیتۀ مشورتی این وظیفه را به من سپرده که در افتتاحیۀ نخستین کنگرۀ جهانی جبهۀ متحد، سخنرانی اصلی را بر عهده داشته باشم.
۱- ما به عنوان یک جبهۀ متحد ضد امپریالیستی با امپریالیسم مبارزه میکنیم. مائو تسهتونگ به ما توصیۀ خردمندانهای کرده است: “دشمن را بشناسید و خودتان را هم بشناسید، در این صورت میتوانید صد جنگ را بدون خطر شکست به انجام برسانید.” اگر میخواهید به طور مؤثر با امپریالیسم مبارزه کنید، باید درک اساسی روشنی از ماهیت و ویژگیهای مشخصۀ آن داشته باشید.
۲- ما به عنوان ماتریالیستهای دیالکتیکی طبیعتاً از مبانی علمی نظریهپردازان خود شروع میکنیم، البته نه به صورت جزماندیشانه! آنها به ما توصیه میکنند که همیشه تغییرات سیستم جهانی امپریالیستی را به طور انضمامی و با ذهنی هوشیار تحلیل کنیم. برخی از تزهای من دربارۀ این تحلیل انضمامی، موضوع بحثهای زنده و گاه بحثبرانگیز در سطح بینالمللی شده است. اما اگر بخواهیم به پیشرفت مشترک و هماهنگ بینالمللی در دانش و اقدام انقلابی دست یابیم، این روند بحث دقیقاً ضرورت دارد. بنابراین تزهای برجسته و مباحثۀ بعدی دربارۀ آنها از این رویداد افتتاحیه جداییناپذیر است.
“ماتریالیسم دیالکتیکی و تاریخی تا حد زیادی ثابت میکند که علل اصلی تغییرات و تحولات اجتماعی را نمیتوان در ذهن یا برنامههای سیاستمداران حاکم یا ظهور ایدهها یا فلسفههای جدید جستجو کرد. اساس مادی آنها به جای بنیاد اقتصادی جامعه، در توسعۀ متناقض شیوۀ تولید قرار دارد.” (دربارۀ ظهور کشورهای نو-امپریالیستی، ص ۶f).
بنیاد اقتصادی سرمایهداری به طور عمومی شامل استثمار کار مزدی و طبیعت است. سرمایهداری عمدتاً بر مبنای دولت-ملت سازماندهی شده است. طبق تعریف لنین، امپریالیسم “مرحلۀ جدیدی از استثمار انسان از انسان“ را به ارمغان آورده است. مبنای مادی این مرحلۀ جدید استثمار، در انحصاریسازی شیوۀ تولید سرمایهداری قرار دارد. انحصارها به سود متوسط راضی نیستند و برای حداکثر سود تلاش میکنند. از آنجایی که انحصارها قبلاً بازارهای ملی را به طور کامل تحت سلطۀ خود قرار دادهاند، دارای تمایلی قانونمند به بینالمللی کردن تولید و تجارت هستند. ویژگی شیوۀ تولید امپریالیستی، سود غارتگرانه است؛ به این معنا که انحصارها از طریق موقعیت برجستۀ اقتصادی و سیاسی خود، در سراسر جهان سود انحصارات رقیب، بورژوازی غیر انحصاری یا کشورهای وابسته به استعمار نو را تصاحب میکنند. ویژگی امپریالیسم مدرن در مقابل امپریالیسم فئودالی، صدور سرمایه است.
از نظر سیاسی، لنین امپریالیسم را در همهجا، چه در داخل و چه در خارج، به عنوان ارتجاع تعریف کرد. از نظر سیاست قدرت، امپریالیسم برای تسلط بر جهان تلاش میکند. این سه تعریف، ویژگیهای مختلف نظام اجتماعی امپریالیستی را توصیف میکنند که باید به عنوان یک وحدت دیالکتیکی در نظر گرفته شود. اما امپریالیسم در حال توسعه است: در پایان قرن نوزدهم، دورۀ جدید مالی و سرمایۀ انحصاری، به نام امپریالیسم، آغاز شد. در آغاز قرن بیستم سرانجام سرمایهداری انحصاری ظهور کرد. امپریالیسم در طول جنگ جهانی دوم از سرمایهداری انحصاری به سرمایهداری انحصاری دولتی تغییر کرد. این بدان معناست که انحصارها کاملاً دولت را زیر سلطۀ خود قرار دادهاند، ارگانهای آنها با دستگاههای دولتی ادغام شده است و بر این اساس انحصارها حاکمیت خود را بر کل جامعه برقرار کردهاند. بنابراین، نظام امپریالیسم در این مرحله را باید دیکتاتوری انحصارها نامید، صرفنظر از اینکه آنها چه شکلی از حکومت را ترجیح میدهند – فاشیسم، دیکتاتوری نظامی، یا دموکراسی بورژوایی. استعمار امپریالیستی پس از جنگ جهانی دوم خصلت نواستعماری به خود گرفت. این بدان معناست که استثمار نواستعماری عمدتاً از طریق سرمایۀ مالی با روش نفوذ اقتصادی انجام میشود که وابستگی سیاسی نیز به دنبال دارد. اما همانطور که در حال حاضر در جنگ اوکراین شاهد هستیم، این بدان معنا نیست که امپریالیسم از تسخیر نظامی چشمپوشی میکند. برعکس، جنگ به طور ذاتی با نظام امپریالیستی در پیوند است. از دهۀ ۱۹۹۰ باید از بازسازماندهی تولید بینالمللی صحبت کرد. با بینالمللی شدن تولید از دهه ۱۹۹۰ امپریالیسم کیفیت جدیدی پیدا کرد. این بدان معناست که تولید و تجارت سرمایهداری عمدتاً در سطح بینالمللی در ارتباط با بازار جهانی صورت میگیرد. این امر آغازگر مرحلۀ جدیدی از رقابت امپریالیستی بود، که طی آن انحصارات بینالمللی تکتک کشورهای امپریالیستی درگیر تبادل شدید ضربات میشوند که به سمت تشدید خطر عمومی جنگ میل میکند. ارتجاع داخلی بیش از هر چیز متوجه طبقۀ کارگر، انقلابیون و احزاب آنها و همچنین تودههای مبارز است تا تحت هر شرایطی روابط قدرت امپریالیستی را حفظ کند. ما شاهد تشدید خطر عمومی جنگ بهویژه از زمان بحران آشکار بازسازماندهی تولید بینالمللی در ارتباط با بحران اقتصادی و مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ هستیم. این امر آشکارا با نبرد بین ناتو و روسیه برای برتری در جمهوریهای شوروی سابقِ گرجستان و اوکراین شروع شده، که منجر به جنگ امپریالیستی در اوکراین شده است.
۳- با سازماندهی مجدد تولید بینالمللی تعدادی پدیدۀ جدید و تغییرات ضروری در نظام جهانی امپریالیستی پدیدار شد که برای استراتژی و تاکتیکهای مارکسیست-لنینیستها، انقلابیون و ضد امپریالیستها اهمیت اساسی دارد.
الف) این قبل از هر چیز بر تغییر شیوۀ تولید تأثیر داشت: شرکتهای بینالمللی تا حدی ورای مرزهای ملی ادغام شدهاند تا به ابرانحصارهای مسلط بر بازار جهانی تبدیل شوند. از مجموع ۱۲۰۰۰۰ انحصار بینالمللی سرمایۀ مالی بینالمللی که انحصاراً حاکم هستند، ۵۰۰ انحصار بزرگتر امروزه بازار جهانی را از نظر اقتصادی و امور جهانی را از نظر سیاسی تحت تسلط دارند. اساس شیوۀ تولید، تقسیم کار بینالمللی است که تکتک اقتصادهای ملی – از جمله کشورهای امپریالیستی – را در وابستگی متقابل ویژه به بازار جهانی فرو میبرد و بهویژه در مواقع بحرانی، از طریق اختلال در زنجیرۀ تأمین و بحران در تأمین مواد اولیه، به آنها بهشدت آسیب میرساند. در عین حال یک تناقض متمایزکنندۀ جدید وجود دارد: ابرانحصارهای بینالمللی سلطۀ خود را بر کل جهان برقرار کردهاند و بر سر به دست آوردن برتری در بازار جهانی بهشدت در حال جنگ هستند. در عین حال، دولت-ملت به عنوان مبنای قدرت و نقطۀ شروع رقابت بینالمللی ضروری باقی میماند.
ب) بازسازماندهی تولید بینالمللی در حال تغییر ساختار طبقاتی بینالمللی است. پیشرفت پیروزمندانۀ شیوۀ تولید سرمایهداری، یک طبقۀ کارگر بینالمللی قدرتمند ایجاد کرده است. اما با ظهور انحصارات بینالمللی، به طور مشخص در شرکتهای بزرگمقیاس بینالمللی یک پرولتاریای صنعتی بینالمللی پدید آمده که روشهای تولید آنها ورای مرزهای ملی استانداردسازی شده است. این شامل کارگران یقهآبی و یقهسفیدی است که به طور مستقیم توسط انحصارات بینالمللی به کار گرفته میشوند و همچنین کارگران یقهآبی و یقهسفید انحصارات ملی، تأمینکنندگان و غیره. به این ترتیب، خود امپریالیسم برای خودش مخالفان قدرتمندی ایجاد کرده است:
“این پرولتاریای صنعتی بینالمللی حامل یک توسعۀ اجتماعی است که باعث میشود تضاد طبقاتی به منصۀ ظهور برسد و از همۀ موانع ملی عبور کند و باعث میشود که طبقۀ کارگر بینالمللی با وجود همۀ تفاوتها، ویژگیهای مشترک بیشتر و بیشتری را توسعه دهد و به هم نزدیکتر شود. جایگاه کارگران در پیشرفتهترین تولید اجتماعی که خصلت بینالمللی پیدا کرده است، زیربنای مادی این امر است.” (غروب خدایان بر فراز نظم نوین جهانی، ص ۸۰)
این امر نقش رهبری پرولتاریای صنعتی بینالمللی را در مبارزۀ ضد امپریالیستی تثبیت میکند.
ج) فروپاشی ابرقدرت سوسیالامپریالیستی اتحاد جماهیر شوروی و شورای کمکهای متقابل اقتصادی در ۱۹۹۰/۱۹۹۱ منجر به ایجاد یک بازار جهانی متحد شد. این روند بازسازماندهی اقتصادی و سیاسی جهان، کل نظام جهانی امپریالیستی قبلی را زیر و رو کرد. انحصارات دولتی خصوصیسازی شدند، و ادغامهای فراملی باعث ایجاد انحصارات عظیم شد. این توسعه به کشورهای امپریالیستی قدیمی محدود نشد، بلکه تعدادی از کشورهای سوسیالیستی سابق و کشورهای پرجمعیت وابسته به استعمار نو را نیز تحت تأثیر قرار داد. بنابراین در روسیه، در چین، در هند، در اندونزی، در برزیل، در آفریقای جنوبی، در ترکیه، یا در عربستان سعودی، تعدادی کشور نو-امپریالیستی ظهور کردند. اینها امروزه اساساً در اجلاس جی ۲۰ در کنار هم قرار گرفتهاند. در سال ۲۰۱۷ حداقل ۱۴ کشور جدید امپریالیستی وجود داشت که بیش از نیمی از جمعیت جهان در آنها زندگی میکردند. این کشورها به طور فزایندهای بر سر بازارها و حوزههای نفوذ با ایالات متحدۀ آمریکا، ژاپن و کشورهای اتحادیۀ اروپا رقابت میکردند. برخی از این کشورها موقعیت برتری امپریالیستی منطقهای ایجاد کردهاند. آنها رؤیاهای سلطهگری امپریالیستی خود را دنبال میکنند، دستگاههای قدرت نظامی بهسرعت در حال رشدی را توسعه میدهند و مراکز قدرت ایدئولوژیک-سیاسی را در سراسر جهان برای دستکاری افکار عمومی تشکیل میدهند.
در عین حال، ایالات متحدۀ آمریکا تنها ابرقدرت امپریالیستی باقی میماند. این نقش ویژه به طور مشخص در عرصۀ نظامی مشهود است. اما چین نیز اکنون به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل شده است و تلاش میکند تا از نظر سیاسی و نظامی نیز به یک ابرقدرت تبدیل شود. این تضاد بین آمریکا و چین، تضادهای اصلی اقتصادی و سیاسی در درون نظام جهانی امپریالیستی را تعیین میکند. ما در حال حاضر شاهد این هستیم که چگونه این امپریالیستهای منفرد به طور فزایندهای در بلوکهای بسطیافتهای مانند بریکس سازماندهی میشوند و در نتیجه رقابت با یکدیگر را تشدید میکنند.
د) با گذار به امپریالیسم در پایان قرن نوزدهم، استثمار انسان و طبیعت بهشدت سرعت گرفت. این امر در ابعاد استثمار و سرکوب کل کشورها و خلقها درآمد. دامنه و گستردگی جهانی تضعیف پایههای طبیعی زندگی بشر باعث بروز یک بحران جهانی زیستمحیطی در اواخر دهۀ ۱۹۶۰ و اوایل دهۀ ۱۹۷۰ شد که به طور کلی وحدت انسان و طبیعت را زیر سؤال برد. این امر با بازسازماندهی تولید بینالمللی از دهۀ ۱۹۹۰، از یک پدیدۀ همراهیکننده به یک ویژگی قانونمند نظام جهانی امپریالیستی تبدیل شد. در کتاب بامداد انقلاب سوسیالیستی بینالمللی گفتیم: “بهرهبرداری بیرحمانه از منابع طبیعی به عنوان منبع ثروت در سطح تخریب سیستماتیک و همهجانبۀ وحدت حیاتی بشر و طبیعت برای اولین بار به یک اضطرار اقتصادی تبدیل شده است.” (ص ۱۸۰) در چند سال گذشته گذار به یک فاجعۀ زیستمحیطی جهانی بهشدت سرعت گرفته است. بنابراین اکنون باید از این حقیقت صحبت کنیم که فاجعۀ زیستمحیطی جهانی آغاز شده است. این امر موجب بروز یک بحران نهفتۀ وجودی برای نوع بشر شده است که پیامدهای چشمگیری برای زندگی بشر، و همچنین برای استراتژی و تاکتیکهای انقلابی در مبارزه با امپریالیسم دارد. “تحولات برگشتناپذیری مانند فاجعۀ آب و هوایی جهانی، تضعیف جریانهای اقیانوسی و جریانهای جتی، سقوط تهدیدآمیز اقیانوسها، انقراض جهانی گونهها، فروپاشی قریبالوقوع اکوسیستمهای بنیادی، یا زمانبندی نازک شدن لایۀ اوزون وجود دارند.” ما اخیراً این پیشرفت جدید فرآیند تخریب جهانی و خودتخریبی زیستکره را تجزیه و تحلیل کردهایم و در ابتدای ماه اکتبر یک شمارۀ ویژه از ارگان تئوریک خود “راه انقلابی” را در مورد این موضوع منتشر خواهیم کرد.
هـ) یک پدیدۀ جدید، اهمیت تعیینکنندۀ بورسهای سهام و کالا برای تولید حداکثر سود است. آنها در کنار سطح چشمگیر بدهی عمومی، به شکلی قاطعانه مسئول تولید حداکثر سود و رشد بینالمللی تورم هستند. با توجه به مستعد بودن برای بحران به طور عمومی، مدیریت بحران به مهمترین وظیفۀ اقتصادی و سیاسی دولت تبدیل میشود. این امر منجر به بدهی مزمن ملی شده و حساسیت نسبت به بحران را به بودجۀ ملی منتقل میکند. اکثر کشورهای وابسته به نواستعمارگری بحرانهای بدهی گستردهای دارند و دولتهای امپریالیستی نیز در بحرانهای دولتی نهفته قرار دارند.
و) در ارتباط با جنگ بینا-امپریالیستی در اوکراین، ما در حال تجربۀ شوکهای استراتژیک در ساختار بازسازماندهی تولید بینالمللی هستیم: “گذار به جنگ اقتصادی جهانی، تضاد عمدۀ بین نیروهای تولیدی بینالمللیشدۀ انقلابی و قدرت دولتی-ملی و سازماندهی روابط تولید سرمایهداری را به بیشترین حد تشدید میکند. این امر خطر جنگ جهانی سوم را ارتقاء میدهد.” (جنگ اوکراین و بحران علنی نظام جهانی امپریالیستی، ص ۳۶) جنگ در اوکراین یک جنگ ناعادلانه از هر دو طرف است زیرا توسط بلوکهای قدرتمند امپریالیستی با هدف تقسیم مجدد جهان انجام میشود. جنگ اقتصادی غرب علیه روسیه اثری دوطرفه دارد. علاوه بر تضعیف اقتصاد روسیه، سیاست تحریمی ناتو و اتحادیۀ اروپا باعث پایان بازار متحد جهانی میشود. با این حال، این بر شرایط اقتصادی اصلی بازسازماندهی تولید بینالمللی تأثیر میگذارد. تقسیم کار بینالمللی موجود زیر سؤال رفته است؛ نظامهای تولیدی مهم در حال از هم پاشیدن هستند و صنایع از مواد خام و محصولات اولیه محروم شده و در بحرانهای دائمی فرو میروند. محدودیت یا حتی قطع کامل بازارهای فروش که قبلاً باز بود، فروش تولید انبوه افزایشیافتۀ ابرانحصارها را نیز دشوار میکند. این تحول با بحران لجستیک، انرژی و مواد خام که پیش از جنگ به وجود آمد و همچنین با تشدید جنگهای تجاری در تلاقی قرار میگیرد. عواقب آن برای اقتصاد جهانی هنوز قابل پیشبینی نیست.
۴- دوستان گرامی، امپریالیسم بیش از هر زمان دیگری به غولی با پاهای گِلی میماند. هر روز آشکار میشود که نه تنها نمیتواند مشکلات اصلی بشریت را حل کند، بلکه خودش آنها را ایجاد میکند و یا حتی باعث تشدیدشان میشود. معارض آن، طبقۀ کارگر بینالمللی با هستۀ پرولتاریای صنعتی بینالمللی است که امروز با خانوادههایش ۴.۵ میلیارد نفر را شامل میشود. این اکثریت جمعیت جهان است. امپریالیسم هر روز هزاران دشمن جدید ایجاد میکند! گسترش بیشتر امپریالیسم اقشار وسیعی از بشریت را در معرض ستم فزاینده قرار میدهد.
بهراحتی میتوان حدس زد که میلیونها نفر از ساکنان جاکارتا، پایتخت اندونزی، که در معرض خطر سیل قرار دارد، خود را تسلیم غرق شدن نخواهند کرد، در حالی که صاحبان قدرت، محافل دولتی و امتیازوَران در پایتخت برنامهریزیشدهای در داخل کشور که تنها برای ۲ میلیون نفر طراحی شده، اقامت میکنند! این را میتوان در جنبش جهانی پناهجویان نیز مشاهده کرد: دلایل مهاجرت با آغاز فاجعۀ زیستمحیطی جهانی چند برابر و تشدید میشود: این امر میلیاردها نفر را با این سیستم جهانی امپریالیستی بحرانزده در تضاد قرار میدهد. اما تورم در حال تاخت و تاز نیز تودهها را با مشکلات وجودی مواجه میکند. مبارزه با ظلم مبتنی بر گرایش جنسی در حال افزایش اعتماد به نفس است. دولتهای امپریالیستی و سرمایهداری در حال اجرای یک پیشروی راستگرایانه هستند که در گرایش عمومی به فاشیسم و دیکتاتوری نظامی و غیره نمایان میشود. کمپین بدنامسازی ارتجاعی نژادپرستانه علیه پناهجویان در کشورهای امپریالیستی، تلاشی برای کانالیزه کردن انتقادات فزایندۀ تودهها از جابهجایی بار بحران و جنگ است. مقاومت در برابر این امر افزایش مییابد و بسیاری از پناهندگان شروع به پیوستن به مبارزه علیه امپریالیسم کردهاند. در ترکیه، روسیه و ایران، گذار به دیکتاتوری فاشیستی قبلاً اتفاق افتاده است. ما در اسرائیل، مجارستان، لهستان، ایتالیا و اوکراین، با گذار آشکار به فاشیسم مواجه میشویم. اعتراض در برابر این مسئله اوج میگیرد! ماههاست که تودههای اسرائیل علیه لایحۀ اصلاحیۀ نتانیاهو بر قانون اساسی تظاهرات میکنند. پیشروی راستگرایانه پاسخی ارتجاعی به بحران نظام جهانی امپریالیستی است. بنابراین، مبارزۀ طبقۀ کارگر بینالمللی علیه امپریالیسم نیز باید با مبارزه علیه فاشیسم و مبارزۀ کسانی که تحت ستم امپریالیسم قرار گرفتهاند پیوند بخورد.
۵- دوستان گرامی
رفقای گرامی
جنگ اوکراین با تدارک شدید یک جنگ جهانی و جنگ هستهای، به مانند فاجعۀ زیستمحیطی جهانی که آغاز شده است، این پتانسیل را دارد که کل بشریت را به ویرانی بکشاند. یک جنگ جهانی، و همچنین فاجعۀ زیستمحیطی جهانی، این پتانسیل را دارد که بخشهای زیادی از زمین را غیرقابل سکونت کند. بشریت به طور عینی در مسابقهای با زمان قرار دارد، خواه سرمایهداری بتواند به تخریب پایههای زندگی بشر ادامه دهد – و یا اینکه مبارزه برای رهایی و مبارزه برای سوسیالیسم، آغاز و تسریع شود. حتی پس از انقلاب سوسیالیستی، ایالات متحدۀ سوسیالیستی جهان وظیفه خواهد داشت تا هر کاری را برای مهار فاجعۀ زیستمحیطی جهانی و جلوگیری از گسترش آن انجام دهد. مسئلۀ نجات ضروری بشریت باید جزء اساسی هر مبارزۀ ضد امپریالیستی و استراتژی و تاکتیکهای مارکسیستی-لنینیستی مبارزه با امپریالیسم و سوسیالیسم باشد و در مرکز صحنه قرار گیرد.
۶- دوستان گرامی،
در جنبش بینالمللی مارکسیستی-لنینیستی و طبقۀ کارگر، یک تغییر جهتگیری واقعی اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک همراه با مبارزهای شدید بر سر طرز تفکر در حال وقوع است. در این فرآیند، تعدادی از دیدگاهها ظهور میکنند که به موشکافی دقیق مارکسیستی-لنینیستی برنمیخیزند. این امر بهویژه در رابطه با جنگ در اوکراین آشکار میشود:
الف) بسیار تکرار میشود که فقط ایالات متحدۀ آمریکا در زمرۀ امپریالیست ها قرار میگیرد. این دیدگاه متأثر از رویزیونیسم است. رویزیونیستها از آن برای توجیه سیاست خود در حمایت از پوتین و چین استفاده میکنند. از سوی دیگر، امپریالیسم روسیه، امپریالیسم چین، امپریالیسم ژاپنی یا اروپایی، به چیزی بهتر از آنچه که هستند تبدیل میشوند: «حزب کمونیست فدراسیون روسیه» در آغاز جنگ تقریباً کلمه به کلمۀ توجیهاتی را که پوتین رئیسجمهور روسیه به کار برد، تکرار میکرد؛ این که ناتو و ایالات متحده روسیه را از کشور همسایه تهدید میکنند، مسکو صلح را در دونباس اجرا خواهد کرد و غیره. چنین استدلال تجدیدنظرطلبانهای امروزه مستقیماً به سوسیال شوونیسم منتهی میشود. در برخی موارد تجدیدنظرطلبان حتی خواستار یک نظم جهانی به اصطلاح چندقطبی هستند که چیزی جز دیدگاهی در طرفداری از امپریالیسم نیست. درست در جنبش انقلابی طبقۀ کارگر، تردیدها یا حتی نظریاتی وجود دارد که با این مواضع تجدیدنظرطلبانه موافق است. و با این حال این یک حقیقت است که ایالات متحدۀ آمریکا و ناتو از سال ۱۹۹۰ پیوسته گسترش خود را در جهت شرق پیش بردهاند. این امر تحریکی برای روسیه بود. در عین حال، روسیه خود سیاست قدرت امپریالیستی را دنبال میکند و به گرجستان حمله میکند و در سال ۲۰۱۴ کریمه را ضمیمه میکند. در سال ۲۰۱۵، با حملات هوایی غیرانسانی، قدرت رژیم بیمار اسد در سوریه را حفظ کرد و نفوذ استراتژیک خود را در خاورمیانه و آفریقا گسترش داد.
ب) مسئلۀ دیگری که باید روشن شود این است که ویژگی امپریالیسم به صورت یکطرفه به عنوان اعمال قدرت سیاسی درک میشود. در نتیجه، اغلب کشورهای امپریالیستی کوچکتر مورد قضاوت نادرست قرار میگیرند، چرا که فاقد پایۀ نظامی هستند. با این حال، برای یک ارزیابی صحیح، ویژگی اقتصادی یک کشور بسیار اهمیت دارد.
ج) علاوه بر این، به ندرت پیش میآید که امپریالیسم به استعمار یا استعمار نو تقلیل داده نشود.
د) نقش سرمایۀ مالی بینالمللی نیز به عنوان ساختار قدرت جمعی نظام جهانی امپریالیستی تا حدی دستکم گرفته میشود. استدلالی که اغلب علیه ظهور کشورهای نو-امپریالیستی شنیده میشود این است که مثلاً قطر یک کشور امپریالیستی نیست زیرا تولید خود را بهخوبی توسعه نداده است. این استدلال نقش سرمایۀ مالی بینالمللی را دستکم میگیرد. یک تحلیل مهم در پایان ماه جولای در مطبوعات آلمان به تیتر یک روزنامهها تبدیل شده بود که بر اساس آن ۵۲.۱ درصد از سهام داکس در دست خارجیها، تنها ۳۱.۳ درصد در دست آلمانیها است و مابقی غیرقابل طبقهبندی اعلام شد. هیچ انقلابی جدی بر اساس این فاکتها، خصلت امپریالیستی آلمان را انکار نخواهد کرد. این روش انحصارات بینالمللی برای جمعآوری سرمایه در بورسهای بینالمللی است. بنابراین، قطر بزرگترین سهامدار بزرگترین بانک آلمان، «دویچهبانک» و همچنین «دایملر-بنز آگِ» است. قطر با سرمایهگذاری سرمایههای حاصل از تولید نفت در سراسر جهان، به استثمار سرمایهدارانۀ همهجانبه میپردازد.
هـ) ما همچنین باید راههای گمراهکننده و خطرناکی را که فرد به هنگام عاجز شدن از ارزیابی و انتقاد اساسی از کشورهای بوروکراتیک-سرمایهداری در اتحاد جماهیر شوروی سابق و جمهوری خلق چینِ پس از مائو تسهتونگ بدان روی میآورد، مورد بحث قرار دهیم. تا حدی، حتی کشورهایی که پس از آن به وجود آمدند، مانند روسیه، سوسیالیستی به شمار آورده شدهاند.
و) همچنین پدیدهای وجود دارد که رشد جهانی طبقۀ کارگر به شیوۀ پستمدرنیستی انکار میشود و توانایی و وظیفۀ آن برای ایفای نقش رهبری در مبارزۀ ضد امپریالیستی مورد مناقشه قرار میگیرد و یا دستکم با شک و تردید به پرسش کشیده میشود. شعار “کارگران همۀ کشورها، متحد شوید” امروز نسبت به گذشته مبنای مادی گستردهتری دارد. اینکه این هنوز به صورت ذهنی درک نشده است، بحث دیگری است. ما باید در این زمینه کار کنیم و مبارزۀ کارگران را در سطح بینالمللی سازماندهی کنیم. این مسئلۀ بسیار پیچیدهتری است و برای این شکلهای سازماندهی بینالمللی لازم است که کارگران نقش رهبری خود را در آن ایفا کنند.
۷- رفقای گرامی
دوستان گرامی
بنیانگذاری و ایجاد موفقیتآمیز جبهۀ متحد ضد امپریالیستی، تمرین انترناسیونالیسم پرولتری، همکاری و هماهنگی فرامرزی، پاسخی مناسب به پیشروی راستگرایانه، فاشیسم، جنگ، و فاجعۀ جهانی زیستمحیطی است. امپریالیسم با وجود تمام قدرت نظامی، سیاسی و اقتصادی ضعیف است. دیگر نمیتواند مشکلات بشریت را حل کند. کارگران و تودههای سراسر جهان این را احساس کردهاند. این امر در اعتصابات متعدد، حتی قیامها، مبارزات و جنبشهای اعتراضی، بلکه در پرسشها و جستجو کردن برای جهتگیری آشکار میشود. زیرا اعتبار سوسیالیسم از زمان خیانت رویزیونیستی همچنان خدشهدار است و تصاویری تحریفشده از سوسیالیسم در میان تودهها و حتی طبقۀ کارگر حاکم شده است. اما دقیقاً جستجوی یک آلترناتیو اجتماعی است که امپریالیستها را نگران میکند، چرا که آنها نمیتوانند به آن پاسخ و راه حلی ارائه بدهند. و به همین دلیل است که آنها بهویژه از طریق عوامفریبی سوسیالفاشیستی در پیوستگی با ظلم و حتی زور وحشیانه از دستگاه قدرت خود و همچنین رسانههایشان برای مقابله با این امر و ایجاد سردرگمی استفاده میکنند. کارگران و تودهها دارند شروع به حرکت میکنند – سؤال این است که هدف آنها از اعتراض چیست؟ ما باید بر این تأثیر بگذاریم، کارگران و تودهها را سازماندهی کنیم، اعتراضشان را به دست بگیریم، آنها را به هم پیوند دهیم، هماهنگ کنیم، آن را رادیکالیزه کنیم و از طریق کار آگاهیبخش، آن را انقلابی کنیم. این وظیفۀ سازمانهای شرکتکننده در جبهۀ متحد ضد امپریالیستی است. با این روحیه برای اولین کنگرۀ جهانی جبهۀ متحد ضد امپریالیستی و ضد فاشیستی آرزوی موفقیت دارم!

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.