خیلی پیشتر از آنکه اولین پرچمهای اعتراض در خیابانهای دمشق به اهتزاز درآید و پیش از آنکه صدای گلولهها در کوچههای حلب و ادلب طنینانداز شود، میشد خطوط شکسته نقشهای از آینده سوریه را در حاشیههای به حاشیه راندهشدهاش خواند. روزی که خیابانها فهمیدند مشت آهنین دیکتاتور، نهفقط نان و امنیت، که روح و هویتشان را نشانه گرفته است. مردمی که جان دادند، ویرانی را تحمل کردند، اما «به شعر، رویا و به لیلاهایشان پشت نکردند.» همان روز بود که امروز را میشد پیشبینی کرد.

فرار بشار اسد از کاخهای مرمرین دمشق، سقوط یک حکومت نبود؛ مرثیهای بود برای پایان یک روایت. روایتی که روی ستونهای ترکخورده ترس، سرکوب و حمایت خارجی بنا شده بود. سقوط او، نه بهمعنای پایان بحران که آغاز فصلی پرابهام در تاریخ معاصر خاورمیانه است. اکنون پرچمهای هیئت تحریر الشام بر بامهای ویران دمشق در اهتزاز است، پرچمهایی که با خود هراس، شک و آیندهای مبهم به همراه دارند.
برای جمهوری اسلامی اما، سوریه فقط یک پرونده سیاست خارجی نبود؛ قلب ایدئولوژی «محور مقاومت» بود که در دمشق میتپید. میلیاردها دلار سرمایهگذاری، هزاران جان نیروهای نیابتی و سالها هزینه سیاسی و تبلیغاتی در عرض چند روز خاکستر شد. این شکست، چیزی بیش از فروپاشی یک جبهه بود؛ لرزهای بود بر گفتمان رسمی. پژواکی از فردایی که دیوارهای استبداد در تهران هم میتواند همانند دیوارهای دمشق فرو بریزد.
اما ماجرا تنها به بعد استراتژیک و نظامی خلاصه نمیشود؛ سقوط دمشق، آیینهای است در برابر تهران. آیینهای که نشان میدهد سرمایهگذاری بر حکومتی پوسیده، راهی برای تثبیت قدرت نیست. دمشق، نقطهای است که هزینههای یک ماجراجویی ایدئولوژیک را آشکار میکند. هیئت تحریر الشام، هرچند بر ویرانههای یک نظام فاسد قد علم کرده، اما خود زخمی عمیق در بطن جامعه سوریه است. ایدئولوژی تندرو، حکمرانی مبهم و سرکوبگرانه و ناتوانی در برقراری امنیت و ثبات، بهسرعت میتواند این آتش زیر خاکستر را شعلهورتر کند و منطقه را درگیر بحرانی تازه نماید. این آینده، نهتنها برای سوریه، بلکه برای همسایگان آن از جمله ایران، پرمخاطره است.
برای آنان که هنوز به بقای نظام در تهران دل خوش کردهاند، پیام دمشق روشن است: هیچ مطالبهای با گلوله خاموش نخواهد شد. سرکوب، هرچقدر هم خونین، در نهایت به دیواری میرسد که دیگر گلولهها از آن عبور نخواهند کرد. تنها راهی که پیش روی تهران باقی مانده، نه سرکوب بیشتر، که پذیرش و پاسخ به مطالبات مشروع مردمی است. تغییر، اگر در دمشق آغاز شده باشد، تهران نمیتواند از آن در امان بماند.
سوریه امروز، تهران فردا نیست؛ اما میتواند درسی باشد برای امروز تهران. روایات پوسیده، هرچقدر هم که با تبلیغات و ترس به خورد مردم داده شوند، روزی فرو خواهند ریخت. بشار اسد، روزی با چشمان وحشتزده از کاخش گریخت؛ آیا این سرنوشت، در انتظار کاخهای دیگری نیست؟ تاریخ نشان داده است نه دمشق، نه تهران؛ هیچ حکومتی با سرکوب و خشونت جاودانه نخواهد ماند. راه نجات، نه در گلوله، که در شنیدن صدای مردم است؛ مردمی که به شعر، به رویا و به لیلاهایشان پشت نخواهند کرد…

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.