شکستشناسی عباس عبدی در مورد سوریه!
به دنبال سقوط بشار اسد، دیکتاتور سوریه، طبق منوال، همگان به تبیین و تفسیر این مقوله میپردازند. اما در این بین تفاسیر و کشفیات برخی از مهرههای حکومتی قابل توجه و تامل است؛ از جمله اظهارات عباس عبدی از اصلاحطلبان قلابی.
عبدی با این سوال شروع میکند که وضعیت حکومت ایران در سوریه به دلیل کدام ضعف حکومت ایران به وجود آمده است؟
سپس به تشریح مواضع خود و کشفیاتی که پس از سقوط بشار اسد به آن نائل! آمده میپردازد.
عبدی مینویسد مشکل اصلی، ضعف شناختی و اطلاعاتی شدید است. این ضعف باعث شد واقعیت یا دیده نشود یا وارونه دیده شود. در جنگ خمینی با عراق قطعنامهای پذیرفته شد، زیرا ادامه جنگ با توان نظامی، لجستیکی و حتی روحی ممکن نبود. اما شکست اطلاعاتی و تحلیلی چندانی رخ نداد. چشمان تصمیمگیران بهطور نسبی واقعیت را میدید و گزارشهایی به خمینی داده میشد که تصمیم نهایی را شکل داد.
عبدی سپس میافزاید در ماجرای سوریه، سیاستگذاران پیش از شکست مادی و نظامی، از منظر شناختی ضربه دیدند. این شکست از نوع راهبردی است. نگاه به واقعیتها با چشمانی بسته و تحلیلهایی سوگیرانه همراه بود. پیشفرضهای نادرست نیز این وضعیت را بدتر کرد.
طلبکاری اصلاحطلبان قلابی از اردوی خامنهای
عبدی ادامه میدهد این مشکل تنها به مسئله سوریه محدود نمیشود. خطاهای نگرشی و تحلیلی به دیگر ابعاد سیاستگذاری حکومت ایران نیز سرایت کرده است. این خطاها در میان برخی سیاستگذاران به یک اپیدمی تبدیل شده است.
عبدی سپس سیاست تغییر رنگ باند غالب را به سخره میگیرد که پس از شکست اسد، دستگاه تبلیغاتی فعال شد. مانند گربه مرتضی علی که همیشه روی پا میایستد، این افراد هر نتیجهای را توجیه میکنند. در صورت پیروزی میگویند این نصرت الهی و نشانه ظهور است. در شکست نیز آن را جنگ احد نامیده و وعده فتح آینده میدهند!
عبدی ادامه میدهد این افراد هیچگاه فکر نمیکنند که اگر شکستها را پیشبینی نکردند، چگونه تحلیلهایشان قابل اعتماد است؟ چرا دیگران باید تحلیلهای غیرعقلانی و وعدههای توخالی را بپذیرند؟ فردی که تا ده دقیقه پیش از فرار اسد مینوشت ما بردیم، یک ساعت بعد دستور امید و شهادت میدهد؟!
عبدی در ادامه نتیجه میگیرد واقعیت این است که وعدهها واقعی نبودند. اتفاقاً نتایج برخلاف وعدهها بود. دلیل این مسئله، واکنش طرفداران حضور حکومت ایران به شکست در سوریه است.
در ادامه عبدی ادله میآورد که موضوع سوریه به شکل حیثیتی و ایدئولوژیک مطرح شد. این نگاه راه تغییر و اصلاح سیاست را بست. در ابتدای حضور حکومت ایران در سوریه، واکنش به کشتهشدگان چندان علنی نبود. نام این افراد را «شهیدان حرم» گذاشتند. اما منطق حضور حکومت ایران در سوریه چیز دیگری بود. هدف اصلی جلوگیری از حاکمیت تندروهای سلفی بر سوریه بود. این هدف، لزوماً مستلزم حمایت بیقید و شرط از اسد نبود.
کاشف واقعیات سوریه پس از وقوع پدیده!
عبدی سپس استدلال می کند که مشکل از تغییر مسیر این حضور آغاز شد. سیاست تبلیغاتی و راهبردی حکومت ایران دچار اختلال شد. در میانه راه، حضور حکومت ایران وارد چالشهای منطقهای شد و تغییر مسیری اساسی یافت.
عبدی ادامه میدهد اکنون مسئله اسد پایان یافته است. با این حال، بحران سوریه همچنان ادامه دارد. مشکلات تازهای بر سر مردم این کشور آوار خواهد شد. مسئله اصلی حکومت ایران، ضعف شناختی و اطلاعاتی است که در نگاه رسمی به واقعیتها وجود دارد.
عبدی در پایان نتیجه میگیرد این ضعف خطرناکتر از ناتوانی اقتصادی، نظامی و سیاسی است. در واقع، این ضعف ریشه بسیاری از آن ناتوانیها است.
چنان که فوقا نیز ذکر شد پس از سقوط اسد و سرنگونی دیکتاتور سوریه همگان بر کرسی تحلیل و تفسیر مینشینند.
در این بین عجب آن است که عبدی و امثالهم از باند مغلوب که باند غالب را متهم به «شکست شناختی» میکنند، خود چه شناخت و درکی از چنین سقوط شتابان داشتند و چرا پیش از این سخنی بر زبان نراندند؟!
البت که پس از وقوع و گذر از هر پیشامدی، همگان میتوانند مدعی نائل به کشفیات از نوع عبدی شوند.
اما این نیز به نوعی از آثار سقوط هراسان و برقآسای اسد بود که هیچ کس در حاکمیت ملایان تصور آن را نمیکرد.
باید یادآور شد در این بین، مابین باندهای مختلف حاکمیت ملایان توفیری کیفی وجود ندارد.
[سرنگونی در سوریه، لرزه سرنگونی در تهران]

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.