مدرسه فمینیستی: مطلب زیر بررسی کتاب «جنسیت و زبان شناسی اجتماعی » نوشته عباس محمدی اصل است که توسط مریم نورائی نژاد، پژوهشگر مسائل زنان به نگارش درآمده:

اگر شما هم در زندگی روزمره تان بارها به مردانی برخورده اید که در هنگام نزاع و درگیری، خویشاوندان مونث طرف مقابل از جمله مادر و خواهرش را به باد فحش و ناسزا می گیرند و این سوال در ذهنتان نقش بسته که به راستی چرا مردان در ناسزا گفتن به یکدیگر، زنها را هدف قرار می دهند، کتاب «جنسیت و زبان شناسی اجتماعی» را برای پاسخ به این سوال و سوالات مشابه مطالعه کنید. این کتاب که از جمله آثار تحسین برانگیز دکتر عباس محمدی اصل در زمینه جامعه شناسی جنسیت است، در 249 صفحه تالیف شده و توسط نشر گل آذین در سال 89 منتشر شده است.

نسبت جنسیت و زبان در نظام اجتماعی در پنج فصل کتاب مورد بحث قرار گرفته و کتاب دربردارنده مثال های متعدد عینی از نمادهای کلامی تبعیض آمیز در زندگی روزمره است. پنج سوال اصلی کتاب شامل 1) زبان به چه طریق نگاه ما به خودمان و جهان را تحت تاثیر قرار می دهد؟ 2) چرا تمایزات جنسیتی را باید در مناسبات نابرابر جستجو کرد؟ 3) زبان چگونه هویتهای جنسیتی را شکل می دهد و این هویتها چگونه با به کارگیری همین زبان به بازتولید مناسبات جنسیتی کمک می کند؟ 4) زبان زنان و مردان چه ویژگیهائی دارد و ریشه این ویژگیها را چگونه می توان در نظام اجتماعی مورد مطالعه قرار داد؟ 5) زبان چگونه در کنار سایر متغیرها مثل سن، جنس، نژاد، قومیت و مذهب در تحقق بی سالاری جنسیتی و توسعه پایدار عمل می کند؟ نشان از این واقعیت دارند که زبان علاوه بر آن که بازتاب دهنده واقعیتهای اجتماعی است، قادر به بازتولید و اصلاح این واقعیتهای اجتماعی نیز می باشد. بر همین مبنا نمی توان جامعه ای را یافت که سرشار از نمادهای کلامی تبعیض آمیز جنسیتی باشد اما نظام فردی، خانوادگی و اجتماعی آن قائل به برابری باشد. به عبارتی دیگر نوع کاربرد زبان در هر دو شکل مکتوب و شفاهی، گزارشگر دسترسی جنسیتی به قدرت و ثروت است.

مثالهای کلامی متعدد کتاب در نحوه به کارگیری کلمات مشخص و کاربرد آنها، گواه تاثیر و تاثر زبان و نظام اجتماعی به نفع نهادینه کردن فراتری و فروتری جنسیتی است. زنان صرف نظر از سن و طبقه بیش از مردان به کاربرد اشکال استاندارد کلام گرایش دارند. آنان علیرغم دارا بودن ذخیره برابر کلمات و زمان مساوی مطالعه نسبت به مردان خصوصا در قالب طبقه متوسط اما کمتر به توضیح روابط علی می پردازند. شاید این به معنای تلقی خرده فرهنگی و اقلیت بودن زنان در عرصه فرهنگ رسمی است که سبب می شود جنس دوم اولا از سنت شکنی در کلام استاندارد بگریزد و ثانیا به توصیف امور رضایت دهد و لذا جلوه های متفاوت این وضعیت را به مردان واگذارد.(ص77)

به زعم مولف علاوه بر تاثیر و تاثر زبان و ساخت اجتماعی، ساخت شخصیت افراد از بُعد هویت جنسیتی نیز از زبان تاثیر می پذیرد. در این چشم انداز، فرهنگ مذکر و روادار تحقیر زنان در زبان و ادبیات، زبان جنسیتی خاصی را باعث می شود که نمودهای آن در گفتار و کلام روزمره کاملا آشکار است. در این زبان جنسیت زده، زنانی که از حق خود دفاع می کنند و حاضر می شوند با قدرت کلام به جنگ ساختار نابرابر اجتماعی بروند، بدکاره، سلیطه و پرده در خوانده می شوند و مردان اهل نزاع و درگیری، قلدر و فاعل محسوب می شوند. مردان ناتوان از کنترل زنانشان، «زن ذلیل» معرفی می شوند و البته هیچگاه زنی را «مردذلیل» نمی خوانیم شاید به این دلیل که نظام اجتماعی حاکم، حرف شنوی زنان از مردان را جزئی از واجبات غیرقابل بحث می داند و شکل مقابل آن را به تمسخر می گیرد. اگر مردی از زبان زنانه استفاده کند، «اوا خواهر» خوانده می شود و کاربرد زبان مردانه توسط زنان، آنان را خشن جلوه می دهد و این همه، نشان دهنده سلسله مراتب حاکم بر جامعه است.

فرهنگ نابرابرسالار با برچسب زنی های متعدد مثل «احساسی بودن» و «کم عقلی»، از یکسو به سخنان زنان توجه نمی کند و از سوی دیگر با انتساب «روده درازی» و «سنگ پا گم کردن» در هنگام گردهمایی ها از سخنان آنان ارزش زدایی می کند. اما تاثیرات ایدئولوژیهای نابرابر جنسیتی در مرحله بعدی، گفتمان خود زنان با یکدیگر را هم متاثر می کند. تلاش ناخودآگاه زنان برای نزدیک شدن به الگوهای سخنوری مردانه در جامعه، نه تنها آنان را از الگوی هویتی خودشان دور می کند بلکه باعث نهادینه شدن الگوهای ارتباطی نابرابر نیز می گردد.

در فضای عمومی و خصوصی، عمدتا صدای متکلمان وحده مرد بلند است و برچسب زدن خواهر و مادر یا عمو و دایی در این عرصه ها نظیر تاکید مردان به یکدیگر که «مگر خودت خواهر و مادر نداری» به تکوین تعاملات خاصی یاری می رساند و این همه بدان معنا است که جنسیت یکی از هویت هایی است که در جریان تعاملات روزمره کنشگران و در قالب ساختهای نهادینه ظهور کرده و قوام یافته و تثبیت می شود. (ص140 و141)

به تاکید مولف، تامل در رابطه زبان و جنسیت گویای سلطه مرد در عرصه محاورات کلامی است و این الگو در فضای مرد سالار از مردان متکلم وحده و از زنان مخاطبان تائید کننده می سازد. فرادستان، کلام تحکم آمیز و حمایت گریز دارند و تایید کنندگان از مواضع فرودست اجتماعی برخوردارند. مردان زبان را آمرانه و قدرتمندانه به کار می گیرند و زنان با تائید آنان، هویت قائل به نابرابری جنسیتی را درونی می کنند. در این نظام هرچند زنان اولین زبان آموزان و نخستین آموزگاران زبان به نسل جدید هستند اما این بابا است که در کتاب فارسی اول دبستان آب می دهد و نان می دهد.

اما زنان چگونه می توانند این الگوهای زبانی مردسالار را اصلاح کنند؟ مولف کتاب «جنسیت و زبان شناسی اجتماعی» از زبان نوشتاری به عنوان یکی از شاخصهای مشارکت پذیری اجتماعی زنان یاد کرده و آن را ابزاری می داند که می تواند خلاقیتهای مستقل زنان را رشد دهد. آگاهی از خصایص زبان است که زمینه نفی افکار قالبی جنسیتی را فراهم می کند و این آگاهی تابع ارتقای آموزش جامعه و افزایش ارتباطات جوامع و تسریع گردش اطلاعات میان زنان و مردان است. در واقع زبان این خاصیت را دارد که مبین اصلاح در قوانین معطوف به تعرض علیه زنان باشد. هویت جنسیتی خصیصه ای ایستا نیست بلکه پدیده ای است که آدمیان می توانند به آن جهت دهند و در راستای دستیابی به برابرسالاری جنسیتی از طریق زبان، روند آن را تسهیل نمایند. این کتاب در واقع نوید دهنده درانداختن جهانی نو و فارغ از الگوهای حاکم مذکر با دقت بیشتر به واقعیتهای زبانی و کلامی در تعاملات روزمره است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)